مجلهٔ علوم انسانی ارومیه
Статистикаبازنەی ئورمیە çemberoka ûrmîyê این کانال نه متعلق به هیچ جریان خاصی، بلکه صرفاً برای بیان افکاری است که در علوم انسانی پیگیر آن بودهایم و این تماماً در چارچوب قانونی و اخلاقی مملکت خواهد بود. صاحب امتیاز مجله:دانشگاه تهران_وفا قادری @Ordibeheshtvafa22
- Последний пост
- 2 нояб.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
جلال ۶۸ سال عمرش سر بنهاده به پای آزادی. این واژه در اشعارش موج میزند و هنوز برای جلال شعر کردی دغدغه است. این روزها جای او هم خالیست و هر چند مشاهیر نخوانندش اما برای ملت مشاهیر است.» 🔹 از شاملو که از جوانی با ملکشاه ارتباط نزدیکی داشت، نقل است که گفته بود: «اگر کسی در آینده در شعر فارسی حرفی برای گفتن داشته باشد، بیشک جلال ملکشاه است.» 🔹 یکی از آثار جلال ملکشاه که در حال حاضر به عنوان یکی از مطرحترین شاعران کرد در زمینه شعر نو کردی شناخته میشود کتابی با عنوان «زڕەی زنجیری وشەدیلهکان / ناله زنجیر واژگان اسیر» است که در برگیرنده شعرهای کردی شاعر است و در سال ۱۳۸۳ در سنندج به چاپ رسیده است. این کتاب مانند یک بیوگرافی از شاعری آواره به صورت یکجا دیدگاه های سیاسی، ملی و فلسفی او را منعکس میکند. یکی از معروفترین آثار او به نام «داره پیره / درخت پیر» نیز یکی از شعرهای منتشر شده در این مجموعه است. «کاره سات» و «مجموعه اشعار کردی و فارسی» دیگر کتابهای منتشر شده ملکشاه هستند. 🔹 او در کنار ادبیات کردی، ادبیات فارسی را رها نکرد و برخی اشعارش به زبانهای انگلیسی، فرانسه، روسی، عربی و لیبیایی ترجمه شده است. 🔹 جلال ملکشاه که روزهای پایانی عمرش را در خانه پدری و به همراه مادرش زندگی میکرد، حدود یک ماه پس از رحلت مادرش «دایه آمنه گویلی کیلانه» در روز ۱۱ آبان ۱۳۹۹ در سن ۶۹ سالگی در شهر سنندج در گذشت و برای همیشه مشتاقان شعر کردی را ترک کرد. پیکرش در حالی تشییع شد که در یکی از اشعارش وصیت کرده بود او را به خاک نسپارند، بلکه جسدش را بسوزانند، خاکسترش را در رود دجله بریزند. 🔹 ملکشاه در فقر زندگی کرد، در فقر شعر سرود و در فقر در گذشت. او ترجیح داد برای عشق و دلدادگی کوه و طبیعت کردستان و دل خود بنویسد و بسراید. هر چند پس از مرگش عضویتش در کانون نویسندگان تکذیب شد، اما هیچ از محبوبیت و جایگاهش نکاست. او ققنوس رنجوری بود که شعر نوی کردی را زنده کرد. من قهقنسم له ئهفسانه و له میژوودا ناوم ههیه گهر بم کوژن هه زاران جار من خولهمێش ئهکهم به هێڵانه هاوار
ققنوس رنجور شعر کردی ✍ رسول گلهبان 🔹 ادبیات کردی در دوره معاصر شعرا و ادبای بسیاری را به خود دیده است که برخی از آنان حتى شهرتی فراملی و جهانی پیدا کرده اند. «جلال ملکشاه» مترجم و شاعر نوپرداز کُرد یکی از این مشاهیر است. به بهانه سالگرد فوت این شاعر نامدار کرد خلاصهای از فعالیتها، رنجها و مصائب ملکشاه را با رجوع و استناد به چند منبع الکترونیکی و گفتگو با اساتیدی از ارومیه، مهاباد و سنندج در مورد ققنوس رنجور شعر کردی مطالبی گردآوری کرده و که بصورت خلاصه در خدمت خوانندگان شماره 18 نشریه دهنگی ولات قرار داده بودم. امروز لازم دانستم به مناسبت سومین سالگرد فوت این شاعر نامدار، مجددا این چند گاراگراف را در اختیار خوانندگان قرار دهم. 🔹 ملکشاه در سال ۱۳۳۰ هجری شمسی در روستای «مهلهکشا» از توابع شهرستان سنندج متولد شد. از همان دوران کودکی و نوجوانی به سرودن شعر و نوشتن داستان به زبان فارسی پرداخت. گفته میشود بخاطر فعالیتهای چشمگیر و توانایی خارق العاده ای که در عرصه شعر و داستان داشت، علیرغم آنکه هیچ کتابی از وی منتشر نشده بود، پیش از انقلاب به عضویت کانون نویسندگان ایران درآمد. 🔹 در دهه چهل به دلیل انتشار اشعار و مقالات منتقدانهاش در بسیاری از مجلات کشور به اتهام فعالیت سیاسی بر ضد رژیم شاهنشاهی چندین سال زندانی شده است. میتوان گفت که قسمت اعظمی از زندگی خود را در رنج به سر برده است. 