شعر و دلنوشته
Статистикаانتشار برخی اشعار و نوشتار محمدرضا تابشپور استاد دانشگاه صنعتی شریف
- Последний пост
- 3 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
یک وقت «کویر» را میخوانی و از قلم نویسندهاش که تنها با «نوشتن» راضی میشود لذت میبری، یک وقتی هم چنان غرق تصویرسازی رؤیاگونه شریعتی میشوی که انگار خودت اهل مزینانی و در میمانی که چگونه یک نفر در خلوت تنهایی خویش آنگونه نوشته که واقعا «بی خویش» بوده و در بیخودی از خود چگونه خیالاتش با صمیمیت و خلوص مطلق بر صفحه ضمیرش نقش میشده. یک کتاب پیدا کن غیر از «کویر» که کسی بتواند بهتر از نویسندهاش نقد و تقریظ کند! اصلا یک کتاب پیدا کن که نقد و تقریظش اینقدر حرفهای و همچنین درست و صمیمی باشد! و اینقدر ادیبانه و جذاب!
«یک روز انتظار» اگه انتظار برای مرگ باشه، چقدر طول میکشه؟ ارنست همینگوی چقدر خلاقانه در یک داستان کوتاه چند صفحهای با خوانندهاش کاری میکنه که ممکنه سالها زندگی، آدم رو به اون دیدگاه نرسونه. لذت خواندن کتاب «یک روز انتظار» رو حتی اگه در نوجوانی و جوانی تجربه کرده باشی و بارها و بارها از تلهی یک روز انتظار رها شده باشی باز هم دوست داری اون گفتگوی کاملا عادی دو نفره رو بخونی تا با مرور بارها تجربهای که دیگه نگران تب صد و دو درجه نبودی، زندگی کنی. https://t.me/Tabeshpour_poem
چرا برخی وقتا به راحتی در تلهی افکار منفی گرفتار میشیم و فکر میکنیم خیلی زود به ته خط میرسیم؟ چرا یه وقتایی به جای حرف زدن و تلاش برای کشف حقیقت، در توهم حقیقت، غرق سکوت میشیم؟ خوندن کتاب با ذهن و روح آدم چکار میکنه؟ شاید بین اونایی که یک کتاب رو خوندن با اونایی که همون کتاب رو نخوندن یه وقتایی یه فرقایی ایجاد میشه به وسعت دیدن کل جهان! اون یک کتاب میتونه هر کتابی باشه! اگه هر روز صد نفر بهت بگن که نذار برات سوء تفاهم پیش بیاد، وقتی از موضوعی نگران بودی مطرحش کن، در سکوت خودت فرو نرو و تلاش کن شاید روزنه امیدی پیدا شد.... و جملاتی شبیه اینها و این هر روز تا جایی پیش بره که بشه چهل سال، باز هم اندازه یک کتاب کوچیک چند صفحهای که بطور غیرمستقیم تو رو تربیت کرده و بجای نصیحت کردن، با تو صحبت کرده، اثر نداره که نداره. https://t.me/Tabeshpour_poem
💐🍃🌿🌸🥀 🍃🌺 🌿 تو چشمانت چنان گویا که هر ابهام در عشقت شود رفع از دل آدم و من گنگی میان هر چه اعدادم ۱۴۰۴/۰۹/۱۹ @tabeshpour_poem @tabeshpour 🥀 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀
💐🍃🌿🌸🥀 🍃🌺 🌿 میشه یک روزی تموم این همهی قصهی ما میره هر خاطرهای از من و تو به راه #دور این مسافر غریب بالاخره توی یه شب میرسه خسته و دلمرده و #تنها به یه آبادی و #نور من از اون بالا نگات میکنم و ذوق میکنم تو بایستی که باشی اون روزا محکم و صبور هرچه #غم داری تو اون روز میره از یاد و خیال میرسه بالاخره به قلب تو شور و سرور ۱۴۰۴/۰۸/۱۵ @tabeshpour_poem @tabeshpour 🥀 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀
💐🍃🌿🌸🥀 🍃🌺 🌿 از #نشان #عشق تو بس که #آدمی هماره در گناه و هوس لیکن استوار این کوه نه پیش می رود نه پس در کشاکش این همه طغیان ذرهای از #فغان و اندوهت آزاد کردهای مگر ز #قفس در رودبار و منجیل و سرپل و #طبس #بداهه_واژگان ۱۴۰۱/۴/۱۷ @tabeshpour_poem @tabeshpour 🥀 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀
💐🍃🌿🌸🥀 🍃🌺 🌿 افسانهای زیبا رسید از سوی آبادی به من ویرانه شد جان و دلم ویرانه شد این روح و تن ۴/۵/۶ @tabeshpour_poem @tabeshpour 🥀 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀
