- Последний пост
- 7 янв.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
سختتر از همه این بود که تو دل من را میشکستی، و بعد میگفتی دوستم داری.
گاه میاندیشم خبر مرگ مرا به تو، چه کسی میرساند؟
تِکّـه ای از مـنـ!
کمی برای ماندنم اصرار کن! نه آنقدر که بمانم، آنقدر که بفهمم رفتنم، چیزی را از جهان تو کم میکند...
پرسید او هم هنوز تو را به یاد دارد؟ با لبخندی غمگین به او گفتم من وقتی که کنارش بودم هم فراموش شده بودم.
دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند.
هر شب عمرم به یادت اشک میریزم...
تِکّـه ای از مـنـ!
کاش میان مرز تنت جایی برای من هم بود.
این را بدان عزیز من که تو، دلیل تحمل این دنیا بودی اما، زور تباهی زندگی بیشتر بود.
به جای تو غم است که در آغوشم میکشد.
حال که اینقدر مرگ به من نزدیک است، کاش برای آخرین بار صدایم میزدی.
تو مرا در شخص دیگری جست و جو خواهی کرد، اما هرگز نخواهی یافت.
در اولین آغوشی که فهمیده شوم،زار زار اشک خواهم ریخت.
و اما اگر مرگ من فرا رسید، و ما یکدیگر را ندیدیم، این را بدان که من بسیار تورا آرزو کردم...
میدانی چرا هرگز قادر نبودم ببخشمت؟ چون واقعا متاسف نبودی.
هنوزم توی تُنگات،یاد دریا میکنی ماهی؟
هنوزم هیبت در مه گرفتار مرا از دور میخواهی ؟
هنوزم پای عهدت ماندهای؟بی بودنم شادی...؟
هنوزم از سراپا بی خودت،من، میکنی یادی؟