tgindex
🇯🇴طريق الحق🇯🇴

🇯🇴طريق الحق🇯🇴

Статистика

طــريق الحق يٶدي إلى الجنة. منتهــای راه حــق جنــت است. 📚هدف ما نشر و رسانیدن حق است.

Последний пост
9 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
118
Тип
открытый
Язык
ps
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
 
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
13
40 постов
Вовлечённость
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 118
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
5
1/48двое суток
5
1/72трое суток
6

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 9 авг.из jeelalkhelafa1

    من ثغرات التربية اعتناء الأهل بتلقين صغارهم فروض الدين كالصلاة وغيره من عبادات لكن مع تغييب مؤسف للعبادات القلبية وعلاقة الصغار بخالقهم سبحانه، ولا شك أن العبادات القلبية جزء لا يتجزأ من العبادات بشكل عام، ولابد أن يدركها الطفل قبل أن يشتد عوده ليوطد وصاله ويثبت ويفقه أهمية اجتهاده ليلى حمدان

  • 9 авг.из amuhatjel

    لا يليق بأم مسلمة أن يجهل أبناؤها قصص الأنبياء وسيرة النبي محمد ﷺ. مشكلة كبرى أن يحفظ الصغير قصص الخيال والخرافات ولا يعلم شيئا عن قصص الأنبياء! بعض الأمهات تقلد نساء الغرب في قصة ما قبل النوم فينام الطفل على خيال كاذب سرعان ما يتبدد عند أول مواجهة مع الواقع! ثم نتساءل من أين الهشاشة! ليلى حمدان

