tgindex
Soul of Dream️️

Soul of Dream️️

Статистика
@SoulofDreamМузыкаперсидский

🔹️سفارش تبلیغات: @Infosouls 🔹️اینستاگرام ما: Instagram.com/SoulofDreamz 🔹️پیج دوم: Instagram.com/Dreamymomentz

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
16
Всего постов
36
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
169 037
−69 за 3 дн.
Сутки
−32
−0,02%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
10,2 тыс
36 постов
Вовлечённость
6,0%
к подписчикам
Постов в день
2,3
всего 36
Упоминаний
10
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
7 718
1/48двое суток
8 844
1/72трое суток
9 539

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.9481417

    آلبر کامو در «بیگانه»: «آن روز خورشید آن‌قدر تند می‌تابید که شلیک کردم. همین.» مورسو، قهرمانِ داستان، نه قاتل است و نه شرور. او فقط… بی‌تفاوت است. در ساحلِ الجزیره، خورشید به چشمانش می‌تابد و گرما کلافه‌اش می‌کند. یک مردِ عرب در آن حوالی است. مورسو بدونِ هیچ دلیلِ منطقی، بدونِ خشم، بدونِ نقشه، ماشه را می‌کشد. برای او نه «عدالت» معنا دارد و نه «گناه». کامو با این داستان می‌خواهد به ما سیلی بزند: دنیا به معنایِ پشتِ کارهایِ ما اهمیتی نمی‌دهد. ما فکر می‌کنیم قهرمانِ قصه هستیم، در حالی که شاید فقط یک مهره‌ی کوچک هستیم که در گرمایِ یک بعدازظهر، بدونِ دلیلِ منطقی، یک فاجعه خلق می‌کند. دنیایی که در آن «تصادف»، قدرتمندتر از «اراده» است... @SoulofDream✅

  • 14 авг.3 0134758

    تراژدیِ «مصرف‌کننده» بودن فرانتس کافکا در «مسخ» نوشته: «آن‌گاه که گرگور سامسا از خوابی آشفته بیدار شد، دید که در تختخوابِ خود به حشره‌ای غول‌آسا بدل شده است.» این کلِ داستان نیست؛ داستانِ اصلی از همان لحظه شروع می‌شود. گرگور، یک فروشنده‌ی فداکار بود که تمامِ بارِ مالی خانواده را به دوش می‌کشید. وقتی او تبدیل به حشره می‌شود، مهم نیست که روحش هنوز انسانی است؛ سیستمِ خانواده دیگر به او نیاز ندارد. او حالا یک «هزینه» است، نه یک «سرمایه». تلخیِ داستان اینجاست: وقتی کارایی‌ات را در دنیایِ امروز از دست بدهی، حتی عزیزترین‌هایت هم طوری به تو نگاه می‌کنند که انگار سمی در اتاق پخش شده است. مسخ، داستانِ تبدیل‌شدن به حشره نیست؛ داستانِ «فراموش شدنِ انسان» در چرخ‌دنده‌هایِ بی‌رحمِ جامعه است... @SoulofDream✅

  • 14 авг.4 40185124

    آلبر کامو در جایی می‌نویسد: بعضی انسان‌ها نمی‌دانند چه می‌خواهند، اما با دقتِ عجیبی می‌دانند چه چیزی را نمی‌خواهند از دست بدهند. برای همین، نه کاملاً می‌مانند، نه واقعاً می‌روند؛ فقط آن‌قدر در زندگیِ دیگران حضورِ نصفه‌نیمه دارند که هیچ‌کس نتواند به‌موقع زخم‌هایش را ببندد... @SoulofDream ✅

  • 14 авг.5 752111122

    از عجایب انسان این است: ممکن است دروغی را که صد بار به دیگران گفته، سرانجام خودش هم باور کند؛ اما حقیقتی را که فقط یک‌بار درباره‌ی خودش شنیده، تا پایان عمر نبخشد... - داستایفسکی @SoulofDream✅