🔹 ملکشاه با این وجود به فعالیت سیاسی خود ادامه داد. در سالهای پیش از انقلاب به عضویت سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در کردستان درآمد. پس از انقلاب به سرودن اشعار کردی و نوشتن به زبان مادری اش روی آورد. در اولین سالهای پس از انقلاب با «ماموستا هیمن» شاعر توانای کرد آشنا و به دعوت وی به «ارومیه» آمده و مدت ۱۴ سال مسئولیت بخش ادبی نشریه «سروه» متعلق به انتشارات «صلاح الدین ایوبی» و مدیرمسئولی «اسفندیار رحیم مشایی» را بر عهده گرفت. پس از انتقال دفتر نشریه از ارومیه به سنندج عازم اقلیم کردستان عراق شد که با استقبال مسئولین رده بالای حکومت اقلیم کردستان مواجه شد. در آنجا مدتی سردبیر نشریه «پرشنگ» در شهر اربیل بود. 🔹 پس از بازگشت از اقلیم کردستان مجددا به ارومیه آمد در مؤسسه فرهنگی اندیشه احمد خانی به کار نوشتن و پرورش شاعران جوان پرداخت. هر چند ملکشاه قبل از تعطیلی مؤسسه «احمد خانی» ارومیه را ترک کرد و به زادگاهش بازگشت، اما حضورش در ارومیه تنها به همکاری با این مؤسسه و نشریه سروه ختم نشد. او در سالهای سکونتش در ارومیه با معلمی ترک زبان از ارومیه ازدواج کرد که حاصل این ازدواج تولد دو فرزند پسر بود. 🔹 زندگی سخت ملکشاه تاثیر عمیقی بر اشعارش گذاشته که میتوان به وضوح در اشعارش مشاهده کرد. اشعارش از طرفی بیانگر دردهای انسانی و ضعف ها و نابرابریهای اجتماعی و از طرف دیگر بیانگر حالات شخصی، دردهای روحی و فشارهای زندگی او بود. اشعار ملکشاه عمیق، استوار، سنجیده و متکی بر دانستههای استورهشناسی وی است. شعر ملکشاه هیچگاه در برابر هیچ سنت و روزمرگی ای سر فرود نیاورد و همین خصوصیت موجب شده که اشعارش همیشه تازه باشند. شعری که ملکشاه پس از حملات داعش به شهر کوبانی در سال ۲۰۱۴ برای «مقاومت کوبانی» همه خصوصیات اشعار ملکشاه را به صورتی یکجا در خود دارد. میتوان گفت اشعار ملکشاه از نقاط قوت شعر و ادبیات کردی محسوب می شوند. 🔹 «شیرکو بیکس» دیگر شاعر نامدار کرد در قسمتی از پیام برای مراسم بزرگداشت ملکشاه که خرداد ۱۳۸۵ با همکاری جامعه کردهای مقیم مرکز و کانون دانشجویی کازیوه دانشگاه علوم پزشکی تهران در تالار ابنسینای این دانشگاه برگزار شد، گفته بود شعر ملکشاه سبب توسعه و پیشرفت زبان و ادبیات کردی شده و زبان او زبان رسا و دقیق در صفحه ادبیات ما است. شعر او از دل برمیخیزد و بر دل مینشیند. 🔹 انجمن فرهنگی و هنری «وژین» مریوان که هر ساله مراسمی را با هماهنگی اداره ارشاد و فرهنگ اسلامی مریوان به منظور بزرگداشت یکی از بزرگان و مشاهیر کرد در شب یلدا برگزار میکند، طی مراسمی که شب یلدای سال ۱۳۹۲ در سالن سینما کردستان این شهر برگزار کرد، بلوط طلائی سال خود را به جلال ملکشاه اهدا نمود 🔹 ملکشاه که هیچگاه شعر را قربانی نام و نشان نکرده است، دعوت برگزار کنندگان کنگره غیر مردمی مشاهیر کرد که تیرماه 1398 در دانشگاه سنندج برگزار شد و با حضور «مظهر خالقی» بیش از آنچه که انتظار میرفت خبرساز شد را قبول نکرد و نام وی از لیست ۳۰ نفره تقدیر شدگان خارج شد. اجلال اقوامی روزنامه نگار کرد در واکنش به حذف نام ملکشاه از لیست این کنگره در یادداشتی نوشت: «ناخدای شعر کردی است و در آن نمیتوان تردید کرد. جلال ملکشاه دردانه زمانه، قامتش گرچه خمیده، اما باورش همچنان استوار، شعرهایش مشحون از زندگی و آزادی است، آرمانش عدالت است و برای مردمانش همچنان میسراید.
🗞وژین منتشر شد ▫️هجدهمین شمارهٔ مجلهٔ اجتماعی-سیاسی وژین منتشر شد و از امروز در کافینت و چاپ لاوانِ شهرک دانشگاه(واقع در ورودی شهرک فجر سپاه)، کتابفروشی بدیعالزمان زیوه و از فردا بر روی پیشخوان کیوسکهای مطبوعاتی در دسترس علاقمندان است. ▫️علاقمندانی که تمایل دارند به صورت تلفنی شمارهٔ هجدهم مجله را خریداری کنند، میتوانند با شماره تلفن زیر تماس حاصل فرمایند. 🗞Vejîn derket ▫️Hejmara 18ê ya kovara civakî-ramyarî ya Vejînê hate belavkirin û ji îro pê ve li kafînêt û çapa Lawan, pirtûkxaneya Bedî'oilzemana Zêwe û ji sibê pê ve li ser kiyoskên rojnameyan li ber destê welatîyan e. ▫️Welatîyên ku dixwazin hejmara 18ê ya kovarê bi rêya telefonê bikirin, dikarin bi vê hejmara li jêr ve peywendîyê bigirin. 📲09304973282 Pênaseyek Nû Ji Civaka Kurdî ➖➖➖➖➖➖ 📱@vejinkovar
ارواح پاک آریایی رو......
