- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 39
- 1/48двое суток
- 44
- 1/72трое суток
- 48
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
«شور زندگی» نوشتهای از ایروینگ استون، روایتی داستانی و پرشور از زندگی و رنجهای ونسان ونگوگ است. کتاب، هنرمندی را به تصویر میکشد که میان فقر، تنهایی و شکست، همچنان با تمام وجود به هنر و نقاشی وفادار میماند. داستانی درباره عشق به هنر، رنج انسان و ایستادگی برای خلق چیزی که به آن باور داریم. #معرفی_کتاب @taleghanidarji
telegram.me/TaleghaniDarjiPic/1753 俳句 📚 هایکوهای🔅 امید 💟 عشق را کجا پنهان کردی؟ که با تمام وجودم گمش کردم. ♡〰🎶 💟 تنها یک امشب را در یادم نیا! به خواب هم نیاز دارم. ♡〰🎶 💟 فاتح قلبم بودی و با شکستی خانمان سوز، رهایم کردی. ♡〰🎶 💟 امشب چنان غرق در تو بودم که تنفس فراموشم شد. ♡〰🎶 💟 گاهی زخمها یادگار کسی هستند که با هیچ مرهمی التیام ندارند. ♡〰🎶 💟 آنقدر در تو گرفتارم، که خودی بی هیچ، مانده در تختخوابم ♡〰🎶 💟 صدایت میزنم، ای تویی که گوشهایت را همینجا و در همین اتاق کوچکمان جا گذاشتی و رفتی! ♡〰🎶 💟 آذر!! آذری به جانم میزند که از شهریور سالها قبل، افروخته بودی. ♡〰🎶 💟 من بی تو هیچ شدم و با تو در حسرت هیچ گیج بودم. ✍🏻 امید.م مهران 🔅 هایکو: کوتاهترین گونه شعری در جهان است که مبدع آن ژاپنیها هستند. 俳句〰🎶〰俳句 @TaleghaniDarji ♡ ~... ♡♡♡ ...~ ♡
🏴 شهادت امام رضا، امام خوبیها، بر همه عاشقانش تسلیت 🌷 میدانُم که خیلیهاتان، عین من، الآنه هوای حرم کُردی یِین مخصوصاً وقتی حدود یه ساعت قبل از نماز صبح، وارد حیاط حرم میبی، یه حال و هوای دیگه ای داره یه مناجاتی پخش میبو که آدمی دل پر میکشه، خیلیها همین لحظه حاجت روا گردَیَن ما دی چشم امید به این آقایِ رئوف داریم @TaleghaniDarji ◀️ ارسالی: افتخاری از پراچان uupload.ir/files/novc_صبح-حرم.jpg
روز جهانی گربه جشنی است که هر سال در ۸ اوت برگزار میشود. این روز در سال ۲۰۰۲ توسط صندوق بینالمللی بهزیستی حیوانات برگزار شد. در حالی که اکنون بیشتر کشورها این تعطیلات غیررسمی را در ۸ اوت برگزار میکنند، در ایران روز گربه ۲۹ شهریور است و در روسیه روز گربه را اول مارس جشن میگیرند @taleghanidarji
▪️در هوای گرم این وسایل را در خودرو رها نکنید! @taleghanidarji
در مورد مطلب قبلی مورد اولی میشه گفت پوف فیوز مورد دوم از اولی پلشت تر در حد کوسن دوزی 🤬 اگر مورد دوم دیدین از قول من بگین خاور تصادفی مگه طبیعت شهرداری داره که آشغال به درخت آویزان میکنی ساعت ۸ عصر بیاد جمع کنه ببره ، قوزمیت ، نشستی کوفت کردی جمع کردی بزار در پشتی ماشین ت ببرش سرِخور پدرام سوداگری
🅾 روستا و روستانشینان نباید جور زباله های شهرنشینان را بکشند!: با فرا رسیدن فصل بهار و تابستان سیل گردشگران به ویژه در روزهای تعطیل از شهر ها به روستاها راهی می شوند تا از طبیعت و چشم اندازهای زیبای آن بهره ببرند. کنار رودها، دل جنگل ها، دامان کوهساران و دشت ها و باغستان های سرسبزِ روستاها، پذیرای انبوهی از گردشگران طبیعت هستند. شوربختانه دیده میشود که بیشتر این جمعیتِ انسانی رعایت حال و روز روستائیان را نمی کنند تا آنجا که بسیاری روستانشینان از