tgindex
بنیاد توسعه صلح و مهربانی های کوچک

بنیاد توسعه صلح و مهربانی های کوچک

Статистика

عزم کرده ایم با موهبت #مهربانی و #صلح بر هژمونیِ ناصلحی در جهانشهر پایان دهیم. مٲموریت ما: #نشاء_بذر_مهربانی و #پرورش_جوانه_صلح #Together_For_Peace -------- Spread Of Peace & Small Kindness Foundation لینک ارتباطی: @Raouf_Azari

Последний пост
9 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
64
Тип
открытый
Язык
ku
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
475
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
104
40 постов
Вовлечённость
21,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 64
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
52
1/48двое суток
59
1/72трое суток
64

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ✅ وقتی «من» به «ما» تبدیل می‌شود؛ قدرت مشارکت در ساختن جامعه 🔰جامعه‌ای قوی، الزاما جامعه‌ای بدون مسئله نیست؛ جامعه‌ای است که برای مواجهه با مسائل، تنها نمی‌ماند. مشارکت اجتماعی از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از زمانی که افراد به جای تماشای مسائل، خود را بخشی از راه‌حل می‌دانند. اعتماد، همکاری، فعالیت داوطلبانه، عضویت در انجمن‌ها و تشکل‌ها و مشارکت در تصمیم‌گیری‌های جمعی، همگی می‌توانند به شکل‌گیری سرمایه اجتماعی و انسجام بیشتر کمک کنند. 🔰اما مشارکت فقط کنار هم قرار گرفتن افراد نیست. مهم این است که این ارتباط‌ها بتوانند به اعتماد، گفت‌وگو، یادگیری، همکاری و در نهایت کنش جمعی منجر شوند. تشکل‌ها و گروه‌های اجتماعی نیز در این میان نقشی مهم دارند؛ آنها می‌توانند فضایی برای تمرین همکاری، تقسیم مسئولیت، گفت‌وگو و حل مسئله ایجاد کنند و افراد را از «کمک به دیگری» به سمت «ساختن جامعه» ببرند. 🔰در نهایت، قدرت مشارکت اجتماعی شاید در یک جمله خلاصه شود: تنهایی به ارتباط، ارتباط به اعتماد، اعتماد به همکاری و همکاری به ظرفیت اجتماعی تبدیل می‌شود. 👈🏻 متن کامل گزارش را در سایت بخوانید. @Haajm

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • شکر تیغال تیره کاسنی ها، ستاره ای ها با نام علمیِ Echinops cephalotes Asteraceae در اصطلاح حوزه جغرافیایی نگارنده، #کەر_تەشی، جزو بیش از هفتاد گونه از این نوع گیاه است که بیشتر با خارهایش شناخته می شود! اما اگر از زاویه دوربین( یا تصاوی همرسانی شده صفحه اینستاگرامی)ِ دکتر سجاد علیپور @d.sajad.alipourr به آن بنگرید، گُل هایی می بینید که کمتر دیده اید! در دل پُرخارترین گیاهان، گاهی و بسیار، گُل هایی یافتنی اند که چشم نوازترین هایند. در جمع خانواده، دوستان، همکاران، همنوردان، هموندان، همشهریان و هم ولایتی هایی هستند که گرچه به ظاهر، خارِ شکل و قیافە یا رفتارشان، آزارنده است اما با کمی درنگ و تٲمل، خواهیم فهمید که گُل وجودشان، چه گرانسنگ، عطر رسان و خیر رسان اند. 🌹❤️🌹 #بنیاد_توسعه_صلح_و_مهربانی #مهربانی_های_کوچک #شکر_تیغار #کەرتەشی #خار_و_گُل #لە_برینەوە #بۆ_بڕیار @sopskf

  • اگر بذر وجودت، غنا داشته باشه، پسا بحران، جنگ و فاجعه نیز، دوباره سبز خواهی شد.. @sopskf

  • 🔻 نه جنگ، نه صلح | هزینه واقعی جنگ چیست؟ 🔹دکتر علی‌اکبر علیخانی، استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران، در نخستین بخش این گفت‌وگو، به ابعاد پنهان و کمتر دیده‌شده جنگ می‌پردازد. 🔹 به باور ایشان، هزینه جنگ تنها خسارت‌های نظامی نیست؛ بلکه باید پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و انسانی آن را نیز در کنار دستاوردهای احتمالی سنجید. 🔹 وی تأکید می‌کند جامعه‌ای که درگیر بحران و جنگ مداوم باشد، فرصت تمرکز بر علم، تولید، نوآوری و توسعه را از دست می‌دهد. 🔹 ایشان معتقد است جنگ بزرگ‌ترین مصیبت جوامع بشری است و باید با تدبیر و واقع‌بینی، برای پایان دادن به آن تلاش کرد. 🔹 از نگاه دکتر علیخانی، عرصه سیاست و مذاکره، عرصه مدیریت واقعیت‌ها و حفظ منافع ملی است. 🎥 مشروح برنامه در tv.ut.ac.ir 🇮🇷 همه برای پیشرفت ایران عزیز 🇮🇷 @ut_internet_tv | شبکه دانشگاه تهران