# من اینجا ریشه در خاکم.... شعور و فهم زندگی مسالمت آمیز در این دنیای مدرن نباید چندان بر بشر امروزی گران باشد لیکن هنوز شاید بشریت زمان بخواهد . زندگی در عین احترام و پذیرش ″دیگری″، دُّر گرانبهایی است که در سینه های دردمندان و خردمندان به یادگار محجور خواهد ماند. ایکاش که این حسرتها برای آیندگان، چندان غریب که مضحک بنماید، همچون حسرت روشنایی در شب ، پرواز بر آسمان و ضبط و ثبت رخدادهای رخ داده....
....
چشم سائرون: پلی میان لویاتان هابز و سراسربین فوکو 🔹در سهگانهی ارباب حلقهها اثر تالکین، چشم سائرون به نماد اصلی سلطهی مطلق بدل میشود. این چشمِ همیشهبیدار، نه تنها بهعنوان ابزار نظارت، بلکه بهعنوان تجسم ارادهی شیطانی و تمامیتخواه عمل کرده و هر نگاهش ، ارادهها و امیدها را میخشکاند و این احساس را به هر موجودی القا میکند که «همیشه دیده میشود». 🔹اگر این تصویر را در کنار مفهوم «لویاتان» در فلسفهی سیاسی هابز بگذاریم، تقابلی پرمعنا شکل میگیرد. استدلال هابز در لویاتان این است که اگر قدرتی مطلق که ناظر بر انسانها نباشد، جامعه در وضعیت «جنگ همه علیه همه» فرو میغلتد. مردم با واگذاری آزادیهای فردی به حاکم، موجود عظیمی میسازند که «چشمش» همیشه بر آنان است. این ترس از اقتدار، نه برای نابودی بلکه برای حفظ امنیت و جلوگیری از هرجومرج ضروری است. 🔹 چشم سائرون، اما، روی تاریک همین منطق است. اگر در اندیشهی هابز، چشم لویاتان از قرارداد اجتماعی مشروعیت میگیرد، در دنیای تالکین چشم سائرون از انحصار قدرت و فساد زاده میشود. آنچه نزد هابز نظمآفرین است، نزد تالکین تهدیدی برای آزادی و زندگی است. سائرون به جای آنکه نگهبان قرارداد باشد، تجسم انحراف آن است: قدرتی که تنها به خود پاسخگوست و به چیزی جز سلطه نمیاندیشد. 🔹حال در پرتو نظریهی میشل فوکو ، تحلیل این شاهکار سینمایی تکمیل میشود. فوکو نشان میدهد که قدرت در جوامع مدرن، نه تنها از طریق زور بلکه از طریق نظارت، انضباط و طبقهبندی اعمال میشود. همانطور که سراسربینِ جرمی بنتام زندانیان را با ترس از دیده شدن وادار به خود-نظارتی میکند، سائرون نیز موجودات سرزمین میانه را در اضطراب و خودسانسوری فرو میبرد. ارتش اورکها نمونهی بدنهای مطیع فوکویی هستند: موجوداتی بدون هویت فردی که تنها برای اطاعت مطلق متولد شدهاند. چشم سائرون نه تنها تقابل با لویاتان هابز، بلکه نقدی فوکویی بر خود مفهوم لویاتان است: یعنی هرگاه چشم قدرت به جای حفاظت، به تسلط و فساد آلوده شود، دیگر لویاتانِ ضامن امنیت نیست، بلکه سائرونی است که آزادیها را در آتش خود میسوزاند. بنابراین سائرون همان کابوس لویاتان است؛ تصویری از آنچه رخ میدهد اگر قدرت ناظر، از دل توافق جمعی و الزام به عدالت جدا شود و صرفاً به ابزار ارعاب بدل گردد.
без подписи
به بهانه چند دهمین بار تماشای سهگانهٔ ارباب حلقه ها چشم سائرون در ارباب حلقهها همچون فانوسی سیاه بر سرزمین میانه میدرخشد، ترس را در دلها شعلهور میکند. اگر لویاتان هابز حصار نظم است، سائرون طوفانی است که آزادی را در خاکستر نگاهش میسوزاند؛ قدرتی که نه ناظر، بلکه عین زنجیر است...
«روانشناسی و سرمایهداری: دستکاری ذهن» اثر ران رابرتز کتابی تأملبرانگیز درباره رابطه پیچیده بین روانشناسی و نظام سرمایهداری است که نشان میدهد چگونه ذهن انسان هم ابزار و هم هدف در پویاییهای اقتصادی مدرن میشود. رابرتز با بررسی تاریخی و نمونههای معاصر، شرح میدهد که سرمایهداری نه تنها در برآوردن نیازهای مادی، بلکه در شکلدهی به خواستهها، ادراکات و هویتهای فردی استاد شده است و از طریق تبلیغات، فرهنگ مصرف و کالاییسازی هویت، افکار، ترجیحات و حتی احساسات ما را دستکاری میکند. او به طرز ماهرانهای نشان میدهد که روانشناسی بیش از آنکه علمی صرف برای شناخت ذهن باشد، به ابزاری برای تثبیت نظام اقتصادی و هدایت رفتار انسان تبدیل شده است، به گونهای که بازار رواندرمانی، داروسازی و رسانهها ذهن و احساسات انسان را به کالا و محصول اقتصادی بدل کردهاند. شبکههای اجتماعی، الگوریتمها و تبلیغات مدرن نمونههای واضح این دستکاری هستند که انتخابهای فردی را تحت کنترل قرار میدهند و از طریق تولید دانش و شکلدهی گفتمان، ذهنها را به نفع سرمایهداری مهندسی میکنند. از نگاه فوکو، قدرت نه تنها با اجبار بلکه با تولید دانش و گفتمان عمل میکند، و مارکوزه نشان میدهد که سرمایهداری انسان را تکبعدی میکند، انتقاد و خلاقیت را سرکوب میکند و هویت و خواستههای فرد بازتاب منافع اقتصادی میشوند نه اراده واقعی او. یکی از نقاط قوت کتاب، سادهسازی مفاهیم پیچیده روانشناختی است به گونهای که هم برای دانشگاهیان و هم برای عموم خوانندگان قابل فهم باشد و تأثیر مصرفگرایی و تبلیغات بر ذهن و سلامت روان را روشن کند. رابرتز در عین حال لحن انتقادی و سازندهای را حفظ میکند و خوانندگان را تشویق میکند تا نقش خود در سیستم را بررسی کرده و پیامدهای اجتماعی گستردهتر را مد نظر قرار دهند، بدون آنکه صرفاً سرمایهداری را محکوم کنند. این کتاب نه تنها نقد سرمایهداری است، بلکه فراخوانی است برای خودآگاهی بیشتر در مواجهه با دستکاریهای روانی و یادگیری راههای حرکت آگاهانهتر در شبکه پیچیده سرمایهداری؛ خواننده با درک تعامل روانشناسی و سرمایهداری قدرت و اختیار بیشتری برای مدیریت افکار، خواستهها و زندگی خود پیدا میکند و دعوت میشود تا رابطه خود با سرمایهداری را از منظر روانشناختی بازبینی کند.
