- Последний пост
- 2 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 39
- 1/48двое суток
- 44
- 1/72трое суток
- 48
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🗓️ هشتم مرداد ماه مرجعيت شيعه از نهاد تا گروه منزلتي ا-------------------------ا 🏫 ناشر : آرما ✍ نويسنده: كمال رضوي ↕️ قطع : رقعي | شوميز 📕 چاپ 1 | 1405 📖 598 صفحه 💰13.500.000 ریال 🖋️ تاريخ 1405/05/08 #پخش_ققنوس ✅ @qoqnoosp ✅ Instagram.com/qoqnoosp ✅ Www.qoqnoosp.com
📝📝📝خانهای که باید ساخت 🔺نگاهی به کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی»، نوشتهی محمدجواد غلامرضا کاشی ✍️جواد حیدری 🖊یک پرسش ساده را در نظر بگیرید؛ پرسشی چنان ابتدایی که فلسفهی سیاسی معمولاً از کنارش میگذرد تا به مسائل «جدیتر» برسد: در جهان بودن، یعنی چه؟ و خانه داشتن در جهان، چه حسی است؟ ما عادت کردهایم سیاست را با واژگانِ قدرت، حاکمیت، انتخابات و ایدئولوژی بفهمیم. اما اگر سیاست، پیش از همهی اینها، پاسخی باشد به اضطرابی بسیار کهنتر چه؟- اضطرابِ بیپناهی انسان در جهانی که دیگر سقفی بالای سرش ندارد. کتابِ دکتر کاشی دقیقاً از همینجا آغاز میکند، و همین انتخابِ نقطهی عزیمت است که آن را از انبوه نوشتههای سیاسیِ این سالها متمایز میسازد. 🖊کاشی تصویری بهدست میدهد که از یاد نمیرود: مردمانی پس از یک زلزلهی عظیم. خانهها ویران شدهاند و آنها که جان به در بردهاند، در کوچهها و خیابانها سرگرداناند. هیچ تکیهگاهی نمانده است. این، تشخیصِ او از وضعِ ماست؛ وضعی که نامش را «بیخانمانی» میگذارد. ما در دورانی زندگی میکنیم که سایهی سنگینِ ایدئولوژیهای بزرگ- آن وعدههای پرشکوهِ قرن بیستمی- از سرِ شهر برداشته شده است. روزگاری این ایدئولوژیها کارکردی پنهان داشتند: به انسانِ آوارهی مدرن خانهای میدادند، حسِ تعلق میبخشیدند، ترسِ وجودیاش را تسکین میدادند. اما اکنون فرو ریختهاند و ما، مانند بازماندگانِ آن زلزله، در فضای باز ایستادهایم. 🖊آنچه کاشی در اینجا انجام میدهد، در ظاهر ساده اما در عمق رادیکال است. او نشان میدهد که در برابر این بیخانمانی، دو واکنشِ آشنا وجود دارد و هر دو، در بنیاد، یک چیزند: حسرتِ بازگشت. یکی میگوید به شکوهِ ایرانِ باستان بازگردیم، دیگری به صفای صدرِ اسلام. کاشی با ظرافتی که آدمی را به یاد تبارشناسیِ فکری خاص او میاندازد، نشان میدهد که این دو رقیبِ سرسخت، در حقیقت همخانوادهاند: هر دو به استعارهی «بازگشت به خانهی پدری» چنگ زدهاند؛ خانهای که- و این جملهی کلیدی کتاب است- دیگر وجود ندارد. 🖊ما بهنحوی دردناک پذیرفتهایم که خانهای نیست که به آن بازگردیم. و اینجاست که نویسنده استعارهی خود را مینشاند: به جای بازگشت به خانه، احداثِ خانه. خانه دیگر موضوعی مربوط به دیروز نیست، مربوط به فرداست. این جابهجاییِ بهظاهر کوچک، تمام جهتِ نگاهِ ما را برمیگرداند: از نوستالژی به سوی ساختن، از سوگواری به سوی کار. 🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید mashghenow.com/?p=6428 #جواد_حیدری #جواد_کاشی #کتاب 🔸نشانی تلگرام «مشق نو»: t.me/mashghenowofficial
بلژیکیها، با یک تاریخ استعماری در روآندا و کنگو در پی کائوچو و عاج فیل و نسل کشی آفریقاییان و به بردگی گرفتن اجباری، با صنعت شکلات پیشرفته که طعم زهرمار دارد و از غارت منابع آفریقا به نصیب بردند، با ده دوازده میلیون جمعیت که حتی اندازه تهران هم نیست، با سیستم تامین اجتماعی که جز اولهاست در دنیا، با مراقبتهای بهداشتی پیشرفته، درآمد بالا و استانداردهای فراتر از معمول، با بازیکنانی نظیر لوکاکو، دیبروینه، کورتوآ و تمام ستارههایشان حمله کردند اما همین بچههای کوچه خاکیهای ایران، همین بیرانوند که در معرض نقد عام و خاص بود و از هر بی شرفی در حقش فروگذار نکردند، در برابرشان ایستادند. علیرغم همه بیوطنیها و دریوزگیها، علی رغم اینکه برخی دنبال این بودند که قلعهنوعی نتیجه نگیرد و نتیجه نگرفتن او را پروژه سیاسی کردهاند، همانگونه که از نتیجه گرفتن دبیر در کشتی کهیر زدند تا بین او و پهلوان خادم خط سیاسی بکشند و کینه بکارند، ایران درخشید و پاسخی به این همه ستم و ستمگری بود. به امید آنکه ایران صعود کند و غصه ایام را بتاراند. ۱ تیرماهِ ۱۴۰۵ https://t.me/Togetherness1400
این توافق، به ویژه مبارک آنهایی که در میدان اندیشه و عمل، از جان و مال و آنچه در زندگی داشتند و به آن در زندگی روزمره دلبسته بودند، برای ایران مضایقه نکردند. آنها که به ارزشهایی بیش از چهاردیواری یک زندگی خصوصی، وفادار ماندند. آنها که وطن را بر خود ترجیح دادند و به تداوم وطن، حتی در غیبت و غربتِ خویش، ایمان داشتند. آنها که نه کاخ برافراشتند، نه وطن را دستمایۀ خوشگذرانی کردند. آنها که خون شدند، خاکِ پایِ رنجهای وطن، و سیاست را نه برای قدرت، که آبروی دوباره بخشیدند. آنها که در دهلیزهای رستگاری، روزهای درخشان وطن را به نظاره نشستند، حال آنکه خود از آن بی نصیب بودند. ۲۸ خردادماهِ ۱۴۰۵ https://t.me/Togetherness1400
🔹البته نباید از یاد برد که همواره منازعه درونِ مرزهای ملی، تابعی از نحوه مواجهه ایران در روابط و مناسبات بینالمللی بوده است. چه آنکه ما در تاریخ خود، همواره محل فشار و نفوذ و بهرهکشی و ستمِ حکومتهای غیر بودهایم. همین موقعیت ماست که ایران را به محل اقسام دستاندازیها بدل نموده است. مهندس سحابی در همان سالهای دولت اصلاحات در مقالهای با عنوان «از آمریکاییان چه میخواهیم»، به سه مورد مشخصاً اشاره میکند: 🔹اول، لغو سیاست محاصره اقتصادی (تحریم) و مهار دوجانبه (ایران و عراق)؛ شفافیت همه مذاکرات دو کشور به نحوی که در معرض افکار عمومی قرار گیرد و از هر گونه توافقهای پشت پرده پرهیز شود؛ و بالاخره، «از تبلیغات و اتهامات نسبت به ملت و دولت ایران، مثل تروریسم یا تهیهکننده وسایل کشتار جمعی و ... پرهیز شود زیرا که در میان تمام ملل جهان، ایرانیها به صلحجویی و انساندوستی تاریخ سه هزار ساله عمر خود معروف هستند ...» (سحابی، 1399: 360) 🔹مهندس سحابی را نمیتوان