  • ننە گُلە https://t.me/Sopskf/8505 نامش، گووڵێ GOULEH به معنای گُل، بود و الحق که اسم پُرفحوایی داشت.. عموم مردم، چه روستایی و چه شهری، با پیشوند " پوور: معادل عمه و خاله" خطابش می کردند. جغرافیای اثر عطرمهربانی پوورە گوڵێ، محدود به روستای محل زندگی " باغی:باغ" نبود چه اینکه بوی این گُلِ باغِ زندگی، از دور دست ها به مشام می رسید. آن زن هفتاد-هشتاد ساله، هنرمندی چیره دست بود که هنر چندوجهی اش در ارتباطات و شوخ طبیعی، دست ورزی و اقتصاد پایدار خانواده و سفره داری نمود بسیاری داشت. آن زن بزرگسال روستایی ورای به دنیا آوردن نُه فرزند(پنج پسر و چهار دختر) و تربیت شایسته شان، در شوهرداری و حرمت نهادن به همسر نیز پیشگام بود. قدرت ارتباطی، هنر تقلید و شوخ طبیعی اش، چنان جذبه داشت که هر غریبه ای را در برخورد اول، خودی می کرد و حاشا که چارلی چاپلین در هنر پانتومیم و اکبر عبدی هم به قدر او در ایفای نقش دیگری حتی در مارمولک، توفیق یافته باشند. همین قدرت رفتن در نقش دیگری، بذله گویی و خوش مشربی اش بود که بارها از ضرورت کشف چنین چهره هایی توسط صداوسیما، سخن می گفتیم و در آن حسرت، می سوختیم! پووره گووڵێ (عمە،خالە گُلە)، زنی رشید و روستازاده بود که از اوان جوانی چندده کیلومتری دورتر از زادگاهش بر ساحل رودخانه زاب(نیسکاوێ: NISKAVEH)، شوهر داداه شده بود و در حدفاصل شهر و زادگاهش، بر تپه ای مشرف به زاب و دریاچه سد فعلی سردشت، خاک را با دست ورزی هنرمندانه اش، به سخن می آورد! او کوزەگری قهار بود که به کمک فرزندانش، خاک رُس را با آب حیات مخلوط می کردند و از آن معجونی می ساختند که با هر حرکت دستش، انگار عملیات ساکشن قلبی را چون پرستاری زبردست عهده دار بود تا نفس های زندگی را به ذره ذره آن خاک بالادست، برگرداند. این شیرزن صبور، با هنرِ کوزه‌گری اش، تنها تصادمِ میانِ دستِ لرزان و خاکِ بی‌جان، به نمایش نمی گذاشت بلکه معراجِ خاک به سوی معشوق را بازنمایی می کرد. او در هر چرخشِ دست، با دقتی میلی‌متری و با صبری بی‌کران، از پسِ غبارِ نیستی، جان بر ذراتِ بی‌جانِ خاکِ رُس می پاشید و محصولی خلق می کرد که سخن گفتن با مشتری را چون معجزه معمارش، در میادین شهر نمایش می داد .. هزار افسوس که امروزه، پسا کوچ ابدی اش در دهه هشتاد، اثری از آن هنرناب سفالگری و نشانی از آن شور روزگاران، یافتنی نیست و با رفتنش، آن هنرناب میراثی، مدفون شد! پووره گووڵێ، از آن شیرزنان کردستانی و زاگروس نشین بود که از دل سنگ فقر، بر اقتصاد پایدار خانواده، زر و طلا ارمغان می آورد و همان بود که در گسترانیدن سفره مهر و خوان کرم، سر و گردنی از اطرافیان بالاتر نشان می داد به نحوی که کمتر آواره ای از سبُعیت رژیم بعث، جنگ و بمباران شیمیایی و نیز کاروان کاروان اهل تجارت ویژه در اوج گرمی بازار خشکبار و معامله آجیل یا عبور رهگذری از این مسیر منتهی به شهر، از خوان عنایت و دبه ماست و کره و پنیر، سبد محصولات باغی و زراعی و نیز سفره توجه وی بی بهره مانده است! پوره گوڵێ باغی، ورای هنر مجلس داری، شورآفرینی و شوخ طبعی، کوزه گری-سفالگری و دوزندگی دستی با سوزن، همواره چون یاری شفیق در کشت وزرع و تاکداری و نیز دامداری، کنار همسرش تمام قد ایستاد و اگر در آن میدان نیز، سر و گردنی فرازتر از شویش نداشت، کمتر هم نبود و بلکه بیش بود چه اینکه سوای کار همسنگ، در تغذیه، تٲمین پوشاک خانواده با هنر سوزن دوزی، بهداشت و حتی راهبری خانواده، سهمی گزاف بر عهده داشت و این حقیقت امر، بیش از آنی بود که در قواره یک کدبانو بگنجد ولی آن روزگاران، کم نبودند پووره گووڵێ های ‌ نیشتمان؛ که یک شان، بسیار امروز و هنر خانه داری و خانواده مداری و صدالبته راهبری نه یک خانواده، بلکه یک و چند روستا و حتی شهر و منطقه ای را عهده دار می شدند.. از آن جمله؛ ما در بین اقوام فاطمه ها، عایشه ها، پیروزه ها، شرافت ها، استی ها، طوبی ها، خدیجه ها، رابعه ها، منیجه ها، دولت ها، آمنه ها، بهیه ها، خانم ها، و ... داشتیم که هریک شان، لشکری و ارتشی تک نفره در ساماندهی خانواده، مدیریت سفره و راهبری جریانی بودند و صدالبته ننە گُلە، پیشگام شان بود و هزار احسنت که در تبدیل غم بزرگ به کار بزرگ، از پیشاهنگان روزگار.. یادش گرامی و راهش پر رهرو کە نام و یاد و خاطراتش نیز مهریاد و صلح سازند.. -- 🌹❤️🌹 #ننە_گُلە @sopskf