без подписи
🔺به کویر ارومیه خوش آمدید! دریاچه ارومیه به طور کامل خشک و از نقشەی ایران حذف شد. محو این پهنەی آبی دوازده هزار ساله با مساحتی دو برابر کشور لوکزامبورگ یک رخداد اکولوژیکی خارق العاده است. این فاجعەی زیست محیطی غول آسا که تماما مخلوق دخالت مخرب بشر است، زنگ بیدارباش را در سطح جهانی به صدا در می آورد. خشک شدن این دریاچه از الگوی خشکسالی پیروی نمی کند. چە در فاصلەی کوتاهی از آن، دریاچەی وان ترکیه تراز معمول آبی خود را حفظ کرده است. دریاچه ارومیه هم در تاریخ خود از دورەهای خشکسالی بدی جان سالم بدر برده بود. مرگ دریاچەی ارومیه ناشی از سوء مدیریت منابع آبی در ایران پس از انقلاب است و فاجعەی خشک شدن دریاچەی آرال در دهەی شصت میلادی در روسیه را به یاد می آورد. آرال هم مانند ارومیه قربانی تغییر مسیر و انحراف رودخانه های حوزەی آبخیز خود شد. در اینجا هم سدسازی های بی رویه، گسترش مطالعه نشدەی کشاورزی، تبدیل کشت دیمی به آبی، بهم خوردن تعادل بخش صنعتی و کشاورزی در کنار خشکسالی دست بدست هم دادند و دریاچەی ارومیه را به فنا بردند. سرجمع این عوامل را می توان در پدیدەای بنام زوال عقلانیت بروکراسی در ایران پس از انقلاب معنا کرد: اولا انسجام سیستمی و انضباط ساختاری دستگاه دولتی با مداخلەهای فراقانونی امامان جمعه، نمایندگان مجلس، نظامیان و ... به تدریج به یغما رفت و نوعی ملوک الطوایفی اداری حاکم شد. فرضا اگر در شهری پس از امکان سنجی و پیوست های توجیهی قرار بود سدی یا کارخانه ای ساخته شود، امام جمعه و نمایندەی شهر همسایه هم فورا اعتراض می کرد و آنجا هم ساخته می شد. از این چرخەی معیوب در چهل سال گذشته موجی از منطقه گرایی و بخشی نگری برخاست که امر ملی را اساسا ممتنع می کرد. دوما ذهنیت این کاربدستان یک ذهنیت ناب روستایی با انگاره هایی از قبیل استقلال و استغنا و سیر کردن ملت از طریق خودکفایی در کشاورزی بود. این عقلانیت سقیم که ریشه در رویاهای انقلابی و توهم برتری ایمان برعلم و منطق و واقعیت را داشت در درجەی نخست به گسست از جهان و احساس بی نیازی از آن انجامید. گویاترین مثال در این باره دخالت ملا حسنی امام جمعەی سابق ارومیه در احداث میانگذر پانزده کیلومتری دریاچه است. میانگذری که به یکی از قاتلان آن تبدیل شد. حسنی در خاطرات خود از روزی در سال 1358 می گوید که همراه مدیرکل وقت راه با قایق چرخی در دریاچه می زند و کم عرض ترین نقطه را برای پل زدن بر می گزیند. وی هفتەی بعد همان جا نماز جمعه را اقامه و همراه نمازگزاران با بیل و کلنگ شروع به پر کردن آب با خاک های اطراف می نماید! با این تفاصیل عجیب نیست که ایران، کشور میزبان کنوانسیون جهانی رامسر، خود تمام تالاب ها و پهنه های آبی داخل سرزمینی اش خشک شده باشد. شادگان، گاوخونی، بختگان، هامون به خاطره ها پیوسته و تالاب انزلی نیز به زودی به آنها می پیوندد. چه چیزی اسف بارتر از این که دریاچەی ارومیه که سال 1355 از سوی یونسکو ذخیرەگاە زیست کره نام گرفت، امروز مرگ و نیستی را تداعی می کند. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
عنوان کتاب: شهر در دیدار ناسیونالیسم عنوان فرعی: مهاباد در گذرگاه تاریخ نویسنده: صلاح الدین خدیو کتاب به پیوست، جستاری است در پدیدارشناسی و شناسایی زمینەها و علل پیدایش ناسیونالیسم کرد در ایران در یک بستر تاریخی پانصد ساله. بازەای که با تاسیس سلسلەی صفویه و بازگشت وحدت ملی به ایران پس از سقوط ساسانیان آغاز می شود و به امروز می رسد. صفویه موفق شد سلطنت را علیه خلافت احیا و با خروج ایران از دائرەی امت، مفهوم ملت را - هر چند در صورتی ابتدایی و پیشامدرن - ابداع نماید. یکدست سازی ایرانیان بر اساس مذهب واحد تشیع در کانون دولت سازی صفوی قرار داشت. امری که مقاومت های هویتی را در میان کردهای عمدتا سنی مذهب برانگیخت و پویایی های آن به تدریج به نضج گرفتن ملی گرایی کرد در منطقەای حساس به لحاظ ژئوپولتیک و تنوع جمعیتی - استان آذربایجان غربی کنونی - انجامید. کتاب شهر در دیدار ناسیونالیسم به روایت این داستان دور و دراز طی پنج سدەی گذشته می پردازد. سه سال صبر و انتظارم برای گرفتن مجوز جهت چاپ کتاب بی نتیجه ماند. از این رو تصمیم گرفتم جهت استفادەی علاقمندان و پژوهشگران این حوزه، فایل pdf آن را به صورت رایگان در اینجا منتشر کنم. بر خود لازم می دانم از زحمات و تلاش های نشر افکار و مدیر محترم آن در این مدت قدردانی نمایم. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