بهمثابه یک گرایشِ یا رویکردِ سیاسی خواند. او در حقیقت مترومعیار و شاقول یک حیاتِ اخلاقی و سیاسی را صورتبندی کرده است. سیاستِ اخلاقیِ سحابی نه در خدمت توصیه به حاکمان، که در پرتو نقدِ رادیکال خشونتورزی و دولتگرایی و استبداداندیشی، بالیده و توسعه یافته است. به همین سبب، او هویت خود را نه از استبداد، که از صورتبندی مجددِ امر ملی و قالبزدنِ آن در سیاست داخلی و خارجی بازمیجوید. سنتِ سحابی، امکانی میآفریند با فراتر رفتن از مدهای زمانه. ایرانی را تصور میکند که لاجرم باید توسط نظمِ بینالمللی به رسمیت شناخته شود و توأمان، تعارضات را درونِ خودش و میانِ ایرانیان، حلوفصل کند. او یک انقلابی است که به مددِ انقلابی تمامعیار، از آشوبهای انقلابی گذر کرده است. شاقولی که او میسازد، هم علیهِ تسخیر سیاستگذاری است، هم علیهِ گوشهگیری و انزوا. در متنِ سیاست حضور دارد بیآنکه قدرتاندیشی او را اغوا کرده باشد. یاد و خاطره او و همه کسانی که خود را در گرماگرمِ روزگار ایران و ایرانی فراموش کردند، گرامی. منابع سحابی، عزتالله. (1379). دغدغههای فردای ایران(مجموعه سرمقالات ایران فردا). چاپ دوم. تهران: انتشارات قلم. سحابی، عزتالله. (1383). ناگفتههای انقلاب و مباحث بنیادی ملی. تهران. چاپ اول: انتشارات گامِ نو. سحابی، عزتالله. (1392). نیمقرن خاطره و تجربه (جلد دوم). چاپ اول. فرانسه: انتشارات خاوران. سحابی، عزتالله. (1399). تاریخ یک انقلاب (به اهتمام امیر طیرانی). چاپ اول. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه.
راه آن است که آقای خاتمی «با همان روحیه به عقلانیت، گفتوگو و مفاهمه، اخلاق و عدم تشنج دعوت نماید اما، با افکار عمومی و مردم سخن بگوید.» (همان، 382) 🔹سنت مقاومت و خشونتپرهیزی مهندس سحابی به آوردگاههای سیاسی ختم نمیشود بلکه حضور در بدنه کارشناسی نظام سیاسی در فردای انقلاب نیز، مهندس را در شمایل یک «واقعگرای انتقادی» معرفی میکند. ایشان با اشاره به تجربهای در خصوص مراتع کشور، به سخنرانیای از محمدرضا پهلوی ارجاع میدهد که در آن میگوید «حیوان شریری به نام بز وجود دارد که ریشههای گیاهان را میکند و این حیوان باید از بین برود.» مهندس ادامه میدهد: «من در زندان این مطالب را در روزنامه خوانده بودم و پیش خود تحلیل میکردم که شاه با این کار میخواهد روستاییان را وابسته نماید. روستاییان از بز پشم و شیر به دست میآورند و از همه چیز و حتی شاخ و گوشت آن استفاده میکنند. این حیوان اساس زندگی روستاییان است و آنان با همین حیوانات و زندگی سادهشان از دولت مستقلاند. و ما فکر میکردیم شاه میخواهد به این دسیسه روستاییان را به دولت وابسته کند. در حالی که پس از انقلاب هنگامی که به عنوان نماینده مردم به مجلس راه یافتیم، در کمیسیون برنامه و بودجه مسئولین وزارت کشاورزی پس از انقلاب به کمیسیون میآمدند برخی از آنان مسئولان سازمان جنگلها بودند و میگفتند باید سی میلیون رأس دام از مراتع خارج شود. تاکنون مراتع از بین رفته است. برای احیای باقیمانده آن این کار باید بشود؛ و ما دانستیم که واقعاً در کنار گود بودن و شعارهای بزرگ دادن با مسئولیت اجرایی داشتن تفاوت دارد. ... ما مسئولیت تهیه نان شب مردم را نداشتهایم و مشکلات دولت را نمیدانستیم.» (سحابی، 1392: 27) 🔹شاید تا کنون زیاد گفته و نوشته شده و هنوز نیز بیش از این باید مورد گفتوگو قرار گیرد، اما سنتِ سحابی علیه یک قرن منازعه در سیاستِ داخلی، دستکم بر دو تجربه گرانسنگ تاریخی استوار است: اول آنکه حذفِ دیگری و رقیب در تاریخِ ایران ناممکن است. ما ناگزیر از آنیم که بپذیریم در ایران با همه تنوع و تکثر، با همه تعامل و تنازعی که داریم، اما این کشور مهمترین مشترکِ ماست و هیچ گروه و جریانی نمیتواند دیگری را از عرصه عمومی حذف کند. سنتِ سحابی اگرچه خود به تیغ حذف دچار شد، اما شمولیت و انتگراسیون ملی در ایران میچرخید. آنچه این روزها برخی خود را ایرانیتر از سایرین میپندارند، چیزی بیش از یک توهم تاریخی نیست. ایران، امرِ مشترک همه انسانهایی است که در این موقعیت تاریخی و جغرافیایی زندگی میکنند. در نتیجه، منازعه، اگرچه بعضاً خاصیت این تنوع و تکثر است، اما چارهای ندارد که جای خود را به رقابت بر سر قواعد پذیرفتهشدهی بازیای دهد که حاصلش حذف دیگری نخواهد بود. 🔹همین بود که مهندس را به تدوین «مباحث بنیادی ملی» سوق داد. ملتگرایی او نه از آن رو که امروزه دستاویز دعواهای راست افراطی و چپ قومگرا شده، نه، که آنگونه که خود تعبیر میکند، امر ملی «شمولیتبخشِ» امری همگانی میشود و ایران چون چتری بر سرش گسترده و سایه افکنده است. سلسله امور ملی، امور و عواملی است که «مربوط به تکوین استقرار و استمرار یک جامعه به عنوان یک واحد ملی میشود ... در این مباحث همان قدر عناصر مذهبی دولتی میتوانند شرکت کنند که عناصر مذهبی غیر دولتی و یا عناصر غیر مذهبی و حتی عناصر ضد مذهبی. همه به این اعتبار که ایرانی هستند باید در این مباحث حرف بزنند و نظر بدهند ... این موضوعات شامل آن دسته از امور، ضوابط، شرایط و حتی اخلاقیات و ارزشهایی هستند که کاری به رنگ و نژاد و زبان و دین و عقاید و ارزشهای خاص یک فرد یا گروه اجتماعی ندارد؛ قواعد همزیستی، زندگی امن و آرام و آیندهدار، آنها را به عنوان زیرمجموعههایی از یک مجموعه عام به نام ملت در کنار یکدیگر جستوجو میکند.» (سحابی، 1383: 60-61) 🔹دوم آنکه سحابی، یکی از مهمترین موردهای یک نیروی انقلابی است که از شتابناکی و آشوبناکیِ هر انقلابی بیمناک است. دلیل عمدهاش به تجربه عمیق اجرایی او بازمیگردد. او میداند که بوروکراسی و دالان اداری، کندتر و لاکپشتیتر از هر تغییری عمل میکند. به همین خاطر، صبوری پیشه میکند تا بتواند بهویژه با نسل جوانی که شاید امروزه چندان او را نشناسد، از لایههای زیرینِ یک تاریخِ هنوز زنده و تپنده، گفتوگو کند. او نه در مقامِ یک منتقد و حتی یک نیروی سیاسیِ مخالف، که در مقامِ یک «بنیانگذارِ نظم» مسئولیت میپذیرد تا تواضع عمیق معرفتی و اخلاقی پیشه کند و به سنتِ خودانتقادی وفادار بماند.
