tgindex
از یــــــــاد رفته...

از یــــــــاد رفته...

Статистика
@Text_mood_003персидский

https://t.me/HarfChatBot?start=dec056369c07 حرف بزنیم...M

Последний пост
2 янв.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
67
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
222
19 постов
Вовлечённость
331,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • آدم تا میاد باهاتون حال کنه خودتونو از چشم میندازید

  • لعنت بر تاریخ..؛ در گوشه به گوشه‌ی جهان حک کنید.. پدر با ۱۴ میلیون ماشین گرفت و پسر با ۱۴ میلیون گواهینامه..؛ با وجود چنین حرامزادگانی..؛

  • افق را می‌نگرم..! همه چیز به کنار فقط اوست که توجه مرا به خود جلب می‌کند زیباییش ، خیالش ، یادش ، وجودش و از همه مهمتر عظمت بی تکرارش... لیلی من است و میدانم مجنونش را سرافکنده نخواهد کرد..؛ حتی نام او به تمام افکار این ذهن پریشان من آرامش می‌دهد.. در هیچ لحظه ایی نمی‌اید نامی بر لبانم جز نام تو خالق من..؛

  • از یــــــــاد رفته... pinned Deleted message

  • اگه دل تو با اونه برو..؛

  • کاش کلی کاش نبود توی دلم..!

  • پاییز شد..؛

  • من تماشای تو می‌کردم و غافل بودم کز تماشای تو خلقی به تماشای منند! گفته بودی که چرا محوِ تماشای منی و چنان محو که یکدم مُژه بر هم نزنی مُژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود نازِ چشم تو به قدر مُژه بر هم زدنی...

  • مرا تکه تکه کردی و باز هم با هر تکه‌ام تورا میخواستم..؛

  • عجب شکسته دل و زار و ناتوان شده‌ام چنان که هجرِ تو می‌خواست، آن‌چنان شده‌ام...

  • تـو نَه دوری تا انتظارت کشم و نَه نزدیکی تا دیدارت کنم و نَه از آن مَنی تا قلبم آرام گیرد و نَه مَن محروم از توام تا فراموشت کنم تـو در میانه‌ی همه چیزی...؛

  • چون صبرت زیاد بود، گمان کردند چیزی حس نمیکنی...

  • دلم دارد می‌ترکد. هیچ‌وقت این‌طوری نشده بودم. این‌قدر تلخ و بیهوده. یك چیزی را از من گرفته‌اند. نمی‌دانم چه کسی و کجا و چرا؟

  • без подписи

  • «احساس می‌کنم مدتی‌ است که با چیزی بیش از توانم درگیر بوده‌ام»

  • در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد وقت است که همچون مه تابان به درآیی ...!

  • یک روز من سکوت خواهم کرد و تو آن روز برای اولین بار مفهوم "دیر شدن" را خواهی فهمید.

  • به دریا نگفتم..!

  • : گریه آلودم، ز جیب و دامنم خون میچکد

  • روزها رفتند و من دیگر، خود نمی‌دانم کدامینم آن منِ سر سختِ مغرورم؟ یا منِ مغلوبِ دیرینم؟