  • نامش، گووڵێ GOULEH به معنای گُل، بود و الحق که اسم پُرفحوایی داشت.. عموم مردم، چه روستایی و چه شهری، با پیشوند " پوور: معادل عمه و خاله" خطابش می کردند. جغرافیای اثر عطرمهربانی پوورە گوڵێ، محدود به روستای محل زندگی " باغی:باغ" نبود چه اینکه بوی این گُلِ باغِ زندگی، از دور دست ها به مشام می رسید. آن زن هفتاد-هشتاد ساله، هنرمندی چیره دست بود که هنر چندوجهی اش در ارتباطات و شوخ طبیعی، دست ورزی و اقتصاد پایدار خانواده و سفره داری نمود بسیاری داشت. آن زن بزرگسال روستایی ورای به دنیا آوردن نُه فرزند(پنج پسر و چهار دختر) و تربیت شایسته شان، در شوهرداری و حرمت نهادن به همسر نیز پیشگام بود. قدرت ارتباطی، هنر تقلید و شوخ طبیعی اش، چنان جذبه داشت که هر غریبه ای را در برخورد اول، خودی می کرد و حاشا که چارلی چاپلین در هنر پانتومیم و اکبر عبدی هم به قدر او در ایفای نقش دیگری حتی در مارمولک، توفیق یافته باشند. همین قدرت رفتن در نقش دیگری، بذله گویی و خوش مشربی اش بود که بارها از ضرورت کشف چنین چهره هایی توسط صداوسیما، سخن می گفتیم و در آن حسرت، می سوختیم! یادداشت کامل 👇 https://t.me/Sopskf/8506 🌹❤️🌹 @sopskf

  • لە برینەوە بۆ بڕیار، ② پڕۆژەیەکی بنکەی گەشەی ئاشتی و دلۆڤانی بوو کە لە سەرەتای پووشپەڕی ۲۷۲۶ی کوردی، بە شیعاری: "نا بۆ بێ هیوایی و بەڵی بۆ ژیانەوە و هەستانەوە" دەستی پێکرد. سی و نۆیەمین ساڵوەگەری کیمیابارانی سەردەشت و کۆڕ و کۆڕبەند و بەشداری کەس و وەفد و لایەنەکان، دەرفەتێک بوو بۆ وروژاندنی ئەم پڕۆژەیە و وەرگرتنی ڕا و بۆچوونی کەسایەتیەکان لەدووهەم، کۆڕبەند دا؛ کە یەکشەممە شەو ۷ی پووشپەڕ، بەڕێوە چوو، بەڕێزان؛ ①محەممەد حەمە سەعید، سەرۆکی ئیدارەی مۆنۆمێنتی هەڵەبجە ②ئەرسەلان عابید، سەرۆکی پێشووی تۆڕی ڕێکخراوەکانی هەڵەبجە ③عاسی فایق سەرۆکی تۆڕی ڕێکخراوەکانی هەڵەبجە ④عەلی دلاویز، نوێنەری تۆڕی ڕێکخراوەکانی مەریوان ⑤باخان فاتیح پارێزەر لە هەڵەبجە بەشداری وت و وێژێک لە تەک؛ ڕەئووف ئازەری، داهێنەری بیرۆکە، توێژەر و چالاکی گەشتیاری ئاشتی، بوون. لە گەڵمان بن تا پێکەوە، بەشەکانیتر،دەوڵەمەندتر بپێکین. +دواتر کلیپی دەنگ و ڕەنگ، دەخرێتە بەردەستی بەردەنگە ئازیزەکانمان 🌹❤️🌹 #بنکەی_گەشەی_ئاشتی_و_دلۆڤانی #دلۆڤانیە_بچکۆڵەکان #هەنگاوە_بونیاتنەرەکان #پڕۆژەکانی_ئاشتی #لە_برینەوە #بۆ_بڕیار #گفتگۆ @sopskf

  • لە برینەوە بۆ بڕیار، ① پڕۆژەیەکی بنکەی گەشەی ئاشتی و دلۆڤانی بوو کە لە سەرەتای پووشپەڕی ۲۷۲۶ی کوردی، بە شیعاری: "نا بۆ بێ هیوایی و بەڵی بۆ ژیانەوە و هەستانەوە" دەستی پێکرد. سی و نۆیەمین ساڵوەگەری کیمیابارانی سەردەشت و کۆڕ و کۆڕبەند و بەشداری کەس و وەفد و لایەنەکان، دەرفەتێک بوو بۆ وروژاندنی ئەم پڕۆژەیە و وەرگرتنی ڕا و بۆچوونی کەسایەتیەکان لەیەکەم، کۆڕبەند دا؛ کە شەممە شەو ۶ی پووشپەڕ، بەڕێوە چوو، بەڕێزان؛ ①لوقمان عەبدوولقادر، سەرۆکی کۆمەڵەی قووربانیانی هەڵەبجە ②ڕەحیم واحیدی، سەرۆکی ڕێکخراوەی داکۆکی لە مافی زامدارانی سەردەشت ③هومایون ساحیب سەرنوسەری کتێبی زانیاریەکانی هەڵەبجە ④محەممەد هەمزەپوور، سینەماکار و دەرهێنەری ئەنیمەتی وڵاتی مە بەشداری گفتگۆیەک لە تەک؛ ڕەئووف ئازەری، داهێنەری بیرۆکە، توێژەر و چالاکی گەشتیاری ئاشتی، بوون. لە گەڵمان بن تا پێکەوە، بەشەکانیتر،دەوڵەمەندتر بپێکین.. +دواتر کلیپی دەنگ و ڕەنگی ئەم وت و وێژانە،دەخرێتە بەردەستی بەردەنگە ئازیزەکانمان 🌹❤️🌹 #بنکەی_گەشەی_ئاشتی_و_دلۆڤانی #دلۆڤانیە_بچکۆڵەکان #هەنگاوە_بونیاتنەرەکان #پڕۆژەکانی_ئاشتی #لە_برینەوە #بۆ_بڕیار #گفتگۆ @sopskf