🔸سنتِ سحابی: علیهِ یک قرن منازعۀ سیاسی🔸 سید حسین موسوی 🔹منازعه در ایران تاریخی طولانی دارد. گروهها و جریانهای سیاسی بهویژه از مشروطه به این سو، در دالانِ یک منازعهی طولانی، کوشیدهاند تا حداقلی از نظم، آزادی و عدالت را برای مردمان این جامعه فراهم آورند. این منازعه، ابتدا شمایلی اجتماعی داشته، به این معنا که نبرد نیروها در دلِ بافتار اجتماعی بر سر تضادها و تعارضها پدیدار میشده است. با این حال، رفتهرفته حکومتشوندگان و حکومتکنندگان خود را در دو سوی یک میدان نبرد بازآرایی کردهاند. آنها که نتوانستند پیروز نبرد باشند، منازعه را ذیل مبارزه علیه استبداد صورتبندی کردهاند. به این معنی که سنتهای جنبشی-انقلابی در ایران همواره کوشیدهاند این استبدادِ برآمده از دل منازعه را حد زنند. آنچه اما در عمل اتفاق افتاده، کوشش برای تسخیرِ قدرت بوده است. 🔹مبارزه با استبداد، راه برده به قسمی دولتاندیشی در تاریخِ ایران. دولتاندیشی، تعارضات اجتماعی را از درونِ جامعه برچیده و به دالانِ دولت پرتاب کرده است. به همین خاطر، نهاد دولت که در اینجا مسامحتاً کل دستگاه حاکمیتی میخوانیم، علتالعلل همه ناکامیها معرفی میشود. گویی دولت خود برآمده از یک زدوخوردِ اجتماعی و صفآرایی و یارگیری میان نیروها نیست. آنکه قدرت را به دست میآورد، مسئولیت را نیز به دوش میکشد. نکته مهم در اینجا، تفاوت میان آن چیزی است که در ایران دولت خوانده شده و تعبیر state. دولت از ریشه دَوَلَ به معنای چرخش و دستبهدستشدن آمده. حال آنکه state از ریشه Stare در معنای ایستادن و برقرار بودن، اشاره به وضع و حالتی پایدار دارد. ناگزیریِ دولت از دستبهدستشدن، راه برده به معارضهی دائمی بر سرِ برانداختنِ حکومتها در ایران. 🔹دیرپاییِ این منازعه خود به دو مقوله مهم راه برده است. مسئولیتِ ملی را به صرفِ مقولهای دولتی فروکاسته است. دولتِ کوچکشده اما، ناتوان از پاسخگویی به مقیاسِ امور پیچیده در سطح کلان و ملی است. بازخوردِ حل مسئله، نه در دالانهای دیوان که در کوچهپسکوچههای شهر گموگور میشود و روحِ دولت از آن بیخبر میماند. نشانهها به خفا میروند. آنچه برای پایداری یک جامعه نیاز بوده امرِ اجتماعی بر دوش بگیرد، عملاً به شانههای نحیفِ یک دولت محول میشود. درشتمقیاسی، پاسخگویی را به تأخیر میاندازد و شکستهای بزرگ خلق میکند. دوم آنکه، رفتوآمد این جریان و گروه سیاسی یا این و آن پارادایمِ سیاسی اگرچه در عالمِ فلسفه سیاسی مرزهای روشنی دارند، اما در عمل و اجرا، نمیتوانند به مسائلِ خرد و کلان ملی پاسخگویند. امر اجتماعی به امر دولتی فروکاسته میشود تا دولتهای ایرانی مسئول اول و آخر ناکامیها معرفی شوند. آنها میروند و جایگزین میشوند اما مسائل به حالِ خود باقی میمانند. 🔹 اما چرا میراثِ مرحومِ مهندس سحابی برای فهمِ وضعیتِ معاصرِ ما در ایران مهم است؟ در واقع، درست در زمانهای که سنگفرش خیابان خونآلود است و ما در حالِ از سرگذراندنِ خونبارترین لحظاتِ تاریخی خود هستیم، مهندس عزتالله سحابی در پاسخ به این بحران، چه پاسخی میدهد؟ 🔹سال 77، سال بحرانِ اقتصادی است. «تنشهای سیاسی» و «بلاتکلیفی فعالیتها»ی به ارث رسیده از دولتِ قبل به انضمامِ افزایش قیمت نفت و گرانیهای متعاقبِ آن، وضعیتِ دشواری را برای دولت اصلاحات رقم زده است. درست در چنین شرایطی است که شعله گداختهی یک رخداد سیاسی، به کلیت جامعه زبانه میکشد: شهردار وقت تهران دستگیر میشود. مرحوم مهندس سحابی در مقالهای با عنوانِ «نه آشوب، نه سکوت» منشتر شده در شماره 42 نشریه ایران فردا در اردیبهشت سال 1377 به این مقوله ورود میکند. خط تندروها، خط «خاتمی، افشا کن، افشا کن» بود. در مقابل اما خاتمی و دولتِ اصلاحات، گرایش به یک «دیپلماسی پنهان و کدخداگری» و حلِ مسئلهای سیاسی و عمومیشده در هیئتی خانوادگی و خصوصی داشت. مهندس در آن مقاله مینویسد که «سعی در به صحنه کشاندن آقای خاتمی برای رهبری نزاع، تلاشی است که به رشد تشنج و آشوب و غلیان احساسات-بهویژه جوانان-میانجامد. رشد شتابان درجه دمای نزاع بدون تردید به درگیریهای خیابانی منجر میگردد.» (سحابی، 1379: 382) 🔹مجموعه کنشگفتارهای مرحوم مهندس سحابی در این مقوله آموزنده است. او نه همچون آقای خاتمی، مسئله عمومیشده را به صرف یک منازعه خانوادگی فرومیکاهد و نه با همراهی با تندروها، قصد در ایجاد آشوب و بلوا در سطح کلان ممکلت را دارد. مهمتر آنکه مهندس میکوشد تا دامنهی مسئولیت را به همه طیفهای درگیر تسیری دهد تا اصلاح و بازخورد سیستم دچار شکست فاجعهبار نشود. روی سخن مهندس، نیروهای تندرو، کارگزارانیها، دانشجویان، دولت، نهادهای امنیتی و اطلاعاتی و حلقههای درونیتر حاکمیت هستند.