  • 2 авг.6из parsadaa88

    مردها و زبان محبت مرد می‌تواند برای زنش کم نگذارد. بیشتر از توانش کار کند تا سقفی بالای سرشان باشد. هر وقت از کنار ویترینی رد شود که چیزی چشمش را بگیرد، برایش بخرد. هر چند وقت یک‌بار چمدانی ببندد و بگوید: «چند روز از این حال‌وهوا دور شویم» و خیال کند همین‌ها کافی است، خیال کند آدم اگر دوست داشتن را زندگی کند، دیگر لازم نیست درباره‌ی آن حرف بزند. فقط یک چیز را می‌تواند بلد نباشد. اینکه گاهی روبه‌روی همان زنی که همه‌ی این سال‌ها برایش دویده، بایستد و بی‌هیچ مناسبتی بگوید: «خوشحالم که هستی». و زن می‌تواند، میان همه‌ی آن فراوانی‌ها، احساس کمبود کند! کمبود شنیدن. می‌تواند همه‌چیز داشته باشد، جز اطمینانی که فقط چند کلمه می‌توانست به دلش بدهد. عجیب است... آدم ممکن است در خانه‌ای زندگی کند که چیزی در آن کم نیست، اما همواره با این سؤال مواجه باشد که: «آیا هنوز برای او عزیزم؟». نه به این دلیل که محبتی در کار نبوده! نه...! چون محبت، زبان خودش را پیدا نکرده است. بعضی احساس‌ها تا وقتی گفته نشوند، انگار هیچ‌وقت به مقصد نمی‌رسند. به همین دلیل است که گاهی مرد، تمام عمرش مشغول دوست داشتن است و زن، تمام عمرش مشغول حدس زدن. فاصله‌ی این دو، فاصله‌ی عشق و بی‌عشقی نیست. فاصله‌ی دو زبانی است که هیچ‌وقت به هم ترجمه نشده‌اند. دل، همیشه از روی نشانه‌ها زندگی نمی‌کند. گاهی می‌خواهد بشنود، فقط برای اینکه مطمئن شود آنچه دیده و آنچه حدس زده، حقیقت دارد. برخی از ما مردها از همان اول، زبان دیگری یاد گرفته‌ایم! زبان کار کردن! زبان فراهم کردن! زبان طاقت آوردن!!! فکر کرده‌ایم هرچه بیشتر بدویم، عشقمان واضح‌تر می‌شود. در حالی که عشق، اگر ترجمه نشود، ممکن است درست کنار کسی بماند که سال‌ها منتظر شنیدنش بوده است. بدفهمی گاهی از این شروع می‌شود که دو نفر، یک احساس را با دو زبان زندگی می‌کنند. یکی، دوست داشتن را در فداکاری می‌بیند. دیگری، در کلماتی که بی‌دلیل و بی‌مقدمه، دلش را آرام کنند. اگر این دو زبان هیچ‌وقت به هم نرسند، فاصله‌ای به دنیا می‌آید که هیچ‌کس قصد ساختنش را نداشته است. گاهی سال‌ها بعد از یک جدایی، آدم هرچه گذشته را زیر و رو می‌کند، هیچ روز مشخصی را پیدا نمی‌کند که بگوید همه‌چیز از همان‌جا از دست رفت. مگر همیشه ویرانی یک زندگی از یک حادثه‌ی بزرگ آغاز می‌شود؟ بیشتر وقت‌ها، همه‌چیز از همان جاهایی ترک برمی‌دارد که به چشم نمی‌آیند! از حرفی که می‌توانست گفته شود و نشد، از دلی که آن‌قدر چشم‌به‌راه ماند تا دیگر چیزی نپرسید، از سکوتی که آرام‌آرام جای گفتگو را گرفت، بی‌آنکه کسی حضورش را جدی بگیرد. وقتی فاصله سرانجام خودش را نشان می‌دهد، آن‌قدر ریشه دوانده که دیگر باورش سخت است آغازش، تنها نگفتن چند کلمه بوده باشد. دوست داشتن را با اندازه‌ی فداکاری‌ها نمی‌شود سنجید. گاهی همه‌ی عمرت را صرف کسی می‌کنی، اما آنچه در دلت بوده، هیچ‌وقت به دل او نمی‌رسد. مردی ممکن است همه‌ی عمرش عاشق باشد، آن‌قدر عاشق که از خودش بگذرد، بار زندگی را یک‌تنه به دوش بکشد و سهم زنش را از بسیاری رنج‌ها کم کند. اما اگر عشقش هیچ‌وقت به زبان نیاید، چه‌بسا زنی که سال‌ها کنار او زندگی کرده، هر شب با یک پرسش بی‌پاسخ بخوابد: «واقعاً دوستم دارد؟» و چه اندوهی از این سنگین‌تر... که عشق، همه‌ی آن سال‌ها حضور داشته باشد، اما هیچ‌وقت به شکل اطمینان، در دل کسی که انتظارش را کشیده، ننشیند. #محبت_کلامی ، #زندگی_مشترک ، #ازدواج ، #روانشناسی_رابطه ، #پارسا_دارابی ✍️ پارسا دارابی @parsadaa88

  • ولې خلګ پر اندلس اوښکې تویوي، خو هند هېروي؟! زموږ ډېری خلګ په هند کې د خپل اسـ لامي تاریخ له عظمت څخه ناخبره دي، حال دا چې په هند کې د اسـ لام تاریخ د ټول اسـ لامي تاریخ نږدې څلورمه برخه جوړوي. ځکه مسـ لمانانو پر دې لویې وچې نږدې زر کاله واکمني کړې وه. دا ستره سیمه یو وخت زموږ وه، او موږ یې واکمنان وو. که په هسپانیه کې مو اندلس له لاسه ورکړ، نو دلته مو تر هغه هم لوی «اندلس» درلود. که په اندلس کې مو د خپلو شهـ یدانو هدیرې او د خپلو اتلانو د وینو نښې پرېښې دي، نو په هند کې مو تر اندلس څو برابره زیاتې قربانۍ ورکړې دي. که په اندلس کې زموږ د قرطبې جومات او د الحمراء ماڼۍ یادګارونه پاتې دي، نو په هند کې د دې سترې وچې په هر ګوټ کې زموږ د پاکو وینو نښې، او د هغې روښانه تمدن آثار شته چې موږ یې بنسټ اېښی، د علم، عدالت، لوړ اخلاقو او اتلولیو په رڼا مو ښکلی کړی دی. هلته مو داسې مدرسې او علمي مرکزونه جوړ کړي وو چې بې‌ شمېره ذهنونه یې روښانه کړل، د حق پر لور یې زړونه پرانیستل، او لا هم د خلګو زړونه رڼوي او فکرونه بیداروي. او هلته مو داسې تاریخي ودانۍ او اثار پرېښي چې د ښکلا او عظمت له پلوه د الحمراء له ماڼۍ هم لوړ مقام لري؛ د بېلګې په توګه تاج محل، چې د نړۍ له تر ټولو ښایسته ودانیو څخه ګڼل کېږي. شیخ علي الطنطاوي (قصص من التاريخ).