شهیدانِ بیداری تقدیم به روانِ پاکِ حمید مرادی، خبات امینی و چیاکو یوسفنژاد آتش، فقط درختان را نمیسوزاند؛ ریشههای ما را نیز میسوزاند. وقتی جنگلی میسوزد، بخشی از وطن خاکستر میشود. وطن، تنها آن نیست که مرز دارد و پرچم؛ وطن، جاییست که نفس میکشیم، میبالیم، عاشق میشویم و میمانیم. کوهها، درهها، رودخانهها و جنگلها، تکههای وجود ما هستند. و آنگاه که آتشسوزی در آبیدر سنندج شعلهور شد، مردمانی برخاستند که این معنا را با گوشت و پوست خود فهمیده بودند: اگر طبیعت بسوزد، ما نیز خواهیم سوخت. آنان که به دل آتش زدند، نه مأمور بودند و نه موظف. آنها عاشقان وطن سبز بودند؛ فرزندان زمین، که جان خود را در کف گرفتند تا برگِ درختی نسوزد و پرندهای بیآشیانه نماند. این فداکاریها، یادآور حقیقتی عمیق است: که محیطزیست نه موضوعی حاشیهای، بلکه بنیان زیستِ انسانی و شرافت وجودی ماست. ما سالهاست که سبکسَرانه به طبیعت چون شیئی مصرفی نگریستهایم؛ گویی تنها برای بهرهکشی ما خلق شده است. اما حقیقت آن است که ما نه مالک طبیعتیم، نه ارباب آن. ما میهمانانی گذرا بر سفرهی سبز زمینایم. آنچه امروز میسوزانیم و میتراشیم و آلوده میکنیم، امانتیست که باید به آیندگان بسپاریم. و چه رسواست نسلی که امانت را خاکستر تحویل دهد. نسلی که میهن را نصفهجان تَرک کند. محیطزیست، چهرهی دیگر وطن است؛ وطنی که زبان ندارد اما با خشکی خاک و سکوت پرندگان فریاد میزند. آنان که جان خود را برای نجات این وطنِ خاموش فدا کردند، در حقیقت نگهبانان هستی ما بودند. آنها نه تنها ما را نجات میدهند، بلکه ناجیِ نسلهای آینده، نسلهای نطفهنَبَسته و نزاییده ما هستند. شهادت آنان، نه مرگ، که تولدیست برای آگاهی ما. فریادیست در گوش جان: که زیستنِ بدون طبیعت، نه اینکه زیستنِ بدون معناست بلکه زیستی ناممکن است. باید دوباره پیوند خود را با زمین بازسازیم؛ باید خاک را وطن بخوانیم، نه وطنی که برایش سر از تن کسی جدا کنیم، بلکه برای زیستن پرنده و چرندهاش جان را فدا کنیم. باید درخت را آوند بِشماریم و بریدنش را، اُفتادن و سوختنش را برنَتابیم، و رود را چونان خونی که جریان زندگیست در جانمان. آنگاه شاید بتوانیم به جهانی انسانیتر، و آیندهای روشنتر امید ببندیم. فداکاریهای آن پاکرَوانان، نشانهایست از آغاز این راه. راهی که از دل سوختن میگذرد، اما به روشنایی میرسد. راهی که نویدبخش نگرشهایی متعالیست از کوردستان برای همه جهان و همه جهانیان. نگرشی که در آن انسان مغرورانه خود را اشرف مخلوقات نمیشمارد بلکه مسئولانه در پی صیانت از همه جهان آفرینش است. در این نگاه خبات برای یک بلوط شهید میشود. جان حمید برای یک پرنده از تنش پرواز میکند تا پروازش را استمرار بَخشَد و چیاکو، کوه را نه برای تصرف و تهاجم که برای استواری این نگرش استوار میخواهد. آنان که در آبیدر جان باختند، در حافظهی وطن سبز ما زندهاند. نه چون قهرمانانی از افسانه، بلکه بهسان تپشی در رگهای زمین. آنان که جانِ خود را به طبیعت و محیطزیست ارزانی داشتند، تنها شهدای کوردها یا حتی شهدای بشریت نیستند. آنان شهدای بیداری انسان از توهم دانایی و توانایی مطلق هستند و با یک درخت همان اندازه یک ملت را میسازند که با یک همزبان. میهنشان تمام محیطزیست و همنوعشان نه فقط جنبندگان که حتی صخرهایست که میلیونها سال است بخشی از زیستجهان بوده اما امروز قربانی توهم دانایی و توانایی انسان میشود. باشد که نامشان، چراغ راه ما در تاریکیِ بیتفاوتی و فراموشی باشد. توضیح: ویدئوی پیوست همخوانی ترانه تبریک جشن تولد اثر ماموستا ناصر رزازی است که از طرف مردم سنندج به مناسبت همزمانی آخرین مشایعتشان از پیکر شهید چیاکو یوسفنژاد با سالروز تولد او خوانده شده است. #سیداد_شیرزاد @Sidadshirzad