🔴یادنامهی پانزدهمین سالگرد پرواز مهندس عزتالله سحابی، هاله سحابی و هدى صابر خرداد ۱۴۰۵ @iranfardamag 🔷پروندهی ویژهی «خشونت و مقاومت» با آثار و گفتارهایی از: اکرم مصباحی، الهام شهسوار زاده، پروین فهیمی، جلال یوسفی، حسن یوسفی اشکوری، رضا حسنی ، سعید درودی، سعید مدنی، سمانه گلاب، سیدحسین موسوی، علی اکبر بیدقی ، علی حاجی قاسمی، علیرضا رجایی، فاطمه گوارایی ، فیروزه صابر، کمال اطهاری، لطف اله میثمی، محمدجواد غلامرضا کاشی، محمد حیدرزاده، محمد کریمی، مصطفی محب کیا، مهدی غنی ، مهدی فخرزاده ،مهدیه گلرو، مینو مرتاضی، یحیی شامخی و ... . #ایران_فردا #پانزدهمین_سالگرد https://t.me/iranfardamag
без подписи
گزارش عدالت جهانی- ۲۰۲۶ برنامهای است برای بازاندیشی توسعۀ جهانی در قرن ۲۱، که عدالت اجتماعی را با محدودیتهای زیستمحیطی پیوند میزند. پیام اصلی گزارش این است که پیگیری همزمان رفاه انسانی، برابری، و زیستپذیری سیارهای منوط به دگرگونیهای عمیق در توزیع ثروت، ساختار مالی بینالمللی، نظام انرژی، و الگوهای مصرف است. از نظر نویسندگان گزارش، نابرابری نتیجۀ انتخابهای سیاسی و نهادی است و میتوان آنرا با ارادۀ سیاسی و همکاری بینالمللی کاهش داد. نابرابری امروز صرفاً مسئلۀ درآمد نیست، بلکه در مالکیت ثروت، دسترسی به آموزش، نابرابری جنسیتی، قدرت سیاسی، و اثرات اقلیمی نیز ریشه دارد. شکافهای آموزشی و جنسیتی نشان میدهند که نابرابری از طریق نسلها و ساختارهای اجتماعی بازتولید میشود. از نظر راهحل، گزارش بر سه شرط اصلی تأکید میکند: کاهش سریع انتشار کربن، گذار از مصرفگرایی به کفایت، و کاهش جدی نابرابری درآمد، ثروت، و قدرت در داخل کشورها و میان کشورها. این سند پیشنهاد میکند یک «صندوق جهانی عدالت» و سازوکارهای مالیاتی و بازتوزیعی بینالمللی برای سرمایهگذاری عظیم در آموزش، زیرساختهای سبز، و خدمات عمومی تأسیس شود.
✔️ داگلاس نورث در مورد وضعیت همین امروز ما چه میگوید؟ توسعه فقط حاصل فناوری یا انقلاب صنعتی نیست. داگلاس نورث و همکارانش در کتاب خشونت و نظمهای اجتماعی نشان میدهند آنچه جهان مدرن را متمایز کرد، نه رشدهای خارقالعاده، بلکه کاهش عقبگردها و توانِ حفظ دستاوردها بود. جوامع موفق، نظم سیاسی–اقتصادیِ انعطافپذیری ساختند؛ نظمی که بتواند با بحرانها و شوکها سازگار شود، نه آنکه با هر تکانه همهچیز را از نو ببازد. در این پست تصویری سید علیرضا بهشتی شیرازی توضیح میدهد چرا این چارچوب نظری، کلیدی برای فهم مسیر توسعه و وضعیت امروز ایران به شمار میآید. ✔️چاپ ششم کتاب خشونت و نظمهای اجتماعی با ویراست جدید روانۀ بازار شده است. 🛒خرید اینترنتی کتاب با تخفیف 📖مطالعۀ ۲۰ صفحۀ نخست کتاب ▫️تلگرام نشر روزنه ▫️اینستاگرام نشر روزنه ☎️ 02188721514
سکوت اهلنظر و صعود صداهای افراطی ✍🏻سهند ایرانمهر در روزگاری که بحران بر بحران مینشیند و دلها از بیم و اندوه انباشته است، جامعه بیش از آنکه مجال تأمل داشته باشد، به واکنش پناه میبرد. فشار معیشت، خاطره زخمهای تازه، نگرانی از آینده و سایه تهدیدها، روان جمعی را خسته و تندخو میکند. در چنین احوالی، جهان به دو رنگ فروکاسته میشود: یا اینسو یا آنسو. میانهها متهماند، جملات با بدبینی معنا میشوند، هر سخن که با تایید مطلق مخاطب بیان نشود بهانه انتقام از گوینده به جای مقصرین اصلی اوضاع است، احتیاط نشانه ضعف شمرده میشود و هر سخن مستقل، بهجای آنکه کوششی برای فهم تلقی گردد، به خیانت یا جهالت نسبت داده میشود. این وضع، نه عجیب است و نه بیسابقه. روانشناسان اجتماعی، از جمله «هنری تاجفل»، نشان دادهاند که انسان در شرایط تهدید، به مرزبندیهای سختتر پناه میبرد؛ «ما» را منزهتر میبیند و «دیگری» را خطرناکتر. بحران، تابِ شنیدن را کم میکند. ذهن خسته، پیچیدگی را برنمیتابد و به قطعیتهای ساده دل میبندد و عجیب نیست که حتی گاهی دکان پیشگویی و فال و اخبار آینده چنان با اقبال روبرو میشود که تحلیل و تدقیق با دادهها و یافتههای علمی و عقلانی در مقایسه با آن چیزی ملالآور و بیثمر جلوه داده میشود. در چنین فضایی، سکوتْ دلفریب است. آدمی میگوید چرا خود را در معرض تهمت و ترور شخصیت بگذارم؟ چرا خویشتن را آماج خشمهای بیامان کنم؟ بسیاری از نویسندگان و اهل نظر، از بیم همین هجومها، قلم بر زمین میگذارند و عدهای هم از هراس تنهایی یا تخریب یا به سودای مریدپروری ناگهان به یکی از دوسوی ماجرا تغییر مسیر میدهند اما باید از خود پرسید: اگر در هنگامهای که عقلانیت و تحلیل دقیق میدان به حاشیه رانده میشود، آنان که میتوانند به سنجش و استدلال سخن بگویند نیز خاموش شوند، چه چیزی چراغ همراهی و گفتوگو میان مردم را روشن نگاه خواهد داشت؟ سکوت در روزگار آرامش، شاید انتخابی شخصی باشد؛ اما در روزگار التهاب، کنشی است با پیامد عمومی. میدانِ سخن، خلاء را برنمیتابد. اگر زبان استدلال کنار رود، زبان حذف و تحقیر میان مردمان و در حق یکدیگر پیش میآید. با این همه، انصاف آن است که هر خشمی را در یک کفه ننهیم. همه تندیها از یک سنخ نیستند. بخشی از فحاشیها سازمانیافته و هدفمند است؛ برای بستن دهان مخالف، برای مرعوبکردن، برای پاکسازی عرصه از صدای ناهمساز. این، خشونتی است آگاهانه. اما بخشی دیگر، فریاد زخمی است که التیام نمییابد. جامعهای که ضربههای پیاپی خورده، طبیعی است که دردمند و آزرده شود. خشم، گاه چهره دیگر اندوه است. اگر این دو را از هم بازنشناسیم، به ارواح خراشیده و آدمیان دردمند نیز همچون دشمن پاسخ خواهیم داد. از همینرو، نوشتن در چنین فضایی، ادعای دانای مطلق بودن نیست. کسی که مینویسد، اگر صادق باشد، به جای فروختن توهم یا فهرست آرزوها باید از امکان و راههایی سخن بگوید که مانع زخمهای بیشتر و رافع ناکامیهاست، راهی را نشان دهد که بازیابنده رمقها و آشکارکننده افقهاست و بیش از آنکه داعیه هدایت داشته باشد، دغدغه جمع کردن پراکندگان پریشان و حفظ امکان گفتوگو دارد. ماکس وبر از «اخلاق مسئولیت» سخن میگفت اینکه کنشگر باید پیامدهای عمل و ترک عمل خویش را بسنجد. ترک گفتار نیز پیامد دارد. اگر اهل اندیشه کنار بکشند، میدان به رقابت وفاداریها واگذار میشود و عقلانیت به حاشیه تبعید میگردد. نوشتن البته بیهزینه نیست. طعنه هست، تهمت هست، سوءبرداشت و تخریب هست و تلختر که نه از یک سو که از همه سو ز منجنیق فلک سنگ فتنه بر «مردِ تحمل» میبارد. مرد مصاف در همه جا یافت می شود در هیچ عرصه مرد تحمل ندیدهام اما هر کس به نحوی بهای آزادی را میپردازد. یکی در نان، یکی در جان، یکی در آبرو. سهم اهل قلم، تاب آوردن در برابر خشونت کلامی و پایبندی به منطق است. این نه بزرگترین هزینه است و نه کوچکترین؛ اما سهمی است که اگر ادا نشود، زبانِ پیراسته عقلانیت آرامآرام بین افراد جامعه فرسوده میشود. نوشتن در بحران باید با فروتنی همراه باشد با پذیرش امکان خطا، با پرهیز از تحقیر، با تمایز میان نقد و دشمنسازی. باید خشم را فهمید، بیآنکه اسیر آن شد. باید رنج را دید، بیآنکه عقل را تعطیل کرد. اگر به خشم، با خشم پاسخ دهیم، تنها بر آتش افزودهایم؛ و اگر از بیم خشم خاموش شویم، آتش را بینگهبان گذاشتهایم. سخن گفتن در این روزگار، بیش از آنکه نمایش دانایی یا جهیدن به معرکه اهانت و اصابت باشد، تلاشی است برای نگهداشتن رشتهای باریک از معنا. شاید مخاطب اندک باشد، شاید غوغا بلندتر از استدلال باشد؛ اما همین که هنوز جملهای سنجیده در میان هیاهو جاری شود، امیدی هست که گفتوگو لااقل میان مردم جامعه یکسره نمرده است. @sahandiranmehr
*ششم:* اصلاح را جستوجو میکند. چون در جستوجوی یک جامعهی بلندمدت است. نیرویی ملی است که ورای اتهامها و بهتانها، ورایِ سادهسازیهای معمول و مرسوم، بتواند توضیح دهد که چرا فرآیندهای تغییر اجتماعی، اساساً نه فرآیندهای دفعی و ضربتی که فرآیندهای تدریجیاند. به همین سبب، نیرویی ملی است که بتواند به دلآشوبیِ زمانه، عنصرِ حوصله را تزریق کند. چنین نیرویی، به دنبالِ آن نیست که گهی حسین پیروز شود و گهی حسن! او به دنبالِ تقویتِ جامعه، از مسیرِ تشکیل انجمنها، شبکهها، تشکلها و ... در افق زمانیِ بلندمدت است. جامعهای که میتواند یک دولت را بیندازد، یک جامعهی قوی نیست، یک جامعهی طوفانی است. در چنین جامعهای است که نیروی ملی تلاش میکند تا لنگر بیندازد و محل طمأنینه و درنگ باشد. *هفتم:* نهادها را پیشِ چشم دارد نه افراد. برای نیرویِ ملی، پرواضح است که سنجش و ارزیابی، از قضاوتِ اخلاقی آدمها جداست. به همین خاطر، وقتی به تاریخ مراجعه میکند، در جستوجوی تقبیحِ اخلاقی شاهان و ارزیابی روانشناختیِ آنها نیست. او به کارکردهای نهادیِ یک جامعه از خلالِ هنجارها و رفتارهای جمعی حولِ فرهنگ، اقتصاد، سیاست و ... نظر دارد. به همین خاطر، نیرویی ملی است که بتواند شیوههایی را با انرژیِ اتوپیاییِ خودِ مردم، برای اصلاحِ رویههای نهادی کشف کند. او نیک میداند که آمدوشدِ آدمها، تنها به آمدوشدِ اسامی فروکاسته میشود. آن چیزی که در زیربنایِ یک جامعه قابلیتِ تغییر دارد، امکان بازتولید نشدنِ وضعیتِ پیشین است. نیرویی ملی است که بتواند فرآیندهای بهبود را به تغییر رفتار نهادهای یک جامعه گره بزند. *هشتم:* محرومترینها را در نظر دارد؛ با عطفِ پیوند میان درهمتنیدگیِ آزادی و برابری. آنکه محروم است، موردِ تبعیض است و آنکه موردِ تبعیض قرار میگیرد، آزاد نیست. او که آزاد نیست هم از موهبتِ برابری محروم است. چرا یک نیرویِ ملی، از محرومترینها میآغازد؟ چون بر این باور است که در یک جامعه، فرآیندهای خودبهخودی و نظمِ خودجوشی که از پیش در یک جامعه وجود دارد، منجر به ناآزادی و نابرابری میشود. به همین خاطر، رویکردِ کلانِ یک نیروی ملی همواره آن است که بتواند تعادلِ اجتماعی خلق کند. او فارغ از آنکه چه سویه اندیشهای را در دل و ذهن دارد، اما جهتِ کلیاش به سمتِ انسانهایی است که به هر نحو بیش از سایرین از وضعِ موجود متضرر میشوند. با این حال، در چنین گرایشی نیز، دچار تعجیل نیست. *نهم:* با خارجیها، حولِ منافعِ ملی مرزبندیِ روشنی دارد. خارجی اگرچه خصمِ ما نیست، اما نیرویِ ملی به خوبی و به ویژه تاریخ پس از صفویه بدین سو را مطالعه کرده است. نیرویی ملی است که بتواند راهی به نجاتِ ایران از موقعیتِ دستاندازیِ مرتبِ قدرتهای خارجی بیابد. چنین نیرویی اما و از طرفی، باید بتواند حول منافع ملی، اقناعِ عمومی ایجاد کند. مرزبندی با خارجی، اگرچه لزوماً مرزبندی با بیگانه نیست، اما حولِ منافعِ ملی (اقتصادی، سیاسی، نظامی و ...) صراحتِ لهجه و عمل دارد. با این حال، اولویتِ چنین نیرویی، باید حول تقویتِ همبستگیهای فراملیِ اقتصادی باشد. خاصه در موقعیتِ خاورمیانه، که با نظامیگری و فروش اسلحههای دُوَل