  • معمای جزیره: چگونه «نداشتن‌ها» تبدیل به «برگ برنده» شدند؟ تصور کنید کشوری را که در سال ۱۹۶۵، با اندوهی عمیق از فدراسیون مالزی جدا شد. کشوری بدون نفت، بدون منابع معدنی، حتی بدون آب شیرین؛ جزیره‌ای که کارشناسان وقتِ دنیا با اطمینان می‌گفتند: «اینجا هیچ آینده‌ای ندارد.» ۶۰ سال بعد، همان «هیچ‌چیز» به «همه چیز» تبدیل شد. سنگاپورِ امروز، تورمی مدیریت‌شده (معمولاً در محدوده ۱ تا ۳ درصد) دارد، پاسپورتش در صدر فهرست قدرتمندترین‌های جهان است و میانگین امید به زندگی در آن به ارقام خیره‌کننده‌ای رسیده است. اما راز این جهش چیست؟ سنگاپور یک «ایدئولوژی» متفاوت داشت. آن‌ها برخلاف جریان‌های مرسوم دنیا، یک میثاق ملی نانوشته بستند: «حکمرانیِ مغزها، نه پیوندها.» آن‌ها فهمیدند که در دنیایِ بدون منابع، تنها «سرمایه انسانی» است که تولید ثروت می‌کند. پس سیستمی بنا کردند که در آن، صندلی‌های تصمیم‌گیری نه با «رابطه»، نه با «دوستی» و نه با «سهمیه‌بندی حزبی»، بلکه صرفاً با «شایستگیِ اثبات‌شده» اشغال می‌شوند. نکته طلایی سنگاپور فقط جذب نخبگان جهانی نبود؛ بلکه «مزاحم نشدن» بود. آن‌ها بستری ساختند که سرمایه و دانشِ جهان، امنیت و ثبات را در آن حس کند. دولت سنگاپور با حقوق‌های رقابتی (که با مدیران ارشدِ بزرگترین شرکت‌های دنیا برابری می‌کند)، باهوش‌ترین‌ها را به خدمت گرفت تا «سیستم» را بسازند. نتیجه؟ درآمد سرانه‌ای که از ۳۲۰ دلارِ سال ۱۹۶۵ به بیش از ۸۴,۰۰۰ دلار رسیده است. تبدیل شدن به هاب جهانی ترانزیت، بدون داشتن حتی یک چاه نفت. جذب ده‌ها میلیارد دلار سرمایه خارجی در سال، نه با شعار، بلکه با «ثباتِ ساختاری». درسِ سنگاپور برای ما چیست؟ سنگاپور ثابت کرد که تورم، رکود و عقب‌ماندگی، هیولاهایی نیستند که با دعا یا اتفاقات ناگهانی از بین بروند. آن‌ها با «شایسته‌سالاریِ بی‌رحم» و «سیستم‌سازیِ مهندسی‌شده» عقب رانده می‌شوند. این جزیره کوچک، با یک تصمیم بزرگ به تاریخ جهان دیکته کرد: «اندازه مملکت، هرگز به وسعت جغرافیایی‌اش نیست؛ به وسعتِ مغزهایی است که آن را اداره می‌کنند.» آیا ما در کسب‌وکارها و سازمان‌های خودمان، به دنبال «بهترین‌ها» هستیم یا «نزدیک‌ترین‌ها»؟ سنگاپور پاسخِ این سوال را با اعدادِ غیرقابل‌انکارش داده است. مدیران ایران | به امید روزهای عالی برای ایرانمان❤️ @modiriran مدیران ایران 🕊modiriran.ir

