حرفهایی که برای نگفتن دارم.
Статистикаبرای ما که روحمان جای دیگری قدم میزند؛ http://t.me/HidenChat_Bot?start=2005195480
- Последний пост
- 1 июн.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اینجا :)
افکارش همچون زغالی شعلهور در دستانش بود هر دو به یک اندازه از یکدیگر عاجز.
و یهو تبدیل شدم به کسی که دیر جواب میده، تنهایی رو ترجیح میده، اگر انرژی منفی حس کنم، ناپدید میشم و اگر دیگه باهم در ارتباط نباشیم، برام اهمیتی نداره.
وجودِ تو از من، مني دیگر متولد ميکند.
من ز خود گم میشدم چون میشنیدم نام تو.
نکند قصه شوی آخر این شب به سر آیی.
اگه جویایِ احوال منی "من سخت غمگینم." اما اگه از سر تکلیف میپرسی خوبم.
خوشتر ز چشم مستت چشم جهان ندیده.
روزی همه چیز به پایان خواهد رسید به جز خیال تو در ذهن من.
از من تا من ،تو گستردهای .
قربانِ بودنت که تو جانی برایِ من.
در انتظار تمام شدن اندوه هایمان تمام شدیم.
حرفهای زیادی برای گفتن بود اما دلیلهای زیادتری برای نگفتن.
تو به غروب نگاه میکنی و من به چشمهایت که خاموشتر از خورشید و روشنتر از تمامِ روزهاست.
همین تو را بس که من دیگر تو را آنطور که میدیدم، نمیبینم.
без подписи
مرگی که سببش تو باشی از هر حیاتی گرامیتر است.
و در آن ظلمت شب، تو شدی مهتابم.
كاش ميشد درخت بودم،كاش تكّه سنگی بودم در اعماقِ اُقيانوس، كاش ميتوانستم حيوانى باشم در دشت های سرسبز و آزاد، كاش ميشد هرچیزِ عجيبى باشم جز، يك زن در دلِ خاورميانه.
كاش ميشد درخت بودم،كاش تكّه سنگی بودم در اعماقِ اُقيانوس، كاش ميتوانستم حيوانى باشم در دشت های سرسبز و آزاد، كاش ميشد هرچیزِ عجيبى باشم جز، يك زن در دلِ خاورميانه.