کتاب «تحقیقات قضایی در قتل»؛ در ضرورت تخصص قضات! چگونه میتوان با استفاده از تجربیات قضات متخصص و رعایت اصول علمی، تحقیقات مقدماتی در پروندههای قتل عمد را به بهترین شکل انجام داد تا عدالت به درستی اجرا شود؟ متن معرفی این کتاب که توسط ناصر تالانه فعال حوزه حقوقی نوشته شده است را در لینک زیر میتوانید مطالعه کنید: https://www.faratab.com/news/12788
تسلیم شدن اردوغان و اوجالان امروز یعنی یازدهم ژوئیه 2025 روز مهمی بود. پکک در یک حرکت نمادین، در یک محل نمادین و با یک نمایش نمادین 15 گریلای زن را دوشادوش 15 گریلای مرد به آتشکدهای فرستاد که هدفش سوزاندن آتش جنگ بود و امید دارد این هدف در نتیجه نیز محقق شود. ابهام و ناروشنی تا حال حاضر مهمترین ویژگی پروسه صلحی است که استارتش را دستی زد که دَولَت باخچَلی در دستان نمایندگان دَمپارتی در پائیز گذشته گذاشت. اولین ابهام همین بود. کسی که جز به مرگ اوجالان راضی نمیشد و رهبری یک حزب نژادپرست را برعهده داشت. به زعم برخی او عامل اصلی متمایل شدن اردوغان به سمت افراطگرایی پانترکیستی بود که به علت دست زیر ساطورش در ائتلاف با بوزقورتها، راه جز تن دادن دُولت اردوغان به خواستهای دَولَت باخچلی جهت استمرارش در اقتدار و حکومت وجود نداشت. حالا چنین شخصی تبدیل به یکی از معماران پروسه صلح شده است. ابهام دیگر در نامگذاری روند جدید از سوی ترکیه و پکک است. ترکیه این روند را ترکیه بدون ترور و پکک آن را گذار از انکار به صلح و جامعه دموکراتیک مینامد. هرچند وزنه ایجاد رضایت و اعتماد به منظور همراه کردن طرفداران هر دو بازیگر در این نامگذاری و به بیان دیگر مصرف داخلی این تلاش برجسته است اما نمیتوان منکر دوری دیدگاهها، اهداف، انتظارات و جهانبینی دو طرف شد که اردوغان و اوجالان نمایندگیشان را برعهده دارند. این دوری منظرها و نگرشها به بدبینی و نیتخوانی دامن زده است. فعلا کوردها در قالب پکک قدمهایی جدی برداشتهاند اما جناح حکومت بسیار دست به عصاتر قدم برمیدارد. به نظر میرسد اوجالان و اردوغان هردو تسلیم شدهاند تا از شکستی که نگرانش هستند فرار کنند. پراگماتیسم شاید مهمترین ویژگی مشترک اوجالان و اردوغان باشد. با شناخت از گذشته و تمایلات پکک و ترکیه که در شخصیت اردوغان و اوجالان قابل تبیین است مشخص میشود که اگر هر یک از این دو طرف امکان اعمال آزادانه اراده خود را داشتند به سختی به شرایط فعلی با مختصات فعلی تن در میدادند اما شرایط جهانی و منطقهای و منطق حاکم بر روابط بینالملل هردو را مجبور به تسلیم شدن نه در برابر یکدیگر که در برابر خود کرده است. تسلیمی که برای فرار از احتمالاتی است که هردو طرف احساس میکنند ممکن است از آن جان سالم به در نَبَرَند و یا دچار خسارات غیرقابل جبرانی شوند. اوجالان و پکک از ادعای تشکیل کوردستان بزرگ به مرحلهای رسیدند که دموکراتیزاسیون ترکیه و باز شدن فضا جهت نقشآفرینی سیاسی رضایت دهند. این تغییرات نه تنها در عمل که در اندیشهورزی اوجالان نیز مشهود است. چیزی که هرکس بنا به نگرشی که به مسئله و شخص اوجالان دارد آن را یا تَطَور و پختگی تئوریک میبیند یا آن را عقبنشینی از حقوق کوردها ناشی از روحیه سازشکارانه میپندارد. ترکیه و اردوغان نیز علیرغم سخاوتِ دست و دلبازانهی غرب و ناتو در همراهی سیاسی، معنوی و تسلیحاتی در سرکوب کوردها و ادعای تک ملت، تک پرچم، تک زبان و وطن، اکنون به جایی رسیدهاند که از نابودی پکک با پشت بستن به جهش تکنولوژیک خیره کننده در صنایع نظامی و تحمیل دستور کار مبتنی بر اراده خود به کوردستان، مجبوراند برای گذشتن به سلامت کشتی ترکیه و همچنین استمرار حکومت آکپارتی تن به اصلاحاتی ساختاری بزنند تا در دریای متلاطم خاورمیانه عبوری کم خطرتر را تجربه کنند. در واقع به نظر میرسد اوجالان دریافته که منطق حاکم بر روابط بینالملل، مجالی برای نتیجهگیری مطلوب او از تخاصم با یک کشور عضو سازمان ملل و به طریق اولی کشوری که عضو ناتو بوده و دارای یک ژئوپلیتیک حساس است برایش فراهم نخواهد کرد لذا از کوردستان بزرگ تا دموکراتیزاسیون ترکیه و نقشآفرینی سیاسی با برخی تغییرات ساختاری و حقوقی تنزل خواسته داده است. شاید از این منظر حتی بهتر توان تئوریپردازی اوجالان را درک کرد. تئوریای که در آن چون امکان دستیابی به دولت مستقل یا اتونومی آن هم در جدال با عضوی از ناتو ممکن