The Ordinary Traders
Статистика- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 22
- 1/48двое суток
- 25
- 1/72трое суток
- 27
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اولین تاثیرِ فقر کشتنِ فکر است، یعنی اگر شما به اندازهی کافی برای حیاتِ خود پول نداشته باشید، بردهی بیاختیارِ پول خواهید شد همان شرایطی که طبقهی متوسط به آن گذرانِ زندگی میگویند. جورج اورول
Ⓜ️ توهم بوقلمون:چرا نمیتوانیم رویدادهای گذشته را به آینده تعمیم دهیم؟ 📝 محمدرضا سلیمی توهم بوقلمون نوعی خطای شناختیست که نشان میدهد استدلال استقرایی همیشه قابل اعتماد نیست.این سوگیری توضیح میدهد که اگر صرفاً براساس تجربههای گذشته دربارهی آینده قضاوت کنیم، ممکن است با فاطعیت به نتیجهای برسیم که کاملاً نادرست است. تصور کنید بوقلمونی در یک مزرعه زندگی میکند. هر روز صبح، کشاورز به او غذا میدهد و از او مراقبت میکند. این وضعیت روزها، هفتهها و ماهها تکرار میشود.بوقلمون کمکم به این نتیجه میرسد که کشاورز انسانی مهربان است و همیشه از من مراقبت خواهد کرد. هر روز که میگذرد اعتماد بوقلمون به کشاورز بیشتر میشود، زیرا تمام شواهد گذشته این نتیجه را تأیید میکنند. اما ناگهان روز کریسمس کشاورز بوقلمون را ذبح میکند. در یک لحظه، نتیجهگیری بوقلمون فرو میریزد. مشکل این نیست که شواهد گذشته اشتباه بودند؛مشکل اینجاست که شواهد بوقلمون ناقص بودند و از نیت واقعی کشاورز خبر نداشت. توهم بوقلمون به ما هشدار میدهد که گذشته همیشه تضمینکنندهی آینده نیست و تکرار یک الگو به معنای دائمی بودن آن نیست؛ ممکن است عوامل پنهانی وجود داشته باشند که ما از آنها بیخبریم.همچنین، توهم بوقلمون به ما هشدار میدهد که یک رویداد نادر اما بسیار مهم میتواند همهی پیشبینیهای ما را بر هم بزند. توهم بوقلمون میتواند برای افرادی که در دام دلالان عشق و محبت میافتند نیز عبرتآموز باشد؛ دلالان عشق کسانیاند که با حرفهای عاشقانه افراد را در دام خود میاندازند و سرانجام آنها را قربانی میکنند. توهم بوقلمون به مسئلهی استقرا ربط دارد؛ مسئلهای که نخستین بار دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی، مطرح کرد. هیوم این سوال را مطرح کرد: «از کجا مطمئن هستیم آینده مانند گذشته خواهد بود؟» سپس، او پاسخ میدهد هیچ دلیل منطقی و قطعی برای این فرض وجود ندارد و ما بیشتر از روی عادت چنین انتظاری داریم. بعدها برتراند راسل این ایده را با داستان بوقلمون توضیح داد تا نشان دهد مشاهدههای فراوان بهتنهایی حقیقت را تضمین نمیکنند. بعد کارل پوپر این مسئله را از زاویهی دیگری بررسی کرد و گفت: «هیج تعداد یا تکراری نمیتواند نظریهای را اثبات کند؛ اما یک شاهد نقض میتواند آن را رد کند.» از این دیدگاه، علم با تلاش برای رد کردن فرضیهها پیشرفت میکند، نه صرفاً با جمعآوری شواهد تأییدکننده. نسیم نیکلاس طالب در کتاب قوی سیاه این داستان را دوباره مطرح کرد. از نگاه او بوقلمون قربانی یک رویداد قوی سیاه شد؛ یعنی رویدادی که بسیار نادر است و تأثیر بسیار بزرگی دارد و پس از وقوع مردم تلاش میکنند آن را با خیالپردازی توضیح دهند. طالب هشدار میدهد که اگر فقط به دادههای گذشته تکیه کنیم، ممکن است خطرهای بزرگِ پنهان را نبینیم. چرا در دام توهم بوقلمون میافتیم؟ ما عادت داریم بیشازحد به روندهای گذشته اعتماد کنیم و عوامل پنهان را در رویدادهای آینده نادیده بگیریم. همچنین، تمایل داریم شواهد تأییدکننده را جمعآوری کنیم و به هشدارها توجه نکنیم، با این تصور که چون اتفاقی تاکنون روی نداده، در آینده نیز روی نخواهد داد. توهم بوقلمون با «سوگیری وضعیت عادی»¹ ارتباط تنگاتنگ دارد. در سوگیری وضعیت عادی ما تمایل داریم احتمال وقوع فاجعه را کمتر از واقعیت برآورد کنیم و باور داشته باشیم زندگی، حتی در شرایطی که با تهدیدها یا بحرانهای جدی روبهرو هستیم، مانند گذشته و به روال عادی ادامه خواهد داشت. ✅ چند مثال: سرمایهگذاری که تصور میکند بازار همیشه صعودی خواهد ماند، شرکتی که فکر میکند مشتریانش هرگز آن را ترک نخواهند کرد و زوجی که گمان میکنند چون سالها رابطهی خوبی با هم داشتهاند،هیچگاه از هم جدا نخواهند شد در دام توهم بوقلمون افتادهاند. چگونه از توهم بوقلمون دوری کنیم؟ برای اجتناب از این خطای شناختی میتوانید چند راهکار را دنبال کنید. ۱.فقط به رویدادهای گذشته تکیه نکنید. ۲.همیشه احتمال رویدادهای غیرمنتظره را در نظر بگیرید. ۳.سوال کنید: «اگر پیشفرضهای من اشتباه باشند، چه اتفاقی میافتد؟» ۴.به دنبال شواهدی باشید که باورهای شما را به چالش بکشند. ۵.برای سناریوهای بدبینانه نیز برنامه داشته باشید. توهم بوقلمون یادآور این حقیقت مهم است که تکرار گذشته تضمینی برای آینده نیست. هرچه یک رویداد یا روند بیشتر ادامه پیدا کند، ممکن است اعتماد ما به آن بیشتر شود؛ اما همین اعتماد میتواند ما را در برابر تغییرات ناگهانی و رویدادهای غیرمنتظره آسیبپذیر کند. گاهی بزرگترین خطر خودِ تغییر نیست؛ ناتوانی ما در پذیرفتن تغییر است. بنابراین، خردمندانه است که علاوه بر شواهد گذشته، همیشه احتمال وجود عوامل پنهان و تغییرات پیشبینینشده را نیز در نظر بگیریم. 1. The Normalcy Bias
💢مجموعهی Incerto نوشتهی نسیم نیکولاس طالب (Nassim Nicholas Taleb) یک سری پنججلدی از کتابهایی است که به بررسی عدمقطعیت، شانس، ریسک، و شناخت انسانی از جهان میپردازد. این مجموعه ترکیبی از فلسفه، آمار، روانشناسی و تجربیات شخصی نویسنده است. Incerto به معنای "نامطمئن" یا "ناقطعیت" است. فهرست کتابهای مجموعه Incerto (به ترتیب انتشار): 1. Fooled by Randomness (فریبخورده با تصادف) 📘 خلاصه: این کتاب دربارهی این است که انسانها چقدر به اشتباه موفقیت یا شکست خود را به مهارت نسبت میدهند، در حالیکه اغلب ناشی از شانس یا تصادف است. طالب نشان میدهد که ما مستعدیم در درک نقش شانس دچار خطا شویم. 2. The Black Swan (قوی سیاه) 📘 خلاصه: در این کتاب، طالب از «رویداد قوی سیاه» حرف میزند: رویدادهایی نادر، غیرقابلپیشبینی و با تأثیر شدید، که پس از وقوعشان سعی میکنیم آنها را منطقی جلوه دهیم. مثالهایی مانند فروپاشی مالی ۲۰۰۸ یا حملات ۱۱ سپتامبر. 3. The Bed of Procrustes (تخت پروکروستس) 📘 خلاصه: این کتاب مجموعهای از جملات قصار و تأملبرانگیز است. طالب در آن مفاهیمی مثل مدرنیته، دانش، غرور روشنفکری و ریسک را با زبان تیز و طنزآمیز نقد میکند. 4. Antifragile (ضدشکننده) 📘 خلاصه: این کتاب دربارهی چیزهایی است که نه تنها در مواجهه با شوکها و آشوبها نمیشکنند، بلکه قویتر میشوند. مثل برخی سیستمهای زیستی، بازارهای موفق یا افراد مقاوم. "ضدشکننده" مفهومی فراتر از "مقاوم" است. 5. Skin in the Game (درگیر بودن در بازی) 📘 خلاصه: در این کتاب طالب استدلال میکند که افراد باید مسئول تصمیمها و نتایجشان باشند. اگر کسی نظری میدهد یا تصمیمی میگیرد، باید در صورت خطا زیان ببیند؛ چیزی که در مورد بسیاری از سیاستمداران یا اقتصاددانان صدق نمیکند.
بزرگ ترین چالش در دی تریدینگ انتخاب بین ساخت یک استراتژی قانون مند و دقیق یا ترید با شهود و مشاهده آنی و استفاده از احساسات نیست بزرگ ترین چالش اینه که اون شهود پرورش یافته طی سالیان که تکامل پیدا کرده برای بی نقص بودن رو تبدیل به یک سیستم قانون مند با اجرای خشک و بدون شهود کنی.