  • без подписи

  • غـ زه؛ هغه درد چې هېڅکله بايد هېر نه شي: په الله قسم، که تاسو همدا اوس د غـ زې د هغو خلګو حالت لیدلی وای چې په خیمو کې ژوند کوي؛ هغه زړې او شلېدلې خیمې چې د سختې ګرمۍ له امله په سوځنده تنورونو بدلې شوې دي او د ماشومانو نازک پوستکی سوځوي، هېڅکله به مو باور نه وای کړی چې یو انسان دې دومره کړاوونه او مصیبتونه وزغمي او بیا دي هم ژوندی پاتې شي. د غـ زې د خلګو د هغو سترو مصیبتونو او کړاوونو په وړاندې چې دوی یې هره ورځ زغمي، خپلې کوچنۍ اندېښنې ناچیزې وګڼئ او پرې وشرمېږئ. پام مو وي چې په رسنیو او ټولنیزو شبکو کې د هغوی د دردناکو انځورونو تکرار ستاسو په زړونو کې د خواخوږۍ او انسانیت احساس مړ نه کړي. د مسـ لمانانو درد او کړاو هېڅکله مه هېروئ او هېڅکله ورته بې‌ پروا او بې‌ تفاوته مه اوسئ. لیکوال: جـ هاد حلس

  • آیا پول خوشبختی می‌آورد؟ دانشگاه هاروارد در طولانی‌ترین پژوهش علمیِ جهان که از سال ۱۹۳۸ تا ۲۰۲۳ جریان داشته، به مدت بیش از ۸۵ سال زندگی ۷۲۴ مرد از دوران نوجوانی تا زمان پیریشان را زیر نظر گرفته است تا دریابد واقعاً چه چیزی مایهٔ شادمانی انسان می‌شود. بارها شنیده‌ایم که می‌گویند «پول خوشبختی نمی‌آورد»؛ برخی به آن باور دارند و برخی دیگر آن را با کنایه بیان کرده و می‌پندارند که این سخن تنها برای دل‌خوش کردن فقراست. اما دانشگاه هاروارد در طولانی‌ترین پژوهش خود، کوشیده است تا از حقیقتِ این گزاره پرده‌برداری کند. بر پایهٔ یافته‌های این پژوهش، ثروت و شهرت انسان را خوشبخت نمی‌سازد. پول چه بسا بتواند تو را از تیره‌روزی و گرفتاری‌ها در امان نگه دارد، اما تو را تنها تا مرز مشخصی از شادکامی می‌رساند و فراتر از آن همراهی‌ات نمی‌کند؛ در عوض، این وجودِ خانواده، دوستان و پیوندهای مستحکم و پایدار است که خوشبختی به ارمغان می‌آورد. همچنین بر اساس همین پژوهش، قاتلِ حقیقی انسان، تنهایی و انزواطلبی است؛ به‌گونه‌ای که درست مانند سیگار و الکل، بهداشتِ روان و سلامت انسان را در هم می‌شکند و نابود می‌سازد. اکنون پرسش اینجاست: سرمایه‌داری، کار طاقت‌فرسا و فرسایشِ پیوستهٔ انسان در زیر چرخ‌دنده‌های آن، چه چیزی از این ارکانِ بنیادینِ خوشبختی بر جای گذاشته است؟ چرا این سیستم می‌کوشد تا شیرازهٔ خانواده و جامعه را از هم بپاشد؟ چرا این‌چنین مشتاقِ ترویج فردگرایی و منزوی شدنِ انسان‌ها هستند؟ #آستانه_Astana

