💕•ڪاناࢦ گࢪوپ چت امپࢪاطوࢪ باࢪان~💕
Статистикаܟ۬ߺ❟ࡑۛ ߊܩܥࡅ࡙ߺࡍ߭ بـہ ڪانال ᭄ریـــــس رامـیــــن᭄ ❥︎- بیو…𝐁𝐢𝐨 💌 ❥︎- ﻣوزیڪ…𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 🎶 ❥︎- ویـدیو…𝐕𝐢𝐝𝐞𝐨 🎞 ❥︎- پـروف…𝐏𝐫𝐨𝐟 📸 ❥︎- فـونت…𝐓𝐞𝐱𝐭 🦋 ❥︎- اسـتورے…𝐒𝐭𝐨𝐫𝐞 🎥 ❥︎- ادیـٺ…𝐏𝐇𝐨𝐓𝐨𝐒 🤳🏻 ╮•
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 59
- 1/48двое суток
- 67
- 1/72трое суток
- 72
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
در روزهای بینفسی همنفس کجاست یک عشق یک تبسم دور از هوس کجاست من خسته از رهایی و بیسرپناهیام بال و پری نمانده برایم قفس کجاست گفتی مگو به هیچکسی راز خویش را من حاضرم بگویم آن هیچکس کجاست برگرد ای جوانی از دست رفتهام ای عمر اشتیاق قدیم تو پس کجاست؟ فریاد میزنیم و به جایی نمیرسد نشنیده ماند نالهی ما دادرس کجاست عثمان
راه سخت است، اما قله زیباست..🌱 @M4hdi_Sadat
چهها با جان خود، دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند اینها، که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد دردِ مهجوری غلط میگفت، خود را کُشتم و درمان خود کردم مگو وقتی دل صدپارهای بودت کجا بردی کجا بردم؟ ز راه دیده در دامان خود کردم ز سر بگذشت آب دیدهاش از سرگذشت من به هر کس شرح آب دیدهی گریان خود کردم ز حرف گرم وحشی، آتشی در سینه افکندم به او اظهارِ سوز سینهی سوزانِ خود کردم🖤😔
عادتم شده در عشق، گاه گفتگو کردن خنده بر لب آوردن، گریه در گلو کردن میشود ز دستم گم رشتهی سخن صد بار گر شبی شود روزی با تو گفتگو کردن از تو گوشهی چشمی دید چشم و حاشا کرد بایدش چو آیینه با تو روبرو کردن دردمند عشقت را حال از دو بیرون نیست: یا ز عشق جان دادن، یا به درد خو کردن کاش صد زبان باشد همچو شانه عاشق را تا تواند از دستت شکوه مو به مو کردن ای «امید» جان گفتی چیست آرزوی تو؟ گر وصال ممکن نیست، ترک آرزو کردن🖤
تو جایی از قلبمُ داری که هیچکس جز خودت نمیتونه داشته باشه
💞آتش باشی برای تو هيزم ميشوم ،، دريا بروی پارو ،، تو هميشه درست پنداشتهای دل من شبيه تكه سنگی است كه ميخواهم تو با همه خستگيهايت يك لحظه به من تكيه كنی "صـبحت بخیر ☀️💛"
🤫🤫🤫
без подписи
او رفته سالهاست ... چه میخواستم چه شد این نیز بخت ماست، چه میخواستم چه شد آن بیوفا که لحظهای از من جدا نبود حالا ببین کجاست، چه میخواستم چه شد ای کاش گفته بود که آن آخرین نگاه پایان ماجراست، چه میخواستم چه شد گویا وصال دوست که بر من حرام بود بر دیگران رواست، چه میخواستم چه شد شعر مرا شنید و پسندید و گریه کرد اما مرا نخواست، چه میخواستم چه شد آغاز سال نو، من و داغ فراق تو عید است یا عزاست؟ چه میخواستم چه شد عثمان
