tgindex
کتابخونه‌

کتابخونه‌

Статистика
@Thelostlibraryперсидский

خونه کتابدار اینجاست @itsalinkiswear

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
57
−1 за 2 дн.
Сутки
−1
−1,72%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
89
20 постов
Вовлечённость
156,1%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 21
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
12
1/48двое суток
13
1/72трое суток
14

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • هیچ گیجی و حیرتی مثل گیجی و حیرت آدم‌های ابله نیست. گتسبی بزرگ | اسکات فیتزجرالد

  • به فکرم رسید که هیچ تفاوتی میان آدم‌ها از نظر اصل و نسب و درجهٔ هوش به عمق تفاوت میان ناخوش‌ها و سالم‌ها نیست. گتسبی بزرگ | اسکات فیتزجرالد

  • 1 авг.30из jessicasfloor

    از رنج‌های ورتر جوان. -گوته

  • مدتی این رویاها گریزگاهی برای قوه خیال او بودند، نشانه‌ای مجاب‌کننده از غیرواقعی بودن واقعیت، وعده‌ای از این‌که سنگ‌بنای دنیا کاملاً امن و امان روی بال جن و پری گذاشته شده. گتسبی بزرگ | اسکات فیتزجرالد

  • 23 июл.64из Boy_With_Horns

    این ناقوس مرگ کیست؟/ زنگ ها برای که به صدا درمی‌آیند؟                                       -ارنست همینگوی

  • وقتی به اوج می‌رسی، بازگشت دیگر لطفی ندارد. اوتوگی-زوشی | اوسامو دازای

  • با این‌حال، بی‌آنکه در داستان حتی یک خطای واقعی رخ داده باشد، افراد در نهایت گرفتار بدبختی شدند. از این‌رو، دشوار است که از این قصه «غدۀ ربوده‌شده» بدی اخلاقی برای زندگی روزمره استخراج کرد. اما اگر خواننده‌ای خشمگین بپرسد که در این صورت، چرا اصلاً زحمت نگارش آن را به خود داده‌ام، پاسخی جز این نخواهم داشت: این داستانی است از تراژدی و کمدی شخصیت. مسئله‌ای که در اینجا مطرح می‌شود، نه درس اخلاق، بلکه جریانی پنهان است که در ژرفای هستی انسانی جای است. اوتوگی-زوشی | اوسامو دازای

  • من خودم سبب بدبختی خودم بوده‌ام، گذشته از این تقریباً هیچ‌گونه مقایسه‌ای نیز ممکن نیست و از اخلاق حرف زدن هم به هیچ‌دردی نمی‌خورد. در چنین آتی هیچ‌چیز بویج‌تر و نامعقول‌تر از اخلاق نیست! آه، آدم‌های از خودراضی، این پرچانه‌ها با چه رضایت خاطر مغرور و خودبینی حاضر بودند رأی خود را اظهار بدارند! اگر می‌دانست که من خودم تا چه حد تنگ و رسوایی موقعیت آن روزم را درک می‌کردم! هرگز جرأت نمی‌کردند به من درس بدهند، پند بدهند. قمارباز | فیودور داستایفسکی

  • آری، گاهی فکر، به‌ظاهر بهت‌آور و عجیبی با چنان قوتی بر انسان مستولی می‌شود که عاقبت آن را تحقق یافتنی می‌پندارد. گذشته از این اگر چنین فکری با تمایلی شدید و هیجان‌آور نیز توأم شده باشد، گاهی در آخر کار، انسان آن را همچون امری حتمی و اجتناب‌ناپذیر و مقدّر تلقی خواهد کرد. در این مورد نمی‌دانم، شاید ترکیبی از احساسات قلبی و از کوشش پیش از اندازه تمایل و مسمومیتی که از هوش آن ایجاد شده بود نیز در کار بوده است؟ این را نمی‌دانم. قمارباز | فیودور داستایفسکی

  • گاهی این فکر به خاطرم می‌رسد: «آیا من دیوانه نشده بوده‌ام و آیا تمام این ایام را در تیمارستان به سر نبرده بوده‌ام؟ شاید هنوز هم در تیمارستان هستم؛ یعنی، تمام این‌ها جز خیال واهی نبوده است و نخواهد بود.» قمارباز | فیودور داستایفسکی

  • «تمام آن‌چه برایش زندگی کرده‌ای و می‌کنی دروغ است و فریبی که زندگی و مرگ را از تو پنهان می‌دارد.» همین که این فکر از سرش گذشت بی‌زاری در دلش جوشید و با بی‌زاری رنج عذاب‌آور جسمانی‌اش افزایش یافت و با این افزایش آگاهی‌اش به تباهی و نزدیکی مرگ ناگزیر ذهنش را فرا گرفت. حال تازه‌ای در او پیدا شد. مثل این بود که پیچی در اندرونش می‌چرخید و تیری از تنش می‌گذشت. مرگ ایوان ایلیچ | لئو تولستوی