💐🍃🌿🌸🥀 🍃🌺 🌿 رسول ثانی به تو ای «زینت» آن «باب» سلام تشنه و تشنهتر و تشنهترین شاهد تشنگی دختر بیتاب سلام جمع ضدین نباشد به جهان بیش از این پدرت ساقی کوثر و تو بی آب، سلام! شده «صد» پاره بدن غرق به خون در ته گود آن چه دیدی «دو صد» اعظم به صلات سحری پدرت فرق، «دو نیم» است به محراب، سلام! زشت محض آمد و کُشت و ببُرید به تو با رؤیت آن جلوهی زیبات سلام کرده اتمام چو حج، جان برادر گویا به تو ای مَحرم و ای مُحرم و میقات سلام کامل ار دین بشدی روز غدیر نعمت هرچه رسالت به تو گردید تمام به توی ای روح نبی دختر زهرای بتول به تو پیغامبر کرببلا-شام سلام تابشپور غروب عاشورا ۱۴۰۴/۰۴/۱۵ @tabeshpour_poem @tabeshpour 🥀 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀
💐🍃🌿🌸🥀 🍃🌺 🌿 یک طرف عین حق و منبع نور یک طرف شر مطلق و مغرور بیطرفها همه کر و کور یا که دنبال بهانه و معذور 🌹🌹🌹🌹 در وفای تو پادشاه صفات کی کند وصف تو این کلمات حرام، جمله آب نوشید لشکر طالوت حلال، تشنه اما به کنار فرات 🌹🌹🌹🌹 تابشپور ۱۴۰۴/۰۴/۱۳ @tabeshpour_poem @tabeshpour 🥀 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀
💐🍃🌿🌸🥀 🍃🌺 🌿 بر آری بار دیگر سر تو ای ایران تو ای مادر تو ای ققنوس زیبا پر اگر سوزی وگر گردی چو خاکستر بر آری بار دیگر سر تابشپور ۱۴۰۴/۰۳/۲۷ @tabeshpour_poem @tabeshpour 🥀 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀
اگر آتش زند دشمن دهد خاکسترم بر باد فدای خاک تو جانم فدای خاک تو سر باد 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 تو ای دنیا تو ای همزاد با مرگ و تو از مرگ همه دلشاد سکوتت از سر ترس است و یا گر مصلحت دیدی از آن بیدادها بیداد از این خاموشیات فریاد 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 نداری چون خبرها را تو بالاتر از آن گنبد کجا آید تو را اجداد در یاد؟ هر آن کس می کشد یحیی ندارد او حیا از کشتن نوزاد تو هرچه می کشی از ما نگردد کم ز ما تعداد و اینک لعنت داوود و عیسی بیش بود بر قوم نافرمان جلاد گرفتی ماهی از دریا به روز سبت اگر ایلات به غفلت میشوی صید نهنگ آرش صیاد زند آتش خدا بیت سویلم حذیفه در تبوک آید به امداد تابشپور ۱۴۰۴/۰۳/۲۷ https://t.me/Tabeshpour_poem https://t.me/tabeshpour
چاپ کاغذی قسمتی از مجموعه اشعار و بداههها: http://banayedanesh.ir/product-category/ادبی
💐🍃🌿🌸 🍃🌺 🌿 یکی مجتهدی ز اطراف رشت به دنبال مستان همی نیک گشت به فهرست خود نامی نامدار یکی لشکر آرد بر کارزار چون او قله بر ارض دانش نشاند همی قاف البرزش او را بخواند بیژن، اردبیلی، گریگوریان جهانی چو پیدا جهانی نهان همی جمع پارسایان بگردید جمع به گرد…
«یاد ماندگار» 📽 گوشههایی از مراسم بزرگداشت مرحوم پروفسور #مارکار_گریگوریان مهندس برجسته ایرانی و از اساتید پیشکسوت و شخصیتهای نسلهای اول شریف که سوم تیر ماه به میزبانی دو دانشکده مهندسی #عمران و مهندسی #مکانیک برگزار شد. ▫️ روحش شاد؛ یادش گرامی... 👥 @prm_mech 🆔 @sharifdaily
💐🍃🌿🌸 🍃🌺 🌿 یکی مجتهدی ز اطراف رشت به دنبال مستان همی نیک گشت به فهرست خود نامی نامدار یکی لشکر آرد بر کارزار چون او قله بر ارض دانش نشاند همی قاف البرزش او را بخواند بیژن، اردبیلی، گریگوریان جهانی چو پیدا جهانی نهان همی جمع پارسایان بگردید جمع به گرد گل مجتهدی شمع یکی مهربان، پهلوان و ستبر دلش شیر نر و به قوت چو ببر مکانیک و عمران از او وامدار شد آموخته از مکتبش بی شمار همی بهتر از مثنوی وصف یار شنیدم یکی گفته با افتخار بهین مصرع آرم چو مصداقوار «یکی مرد جنگی به از صد هزار» ببین کرده بنیان چنین سازه را بیاور تو ساقی می و باده را بکن عمر خود صرف مستی و نوش به دانش ز گهواره تا گور کوش ۱۴۰۳/۰۴/۰۳ تابشپور @tabeshpour_poem 🥀 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀
https://t.me/Tabeshpour_poem
https://t.me/Tabeshpour_poem
گرچه نتّکوندم از جون و دلم گرد و غبار ای خدا منتظرم تا که بیاد فصل بهار ۱۴۰۲/۱۲/۲۹ https://t.me/Tabeshpour_poem
سروده همکار عزیزم دکتر خدایگان
سروده همکار عزیزم دکتر خدایگان