  • 14 авг.6 7898172

    وقتی مغزِ محاسبات را اشتباه انجام می‌دهد! فئودور داستایفسکی در «جنایت و مکافات»: وجدان، نام دیگرِ ترس است که در درونِ آدمیزاد خانه کرده... راسکولنیکف، یک دانشجوی باهوش، نقشه‌ای می‌کشد که فکر می‌کند بی‌نقص است: قتلِ یک پیرزنِ رباخوار. محاسباتِ او منطقی است؛ فکر می‌کند با کشتنِ یک «موجودِ بی‌استفاده»، می‌تواند زندگیِ چندین انسانِ خلاق را نجات دهد. او «سیستم» را در ذهنش حل کرده. اما وقتی تبر را بالا می‌برد و پایین می‌آورد، چیزی در بیولوژیِ انسانی‌اش فرو می‌ریزد. او ناگهان می‌فهمد که برخلافِ تئوری‌های کاغذی‌اش، نمی‌تواند از شرِ «خودش» فرار کند. او از ترسِ وجدان، خودش را تکه‌تکه می‌کند، نه از ترسِ قانون. گاهی بزرگترین زندان، همان فکری است که فکر می‌کنیم آزادمان می‌کند... @SoulofDream✅

  • 13 авг.8 312139207

    زمان نمی‌گذرد؛ «ما» می‌گذریم. زمان، تنها ثابتِ این سیستم است. وقتی می‌گویی «وقت ندارم»، در واقع داری می‌گویی «این چیز برایم اولویت ندارد». چون اگر چیزی واقعاً مهم باشد، انسان برایش زمان می‌خرد. عذرخواهی برای نداشتنِ وقت، فقط پوششی بر نداشتنِ «اراده» است... @SoulofDream✅

  • 13 авг.8 721105232

    شکسپیر در جمله‌ای می‌گوید: «فاصله، همان چیزی است که به عشق، معنا می‌دهد.» ما فکر می‌کنیم صمیمیت یعنی «یکی شدن». اما سیستم‌های پیچیده با ادغامِ کامل، از بین می‌روند. عشقِ سالم، دو جزیره‌ی جداست که با یک پل به هم وصل شده‌اند؛ نه دو قاره که در هم غرق شده باشند. اگر مرزهای خودت را ندانی، عشقت تبدیل به «بلعیدن» می‌شود؛ و بلعیدن، هرگز دوست داشتن نبوده... @SoulofDream✅

  • 13 авг.8 682149

    👑 در کستل، تاج و تخت به کسی هدیه داده نمی‌شود... در میدان نبرد و با شمشیر به دست می‌آید. 🏰 قلعه‌ خود را بنا کن، ارتش خود را فرماندهی و سرزمین‌ها را یکی پس از دیگری با متحدانت فتح کن. ⚔️ کستل؛ میدان نبرد فرمانروایان. 🎮 @CastelGame_bot @CastelGame_bot 🎮 @CastelGame_bot @CastelGame_bot

  • 13 авг.8 635154254

    بالزاک در زن سی‌ساله اشاره می‌کند که آدم‌ها در یک شب، ناگهان عوض نمی‌شوند؛ آن‌ها در هزار شبِ بی‌اهمیتِ کوچک، فرسوده می‌شوند. یک روز تصمیم می‌گیری که «دیگر اهمیت ندهی»؛ روز بعد، تصمیم می‌گیری «دیگر بحث نکنی»؛ و بعد، یک‌مرتبه بیدار می‌شوی و می‌بینی آن آدمی که زمانی برای تغییر دادنِ جهان می‌جنگید، حتی حوصله‌ی تغییرِ دکوراسیونِ اتاقش را هم ندارد. مرگِ آرمان‌ها، بی‌صداست.. @SoulofDream✅

  • 13 авг.9 415141226

    ما فکر می‌کنیم فقط با «کار» میراث می‌سازیم. اما میراثِ واقعیِ تو، کیفیتی است که در برخورد با دیگران می‌گذاری. وقتی می‌روی، دیگران قرار نیست کارنامه‌ی تحصیلی یا بانکی‌ات را یادشان بماند. آن‌ها یادشان می‌ماند که در کنارِ تو، «چه حسی» داشته‌اند. انسان، در حافظه‌ی عاطفیِ دیگران زنده می‌ماند؛ نه در فایل‌های بایگانی.. @SoulofDream✅