این رفتارهای نامناسب که نه تنها آرامش زندگی آنان را برهم می زنند بلکه خسارت های زیاد و گاهاً جبران ناپذیری به طبیعت وارد می کنند به تنگ آمده و چاره را در ایجاد راه بند و مانع در ورودی روستا و گذرگاه ها می بینند . از لگد مال کردن مزرعه ها و قطع شاخه های درختان و افروختن آتش و چیدن میوه های باغات گرفته تا تخریب طبیعت پاک و زیبا با انبوه زباله هایی که از خود به جای می گذارند و چهره آن را به صورت غیر قابل تصوری کثیف و زشت می کنند. ببینیم گردشگران و طبیعت گردان با زباله های خود چه می کنند: ١) گروهی که زبالههای خود را در طبیعت رها کرده و یا در رودها و جویبارها می ریزند. ٢) گروهی دیگر زباله ها را در کیسه های نایلونی ریخته و در همان محل به شاخه درختی آویخته یا روی سنگی می گذارند و خوشنود از اینکه زباله را در طبیعت رها نکردهاند به خانه بر می گردند!!. نتیجه این جور جمع آوری زباله همانند کار گروه اول پخش زباله در طبیعت در اثر باد و یا حیوانات پس از مدتی خواهد بود. ٣) گروهی دیگر زباله های خود را جمع کرده و در کیسه های نایلونی با خود به روستا آورده و در سطل زباله می اندازند. کار این دسته بهتر و درست تر از دو دسته اول هست. اما با کمی دقت و اندیشه به این نتیجه خواهیم رسید که این کار نیز ناکافی بوده و اشکالات خود را دارد. و اما راه چهارمی هم وجود دارد که شوربختانه خیلی کم به آن توجه و عمل می شود. همه می دانیم که زباله تولید شده توسط روستا نشینان به هیچ وجه قابل قیاس با حجم بسیار زیاد زباله توسط انبوه مردم گردشگر نیست و از طرفی روستا و طبیعت اطراف آن به هیچوجه گنجایش پذیرش زباله حتا دراندازه تولید شده توسط خود روستائيان را هم ندارد. جمع آوری و تفکیک و باز چرخانی و دفن پسماندها در شهر ها مکانیزه بوده و سایت های پسماند دارای تشکیلات و مدیریت مربوط به خود می باشند. اما روستاها فاقد این سامانه بوده و روستا نشینان همواره با مشکل جمع آوری زباله و دفن آن مواجه اند. بنابراین بهترین و درست ترین راه این است که: گردشگران زباله های خود را جمع آوری و به شهر محل سکونت خود برگردانند. باید سپاسگزار بی منتِ طبیعت و فضای دلانگیز روستا و مردم مهربان و زحمتکش روستایی باشیم همینقدر که پذیرای ما شهرنشینان هستند و اجازه می دهند که در دامان آنها روزی را به آرامش و آسایش بگذرانیم و از طبیعت و چشم انداز های دلفریب آن لذت ببریم. باید بهترین ارمغان و پیشکش ما به طبیعت و روستا و روستانشینان در پایانِ گشت و گذارمان، ترک منطقه به صورت پاکیزه و بدون هرگونه آلودگی و آسیب و تخریب باشد. این الفبای رفتار هر فرد آشنا با فرهنگ والای محیط زیستی و گردشگری مسئولانه است! منبع: انجمن دیدبان زیستبوم سمنان کارگروه محیط زیست هیئت کوهنوردی استان سمنان @Taleghaniha @taleghanidarji
سرخِ سپیدِ سبزپوش با صدای #فرشیدفلاحی @TaleghaniDarji