  • 🔲⭕️آیا کار ایران تمام است؟ راهی برای خلاصی از ساختارهای قفل شده هست؟ مجتبی لشکربلوکی   مدتی برای طرح ایران ۲۰۳۵ (طرحی مردم نهاد و غیردولتی برای آینده ایران) روی موقعیت ایران در شاخص‌های بین‌المللی کار کردم. با همه محدودیتی که شاخص‌های بین المللی دارند اما تصویری -هر چند نه جامع و نه دقیق و نه کاملا منصفانه- از وضعیت ایران ارایه می‌دهند. در این گزارش‌ها ما بلا استثناء در شاخص‌هایی که ساختارهای حکمرانی را نشان می دهد پایین تر از متوسط جهانیم و در برخی شان نه تنها از میانگین جهانی پایین تریم که وضعیت مان در طول زمان بدتر هم شده شاخص ادارک فساد، رتبه ۱۵۳ شاخص حکمرانی خوب، رتبه ۱۲۵ شاخص حقوق مالکیت، رتبه ۱۱۳ شاخص آزادی اقتصادی، رتبه ۱۶۹ خب آیا این بدان معناست که کار ما تمام شده؟ و توسعه در ایران به بن بست رسیده؟ به نظر من جواب نه است! چه چیزی من را امیدوار نگاه می دارد؟ در روزگاری که همه ما با دیدن کژنهادها (نهادهای کژکارکرد)، پوسیدگی نظام کشورداری و فرسودگی سازوکارهای حکمرانی، دچار نوعی «خستگی تاریخی» شده‌ایم، جرات می‌خواهد که میان «بن‌بست ساختاری» و «فقدان امکان» تفاوت گذاشت. ساختارها در بسیاری از حوزه‌ها ناکارآمد، ناسازگار و قفل‌کننده‌اند؛ اما این به معنای فقدان امکان توسعه نیست. این موضوع را بیشتر توضیح می دهم اول از منظر نظریات علمی و سپس تجربیات تاریخی.   در بخش عمده‌ای از تاریخ علوم اجتماعی، تمرکز بر جبرگرایی ساختاری بود؛ به طوری که ساختارهای کلان (نظیر طبقه، قانون، فرهنگ و دولت) بازیگران اصلی تحلیل محسوب می‌شدند و نقش عاملیتِ فردی به حاشیه می‌رفت. این تسلط تا ظهور نظریه‌پردازانی چون آنتونی گیدنز (استاد دانشگاه کمبریج) و مارگارت آرچر (استاد دانشگاه وارویک) ادامه داشت. این دو متفکر، با وجود اختلاف نظرهای عمیق در یک نکته مشترک بودند: انسان ها عروسک نیستند که فقط تابع ساختار و شرایط باشند، بلکه انسان ها می توانند با تصمیم‌ها و کنش‌هایشان، ساختارها را حفظ کنند یا تغییر دهند.   ☑️⭕️چهار مثال تاریخی را با هم مرور کنیم! نمونه اول؛ بنگلادش؛ در دهه ۱۹۷۰، نظام بانکی رسمی این کشور، فقرا و زنان روستایی را اساساً به رسمیت نمی‌شناخت. در چنین وضعی، محمد یونس در سال ۱۹۷۶ با یک اقدام کوچک اما سرنوشت‌ساز در روستای جبره، تنها ۲۷ دلار از پول شخصی خود را به ۴۲ زن فقیر قرض داد (تقریبا نفری نیم دلار)؛ اقدامی که بعدها به الگوی اعتبار خرد و سپس بانک گرامین با پوشش ۱۰ میلیون نفر و تسهیلات ۱.۴ میلیارد دلار شد. محمد یونس هم برنده جایزه نوبل اقتصاد انجامید. نمونه دوم: کنیا؛ در میانه دهه ۲۰۰۰، بخش بزرگی از جمعیت کنیا نمی توانستند حساب بانکی داشته نداشتند، هزینه انتقال پول بالا بود و حکومت ناتوان از حل مساله! در چنین فضایی، M-Pesa در سال ۲۰۰۷ راه‌اندازی شد، بدون آنکه منتظر اصلاح نظام بانکی توسط حکومت بماند، مبتنی بر فناوری امکان انتقال پول، پرداخت و پس‌انداز را برای میلیون‌ها نفر فراهم کرد. خب ممکن است بگویید همه این ها نمونه های خارجی اند. صبر کنید. دو نمونه آخر در مورد ایران است: نمونه سوم ایران؛ در سرزمینی خشک و کم‌آب، آن هم در دوره‌هایی که دولت مرکزی نه توان فنی کافی داشت و نه حضور مؤثر محلی، این جوامع محلی بودند که با دانش بومی، همکاری جمعی و قواعد عرفی، نظامی پیچیده برای حفر قنات، نگهداری و توزیع آب پدید آوردند. نمونه چهارم ایران؛ جنبش مدارس جدید مردمی در دوره قاجار یک مثال بسیار درخشان است به‌ویژه کوشش‌های حسن رشدیه و شبکه‌ای از خیرین، انجمن‌ها و خانواده‌ها که با وجود ضعف ساختارهای رسمی، برای تأسیس و توسعه مدارس نوین پیش‌قدم شدند. این جامعه بود که با هزینه خود، با ریسک خود و با امید خود، بنیان بخشی از آموزش جدید را گذاشت. شاید ایران درگیر نوعی قفل‌شدگی نهادی (Institutional Lock-in) است؛ یعنی نهادها به‌گونه‌ای شکل گرفته‌اند که هم مسیر توسعه را مسدود می کند و هم تغییر خودشان دشوار شده. اما ایران به بن بست نرسیده، در لحظات این چنینی، این انسان‌های خلاق‌اند که امیدی در برابر ساختارهای چلاق هستند. جامعه‌ای که هنوز می‌اندیشد، می‌آفریند، سازگار می‌شود و راه می‌گشاید، هرگز جامعه‌ای تمام‌شده نیست. کنشگر خلاق نه مطیع و نه قربانی ساختارهای چلاق نیست، بلکه در شکاف‌های آن، در لحظات سست شدن آن، و در فرصت‌های پنهان آن، امکان تازه خلق می‌کند. ☑️⭕️تجویز راهبردی باید برای اصلاحات ساختاری تلاش کرد اما از خلاقیت های انسانی، ابتکارات میدانی و نتوکراسی (شکل گیری شبکه هایی موقت و موضوع محور از خبرگان و نخبگان غیردولتی برای حل یک مساله عمومی در تعامل با حکومت) نباید غافل بود. ایران، اگر هنوز انسان‌های خلاق، مسئول و امیدوار دارد، هنوز امکان توسعه دارد. با وجود ساختارهای چلاق به خاطر کنشگران خلاق به آینده ایران امیدوارم. @Dr_lashkarbolouki

  • 💠 آب سنگ را می‌شکافت نه بخاطر قدرتش، بلکه بخاطر تداومش ... همچنان باش و از تلاش دست نکش ... 📃 کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست، سپس استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان فرود می‌آیند [و می‌گویند:] نترسید و اندوهگین نباشید ... سوره فصلت آیه ۳۰ 🌱 امروز، حتی اگر قدمی کوچک برمی‌داری، آن را با ایمان و استقامت ادامه بده؛ زیرا خداوند، پاداش استقامت را هرگز ضایع نمی‌کند @sayeh_quran | درسایه قرآن

  • видео или голосовое, без подписи

  • کودکان مفقودالاثر حلبچه، زخم جنگی که هر روز تازه می شود! شبکه تلویزیونی روداو در اقلیم کوردستان، طی مصاحبه ای، پرده از واقعیتی تلخ بر می دارد: تلاش مرد امروز متٲهل صاحب چندفرزند برای اثبات انتساب ژنتیکی و فامیلی به خانواده ای حلبچه ای، پس از سه سال، بی نتیجه ماند! چه اینکه، هاوری که اینک خود را کوردوان حلبچه ای می خواند، قبل تر از بمباران حلبچه در بغداد متولد شده و نامش ولید بوده و سپس به کرکوک نقل مکان کرده و تشکیل خانواده داده است. پس از سال ها، دنبال پرونده ای می رود که به زعم خود او را به حلبچه، وصل می کند! این فقط چالشی از بسیار مصایب جنگ و فاجعه پسابمباران شیمیایی حلبچه است. دوسال قبل، نگارنده، در اثنای کارگاه آموزش صلح برای تسهیلگران کودک، در موزه صلح تهران از چالش کودکان مفقودالاثر سخن گفته بودم و از انجمن ها و نهادهای مرتبط با کودکان و حقوق اساسی شان، طلبیده بودم این موضوع را در برنامه کاری شان قرار دهند تا شاید این ۷٨ کودک باقی به خانواده های شان برسند. https://t.me/Sopskf/7297 کتاب"مناڵه ونبوەکانی هەڵەبجه" با قلم شهروند حلبچه ای آمار دقیق را ثبت کرده است. از نقمات جنگ! نه به جنگ.. @sopskf