غربی گره خورده است. درایتِ چنین نیرویی برای خلقِ پیوندهای اقتصادی فراملی، ضروری است. *دهم:* حوزه اجرا و ادارهی جامعه را میشناسد و بارِ مسئولیتِ تاریخی را علیرغمِ میلِ باطنیاش به دوش میکشد. خاصه در ایران، که روشنفکران پس از مشارکت در قدرت، رؤیاهایشان بر باد رفته. به ویژه پس از تجربهی دولتِ ملیِ دکتر مصدق که کلاً عطایِ دستگاهِ دیوان و نهادِ دولت را به لقایش بخشیدند و صرفاً به گفتارِ انتقادی قناعت کردند. به طورِ کلی، نیروی ملی، لاجرم، خواسته یا ناخواسته ناگزیر از آن است که با نهاد دولت، به قصدِ اجرایی بهتر، درگیر شود. به همین سبب، فعالیتِ نیروی ملی، به صرف اتخاذ مواضع محدود نمیشود، حوزه کارشناسی را میشناسد و برای ارتقای کیفیت نظام اجرایی و اداری تلاش میکند. اساساً درگیر شدنِ نیروی ملی با حوزهی اجرایی ادارهی کشور است که میتواند محکِ خوبی برای صحتسنجی ادعای خُردوکلانِ چنین نیرویی باشد. https://t.me/Togetherness1400
*ده ویژگی یک نیرویِ مردمی و میهندوست* سومِ بهمن ماهِ 1404 سید حسین موسوی معمولاً آدمها تا زندهاند، کارنامههاشان طور به طور میشود. به همین سبب، چندان نمیتوانند منابع مطمئنی برای اعتماد و اتکا باشند. با این حال که معتقدم ما نیروهای ملی و مردمیِ زیادی داریم که در حوزههای مختلفی مشغولِ تلاشاند، اما بیش از ارجاع به افراد، شاید این روزها ضروری باشد از خصایص و ویژگیهای یک نیروی ملی بنویسیم. فارغ از آنکه چنین مرجعیتی به رسمیت شناخته بشود یا نشود. به راستی، چه نیرویی میتواند یک نیروی سیاسی-اجتماعی در ترازِ ملی قلمداد شود؟ این نیرو، دستکم چه ویژگیهایی را باید در خود پرورش دهد؟ چرا چنین چیزی اهمیت دارد؟ نه از این حیث که بخواهیم سرنوشت ملک و ممکلت را به دستِ چنین نیرویی بسپاریم، ابداً، تنها به این سبب که نیرویی با چنین ویژگیهایی میتواند نسبت به سایرین، قابل اعتمادتر باشد. *اول:* اولین گام برای یک نیروی ملی، آن است که در «شبِ تاریک و بیمِ موج و گِردابی چنین هایل»، بلاگردانِ مردم باشد. بیشک، یک نیروی ملی، هر اندازه که مسیر را ساده یا پیچیده ببیند، کمترین هزینه را برای مردم طلب میکند. برایِ یک نیروی ملی، حفظِ زندگیِ روزمرهی تکتکِ مردم اهمیت دارد. اگر تصور کند که کنش یا گفتار او میتواند برای هر کدام از شهروندان ایجاد آسیب و هزینه کند، از انجام چنین کنشی پرهیز میکند. نیرویی ملی است که در زندگیِ شخصی خود، ازخودگذشته باشد اما زمانی که پایِ مردم به میان میآید، محافظهکاری به خرج دهد بلکه جلویِ آسیب را بگیرد. *دوم:* از کلیگویی دوری میکند. نیرویی ملی است که بتواند استدلالهایش را در یک ظرف منطقی بریزد و با دقت بالایی سخن بگوید، بنویسد یا عمل کند. برای چنین کاری، زمانِ زندگیاش باید مصروفِ ساختنِ چنین ظرفیتی شود. طبیعتاً آنکه مرتب به مردم وعده میدهد، بیآنکه ظرفیتهای تکنیکی و ابزارهای علمی و تشکیلاتیاش فراهم باشد، رؤیافروشی میکند. نیروی ملی، حتی اگر معطوف به کسبِ قدرت گام بردارد، باید سیاستهراسی پیشه کند. اوست که میداند حتی در صورتِ کسبِ قدرت، نمیتواند در کوتاهمدت یا میانمدت به خواستههای اکثریتِ یک جامعه متکثر و متنوع جامهی عمل بپوشاند. به همین خاطر، نه از موضعِ برتری، قطعیت و حتمهای تاریخی، که از موضعِ تفهم، تردید و تواضع سخن میگوید. *سوم:* در منازعهی میانِ پارادایمهای سیاسی قرار نمیگیرد. نیروی ملی، امروزه خوب یا بد، یک عاقبتاندیشِ اهلِ تشکیک است. تردید دارد که در صورتِ لزومِ پیروزیِ هر ایدئولوژیِ سیاسی، خوشبختی و خیر عمومی میسر شود. به طورِ کلی چنین نیرویی، اهلِ مواجهه هست اما اهلِ منازعه نیست. نیرویی ملی است که بتواند در دالانهای مشروطه به این سو، رخنه کند و در برابرِ سنتِ برادرکشی بایستد. چنین نیرویی، تلاش میکند تا منازعه میانِ رویکردهای کلانِ سیاسی را به رقابتهای کمتنش و با ریسک و خطرِ پایین بدل کند. او نیک میداند که در منازعهی سیاسی، اگرچه عدهای غنائم به نصیب میبرند، اما برایِ کلِ یک جامعه آبی گرم نمیشود. *چهارم:* خلوصِ دلِ نیروی ملی، در تمنایِ یک چیز است: سرنوشتِ مردم. به همین خاطر، متناسب با دلخوشیِ مردم سخن نمیگوید. نیرویی ملی است که بتواند با مردم، در عین همدلی و پذیرش رنجها و آلامِ ملت، اما با آنها انتقادی سخن بگوید. نیروی ملی، حتی اگر نخواهد، یک معلم است. تفاوتِ چنین نیرویی، با یک نیرویِ سیاسیِ پرسروصدا، رخنه کردن در درازنایِ تاریخ است تا بتواند انباشتی از اندیشه و تجربه به دست آورد و با کمالِ میل، در اختیار مردم قرار دهد. اگرچه معلمِ جامعه است، اما از موضعِ برابر با آنها سخن میگوید. *پنجم:* بیش از پاسخ، پرسش طرح میکند. نیرویِ ملی، در یک جامعهی پرشتاب که پاسخها یکی پس از دیگری، فضای عمومی را فتح میکنند، ولو به قیمتِ مخالفخوانی، پرسش مطرح میکند. مسئلهی نیروی ملی، نه انتقامجویی و نه کینهتوزی، که امکانِ طرح مطمئنترین پاسخ به تنها یک مسئله است. به همین خاطر، چنین نیرویی، برایِ همهی مسائل ملت، پاسخی در آستین ندارد. کمگو و گزیدهگوست اما به ظرافت و دقت میگوید تا ظرفیت و انرژیِ اجتماعی بیش از این هرز نرود و آسیب نبیند. طرحِ درستِ پرسش، نه از سرِ ایجاد تردید، که از سرِ وسواسِ ناشی از غواصی در شناختِ مسائل جامعه است. لاجرم، یک نیروی ملی، پیش آن که اهلِ سیاست باشد، اهلِ پژوهش است.
