- Последний пост
- 15 февр. 2025 г.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
「 ✞︎ 𝗥𝗶𝘀𝗲𝗻 𝗳𝗿𝗼𝗺 𝗛𝗲𝗹𝗹 ✞︎ 」 با خاموش شدن شمع، فورا با کمی ترس چرخید + چرا خاموشش کردی؟ من باید ببینم چخبره! - تاریکی چیزی نمیسازه که قبلا وجود نداشته + من اینجوری نمیتونم، شمع رو روشن کن. - مطمئنی؟ بعضی چیزا تو تاریکی امنترن. وقتی ببینیشون، اونموقعست…
「 ✞︎ 𝗥𝗶𝘀𝗲𝗻 𝗳𝗿𝗼𝗺 𝗛𝗲𝗹𝗹 ✞︎ 」 با خاموش شدن شمع، فورا با کمی ترس چرخید + چرا خاموشش کردی؟ من باید ببینم چخبره! - تاریکی چیزی نمیسازه که قبلا وجود نداشته + من اینجوری نمیتونم، شمع رو روشن کن. - مطمئنی؟ بعضی چیزا تو تاریکی امنترن. وقتی ببینیشون، اونموقعست که دیگه نمیتونی نترسی! ⤷Genre : Mystery, Romance, Thriller ⤷Writer : Flynn ⤷Telegram Link: @RisenFrom_Hell
کسی اینجا نیست دیگه اما خب
عرضم به خدمتتون که چنل جدید زدم چون دیگه اینجا رو نمیشد ادامه داد اگه خواستید بفرمایید خوشحالمون کنین🙏🏻 https://t.me/DeadsSymphony
فعالیت چنل تحت عنوان زیام بود و من دیگه نمیتونم ادامه بدم ممنون بابت همراهی میتونید لف بدین
اینبار مینویسم برای یکی یکدونهی قلبم. پسر کوچولوی من نمیشه باور کنم که دیگه قرار نیست ببینمت، دیگه چشای قشنگت قرار نیست برام بخنده. باید از اول میدونستم فرصت بودن فرشتهها روی زمین کمه زود برگشتی به بهشت جانم. از اولین بار که دیدمت ده سال گذشت عزیزقلبم. زمان خوبی بود برای اینکه روحمو به چشای قشنگت گره بزنم اون بالا دیگه کسی اذیتت نمیکنه دردونه. بالاخره بدو بدو از دست آدما فرار کردی برگشتی کنار دوستت ابرک و ستاره کوچولو؟ لیامم من بدون تو زندگی کردن رو بلد نیستم من بدون تو قوی نیستم من بدون تو هیچی نیستم جز یک جنازه که در انتظار پوسیدن جسمشه. مرحم تموم دردام کاش میتونستم همهی عمرمو بدم یکبار ببینمت و بهت بگم که تو تمام دنیام بودی، تمام وجود و دلخوشی زندگیم کاش فقط یکبار فرصت این رو داشتم که بگم چقدر دوست دارم خرس کوچولوی شیرینم دیدار به قیامت آرزو میکنم زودتر چشای قشنگت رو بتونم ببینم.
- حرف های قشنگ بزن + چی بگم واست؟ - نمیدونم اصلا دروغ بگو، مثلا بگو وقتی نبودم خیلی دلت برام تنگ شد + وقتی نبودی از دلتنگی موهام سفید شد - بگو بازم بگو که هنوز دوسم داری + هنوزم عاشقتم - بگو اگه برم دلت تنگ میشه برام + اگه بازم بری میمیرم.
Stark family>>>
کنار لیام نشست و گفت : -کم آوردي نه ؟ +معلوم نیست ؟ -شاید .. دستی به صورت خستهاش کشید + هزار راه برای توجیه کردن هست. بگم کم نیاوردم هنوزم مثل قبل میخندم، خوشحالم، اما آدم باید با خودش صادق باشه، سر خودش رو که دیگه نمیتونه شیره بماله میتونه ؟ شونههاش رو انداخت بالا + کم آوردم خیلیم کم آوردم این راه تنهایی رفتنش ساده نیست منم آدم بازی یه نفره نیستم تنهایی مثل خوره میمونه ، نمیدوني از کی شروع میشه ، اما به خودت میاي و میبینی ذره ذره کل زندگیت رو گرفته . انقدر از آدم خالی میشي كه دلت میخواد توی خیابون یه نفر سفت بغلت کنه . تا حالا از سر خستگی دلت خواسته کسی رو بغل کنی ؟ من الان تو همون وضعم.
