تصنیفِ عشق🕊
Статистикаو سمفونی زندگی،توسط دست ها نواخته می شود🕊 Tarane: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7028664941 Romina : http://t.me/HidenChat_Bot?start=6101158856
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 16
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 39
- 1/48двое суток
- 44
- 1/72трое суток
- 48
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بعد کتابایی که ریحان برای تولدام خریده رو نشونش دادم و گفتم یاد بگیر.
فاکینگ ۶۰۰ هزار تومن شده!!! خداروشکر که نخواست. البته اگه خواسته بود هم با دیدن قیمتش پس میگرفتم ازش.
البته که من پیشنهاد تکههایی از یک کل منسجم رو دادم خودش نخواست. #سخاوت
خلاصه که داداش میخواست به کتابام دستبرد بزنه اما ناموفق بود. در عوض من به لباسای مریم دستبرد زدم و حالا قراره مریم به کارت های بانکیش دستبرد بزنه. سلسله مراتب دستبرد زدن؟!
بعد کتابایی که ریحان برای تولدام خریده رو نشونش دادم و گفتم یاد بگیر.
مریم برای کادوی تولد ۱۶ سالگیم کتاب تکه هایی از یک کل منسجم رو خریده بود (بدون نظر پرسیدن). الان اومد داشت کتابام رو نگاه میکرد گفت اون روانشناسیه که برات خریدم کو؟ گفتم همونجاست اگه میخوای ببرش. پرسید قشنگ نبوده که داری میگی ببرم آره؟ گفتم انقدر به درد نخوره جون کندم تا صد صفحهش رو بخونم و دیگه بقیهش رو نخوندم. گفت پس چرا انقدر معروف شده بود همه میگرفتنش و جواب دادم چون سطح درک جامعه درحد همین کتابای سطحی و به درد نخوره. گفت اوهوع.
без подписи
عاشقشون بودم.
دلم برای تابستونهای جودی دمدمی و رولد دال و کلکسیون کلاسیک نشر افق تنگ شده. برای وقتی که تابستون واقعا فصل متفاوتی بود و همهچیز رنگ و بوی دیگهای داشت.
به آیدا گفتم اگه کn#@)ور جا به جا نشده بود هفته بعد الان دیگه تموم کرده بودم. گفت آره ریده بودی اومده بودی خونه.
My golden one, the sunflower of my life.
без подписи
без подписи
без подписи
آنت که فستیوال برگزار میکرد تا اوضاع روحیمون بهتر شه ولی میدید ۲۰۱ و ۲۰۲ دارن فحش مادر بهم میدن:
آنت که فستیوال برگزار میکرد تا اوضاع روحیمون بهتر شه ولی میدید ۲۰۱ و ۲۰۲ دارن فحش مادر بهم میدن:
без подписи
کابینت کار داشته کابینتها رو جا به جا نصب میکرده که بابا بهش گفته من که نمیدونم قراره چطوری باشه اما حواست باشه اگه شبیه اون چیزی که دخترم فرستاده نباشه پوستت رو میکنه. همه رو باز کرده از اول داره میبنده:))))))))
بابا پرسید امروز چندمه داداش گفت ۱۹ ام. خندیدم گفتم ده روز دیگه کnک#!وره. مامان گفت ببین چجوری میخنده. بابا برگشت گفت بخند بابا امسال نشد فدای سرت یه سال دیگه میمونی؟؟!!!:)))))
شبیه رومیناست.