🔰گزارش نشســت معرفی و بررســی کتاب «اجماع لندن» منتشر شد 🔻انتخــاب کتــاب «اجمــاع لندن» توســط مؤسســه عالــی پژوهش تأمیــن اجتماعی، ریشــه در ضرورت اساســی چالش با فضای گفتمانی مســلط در ایران دارد. 🔺در شــرایط کنونــی کــه عوامل اقتصادی، سیاســی و ایدئولوژیک متعددی در ســطح جهانی و داخلــی به کاهش تدریجی مســئولیتهای اجتماعــی دولت منجر شــدهاند، این روند میتوانــد پیامدهای جبران ناپذیری همچون تشــدید نابرابری، تضعیف امنیت اجتماعی و بیثباتی بلندمدت به همراه داشته باشد. ⭕️از این رو، مؤسسه با برگزاری این سلسله نشستها درصدد فراهم ساختن زمینهای برای بازاندیشی در سیاستهای موجود است. 🔴فایل گزارش: https://B2n.ir/dn9404 ⏰برگزاری نشست دوم: ۱۶دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۴ https://webinar.ssor.ir/b/adm-fbg-a30-n0w 🌐ssor.ir 🆔@ssor_official #موسسه_عالی_پژوهش_تامین_اجتماعی #کتاب #اجماع_لندن #گزارش_نشست
📚 تازههای نشر: آب، جنگ و صلح «جنگ آب» لزوماً جنگ نظامی نیست، بلکه مجموعهای از تنشهای سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی بر سر منابع آبی مشترک است. این منازعات میتوانند بحران آب را تشدید کنند، بیاعتمادی میان کشورها را افزایش دهند و حتی به درگیری نظامی یا تهدید امنیت غذا و انرژی منجر شوند. نویسنده با زبانی روان و مثالهای واقعی، رابطه آب و صلح را بررسی کرده و راههایی برای گذار از منازعه به همکاری و صلح پیشنهاد میدهد. نام کتاب: آب، جنگ و صلح (مواجهه با بحران جهانی آب) نویسنده: براهما چلانی مترجم: بهنام اندیک، محمدحسین نیکسخن قطع: رقعی تعداد صفحات: ۵٣۸ 🛒خرید اینترنتی کتاب با تخفیف 📖مطالعۀ ۲۰ صفحۀ نخست کتاب ▫️تلگرام نشر روزنه ▫️اینستاگرام نشر روزنه ☎️ 02188721514
🔹 منتشر شد ... https://t.me/Togetherness1400
🔸سلسله یادداشت های تحلیلی به قلمِ 🔸 ✍ کمال رضوی ⬅️ تا یادداشت نُهم به روز شده است و همچنان ادامه خواهد داشت. 🔹 تا کنون، نه یادداشت از سلسله یادداشت های کمال رضوی، دانش آموخته ی دکتری جامعه شناسی مسائل اجتماعی ایران دانشگاه شهید بهشتی، در کانال همدیگری منتشر شده است. تز دکتری رضوی، «بررسی نقش نهاد روحانیت در مواجهه با پیامدهای اجتماعی نوسازی با تاکید بر جایگاه اجتماعی زنان در ایران» بوده که در شهریور ۱۴۰۰ از آن دفاع کرده است. 🔹 عناوین نه یادداشت منتشر شده، به ترتیب انتشار، «تغییرخواهی؛ قلمرو عمل روزمره یا کنش اعتراضی؟»، «گذار با کمترین هزینه و بیشترین پایداری»، «مروری بر برخی مطالعات انگلیسی زبان»، «امکانها و امتناعهای سیاستورزی در خیابان»، «تحول نظام هنجاری-اخلاقی روحانیت شیعه در کنترل بدن، پوشش و نگاه کردن»، «محدودیتهای ناشی از چارچوببندی در کنش ایرانیان خارج کشور»، «ثبات و ایستایی نظام هنجارهای فقهی روحانیت شیعه در کنترل بدن و پوشش زنان»، «اتمام مشی رفرمیستی، برآمدن سیاستورزی تقابلی» و «تحول در مواضع و کنشهای روحانیت شیعه در مسائل زنان» بوده است که در لینک های زیر می توانید به صورت پیوسته، آن ها را مطالعه کنید. این یادداشت ها ادامه خواهد داشت: ⬅️ نقدها و نظرات خود را در مورد این یادداشت در صورت تمایل به ایمیل نویسنده ارسال نمایید: razavi.k@gmail.com https://t.me/Togetherness1400/771 https://t.me/Togetherness1400/774 https://t.me/Togetherness1400/778 https://t.me/Togetherness1400/785 https://t.me/Togetherness1400/787 https://t.me/Togetherness1400/792 https://t.me/Togetherness1400/797 https://t.me/Togetherness1400/805 https://t.me/Togetherness1400/815
گزارش نابرابری جهانی- ۲۰۲۶ گزارش نابرابری جهانی- ۲۰۲۶ زیر نظر لوکاس چنسل، توماس پیکتی، و همکارانشان، و با مقدمۀ جوزف استیگلیتز و جایاتی گوش تهیه و منتشر شده است. این گزارش بر ابعادی از نابرابری نظیر اقلیم، جنسیت، آموزش، سیستم مالی جهانی، و شکافهای سیاسی تمرکز دارد، و حاوی یک خلاصۀ اجرایی، ۸ فصل، و پروفایل یک صفحهای از وضعیت نابرابری ۴۰ کشور ازجمله ایران است. فصلهای گزارش عبارتاند از: نابرابری اقتصادی جهان، نابرابری درآمد منطقهای، نابرابری ثروت منطقهای، نابرابری جنسیتی، امتیازات خاص و نامحدود، اقلیم؛ مسئلۀ سرمایه، نظام مالیات جهانی، و شکافهای سیاسی (لینک دانلود گزارش). برخی از یافتههای گزارش را در ادامه میخوانید: ۱۰درصد پردرآمد حدود ۵۳درصد درآمد جهان، ۴۰درصد میانی حدود ۳۸درصد، و ۵۰درصد پایین حدود ۸درصد درآمد را کسب کردهاند. این نابرابری در زمینۀ ثروت حتی بیشتر است بهطوریکه ۱۰درصد بالا مالک سهچهارم ثروت جهان هستند و ۵۰درصد پایین جمعیت مالک کمتر از ۲درصد ثروت. حدود ۶۰ هزار نفر در جهان بیش از سه برابر ۵۰درصد پایین درآمد دارند. در فاصلۀ سالهای ۲۰۲۵-۱۹۹۵، ۵۰درصد پایین جامعه ۴-۲درصد از رشد ثروت جهانی در این دوره را بهدست آوردهاند، درحالیکه سهم ۱درصد بالای جامعه حدود ۳۶.