بیلذّت ازین سال غم انگیز گذشتیم از عمر، ازین فرصت ناچیز، گذشتیم چون نور نحیف از دل تاریکی مطلق آهسته از این روزنهٔ ریز گذشتیم ماندیم و به همراه درختان کهنسال بیبرگ و بر از وحشت پاییز گذشتیم از ترس، ازین صخرهٔ خونبار پریدیم از مرگ، ازین قاتل خونریز گذشتیم مثل پشه افتاده به دام شب مسموم از پنجره غلتان و گلاویز گذشتیم ویرانهٔ فتحیم که چون صبح نشابور از خنجر غارتگر چنگیز گذشتیم بیهیچتر از ما شبحی نیست در اینجا آنقدر که از سایهٔ خود نیز گذشتیم عثمان🖤
گمان میکردیم عشق نجاتمان خواهد داد،اما زخمی تر از قبل رهایمان کرد!🫠💔
همیشه یادت باشه وقتی دورم و دستام نمیتونن بغلت کنن تورو توی قلبم بغل میکنم:) "صـبحت بخیر ☀️💛
🏋️🔥 @M4hdi_Sadat
دنیا اگرچه کوچک و بیقدر و قیمت است کوتهنظر مباش بزرگی به همت است لطف خداست موهبت زندگی ولی وقتی عمیق مینگری مرگ نعمت است جای شراب هرچه به ما خونِدل دل دهند راهی به جز قبول نداریم، قسمت است تا کِی ستونِ صبر زدن زیرِ بارِ غم گاهی خراب کردن سقفی مرمت است گیرم مجالِ صید در این بیشهزار نیست وقتی کمان شکسته، تماشا غنیمت است🖤
باز شب شد ناله ی من آسمانم را گرفت آتش هجر تو از من هی توانم را گرفت در فراقت گریه کردم بس شب و روز زار زار گریه های جان سوزی من اخ امانم را گرفت ناله های سر شده از هجر و در و هم غمت شعر دارم من بسا بغضم زبانم را گرفت حلقه های اشک من در چشم من دارد بیان درد از جانم گذشت و استخوانم را گرفت یا الهی من ندارم طاقت این درد را درد جانسوز ندارم هی جوانم را گرفت کفر. گفتم بعد الله می پرستم من ترا این سخن ها گز دلم دین و نشانم را گرفت 🖤
من به بند تو اسیرم تو ز من بیخبری؟ آفرین... معرفت این است که ز من میگذری💔
باز صبح شد چه کنم از غم تو بیدارم ، به همین درد منِ خسته جگر بیمارم ، در دلم بود نگیرم به ابد بی تو قرار ، زین سبب است که با دیده ی تر میبارم ، با خیالت چه شکایت کنم از درد فراق ؟ گوش فرما که چه ها می چکد از گفتارم ، گفته ای از غم ما حال تو چون است کنون ؟ چه بگویم که درِ... میکده ام ، خَمارم ، چون به بستر بِنَهَم ؟ بی رخت ای ماهترین ، باخیال توام وُ تا به ... سحر بیدارم ، خار عالم همه در گلشن ما ریشه نمود ، گرچه در باغ و چمن از همه گل بی خارم ، در ره عشقم وُ از خویش خبر نیست مرا ، لاله ی سوخته ام .. آتش بی اظهارم ، نیست در وادی ما شکوه ای از زهرِ فِراق ، غم عالم به دل وُ .. عاشق بی ازارم ، گرچه از زیر و زبر کردن عشق مینالم ، باز رو ، سوی تو وُ .. ایینه ی دیوارم ، از دل غمدیده به جان امده ام ، یوسف مصر نی ام ، یوسف بی بازارم ، 💔🎲👌
عاشق شوید، نه به خاطر بوسه و هم آغوشی عاشق شوید به خاطر تمرکز روی ذهنِ یک نفر . "وفاداری" لذت دارد .👌❤️