  • без подписи

  • 🤎🌵🪟 ربِّ اغفر لي ولوالديَّ، ربِّ ارحمهما كما ربياني صغيرًا. ربَّنا آتِنا في الدنيا حسنة، وفي الآخرة حسنة، وقِنا عذاب النار. ربَّنا لا تؤاخذنا إن نسينا أو أخطأنا، ربَّنا ولا تحمل علينا إصرًا كما حملته على الذين من قبلنا، ربَّنا ولا تُحمِّلنا ما لا طاقة لنا…

  • *سنت‌های روز جمعه :* ❶ غسل کردن ❷ خوشبو ساختن خود با عطر ❸ استفاده از مسواک ❹ پوشیدن لباس‌های زیبا و پاکیزه ❺ جستجوی ساعت اجابت دعا (بعد از نماز عصر، به‌ویژه یک ساعت قبل از مغرب) ❻ زود رفتن به مسجد ❼ خواندن سوره کهف ❽ زیاد فرستادن درود بر پیامبر ﷺ *روزتان خوش، و جمعه‌تان پر از یاد الله متعال و درود بر رسول الله صلَّی الله علیه وسلم باد.* التماس دعا در اوقات قبولیت دعا

  • قبل از دوران اینترنت و گسترش آن، ارتباط و رفت‌وآمد میان «پسران و دختران ملتزم» معمولاً در مرکزها و انجمن‌های حَرَکی [وابسته به جنبش‌های اسلامی] شکل می‌گرفت. اما با گسترش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، این نوع ارتباط دیگر محدود به آن محیط‌ها نماند؛ بلکه به فضای مجازی منتقل شد، آن هم دور از چادر و ساختارهای رسمی حرکت‌های اسلامی. امروز می‌بینی که جوانان و دختران ملتزم، گروه‌های خصوصی در واتس‌اَپ، تیک‌تاک، فیس‌بوک یا اینستاگرام راه‌اندازی می‌کنند؛ زیر عنوان‌هایی مثل «دعوت»، «نصیحت»، «حفظ قرآن» یا «علم شرعی». اما آنچه در این فضا رخ می‌دهد، بسیار فراتر از چیزی است که زمانی زیر چادر جنبش‌های اسلامی اتفاق می‌افتاد. اینجا جذب شدن سریع‌تر است، تأثیرگذاری گسترده‌تر و ماجرا آرام‌آرام پیش می‌رود… شیطان در همین جزئیات کوچک پنهان می‌شود… تا آن‌که ناگهان می‌بینی آن دختر از نظر عاطفی به آن جوان خوش‌اخلاق، فعال و کوشا وابسته شده؛ یا آن پسر دلبستهٔ دختری نیک‌سرشت، پرتلاش و مشتاقِ خیر شده است. در این محیط، حسادت و رقابت و حساسیت‌های درونی نیز پدید می‌آید. دختر می‌بیند که فلان دختر ــ دوستش یا حتی استادش ــ نزد آن جوانِ مورد علاقه‌اش ارزش بیشتری پیدا کرده است… و پسر می‌بیند همان دختری که دوستش داشت، توسط یکی دیگر از اعضای گروه خواستگاری شده است. از چنین ماجراهایی بسیار شنیده‌ام و افراد زیادی در همین زمینه با من تماس گرفته‌اند. راه‌حل چیست؟ چه باید کرد؟ به همین دلیل، نصیحتم به هر مرد و زن عاقل این است: از گروه‌های «حفظ قرآن»، «دعوت» و «علم شرعی» در شبکه‌های اجتماعی دوری کنید. اگر می‌خواهی قرآن حفظ کنی، راه‌های دیگری وجود دارد. اگر می‌خواهی دعوت انجام دهی، میدان‌های مناسب‌تری هم هست. اگر دنبال علم شرعی هستی، حتی آکادمی‌های آموزشی معتبر در اینترنت وجود دارد. باید بدانی ــ چه مرد باشی و چه زن ــ که دینداری به معنای معصوم بودن نیست؛ دینداری به این معنا نیست که غرایز، احساسات و طبیعت انسانی‌ات از بین رفته باشد. خودت را با دست خود در معرض فساد قرار نده. از خیال‌بافی‌های طولانی و توهمات دوری کن. و بدان که شیطان بارها جوانان را با «نیتِ خوب» فریب داده است. استاد نورالدین قوطیط