  • 13 авг.10,2 тыс114110

    مردی که می‌خواست مرگ را شکست بدهد ادمون دانتِ جوان، بی‌گناه به زندان می‌افتد؛ نه برای جنایتی که مرتکب شده، بلکه به‌خاطر حسادت و خیانتِ آدم‌هایی که به آن‌ها اعتماد کرده بود. سال‌ها در سلولی تاریک می‌ماند. جوانی‌اش از دست می‌رود، عشقش از دست می‌رود و جهان بیرون او را فراموش می‌کند. اما در زندان، پیرمردی دانشمند را ملاقات می‌کند؛ مردی که به او زبان، تاریخ، فلسفه و رازِ گنجی عظیم را می‌آموزد. ادمون وقتی از زندان فرار می‌کند، دیگر آن جوان ساده‌دل سابق نیست. او با هویتی تازه و ثروتی بی‌پایان برمی‌گردد؛ نه برای زندگی، بلکه برای انتقام. اما انتقام، وقتی طولانی شود، آرام‌آرام شبیه همان بی‌عدالتی‌ای می‌شود که انسان را زخمی کرده بود. گاهی آدم آن‌قدر در فکرِ مجازاتِ دیگران فرو می‌رود که یادش می‌رود خودش هم دارد به زندانبانِ خویش تبدیل می‌شود... -برگرفته از «کنت مونت‌کریستو»؛ الکساندر دوما @SoulofDream✅

  • 11 авг.12,6 тыс121202

    در تئوری سیستم‌ها، «فیدبک مثبت» یعنی سیستمی که خروجی‌اش، ورودیِ خودش را تشدید می‌کند تا جایی که به انفجار یا فروپاشی منجر شود. این دقیقاً همان بلایی است که اضطراب بر سر ما می‌آورد: از شکست می‌ترسی، پس اقدام نمی‌کنی؛ چون اقدام نمی‌کنی، شکست می‌خوری؛ و چون شکست خورده‌ای، ترست از قبل هم بیشتر می‌شود. چرخه‌ای خودتغذیه که تنها راهِ شکستنِ آن، وارد کردنِ یک شوکِ خارجیِ بی‌رحمانه است: اقدامِ کورکورانه، بدونِ تحلیلِ عواقب... @SoulofDream✅

  • 10 авг.13,7 тыс97150

    فرناندو پسوآ در کتابِ دلتنگی گزاره‌ی عجیبی دارد: «من همیشه یک بازیگر بوده‌ام، آن‌هم بازیگری که نقشِ خودش را بازی می‌کند.» ما از همان کودکی یاد می‌گیریم که برای هر سیستم، یک پروتکلِ رفتاری طراحی کنیم: در خانه: فرزندِ مطیع یا سرکش. در دانشگاه و کار: متخصصِ خونسرد و بی‌نقص. در شبکه‌های اجتماعی: انسانی موفق، عمیق و بی‌نیاز. اما خطرِ واقعی زمانی رخ می‌دهد که این لایه‌های حفاظتی (Protective Layers) به قدری ضخیم می‌شوند که خودِ واقعی‌ات زیرِ آن‌ها خفه می‌شود. روزمرگی تو را مجبور می‌کند هر روز صبح ماسکی را به صورت بزنی که جامعه می‌پسندد. شب که به خانه برمی‌گردی، ماسک را برمی‌داری، اما زیرِ آن هیچ چهره‌ای نیافته و تنها با یک «تهی‌بودنِ مطلق» روبرو می‌شوی. ترسناک‌ترین بخشِ ماجرا این است که تو دیگر حتی برای خودت هم نقش بازی می‌کنی... @SoulofDream✅

  • 10 авг.13,2 тыс88180

    امیل سیوران در یکی از گزین‌گویه‌هایش می‌نویسد: «ما نه از فقدانِ امید، بلکه از زنده ماندنِ امیدهای واهی‌مان رنج می‌بریم.» بزرگ‌ترین شکنجه‌ی یک رابطه یا یک مسیرِ شغلی، تمام شدنِ آن نیست؛ بلکه آن «شاید»ِ کوچکی است که تهِ ذهنت نگه می‌داری. همان بارقه‌ی ضعیفی که می‌گوید: شاید اوضاع درست شد، شاید تغییر کرد. همین امیدِ مسموم است که تو را در برزخ نگه می‌دارد، به زنجیر می‌کشد و اجازه نمی‌دهد سوگواری‌ات را تمام کنی. تا زمانی که به جسدِ یک رابطه شُک الکتریکی می‌دهی، هرگز طعمِ رهایی را نخواهی چشید. برای شروعِ دوباره، ابتدا باید شجاعتِ پذیرشِ «مرگِ مطلقِ» گذشته را داشته باشی... @SoulofDream✅