نیست در نتیجه عدم امکان ساختاری و منطقی آن را باژگونه کرده و در لفافه تخطئه نهاد دولت و به مسلخ کشاندن آن با ادعای گناهکار اصلی همه رنجها به آن پرداخته و نهایتاً ضرورت گذار از آن را عنوان کرده است. به بیان دیگر اوجالان جبر ناشی از منطق حاکم بر روابط بینالملل و ساختار آن را به ضرورت عبور از آن ترجمه کرده است. شاید بتوان گفت حقیقت چیزی بین هردو باشد. ترکیه و اردوغان نیز پیام نسیمی که اسد را طی 12 روز روبید زودتر از وزیدنش دریافتند. نسیمی که طوفانی بودن خود را در جنگ 12 روزه ایران و اسرائیل نمایان کرد و نشان داد که نگرانی اردوغان پر بیراه نبوده است. هژمونی غربی حاکم بر روابط بینالملل با وجود خدشههایی که بر آن وارد شده، هنوز حرف اول را میزند. تسلیم اردوغان از ترس شکستیست که ممکن است شکست آخر باشد. #سیداد_شیرزاد @Sidadshirzad
🔺قندیل و ترک سلاح: آدینەی نیک یا سراب تاریک! امروز جمعه گروهی از اعضای پ.ک.ک در غاری در سلیمانیە جلو چشم جمعی از سیاستمداران کرد و ترک سلاح های خود را زمین گذاشتند. این مراسم نمادین یادآور پیمان آدینەی نیک است که در جمعەای بهاری در سال 1998 در شهر بلفاست میان هواداران بریتانیا و ارتش جمهوری خواه ایرلند امضا شد. جمعەی نیک خاتمه بخش سی سال خشونت میان طرفین بود. آنچه امروز در کردستان گذشت، آغاز روندی مشابه است یا به سرنوشت ابتکارهای ناکام قبل دچار می شود؟ روند صلح پاییز گذشته آغاز شد. زمانی که منطقه بر اثر درگیری های ناشی از حملەی هفت اکتبر در آستانەی تغییر بود و اندکی بعد رژیم بشار اسد به طور ناگهانی فرو ریخت. آن زمان ناظران بر این اعتقاد بودند که غیر از پویایی های سیاست داخلی ترکیه و نیاز اردوغان به اتحاد با کردها در مقابل قدرت فزایندەی حزب اپوزیسیون جمهوری خواه خلق، این عامل هم موثر بود: گسترش نفوذ و هژمونی اسرائیل در منطقه و جنگ قریب الوقوع با ایران و بدل شدن آن به رقیب استراتژیک ترکیه. فرض اردوغان این بود: پس از چهل سال جنگ پ.ک.ک از میان نرفته و علیرغم فرسوده شدن توان نظامی آن بر اثر پیشرفت های ترکیه در جنگ هوایی، هنوز قادر است به تهدیدی ژئوپولتیک در بازی های منطقەای تبدیل شود. نگرانی اصلی، نزدیک شدن کردها و اسرائیل در سوریه بود. جایی که پس از دو دهه رقابت، ترک ها آن را از چنگ ایران در آورده و چالش اصلی تسلط کردها بر شمال شرق و شرق آن بود. این نقطه ای بود که بر اساس منطق ژئوپولتیک می توانست قامیشلو و تل آویو را با اهداف متفاوت بهم نزدیک کند. روند صلح با ارزیابی فوق و نیز افول جایگاه ممتاز قبلی اردوغان در میان رای دهندگان آغاز شد. ترکیە از هراس مخالفت های داخلی و احتیاط های روان شناختی آن را ترکیەی بدون ترور می نامد. کردها اما آن را روند صلح و جامعەی دمکراتیک می نامند. محتوا یکسان است. کردها قرار نیست هیچ دستاورد ارضی در قالب خودمختاری دریافت کنند. اما بناست جمهوری ترکیه از نو و بر اساس شراکت برابر کردها و ترک ها ساخت یابی شود. هرچند مبهم بودن روند و لنگ لنگان راه رفتن دو طرف امکان ارزیابی پیشرفتی راستین را دشوار کرده است. اردوغان دو روز قبل با هدف اعمال فشار به پ.ک.ک که با تردید به روند مصالحه می نگرد، اجازەی انتشار پیام ویدئویی اوجالان را داد. پس از 27 سال این نخستین بار بود که رهبر زندانی پ.ک.ک که کیش شخصیت پررنگی دارد، امکان انتشار پیام تصویری می یافت. اوجالان خطاب به همرزمان سابقش گفت، اسیر بازی اول تو، بعد من نشوند و روی صداقت دولت حساب کنند. با اقدام امروز پ.ک،ک نشان داد که به صورت کجدار و مریز و نمادین به فراخوان رهبر کاریزماتیک خود پاسخ داده است. گروهی سی نفره سلاح های عمدتا سبک خود را در مکانی سمبلیک در تاریخ مبارزات مسلحانەی کردها بر زمین نهاده و توپ را به زمین دولت شوت کردند. غار جاسنه در 50 کیلومتری سلیمانیه جایی است که شیخ محمود حفید رهبر استقلال طلب کردهای عراق پس از شکست ڵز قوای انگلیس در سال 1923 به آن پناه برد و تشکیلات حکومتی خود را در آن مستقر کرد. از آن زمان و بعدا در دوران بعث این غار به سمبل رستاخیز و خیزش دوبارەی کردها پس از دورەهای شکست و فترت تبدیل شد. اشارەی تلویحی به آغاز دوباره در صورت شکست گفتگوها! مراسم امروز با شکست دور دوم گفت گوهای دولت موقت دمشق و کردها هم مصادف شد. کردهای متحد پ.