۷درصد از رشد ثروت جهانی در این دوره بوده است. زنان تنها ۲۸درصد از درآمد شغلی جهان را دریافت میکنند و زنان در خاورمیانه در مقایسه با سایر مناطق کمترین سهم را دارند؛ حدود ۱۶درصد. بدون احتساب کارهای نامریی و بدونمزد، درآمد هر ساعت کار زنان حدود ۶۱درصد مردان است و اگر کارهای نامریی هم اضافه شود این نسبت به ۳۲درصد میرسد. با احتساب کارهای خانگی، زنان بهطور متوسط در هفته ۵۳ ساعت کار میکنند و مردان ۴۳ ساعت. شکاف در دسترسی به آموزش بسیار بالا است. سرانۀ هزینۀ آموزش براساس برابری قدرت خرید برای هر کودک در آفریقای جنوب صحرا حدود ۲۲۰ یورو است، درحالیکه در اروپا ۷۴۳۰ یورو، و در آمریکای شمالی و اقیانوسیه ۹۰۲۵ یورو است. منطقۀ خاورمیانه با سرانۀ حدود ۱۴۴۴ یورو، پایینتر از میانگین جهانی (۱۶۴۲ یورو) قرار دارد. ثروتمندترین ۱۰درصد، حدود ۷۷درصد گازهای گلخانهای ناشی از مالکیت خصوصی را ایجاد میکند، درحالیکه ۵۰درصد پایین تنها ۳درصد را. اما همین ۵۰درصد بیشترین زیانها را از تغییر اقلیم متحمل میشوند. سیستم مالی جهانی کاملاً به نفع اقتصادهای ثروتمند است. این کشورها هر ساله معادل ۱درصد تولید ناخالص داخلی جهان را از کشورهای فقیر به سمت خود جذب میکنند. این رقم سه برابر کل کمکهای توسعهای به کشورهای فقیر و درحالتوسعه است. این ساختار مالی، منابع مالی کشورهای فقیر را کاهش میدهد و سرمایهگذاری در آموزش و سلامت را محدود میکند. نابرابری اقتصادی به نابرابری سیاسی منجر شده و همکاری برای اصلاحات را سخت میکند. بااینحال، با اقداماتی مانند مالیات تصاعدی، سرمایهگذاری در آموزش و سلامت، و اصلاحات در سیستم مالی جهانی، میتوان نابرابری را کاهش داد. این گزارش تأکید میکند که نابرابری نتیجۀ انتخابهای سیاسی است و نه یک امر طبیعی، و تغییر آن تنها با ارادۀ سیاسی ممکن است. براساس این گزارش، در ایران ۱۰درصد پردرآمد حدود ۴۶درصد درآمد را کسب میکنند و سهم ۵۰درصد پایین حدود ۱۸درصد از کل درآمد است. نابرابری ثروت بیشتر است و ثروتمندترین ۱۰درصد بیش از ۶۳درصد کل ثروت را در اختیار دارند و ثروتمندترین ۱درصد حدود ۲۹درصد ثروت را. سهم ۵۰درصد پایین از ثروت کمتر از ۴درصد است. در ایران در فاصلۀ سالهای ۲۴-۲۰۱۴ شکاف درآمدی بین ۱۰درصد بالا و ۵۰درصد پایین از حدود ۳۰ به ۲۵.۵ کاهش یافته است. @Omidi_Reza
امکان تاریخی یک بازاندیشی عمیق ------- عرصه سیاسی عرصه بروز معضلات و بحرانهای گوناگون است. ابتدا اذهان متوجه سیاستگذاران میشود. زمزمههای اعتراضآمیزی نسبت به سیاستهای آموزشی یا اقتصادی سر میگیرد. اگر معضلات به یک حوزه منحصر نماند و حوزههای گوناگون را در برگیرد، زمزمهها اصل و اساس یک نظام را هدف خواهند گرفت. ممکن است عمق بحرانها چنان باشد که ماجرا از سطح حکومت هم فراتر رود و کل یک حوزه فرهنگی و تمدنی را شامل شود. میتوان از این هم پیشتر رفت: تعمیق بیش از حد فاجعه و بحران میتواند چنان باشد که حتی سرشت و ذات بشریت موضوع تامل و بازاندیشی قرار میگیرد. فیلسوفان و متفکران پس از جنگ جهان دوم، تنها به حکومت نازی و فرهنگ مردم آلمان نظر نکردند عرصه نگاه خود را به عمق و سرشت شرارت بار بشر نیز معطوف کردند. در یادداشت «سهم فرزندان ما» به این نکته نظر داشتم که ایرانیان در این مقطع تاریخی صرفاً با سیاستگذاریهای نادرست مواجه نیستند. امروز توجهات به اصل و اساس یک نظام سیاسی معطوف شده و حتی شایسته است از حکومت نیز فراتر رود و به فرهنگ و سازوکارهای خلق سیاست در این دیار متوجه شود. افراد در متن زندگی خصوصیشان، با احتیاط و آزمون و خطا پیش میروند. اغلب چنیناند. افرادی هم هستند که اعتماد به نفس بیش از اندازه دارند و با یک خودشیفتگی مفرط زندگی میکنند. نه گوش شنوا دارند نه کسی را در حد و اندازههای مشورت به شمار میآورند. این سنخ از افراد اگر به خاطر شکست در یکی از تصمیمهای خود زمین بخورند، برمیخیزند و با همان اعتماد به نفس سابق ادامه میدهند. خدشهای به اعتماد به نفس افراطیشان وارد نخواهد شد. لحظه کوبنده و اثرگذار، هنگامی است که در همه چیز شکست بخورند. آنگاه مثل یک آپارتمان چند طبقه پیش چشم خود و دیگران فرومیریزند. در چنان شرایطی دو راه بیشتر ندارند: با در چاه عمیق افسردگی چنان فروشوند که دیگر کسی اثر و نقشی از آنان نبیبند یا شجاعت آن را خواهد داشت که لختی تامل کند و راه و رسم دیگری برای زندگی خود ترسیم کند. دیگر از خودشیفتگیهای پیشین دست بردارد، دیگران را به حساب بیاورد و با تامل و تردید بیشتر عمل کند. گمان من این است که تجمیع فجایع و بحرانها در ایران امروز، چنین اثر ماندگاری بر ذهنیت و مخیله جمعی ما خواهد نهاد. آنچه از آینده گفتم، نه از سنخ روایتهای ایدئولوژیک بود نه از سنخ امیدافکنیهای رمانتیک. نشان خودشیفتگیهای فرهنگی در ایرانیان را از آثار روشنفکران عصر مشروطه تا کنون میتوان پی گرفت. تنها روشنفکران مقصر نبودند بلکه ذهنیت و مخیله جمعی مردم نیز پذیرای کلامی بوده که یک «ما»ی بزرگ و درخشان بسازد که گویی تکه جدا بافته عالم و آدم امروزی هستیم. مصیبتهای امروزی خود را در کلام آرمانی و خیالین درمان میکرده است. مردم نیازمند کلامی بودهاند که به جای تامل و بازاندیشی و کار و آزمون و خطا، یک منجی قدرتمند از راه برسد و همه معضلات عارضی را از سر راه بردارد تا ما همان خورشید تابان شویم که حق ماست. ما هر قدر هم که در زندگی خصوصیمان محتاط عمل کنیم در ذهنیت جمعیمان مثل همان فرد خودشیفته عمل کردهایم که تنها خود را میبیند و دیگران را به حساب نمیآورد. این وضعیت اقتضاء یک محیط سیاسی عاری از مدنیت، سازماندهی اجتماعی و عاملیت رسمی است. ما در چاله ادوار پوپولیسمهای رنگارنگ افتادهایم. گمان میکنم، شاید هم اشتباه کنم تجربه فجایع عمیق و تو در تو، نقطه عطفی در تاریخ سیاسی معاصر ما ایجاد کرده باشد. آثار افسردگی جمعی را همین امروز در چهره و رفتار مردمان میتوان دید. این افسرددگی میتواند سرآغاز مبارک یک بازاندیشی عمیق در نسلهای بعدی هم باشد. اگر این مردم دوباره برخیزند و نشاط سیاسی از دست رفته خود را بازیابند، احتمالاً مدنیتر، خردمندانهتر، بازاندیشتر و دگرپذیرتر خواهند بود. @javadkashi