  • 🔺اسلام و دومین عبور از جبل‌الطارق روز پنجشنبه، ده‌ها هزار مهاجر مراکشی در تلاش برای رسیدن به شهر سبته یکی از دو قلمرو اسپانیا در شمال آفریقا، خود را به آب زدند. هدف بسیاری از آنان رسیدن به اروپا و برخورداری از امکان اقامت و زندگی در اسپانیا بود. مقام‌های اسپانیایی این رخداد را نوعی «حمله» توصیف کردند. این "حمله" دست‌کم برای اسپانیا، می‌تواند تداعی‌کننده بخشی از  حافظه‌ی تاریخی باشد: همین تنگه جبل‌الطارق در سال ۷۱۱ میلادی شاهد عبور نیروهای مسلمان به فرماندهی طارق بن زیاد به شبه‌جزیره ایبری بود؛ رخدادی که به سقوط پادشاهی ویزیگوت‌ها و آغاز دوره‌ای انجامید که با فراز و نشیب‌های فراوان، تا سقوط غرناطه در سال ۱۴۹۲ ادامه یافت. موجی که عرب‌ها و بربرهای مسلمان را در آغاز قرن هشتم میلادی به شبه‌جزیره ایبری رساند، محصول قدرت و پویایی تمدنی بود که در آن زمان در جهان اسلام در حال گسترش بود. اما مهاجرت امروز عمدتاً در جهت معکوس حرکت می‌کند: از جنوب فقیرتر و بی‌ثبات‌تر به سوی شمال ثروتمندتر، امن‌تر و برخوردار از نهادهای سیاسی و حقوقی کارآمدتر. منظور از شمال و جنوب البته صرفاً دو سوی تنگه جبل‌الطارق نیست؛ سخن از شکاف گسترده‌تر میان «شمال جهانی» و «جنوب جهانی» است. از این منظر، پرسش مهمی پیش روی ما قرار می‌گیرد: چرا آنها پیشرفت کردند و ما عقب افتادیم؟ نمی‌توان همه مسئولیت این عقب‌ماندگی را به استعمار نسبت داد و نقش عوامل داخلی را نادیده گرفت. استعمار میراثی سنگین بر جای گذاشت، اما ضعف نهادهای سیاسی، فساد، استبداد، فقدان حاکمیت قانون، شکست در ایجاد نظام‌های آموزشی کارآمد و ناتوانی در ساختن اقتصادهای مولد نیز بخشی از این داستان‌اند. جالب آنکه در سده‌های نخستین پس از ظهور اسلام، وضعیت کاملاً متفاوت بود. جهان اسلام در اوج قدرت سیاسی و تمدنی خود قرار داشت و به‌سرعت قلمروهای گسترده‌ای را در خاورمیانه، شمال آفریقا و بخش‌هایی از اروپا درنوردید. مسلمانان در آن دوره نه مهاجرانی در جست‌وجوی پناه و کار، بلکه صاحبان یک تمدن قدرتمند و رو به گسترش بودند. اما تاریخ به همین‌جا ختم نشد. همین اسپانیایی که امروز یکی از کشورهای مرفه و دموکراتیک اروپاست، قرن‌ها زیر حکومت‌هایی زندگی کرد که با معیارهای امروز، اقتدارگرا و مذهبی بودند. نام اسپانیا در بخش مهمی از تاریخ خود با دادگاه‌های تفتیش عقاید، سرکوب دینی و اخراج یهودیان و مسلمانان نیز گره خورده است. حتی تا چند دهه پیش، اسپانیا کشوری نسبتاً فقیر و تحت یک دیکتاتوری نظامی ـ اقتدارگرا بود. فرانکو از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۷۵ بر کشور حکومت کرد. اما تحول بزرگ اسپانیا نه از معجزه قدیسان کلیسا، بلکه از گذار موفق به دموکراسی و ساختن نهادهای مدرن آغاز شد. پس از مرگ فرانکو در سال ۱۹۷۵، اسپانیا توانست یکی از دشوارترین گذارهای سیاسی قرن بیستم را تجربه کند. سلطنت، نیروهای سیاسی محافظه‌کار، فرانکوییست‌های سابق، سوسیالیست‌ها، کمونیست‌ها و جریان‌های دموکراسی‌خواه، با وجود اختلافات عمیق، در نهایت بر سر ایجاد یک نظام دموکراتیک و مبتنی بر قانون به مصالحه رسیدند. این گذار بدون سازش‌های دردناک و مصالحه‌های فراوان ممکن نبود. اسپانیا نشان داد که گاهی برای نجات یک کشور، نیروهای سیاسی باید بخشی از خواسته‌های حداکثری خود را کنار بگذارند و بر سر منافع بلندمدت ملی توافق کنند. به همین دلیل، کسانی که امروز خود را به آب و آتش می‌زنند تا به یک قلمرو اسپانیایی در آفریقا برسند، صرفاً به دنبال درآمد و فرصت شغلی نیستند. جاذبه اروپا فقط در ثروت آن نیست؛ در حاکمیت قانون، امنیت، کرامت انسانی و پیش‌بینی‌پذیری زندگی نیز هست. جایی که بازداشت خودسرانه قاعده نیست، مخالفت سیاسی الزاماً به زندان ختم نمی‌شود و شهروند می‌تواند با درجه‌ای از اطمینان نسبت به آینده زندگی کند. از این منظر، نمی‌توان جریان مهاجرت از جنوب فقیر به شمال مرفه را صرفاً با بازتوزیع ثروت جهانی متوقف کرد. حتی اگر شکاف اقتصادی کاهش یابد، تا زمانی که شکاف در کیفیت نهادهای سیاسی، حاکمیت قانون، امنیت و فرصت‌های اجتماعی پابرجا باشد، انگیزه مهاجرت نیز باقی خواهد ماند. تجربه استعمارزدایی در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ نیز نشان داد که استقلال سیاسی، به‌تنهایی برای توسعه اقتصادی و اجتماعی کافی نیست. ده‌ها کشور مستقل پدید آمدند، اما بسیاری از آنها نتوانستند از چرخه فقر و توسعه‌نیافتگی خارج شوند. استعمارزدایی را می‌توان تا حدی به یک «اصلاحات ارضی» در مقیاس جهانی تشبیه کرد: انتقال مالکیت سیاسی سرزمین‌ها از قدرت‌های استعماری به ملت‌های آنها. اما همان‌گونه که اصلاحات ارضی بدون نهادهای کارآمد، نظام حقوقی مناسب و ساختار اقتصادی مولد نمی‌تواند توسعه پایدار ایجاد کند، استقلال سیاسی نیز بدون دولت کارآمد، حاکمیت قانون، سرمایه انسانی و نهادهای مشروع الزاماً به توسعه نمی‌انجامد. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1