  • شخصیتِ شوخ‌مسلک و از دست رفتنِ آگاهی! بسیاری از مسلمانان امروز به شخصیتی شوخ‌مسلک و هزل‌گرا تبدیل شده‌اند؛ شخصیتی که می‌کوشد از هر چیزی سوژه‌ای برای خنده و شوخی بسازد، درباره هر موضوعی لطیفه بگوید، حرمت آنچه سزاوار احترام است را نگاه ندارد و همه چیز را به دستمایه‌ی طنز تبدیل کند. چنین کسی از جدیت می‌گریزد و هر کس او را به وقار، متانت و جدیت فرا بخواند، انسانی «عبوس» و «تلخ‌خو» می‌پندارد. این همان شخصیتی است که در طول سال‌ها، فرهنگ نمایش‌های کمدی، سریال‌ها و برنامه‌های سرگرم‌کننده آن را پرورش داده است؛ شخصیتی که حتی در مجلس عزاداری نیز تاب حفظ ظاهر جدی را ندارد. این شخصیت، به جای آنکه برای اصلاح واقعیت تلخ زندگی خود تلاش کند، به شوخی‌های بی‌مزه و سبک پناه می‌برد تا اندکی خود را سرگرم سازد؛ بلکه حتی همان واقعیت دردناک را نیز به سوژه‌ی خنده و لطیفه تبدیل می‌کند. ستم حاکمان فاسد و اطرافیانشان را نیز دستمایه‌ی طنز می‌سازد؛ بدین‌گونه احساس خشم و ستمدیدگی خود را با خنده‌ای بی‌ثمر تخلیه می‌کند، نه اینکه آن را به نیرویی برای اصلاح، تغییر و انگیزه‌ای برای دوری از امور بی‌ارزش تبدیل سازد. از همین رو تعجب نکن اگر ببینی رئیس‌جمهور، پادشاه یا وزیری از نویسنده‌ای که درباره‌ی حکومت لطیفه می‌نویسد، یا از کارتونیستی که واقعیت‌های جامعه را به سخره می‌گیرد، تجلیل می‌کند. راستی، برای ستمگران چه سودی بزرگ‌تر از این که مردم تحقیر شوند، مورد ظلم قرار گیرند، اما در نهایت به همان تحقیر و ظلم بخندند؟ صاحبان این «شخصیت شوخ‌مسلک» گاه به مرحله‌ای می‌رسند که دیگر حتی از این شوخی‌ها نیز لذت نمی‌برند. این روحیه برایشان دردسر، دشمنی، کینه، سوءتفاهم، از بین رفتن هیبت و کاهش احترام دیگران را به همراه می‌آورد؛ با این حال همچنان به شوخی و بیهوده‌گویی ادامه می‌دهند. آنان به مرحله‌ای از اعتیاد رسیده‌اند؛ مرحله‌ای که انسان از ترک عادتی که سال‌ها به آن خو گرفته می‌ترسد، هرچند دیگر هیچ لذتی از آن نمی‌برد؛ گویی راه جدیت را به کلی فراموش کرده‌اند و حتی به پیمودن آن نمی‌اندیشند. «شخصیت شوخ‌مسلک» هیچ چیز را آن‌گونه که شایسته است مقدس نمی‌شمارد و آن‌گونه که باید بزرگ نمی‌داند؛ زیرا روحیه‌ی هزل و شوخی همه‌ی احساسات و نگرش او را فرا گرفته است. این، ریشه‌ی مشکل کسانی است که با آیات قرآن، الفاظ و مفاهیم شرعی، یا سخن گفتن درباره‌ی پیامبران، فرشتگان و صحابه شوخی می‌کنند. آنان شاید قصد استهزا نداشته باشند، اما آنچه را سزاوار تعظیم و احترام است، آن‌گونه که باید بزرگ نمی‌شمارند و حرمتش را نگاه نمی‌دارند؛ تا آنجا که هر کس آنان را به این احترام و تعظیم فرا بخواند، در نظرشان فردی سخت‌گیر و عبوس جلوه می‌کند. شاید همین نکته به ما کمک کند که بفهمیم چرا سلف صالح از زیاده‌روی در شوخی نکوهش کرده‌اند؛ تا مبادا شخصیت انسان به شخصیتی هزل‌گرا، پوچ و در عین حال اندوهگین در درون تبدیل شود. زیرا به جای آنکه انسان از اصلاح جامعه و هدایت مردم شادمان گردد، به شوخی‌های بیهوده و کم‌ارزش روی می‌آورد؛ شوخی‌هایی که اندک‌اندک دامن دین او را نیز می‌گیرد و سرانجام دنیا و آخرتش را تباه می‌سازد. دکتر ایاد قنیبی