ـــــــــــــــــــــــ اهمیت زبانهای محلّی ▪️ما نمیخواهیم خدای نکرده هیچ زبان محلّی را [بیاعتنایی کنیم] چون این زبانهای محلّی پشتوانهٔ فرهنگ ما هستند. ما اگر زبانهای محلّی را حفظ نکنیم بخش اعظمی از فرهنگ مشترکمان را عملاً نمیفهمیم. اما این زبان بین الاقوامی قرنها و قرنها و قرنها همهٔ اقوام دَرِش مساهمت دارند. هیچ قومی بر هیچ قوم دیگری تقدّم ندارد در ساختن این دریای بزرگ [زبان فارسی]. ما باید به این [زبان فارسی] خیلی بیشتر از اینها اهمیت بدهیم.» دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی #سه_شنبه یکم خرداد ۹۷ دانشگاه تهران روز جهانی زبان مادری گرامی #طالقانی_گپ_بزنیم @TaleghaniDarji
#روزجهانی_زبان_مادری زبان مادری هویتی پنهان شده با زبان مادری اولین بار مادر را صدا کردم وقتی عاشقانه به سویم می نگریست وقتی تاتی کردن و راه رفتن را بمن آموزش میداد زبانی را دوست دارم که با عشوه های کودکانه ام با آن توانستم قند در دل مادر آب کنم و در خستگی ها و هیاهوی روزمره گی های پدر ، تسکینی بر قلب مهربان و دلسوزش باشم زبان مادری را دوست دارم چون مادرم را در اوج دلتنگی ها و نا امیدی ها با آن زبان صدایش میکنم مادر وقتی با لحن دل انگیز صدایش و لهجه مواج و شکسته مادرانه اش به زبان دل و مادری اش برایم مرهمی عاشقانه در قالب جملات میفرستند زبان مادری آنجا خاصیت معجزه انگیزش را به رخ میکشد زبان مادری عشق گمشده ای در الفاظ و بیان حیرت انگیز جملات بر قلبهای عاشقی است که هویت و اصل و نسب خود را فراموش نکرده اند "بلات سَرم ببیم" یک بیمارستان دارو و درمان برای فرزندی است که مادر با تمام وجود برایش عشق ارزانی می کند دورت بِگردم ننه چشمانتی قربان دده ✍️سعید اکبری روستای چاله #زبان_مادری #عشق_وطن #زبان_اول @TALEGHANIDARJI
درجی: دریچهای رو به زبان، فرهنگ و خاک طالقان pinned a photo
@TALEGHANIDARJI
عنایت الله بخشی زادهٔ ۷ فروردین ۱۳۲۴ طالقان درگذشت ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ (۸۰ سال) پیشهها بازیگرکارگردان تئاتر سالهای فعالیت ۱۳۴۴–۱۴۰۴ @TALEGHANIHA
جشنها و نامگذاری های ایرانی @TALEGHANIDARJI
نَنه جان دَ بُپُرسیاَم: آقاجان تیاِیبَ گُل دی میخری؟ بگوت: نه بَبَه جانُم، ولی هر چی دامُن میخری، گُلدار بَ! 🍃🌺__: عشق یعنی درکِ آن چه هسته، نه انتظارِ آن چه نی در همین راستا شاعُر میگو: بیو گُلدارِ دامان، بشیم تا کوه و باغان مینی بالِ بُدارُ، بَرُخص چون گُل عُذاران @TaleghaniDarji 📸 عکس: بانو آزاده
آقای میرصادقی خاطره جالبی از بودبودک دارند: ما بچههای قدیم، هر وقت بودبودُک میخواند، دورش جمع میشدیم و در جواب آوازش تکرار میکردیم: بود بود، داربُنیتَل بود! داربُنی یکی از سبزیها محلی است که زیر درختان اطراف دِه سبز میگردد و توی پَتُنتَره استفاده میشود. این سبزی بعد از نیمه بهار که به رشد کامل میرسد، تَلخ میشود. تقریباً همزمان با رشد کامل داربُنی که اصطلاحاً میگفتند: خَر گِردییَه، این پرنده هم شروع به خواندن میکرد. "بود بود" را آن پرنده میخواند و ما بچهها "داربنی تَل بود" را با هم تکرار میکردیم. درخصوص پرنده کوکو، همان بودبودک، یک افسانه هم داریم که در این پست منتشر شده و میتوانید آن را بخوانید. تهیه شده در گروه تولید محتوای درجی @TaleghaniDarji