  • چمن خرچنگی هرز یا چمن غاز (Eleusine indica) و درس های الهام بخش آن در حوزه صلح سازی... @sopskf

  • همایش بین المللی نفس های سوخته و چندنکته قابل درنگ! بخش اول یادداشت①👇 https://t.me/Sopskf/8493 ادامه یادداشت فوق👆👇 بخش② ..اینجا گرچه مسئولیت دبیرخانه آن همایش با سردشت است و متعاقب، مسئولیت اهالی علم و عمل سردشت، بیشتر اما شایسته آنست دبیرخانه، اهتمام ورزد از همه مناطق درگیر فاجعه شیمیایی و نیز همه تخصص های مرتبط و نیز از همه کشورهای درگیر پرونده مرتبط و سفرای شان دعوت به عمل آورد تا بلکه از جهات مختلف، موضوع آسیب های دامنگیر مصدومان شیمیایی و مناطق آسیب دیده مورد امعان نظر قرار گرفته و خروج از سیکل معیوب تکراری گذشته، تسهیل گردد و به نوعی به خلق ارزش جدیدی منتهی شود. در کل، محوربندی هرساله همایش و تعریف ساز و کار اجرا و ارزیابی سالانه آن، ضرورتی انکارناپذیر است. ③بودجه، تٲمین و توزیع و کنترل ریسک همایشی با گستره بین المللی، می طلبد بودجه ای متناسب با تورم و نرخ ارز داشته باشد و در کنار آن نیز به گزینه های دیگری نیز برای کاهش ریسک ورود اندیشیده شود که البته همایش های در این سطح ساز و کار خاص خود دارند ولی علی ایحال لازم می آید از همین ابتدا، روی بودجه و منابع در آمدی و نحوه پوشش هزینه ها و توزیع آن برنامه ریزی لازم صورت گیرد. ④زمان بندی و تعریف منازل برنامه ریزی و تفکیک وظایف نهادی- ستادی و اجرایی، علمی-پژوهشی، رسانه و روابط بین الملل و صدالبته حوزه پایداری و مسایل محیط زیستی و... از زمره مواردی هستند که اندیشه کردن قبل از موعد می طلبند و شایسته اهتمام و توجه پیش وقته اند.. ⑤مدیریت تجربه شرکت کننده: نحوه ثبت نام و حضور شرکت کنندگان و نیز سخنرانان و مهمانان ویژه،زبان شناسی. پروتکل های دیپلماتیک-تشریفاتی،پذیرایی و..،همگی نیازمند تدبیر و اندیشه پیش وقت اند. ⑥و بسیاری موارد دیگر از جمله تعامل با ساختار سیاسی- نهادی و نیز اهتمام به مطالبات جامعه مخاطبان و همچنین دیدن نادیدنی های یک رویداد بین المللی ویژه در ایام کم ثباتی چون امروز وطن، می طلبد که تمهیدات مقتضی از قبل مورد امعان نظر قرار گیرند و برای شرایط دشوار، تسهیلگران و حامیان و کارگشایانی تدبیر شوند. نهایت کلام اینکه؛ در چهلمین سالگی بمباران شیمیایی سردشت و کمتر و بیشتر تجربه گاز شیمیایی در جبهه های جنوب و سایر مناطق آسیب دیده غرب کشور، برگزاری صرف یک همایش حتی در سطح بین الملل، تیمارگر رنج دوران و زمانه دشوار نخواهد شد ولی در هرحال، دریچه ای است به سمت آنسوی آب ها و دیگری های دشوار دسترس که امید می رود سرآغای باشد بر استیفای حقوق اساسی حداقل یک شهر از یک جغرافیا و افزودن بر سرانه برخورداری ها و کاستن از نابرابری های درازدامن.. به امید توفیق یار رفیق و تمهید حداکثرها در شرایط دشوار @sopskf