من روزهای خونی و پُر التهاب را من سطلهای سوختهی انقلاب را بر سنگفرشِ کهنه، بساط کتاب را بوسیدم و برای شما جا گذاشتم... من خشّ و خشِ رفتگر از صبح زود را سیگار بهمن و ریهی غرقِ دود را من هر که عاشقم شده بود و نبود را بوسیدم و برای شما جا گذاشتم..... فاطمه اختصاری @dokhtare_zemestoon
نوع دومش که من این مدلیم اینه که تو خوبی و تلاش میکنی خوب باشی چون کم هزینه ترین و کم دردسرترین روش زندگیه
یک نوعش اینه که تو خوبی و سعی میکنی خوب باشی چون تصور میکنی فضیلت اخلاقیه
میدونی دو نوع خوب بودن وجود داره
«موفقیت همیشه ثابت نمیکند که تصمیم درستی گرفتهای، همانطور که شکست همیشه ثابت نمیکند تصمیمت اشتباه بوده است.»
. زندگی در جهان تانتالوسی 1. در زبان انگلیسی فعلی وجود دارد با عنوان tantalize. این فعل به وضعیتی اطلاق میشود که به فردی وعدهی چیزی را بدهی که میسر نخواهد شد؛ برانگیختن میلی که سیراب نمیشود! ریشهی این واژه از تانتالوس میآید؛ و اما تانتالوس که بود؟ در اساطیر یونان باستان تانتالوس یکی از پسران فانی زئوس بود که مرتکب چند گناه (خطا) شد؛ نخست آنکه غذای خدایان را برای انسانهای فانی آورد، دوم آنکه اسرار خدایان را نزد انسانهای فانی فاش کرد و در آخر تلاش کرد تا خدایان را بیازماید! و همانطور که حدس میزنید خدایان هم چنین جسارتهایی را تاب نیاوردند و تانتالوس را محکوم به عذابی ابدی کردند. اما عذاب ابدی تانتالوس چه بود؟ تانتالوس محکوم بود تا برای ابدیت در استخری مملو از آب زلال و گوارا قرار بگیرد؛ درحالیکه درختانی پربار از میوههای لذیذ بالای سرش قرار داشتند و بر او سایه میافکندند؛ تا اینجایش که همهش رحمت بود؛ اما عذاب آنجایی شروع میشد که هرگاه تانتالوس سرش را خم میکرد تا از آب استخر بنوشد، آب خودش را پایین میکشید و هرگاه دست دراز میکرد تا میوهای بچیند شاخهها بالا میرفتند! پس او تشنهی ابدی بود، با اینکه در آب غوطه میخورد و گرسنهی ابدی بود، با آنکه میوهها در دسترسش بودند! به بیان دیگر با اینکه همهچیز در برابر دیدگانش بود، همهچیز در دسترسش بود، هیچ نداشت! 2. حکومت اینترنت را میبندد تا با خیال راحت به کارهایش برسد. یک روز، دو روز، یک هفته، یک ماه... روز اول مرتب موبایلم را بر میدارم. بیهدف صفحات تلگرام، دیجیکالا یا دیوار را اسکرول میکنم؛ چیزی درست نیست! مغزم چیزی را جستجو میکند که به آن خو گرفته. چند صد کانفیگ یا ویپیان را باز و بست میکنم و هیچ! روز دوم کمی کمتر از روز پیش. روز سوم کمی کمتر و پس از مدتی کاملا از صرافت دسترسی به اینترنت آزاد میافتم. با آگاهی از گرفتاریهایی که این قطعی اینترنت برای بسیاری از آدمها ایجاد کرده است، برای من اتفاق جالبی میافتد. کمکم متوجه میشوم که هوسهایم کمتر شده است! کمتر دلم میکشد که بیرون بروم! کمتر هوس فست فود میکنم! کمتر میلم به پیپ کشیدن میرود! و حتی کمتر به جنس مخالف فکر میکنم! ماه اول که میگذرد درمیابم که به طور معناداری آرامترم. برای موسیقی گوش دادن برگشتهام به سیدی و از آنجایی که حق انتخاب نامحدود اسپاتیفای را از دست دادهام یک آلبوم را نت به نت حفظ میشوم؛ میبلعمش و به سراغ بعدی میروم! از آنجایی که دسترسی به تصویر مجازی دوستانم را از دست دادهام شروع میکنم به زنگ زدن بهشان و احوال یکدیگر را پرسیدن و از آنجایی که چیزی جایی منتظرم نیست با خیال راحت و کُند و آهسته کتاب میخوانم، آشپزی میکنم و به پیادهروی میروم؛ و حیرتانگیز آنکه این آرامش را در میانهی جنگ بازیافتهام! اما آنچه از همهچیز برایم پررنگتر است کاهش معنادار هوس است! 3. در اسطورههای یونان تماشای آنچه نداریم، در مجاورت بودن با آنچه از ما دریغ شده است، یک وضعیت شکنجهآور و یک عذاب ابدی محسوب میشود که جزای حرمتشکنان و فریبکاران است! حال تصور کنید کسی برود به جهان هادس، دست هومر را بگیرد و با خودش به جهان امروز بیاورد، یک آیفون آخرین مدل به دستش بدهد و برایش اینستاگرام را نصب کند! چه خواهد شد؟ به گمان من هومر، که در سرود یازدهم کتاب اودیسه تانتالوس را توصیف کرده است، وحشت سراپایش را بگیرد از تماشای وضعیتی تانتالوسی به وسعت یک جهان! اینستاگرام و دوستانش خالقان یک وضعیت تانتالوسی هستند؛ نشستن به تماشای نعمات و رونق جهانهای دیگر؛ از محدودهی محدودیتهای خود! تماشای سفرهایی که برای تو نیست؛ اتومبیلهایی که نمیتوانی سوارشان بشوی؛ زنها یا مردهایی که قرار نیست معشوق یا معشوقههای ما باشند؛ غذاهایی که از سبد اقتصادی ما بیرون است؛ خانوادههای خوشحالی که هیچ شباهتی به خانوادهی ما ندارند؛ استعدادهایی که حقارت عملکرد ما را به یادمان میآورند و هزار و یک چیز دیگر که میبینیشان، میلت را شعلهور میکنند و همین که خم میشوی تا خودت را سیر کنی خودشان را پایین میکشند؛ همینکه دست دراز کنی تا بچینیشان باد آنها را به ورای دسترسی تو خواهد برد! پس با لبهای ترک خورده و دلضعفهی روح، تشنه و گرسنه و چشمچران، در این وضعیت تانتالوسی زندگی میکنی تا شاید روزی کسی در خیابان به سراغت بیاید و به عنوان یک چالش برای تولید محتوایش به تو بگوید؛«میای بریم کافه؟ مهمون من؟» و تو ذوق کنی از آنکه قرار است دمی خودت تبدیل بشوی به آن سیب و آن آب زلالی که تانتالوسهای دیگر را به قعر هوس میکشاند! اما این عذاب به مجازات چه گناهی است؟ در ادبیات اساطیر یونان، گناهی از جنس گناهی که تانتالوس مرتکب شد را هوبریس مینامند و هوبریس معادلی است برای تکبر، غرور مفرط و تجاوز از حد. سهیل سرگلزایی
🔵استراتژی من برای پاس پراپ
@ebimusiclove
🎙 مصاحبه با نفر دوم رابینز کاپ 🥈 👤 مارسی سیلفرین 🟠 تریدر نماد NQ با رکورد 320 درصد رشد حساب در طول یک سال ➿➿➿ 🔴 تهیه شده توسط تیم بلک باکس 🔘 با همکاری کانال پیکنیک آموزش ⤵️ بازنشر ویدئو ها فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
ادبیات روز روانشناسی موفقیت و حال خوبه مدام به انسان ها دیکته میکنه که مسئولیت تمام وقایع با شماست و اینکه چه اتفاقی میوفته اهمیتی ندارد چیزی که مهمه واکنش شما نسبت به اتفاقاته البته که حرف درست و سازنده ای هست اما تا جایی که ما مطالبه حق حقوقمون رو به دلیل مسئولیت پذیری بیش از حد فراموش نکنیم دهن مقصر را باید سرویس ساخت..!
کشتن آرزوها، چنانچه موجب یأس، ناامیدی، انفعال و درماندگی نگردد، اقدامی بسیار خردمندانه است. زیرا فردی که دارای آرزو است، به دلیل تمایلات خود، همواره در معرض فریب و توهم قرار میگیرد.
افزایش حجم اطلاعات منجر به گسترش تنوع در انتخابها میشود، اما این امر لزوماً به معنای یک نتیجه مطلوب نیست.
پیوندهای میان ما و دیگری تنها در ذهن ما وجود دارند. حافظه، هرچه کمسوتر میشود، آنها را سست میکند، و علیرغم آن توهم که میخواهیم فریبش بخوریم و ما، از سر عشق، دوستی، ادب، ملاحظه، وظیفه، دیگران را با آن فریب میدهیم، ما تنها هستیم. آدم موجودی است که نمیتواند از خود بگریزد، که دیگران را تنها در درون خود میشناسد، و آنگاه که خلاف این را ادعا میکند، دروغ میگوید. در جستجوی زمان از دست رفته — مارسل پروست
без подписи
без подписи
без подписи