تمام زندگی او درد بود، او از انسان بودن شرمگین بود حتی از اینکه انسان نامیده شود خجل بود. میتوانست درک کند که چرا مردم او را نمیخواهند. حتی وقتی سعی میکرد بخندد نمیتوانست از ته دل این کار را بکند چون میدانست که هیچ کس نمیتواند او را واقعا بفهمد. تنهایی، مثل یک سایه همیشه همراهش بود هرچه بیشتر از مردم فرار میکرد، بیشتر به عمق این تنهایی فرو میرفت تاجایی که دیگر نمیتوانست خود را درک کند.
When I was alone you were there.
وقتی به گذشته تا حالش مینگریست جز رنج و درد به چشم ندیده بود، خنده هایش درد بودند و گریه هایش اندوه، آرامشش بازتاب گذشتهِ تلخش بود و تمام پوزخندهایش انعکاسی از آنکه آنقدر کشیده بود که بی حس شود، آنقدر ضربه خورده بود و شکسته بود که خنثی شود، در آن زندگی مَردی رنج کشیده مُرده بود.
بغض گلوش رو خفه کرده بود و چشماش از شدت غم قرمز شده بود.. همین که دستهاش رو دورش پیچید یهو زد زیر گریه از نبود یارش .. از اینکه مجبور شده بود ترکش کنه از اینکه دلش براش تنگ میشه ازین که هنوز دوسش داره .. و اینکه داره درد میکشه از نبودش لیام تو بغل زین برای یار از دست رفتهاش گریه میکرد که نیست که بغلش کنه و عطر تنشو به آغوش بکشه .. و زینی که دلبندش تو بغلش بود و درد میکشید! اره اینکه یکی دیگه رو میخواست درد داشت .. ولی بیشتر از همه ازین درد میکشید که اون درد میکشید ..
+ If I were to kiss you then go to hell, I would. So then I can brag with the devils that I saw heaven without even entering it. Happy september 28th.🍾
+ اگر روزی من قبل از تو مُردم، جسدم را بسوزان و هر مشت از خاکسترم را به سمت آسمان رها کن، بگذار دانههای کوچک خاکسترم هم صورتت را ببوسند.
بالاخره تو کوچهی ماهم عروسی میشه. عروسیای که میشه:
گفتی نظر خطاست تو دل میبری رواست خود کرده جرم و خلق گنهکار میکنی.
اگه به هر دلیلی روز خوبی نداشتید، پیشنهاد میکنم برید مینی مستند زین رو ببینید.🫶🏻 https://youtu.be/6tg_WDZGtZo?si=7Q6OKw7RhewR05NL
هیچ چیز تمام نشده بود و نمیشد، نگذشته بود و نمیگذشت. به دام آن زندگی افتاده بودم یک زندگی تکرار شده و یک چرخهی تکراری، روزها به شب میرسیدند و شبها به روز مهتاب به خورشید میرسید و خورشید به مهتاب، ساعات سپری میشدند، فصلها به گذر میافتادند و آنها تار از موهایم سفید میکردند.
از همان اول معجزهای در کار نبود، ساعت های رند قرار نبود چیزی را به ما بفهمانند امید دروغی برای تحمل رنج است، انگار انسان خوشش میآید در توهم زندگی کند شاید هم میداند واقعیت هیچوقت قرار نیست زیبا باشد و برای فرار از تاریکی به افکار رنگی پناه میبرد. حتی زیبایی عشق در بی فرجام بودنش است، قشنگ ترین قسمت قصه های عشق در دور شدنِ عاشق و معشوق است. میبینی؟ زندگی از رنج خوشش میآید، زیباترین بخش خود را در درد آدم ها خلاصه میکند.