ک.ک در سوریه علیرغم افول حمایت آمریکا، حاضر نیستند از دستور کار خودمختاری و فدرالیسم کوتاه بیایند. چالش اصلی هم اینجاست. پ.ک.ک بر اساس دو دستور کار مجزا به روند آشتی پیوسته است. دمکراتیزاسیون و اصلاحات لیبرالی در ترکیه و ایجاد اقلیمی مشابه اقلیم کردستان عراق در سوریه. در ماه های اخیر لحن مقامات ترکیه نسبت به موجودیت خودمختار کردهای شام تا حدی تعدیل شده و خطر یک حملەی بزرگ مقیاس فوری از میان رفته است. تنش زدایی مذکور محصول روند کنونی است. پرسش اصلی این است که به فرض تداوم این روند و موفقیت نهایی آن، آیا ترکیه حاضر به بازنویسی قانون اساسی و به رسمیت شناختن اقلیم خودمختار سوریه می شود؟ پاسخ قطعی به این پرسش در گرو مسائل بسیاری است. از روند پیچیده و چند وجهی سیاست داخلی گرفته تا آیندەی رقابت راهبردی با اسرائیل و حتی نحوەی حل و فصل منازعات تهران و تل آویو. به صورت کلی اسرائیل بر آن است که اجازه ندهد دگربار حاکمیتی متمرکز و قدرتمند در دمشق پا بگیرد و در این مسیر به کردها به چشم متحدی باالقوه می نگرد. احتمالا تنها راه ترکیه برای مقابله با این چالش، برقراری روابط نزدیک با کردهای سوریه مشابه اقلیم کردستان و موازنه سازی علیه نفوذ اسرائیل است. اابته اصلاحات در ساخت حقوقی ترکیه را باید به میان مدت واگذار نمود. اما در کوتاه مدت برخی گشایش های سیاسی در ساختار حقیقی قابل انتظار است. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
🔺وضعیت نارنجی در تابستان داغ پروندەی هستەای بر خلاف دیدگاهی که معتقد است که ایران گام به گام دارد وارد دوران ابهام هسته ای می شود، معتقدم که قانون تعلیق همکاری ها با آژانس صرفا تاکتیکی مذاکراتی است، نه راهبردی قطعی و برگشت ناپذیر. اولویت اصلی تهران در حال حاضر جلوگیری از هجوم مجدد آمریکا و اسرائیل با وسائل سیاسی و از طریق احیای یک چارچوب مذاکراتی بر اساس حسن نیت و احترام متقابل است. قانون مزبور به اندازەی کافی واضح است: تعلیق همکاری ها تا زمان تامین امنیت تاسیسات و دانشمندان اتمی. در واقع جمهوری اسلامی دنبال تضمین عدم حملەی مجدد از سوی ترامپ به عنوان پیش شرط آغاز دوبارەی گفتگوهاست. در این زمینه عراقچی با اذعان به آسیب جدی سایت فردو در صدد تاثیرگذاری بر سیاست داخلی آمریکا و ارضای حس تظاهر و خودنمایی ترامپ است. احتمالا با این نگاه؛ که فرصتی جهت خرید زمان و نجات باقیماندەی ظرفیت های هسته ای فراهم آید و از آن به عنوان اهرم فشار در چانه زنی ها استفاده شود. مشکل اما این جاست که علیرغم نرمش نسبی ایران ممکن است گام امروز، کمکی به پایین آمدن از نردبان تنش نکند و از جانب طرف مقابل به عنوان قسمی ستیزه جویی دیده شود. به نظر می رسد علیرغم برخی تفاوت های بعضا مهم در اهداف، میان اسرائیل، اروپا و آمریکا اجماعی مهم بر سر پایان دادن به قابلیت هسته ای ایران وجود دارد. این همسویی پس از جنگ اخیر و موازنه های شکل گرفته پس از آن بیش از قبل تقویت شده است. از این رو بعید نیست پی آمد اجرای بدون انعطاف تصمیم امروز ایران، فعال شدن مکانیسم ماشه و حتی آغاز مجدد جنگ باشد. هرچند به نظر می رسد که دولت ایران تصمیم مذکور را صرفا به قصد شکستن بن بست سیاسی فعلی اتخاذ کرده و در موقع مقتضی انعطاف لازم را نشان خواهد داد. با این تفاصیل مخاطرەی بستە شدن پنجرەی نیمه باز دیپلماسی وجود دارد و آتش بس کنونی تنها وقفەای کوتاه در تنشی است که به صورت تصاعدی بالا می رود. تخمین دقیق زمان این وقفه آسان نیست. اما می توان گفت که به عواملی چون برطرف شدن نقاط کور گنبد آهنین، پر شدن دوبارەی زرادخانەی اسرائیل توسط آمریکا و تهمیدات سیاسی نظیر فعال سازی مکانیسم ماشه بستگی دارد. تا زمانی که غنی سازی در کانون اختلافات قرار دارد و از سوی دو طرف به مسالەای حیثیتی تبدیل شده، امکان شعله ور شدن بحران دور از ذهن نیست. #صلاح_الدین_خدیو @sharname1
🗞Fayla PDF ya hejmara şanzdehan ya kovara Vejînê 🗞فایل پیدیاف شمارهٔ شانزدهم مجلهٔ وژین Pênaseyek Nû Ji Civaka Kurdî ➖➖➖➖➖➖ 📱@vejinkovar
زندگی همینجاست بی نیاز از هر واژهای....💙