طالقان وَرف بیومیه، درداهات که میشی، کَکّی نمیخوانه این جمله که وصف روزهای سرد زمستانی طالقان است، در خود یک اصطلاح زیبا دارد: کَکّی یا کَکّکو نمیخواند! و مراد گفتن این جمله آن است که ده خلوت شده و در سکوت فرو رفته. اما این کَکّی یا کَکّکو دقیقاً چیست؟ برای این اصطلاح دو شرح به دست ما رسیده است. اولی را جناب آقای میرصادقی گفتند: کَکْکی یا کَککو، اشاره به کَبک دارد و کوه. وقتی میریم کوه و تنها هستیم، سکوت دلگیرکنندهای در کوه حاکم است. اگه نزدیک چشمه باشیم، به جز شُرشُر آب هیچ صدایی نمیشنویم. در ارتفاعات بالاتر کاملاً سکوت است، که این سکوت مطلق با آواز کبکها شکسته میشود. آنجا فقط تو هستی و آواز کبکها، به طوری که اگر این صدای کبکها نباشد، سکوت مطلق حکمفرما میشود. اینجاست که میگن: کَکّکو نمیخوانه. یعنی کبک در کوه نمیخواند. در شرح دوم که با تذکر جناب آقای میرتقی از آن آگاه شدیم، کَکّی همان کِکّی یا فاخته، پرنده کوکو خوان است که در افسانههای مازنی (و دیگر شهرهای ایران) به مرغ نالان معروف شده و در طالقان به آن بودبودک میگویند. نخواندن این مرغ هم اشاره به سکوت و خلوتی دارد. @TaleghaniDarji
@taleghanidarji
داری بَ ✍امید.م_ مهران 🎤آقای #فرشیدفلاحی @TaleghaniDarji
🌴☀️☁️ داری بَ آن شو، چه شویی بَ... خسته، ناراحت، کَرکَتال، یه داری دَم اُستام. التفات کُرد. شاخه هانشی همراه، بی ریا منه نوازش کُرد، خسته گیمِ بگیت. روزان میشیم دار لم هامیدام. شاخه هانشی سر بُرمه میکردُم. یه مدت کارم همین بَ... دار منی مونس و پناهگاه گردی بَ. هر وقت دلم میگیت، میشیم داری ور مینیشتُم. دار دی بلند مغرور نفس میکشی. اویی نفسی همراه، منی وجود عطر میگیت. دار دی منی رفیق گردی بَ، منی پُشت و جان... زمینی بیخ و ریشه ش دِ بگیر تا شاخ و برگش، آسمانی تُک و دوست داشتُم. با اینکه دست نداشتم، لمسش کنم. ای دست بکشم تنه شی سَر و چُشمانم دی کور بَ و سو نُداشت بینمَش... با اینحال، خیلی خوب و خُجیر میدانستُم که دار بَ و حُکماً یه قشنگه دار.... امشو وَختی بَرسیم وعدگاه، یه مردک حس کُردم که تبر دستشی میان دَبه و شیطانی جور میخندی... دلم لرزه بیگیت... دل...دلم هُرّی بریت زمینی سر... مردُکی ریسه بخندین، دلمی بندِ پاره کُرد... نمیدانم، هرچی بو بکشیم، دار دَنبه... منِ حالیم نگردی و نفهمستم، دار بشی بَ یا...!!!؟ دار خیلی خوش داشتم... 🍃🌲🌴 نوشته: امید.م - مهران ✍🏻 برگردان: #ابوالفضلیزدانی - خسبان 🎤 با صدای: #فرشیدفلاحی - کولج برای درخت آن شب چه شبی بود! افسرده حال و لنگ لنگان، در کنار درختی ایستادم که نوازشم کرد. شاخه سار محبتش را بی دریغ به سر و رویم بارید و از خمودگی نجاتم داد. روزها به درخت تکیه کردم و تکیه کردم، سر بر شاخه های بلندش، اشک ریختم و مویه کردم. مدتها درخت مأوا و پناهگاهم بود و ترس از هیچ نداشتم. درخت پر غرور گاهی نفسی میکشید و ریه هایم را عطر آگین میساخت. درخت دوستم بود و توانم بود. ریشه ها و ساقه و شاخ و برگش را دوست داشتم هر چند دست نداشتم تا کمی لمسش کنم و چشم نداشتم تا ببینمش. فقط میدانستم درخت بود و چه زیبا بود. امشب اما به میعادگاه که رسیدم، مردی را حس کردم تبر به دست که میخندید. خنده هایش بند بند وجودم را آزرد و مرد رفت. هرچه بو کشیدم درخت نبود. امشب درختم نبود، ومن ندانستم درخت رفته بود یا... درخت رو خیلی دوست داشتم... ┏━━ 🍃🌴🌳 ━━┓ @TaleghaniDarji 👈 لینک درجی 👈 ┗━━ 🎼🎼🎼 ━━┛ telegram.me/TaleghaniDarjiPic/1620