  • 10 авг.13,6 тыс133213

    آیزاک نیوتن قانونِ اولش را روی حرکت اجسام نوشت، اما این قانون روی روانِ ما هم صادق است: هر جانی که در مسیرِ سقوط قرار بگیرد، تمایل دارد به سقوطِ خود ادامه دهد، مگر اینکه نیرویی خارجی به آن وارد شود. وقتی در افسردگی، تنهایی یا یک رابطه‌ی فرساینده فرو می‌روی، نیروی جاذبه‌ی رنج تو را پایین می‌کشد. انتظار نداشته باش یک روز صبح بیدار شوی و خودبه‌خود همه‌چیز خوب شود. قانونِ اولِ نیوتن می‌گوید بدونِ وارد کردنِ آگاهانه‌ی یک شتابِ دردناک، زاویه‌ی سقوطِ تو هرگز تغییر نخواهد کرد... @SoulofDream✅

  • 10 авг.14,1 тыс217397

    داستایوفسکی می‌نویسد: «بزرگ‌ترین مجازاتِ انسان این است که در گذشته‌اش حبس شود.» هر بار که می‌گویی «اگر آن کار را نکرده بودم…»، داری به گذشته باج می‌دهی. حقیقت این است که گذشته، طلبکاری است که هرگز تسویه حساب نمی‌کند؛ هرچه بیشتر به او فکر کنی، بیشتر از سهمِ امروزت را می‌بلعد. تنها راهِ تسویه با گذشته، اعلامِ ورشکستگی است: بپذیر که آن نسخه از تو اشتباه کرد، بها را پرداخت کن و پرونده را ببند... @SoulofDream✅

  • 8 авг.16,9 тыс179251

    ژان بودریار، فیلسوفِ فرانسوی، مفهومی دارد به نام «وانموده» (Simulacra)؛ نسخه‌های بدلی که جای واقعیت را می‌گیرند. امروز ما در انبوهی از ارتباطات غرق شده‌ایم: پیام‌های فوری، ریپلای‌ها، لایک‌ها و بازدیدها. ما فکر می‌کنیم متصلیم، اما در واقع فقط «سیگنال» رد و بدل می‌کنیم. صمیمیتِ واقعی نیاز به حضور، سکوت‌های مشترک و دیدنِ لرزشِ چشم‌ها دارد. وقتی ارتباط را به کدهای دیجیتال خلاصه می‌کنی، در حالِ تغذیه‌ی روحت با غذای پلاستیکی هستی. سیر می‌شوی، اما از درون سوءتغذیه می‌گیری... @SoulofDream✅

  • 8 авг.15,9 тыс122256

    نیچه ایده‌ی «تکرار ابدی» را مطرح کرد؛ اینکه اگر مجبور باشی زندگی‌ات را با تمامِ جزئیاتش بی‌نهایت بار زندگی کنی، آیا شاد خواهی شد یا نابود؟ این سوال را از خودت بپرس: اگر قرار باشد همین رابطه‌ای که الان داری، همین شغلی که از آن بیزاری و همین مکالماتِ بیهوده را تا ابد تکرار کنی، چقدر دوام می‌آوری؟ اگر پاسخِ تو وحشت است، یعنی همین حالا هم در جهنمِ خودساخته‌ات زندگی می‌کنی. تغییر را شروع کن، پیش از آنکه تکرارِ ابدی، تو را در خود حل کند... @SoulofDream✅

  • 8 авг.15,1 тыс125221

    چارلز داروین و بعدها فیلسوفانِ زیست‌شناس روی یک اصل توافق داشتند: بقا متعلق به قوی‌ترین‌ها نیست؛ متعلق به کسانی است که بهتر «تطبیق» می‌یابند. اما در روان‌شناسیِ انسان، این تطبیق یک بهای پنهان دارد. گاهی آن‌قدر خودت را با محیط‌های سمی، آدم‌های اشتباه و شرایطِ تحقیرآمیز تطبیق می‌دهی، که وقتی بالاخره همه‌چیز تمام می‌شود، متوجه می‌شوی برای بقای فیزیکی‌ات، «منِ» واقعی‌ات را قربانی کرده‌ای. گاهی بقا، خودش نوعی خودکشیِ تدریجی است... @SoulofDream✅

  • 8 авг.14,5 тыс110134

    قیمت بعضی از خونه های بالاشهر تهران از هزار میلیارد تومن هم عبور کرده. ۱۳۰۰ میلیارد یا ۱۷۰۰ میلیارد رو حتی نمیتونم تصور کنم چقدره‌؛ چه برسه بخوام‌ بهش برسم.😐 @SoulofDream✅