  • اما هوش‌ریاتر از رنج‌های جسمانی دردهای روحی او بود، چنان‌که عذاب اصلی‌اش همین دردهای روحی بود. رنج روحی او از این بود که شب پیش، که به چهره‌ی خواب‌آلود گراسیم، که با آن گونه‌های برجسته‌اش همه نیک‌خواهی بود می‌نگریست، ناگهان به این فکر افتاد که: «حالا اگر زندگی من، زندگی آگاهانه‌ام، همه گمراهی بوده باشد چه؟» مرگ ایوان ایلیچ | لئو تولستوی

  • ایوان ایلیچ در اواخر این دوران تنهایی که پیوسته روی کانابه افتاده و رو به جانب پشتی آن گردانده بود، تنها در دل شهری شلوغ، تنها میان دوستان و خانواده‌های فراوان، تنها چنان، که تنه‌اتر از آن، نه در ته‌دیرا ممکن بوده نه روی زمین، در این تنهایی هولناک، فقط در خیال زندگی می‌کرد و گذشته‌ی خود را می‌پیمود. صحنه‌های زندگی گذشته‌اش یکی پس از دیگری پیش چشمش مجسم می‌شد. مرگ ایوان ایلیچ | لئو تولستوی

  • کافی بود که حال خود را سه ماه پیش از آن به یاد آورد و آن را با حال امروز خود مقایسه کند و ببینند که چه پیوسته و منظم در سراشیب تباهی پایین می‌رود تا هرگونه امکان امید از دلش زایل شود. مرگ ایوان ایلیچ | لئو تولستوی

  • هر دو به خوبی اطلاع داشتند که چه کار احمقانه‌ای است. ولی انگار هردو داوطلبانه به سوی مرگ می‌شتافتند. همان‌طور که لب تخت نشسته بود و انتظار می‌کشید، دوباره به یاد سیاهچال‌های وزارت عشق افتاد. وحشت از آن وارد ذهنش شد ولی به زودی از آن خارج گشت. گاهی اوقات انسان با عملی آرزومندانه و آگاهانه با دست خود این فاصله را کمتر می‌کند و تقدیر و سرنوشت را زودتر از آنچه باید رخ دهد فرا می‌خواند. 1984 | جورج اورول

  • قدرتی عمیق‌تر و با معنی‌تر، اسطوره‌ها تجسم پندار گونۀ احساساتی است‌ که، نداشته، بعضی افراد برای تقلیل رنج و با اعتراض بر امور نامطلوب و غیر عادلانه‌که در سازمان‌های قبلی یا جامعه خود مشاهده می‌کنند، بیان می‌نمایند. از این حیث اسطوره‌ها در روز‌ها و کتاب‌های برگزاری روز‌ها و روز‌های روز‌ها و روز‌های روز‌ها و روز‌های روز آرامش فکری در ذهن‌آنها ایجاد می‌کند و آنها را گویند و با این لحظه می‌توانند می‌سازند و این مهم‌ترین صورت‌اساطیر اولیه است. اما اسطوره‌های نیمه‌تاریخی از نوع دیگر و عبارت از تکامل و تحول یک واقعاً ابتدایی و حادثه اصلی است، که در آن شخصی مادی یا پهلوانی زورمند کارهای فوق‌العاده همه‌جا نام آن پهلوان توأم با یک اثر سرانگیز تکرار می‌شود و سپس در اطراف سیما او یک هاله از احترام مذهبی نقش می‌بندد و در آن درخشندگی فوق‌الطبیعه حاصل می‌کند و عاقبت یک جنبه‌الوهیست بر او بسته می‌شود. تاریخ ادیان | جان بی. مانس

  • شاید بتوانیم او را به‌عنوان کسی که دنیای خود را ترک کرده تصور کنیم. البته کسانی که دنیای خود را ترک می‌کنند، فقط به این دلیل می‌توانند این کار را انجام دهند که کمی پول پس‌انداز کرده‌اند‌. مردی بی‌پول، حتی اگر قصد ترک دنیا را داشته باشد، درنهایت می‌بیند که دنیا همچنان به‌دنبالش می‌آید. اوتوگی-‌زوشی | اوسامو دازای

  • افرادی که زندگی آسوده‌ای دارند معمولاً برای دیگران چندان مفید نیستند. اوتوگی-‌زوشی | اوسامو دازای

  • 23 дек.24432из UnburiedDead

    без подписи

  • без подписи