  • 20 июл.из waslnews

    الاحتلال الإسرائيلي واستراتيجية السيطرة على مقومات البقاء: قراءة في استهداف المياه والزراعة والاقتصاد

  • 16 июл.из dr_s_a_hazem

    صدقات بدون أموال https://goo.su/ucjbv •┈┈•┈•✿✿•┈•┈┈•

  • هم‌نشینی با فرومایگان و سبک‌سران برخی افراد از هم‌نشینی و هم‌کلام شدن با سبک‌سران و فرومایگان ابایی ندارند. هرگاه در مجلسی با آنان روبه‌رو شوند، گفت‌وگو را با آنان ادامه می‌دهند، با شوخی‌ها و خنده‌هایشان همراه می‌شوند و کم‌کم رنگ و بوی همان مجلس را می‌گیرند. نتیجه آن است که ناچار سخنان زشت، بیهوده و ناپسند آنان را می‌شنوند و چه‌بسا خود نیز در همان مسیر قرار می‌گیرند؛ زیرا وقتی انسان خود را تا سطح آنان پایین می‌آورد، در سفاهت و فرومایگی، شریکشان می‌شود. ازاین‌رو، نه حکمت اقتضا می‌کند و نه جوانمردی که انسان خود را در معرض چنین افرادی قرار دهد. خردمندی و مروّت آن است که از آنان روی بگرداند و جز به اندازه نیاز ـ مانند سلام کردن، پاسخ سلام، جواب پرسشی ضروری و امثال آن ـ با آنان هم‌سخن نشود. زیرا هر بار که او را به سخن آوری، گویی لاشه‌ای را تکان داده‌ای؛ و هرچه بیشتر آن را بجنبانی، بوی تعفنش بیشتر برمی‌خیزد.» 📚 برگرفته از: کتابِ اشتباهاتی در آداب گفت‌وگو و هم‌نشینی، محمد بن ابراهیم الحمد، ص ۲۹. ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

🇯🇴طريق الحق🇯🇴 — tgindex