  • همایش بین المللی نفس های سوخته و چند نکته قابل درنگ! https://t.me/Sopskf/8492 اولین همایش نفس های سوخته، پسِ سی و نه سال از بمباران شیمیایی سردشت و کمی بیشتر و کمتر از کاربرد گازهای شیمیایی در جنگ تحمیلی توسط رژیم بعث، با تولیت بنیاد شهید و امور ایثارگران (اداره کل دانش پژوهان و تشکل های شاهد و ایثارگر) و مشارکت قسمی از سازمان های مردم نهاد چون انجمن دفاع از قربانیان شیمیایی سردشت (از پیشگامان تشکل سازی مرتبط در ابتدای دهه هشتاد)، در ۲۷ آبانماه ۱۴۰۴ در دهکده نشاط تهران و سالن همایش ها با حضور جمعی از جانبازان شیمیایی سراسرکشور، هیٲتی از سردشت و جمعی از سفرا و مسئولان لشکری و کشوری برگزار شد. گرچه از همان اولین همایش به تبعِ پی گیری ها، ارتباطات و نیز پیشگامی انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت در تشکل سازی با محوریت جانبازان شیمیایی و نیز جمعیت شهدا و جانبازان با گاز خردل و ..، دبیری آن به رئیس هیٱت مدیره آن واگذار شده بود ولی پسا آن اولین و در ۲۹ تیرماه سال جاری نیز در پی اراده برگزاری سالانه آن همایش، طی حکمی رسمی به امضای رحیم نریمانی (مدیرکل دانش پژوهان و تشکل های شاهد و ایثارگر)،مسئولیت رحیم واحدی در دبیرخانه دایمی آن همایش، تثبیت شد. صاحب این قلم، ضمن تبریک این انتخاب و آرزوی توفیق آن عزیز در آن مسئولیت، بر این باور است که این مناصب همایشی، به هیچ وجه نمی تواند نشانگر توجه در خور و همسنگ متولیان به فاجعه سردشت و حجم زخم ها، رنج ها و هزینه ها و نیز نامهربانی های درازدامن سازمان های مرتبط باشد چه اینکه در طول زمان اجرای اولین همایش و حتی روی سن و حواشی آن نیز جز آن منصب و اجرای سمفونی سردشت که به همت و سفارش انجمن و البته خلاقیت و همت سازنده و تدوینگر و ناگفته نماند حمایت مالی نهاد متولی، سردشت باز در تصمیم گیری ها، ذیل هژمونی نورچشمی ها، غایب بزرگ یا حداقل مغفول خاص به نظر می رسید که زمان پخش سمفونی صلح سردشت و همچنین ممانعت پی در پی از پخش پکیج های فرهنگی-محیط زیستی سردشت توسط نیروهای حراست و .. نشان از قبضه دستور در همان حلقه مرکزی بود و نمودش مسجل بود! باری به هرجهت، در ابتدای دهه هشتاد و در مقام نماینده شورای اداری شهرستان صاحب این قلم خطاب به نماینده رئیس جمهور وقت دولت مهرزدا اعلام کرده بود که؛ "مردمان سردشت، زبان سپاس شان همواره بر زبان شکوه شان، اولویت دارد ولی وای به روزی که تساهل درازدامن در باب حقوق اساسی این مردمان، تداوم داشته باشد!" اینجا و در باب این مسئولیت سپاری کوچک و روتین پسا سی و نه سال از آن فاجعه نیز، ما همچنان سپاسگزار حسن نظر و توجه نریمانی های نوعی و خاصه در مقام تولیت مشارکت نهادهای مدنی آن بنیاد هستیم و حتی این حداقل ها را نیز ثناگوییم ولی نباید و نشاید که از همان ابتدا، نکاتی را در باب همایش بین المللی نفس های سوخته که بناست سالانه استمرار داشته باشد، مطرح نکنیم و مسئولیت سردشت و متولیان آن را از دبیرخانه تا نهادهای تصمیم گیر و حامی را یادآوری نکنیم. ①این همایش طبق فحوای حکم دبیر، عزم استمرار سالانه دارد و آن استمرار به ویژه با حوزه بین الملل، می طلبد که؛ الف) عنوان با جغرافیای اجرا، سازگار باشد و بیش از آنکه طبق عادات دیرین متولیان، در زخم و رنج و فاجعه، شهید و شهادت و جانباز درجا بزند، لازم و واجب می نماید که به یک راهبرد خروج از رنج، اندیشه شود تا بلکه این تفکر، منتج به همراهی و حمایت دیگران و صدالبته راهبردی توسعه زا شود. قطب الدین صادقی در کلیپی تٲکید می کند: "که دنیا ما را با رنج های مان نمی پذیرد، بلکه این نوع واکنش ما به مسایل و راه حل و راهبردهای بدیع است که دیگران را به همکاری و حمایت ترغیب می کند".(نقل به مضمون) اینجاست که تغییر در عنوان کاربستی اولین همایش، ضرورت می یابد و امید است که متولیان و در رٲس آن دبیرخانه و دبیر انتخابی، با دعوت از صاحب نظران، متخصصان و صاحبان تجربه، ضمن اصلاح عنوان، در اتخاذ راهبردها و تصویرسازی چشم اندازها و تدوین اهداف، همت گمارند. به زعم نگارنده سطور، عناوینی چون؛ "نفس های چاق برای صلح"، " نفس هایی گرم از ریه های زخمی"، "جُرعه های زندگی"،"رنج خردل و گنج عزم جزم ساختن"،" صدای رسای خس خس سینه ها"،"تمنای ریه ها و تکاپوی اراده ها"و.. می تواند جایگزین مناسبی باشد، گرچه باز احساس می شود لازم است در اختیارکردن واژگان برای عنوان همایش، رایزنی و هم اندیشی و بارش فکری بیشتری صورت گیرد. ②در اولین همایش، فراخوانی متناسب مشاهده نشد و بلاخره مشخص نشد محوریت آن، علمی است، فرهنگی، تبلیغی یا باری به هرجهت.. گرچه وجه فرهنگی آن غلبه داشت ولی در هرحال، لازم است سویه همایش به ویژه با گستره مدعایی بین الملل، مشخص باشد تا متناسب با آن برنامه ریزی لازم حداقل چندین ماه قبل تر صورت گیرد. ادامه در 👇 https://t.me/Sopskf/8494

  • همایش بین المللی نفس های سوخته و چند نکته... بخوانید👇 @sopskf

بنیاد توسعه صلح و مهربانی های کوچک — tgindex