وَ ناگهان خیال
Статистикаزمان عبورمان می دهد، زمین فراموشمان می کند و ما فانتزی های خود را خلق می کنیم. لینک ارتباطی: @mahaa_mohaqeq
- Последний пост
- 9 февр.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نامه به ژولیو کوری ژولیو، نانی که خوردیم تلخ بود تلخ بود این که صبح شود و تو در قید شستن دست و روی خود نباشی و در قید نگریستن به آفتاب هم تلخ بود این که شامگاه در رسد و ستارهای تو را نشناسد تلخ بود این که شب شود بی آنکه مصراع شعری داشته باشی که با آن بر روی بالشت صلیب رسم کنی تلخ بود این که بخواهند بمیری پیش از آنکه فرصت کنی آوازت را بخوانی تلخ بود این که زندگی این همه زیبا باشد و تو میبایست بمیری چرا که دوست میداری آزادی و صلح را شبها بسیار سنگین بر ما بود مثل وقتی که نمی گذارندت حقیقت را بگویی و ماه از آسمان آویزان بود به همان سان که کلاه مرد کشته شده از میخ در آویزان است و وقتی کفشهایمان را میکندیم ترس درونِ کفشهایمان نشسته بود و درونِ جیبهایمان ترس نشسته بود و درون ناخنهایمان ترس نشسته بود انکار نمیکنم، ژولیو، خیلی برای خودمان میترسیدیم اما بیشتر از همه، ژولیو، میترسیدیم برای آزادی و صلح |زمان سنگی/یانیس ریتسوس/فریدون فریاد/نشر ثالث| @Va_nagahan
رقص زبانِ سوگ میشود آن دم که کلام به داد نمیرسد #مه_آ_محقق @va_nagahan
می شود، ولی ... میتوان برآمدن خورشید را به تأخیر انداخت میشود شهری را در دهان درهای عمیق و عمیق و عمیق فرو برد میشود با سایه هیولا ساخت ولی خورشید برمیآید از رأس آسمان میتابد سایه به زیر پا میخزد و تنگ ترین دره را درازترین امید به آسمان وصل میکند و رود مثل همیشه از میان دره عبور میکند | شب خوش روز من/ مه آ محقق | #مه_آ_محقق @Va_nagahan
گذار چراغ را از شاخه بیاویز درخت عریان است باغ، خاموش شب گسترده و سخن به سردی گراییده زمستان خاکستر و سخت خواهد گذشت و خواهد گذشت |دمِ دیدن/ مه آ محقق| #مه_آ_محقق @Va_nagahan
دور است کاروان سحر زینجا شمعی بباید این شب یلـدا را پروین اعتصامی #مه_آ_محقق @Va_nagahan
از دست بشد هر آنچه باید میشد کار من و دل همه به شاید میشد ما در پی فردا و نیامد فردا امروز فنا شد و نباید میشد مه آ محقق #مه_آ_محقق @Va_nagahan
مائیم که اصل شادی و کان غمیم سرمایهی دادیم و نهاد ستمیم پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم آیینهی زنگ خورده و جام جمیم خیام #مه_آ_محقق @Va_nagahan
الههی سنگی ردّ شرارِ ستاره میجویم و به لوت میافتم دلوِ چشم به چاه بینشان میکشم تبی سرخ میتپد در آوندهای تنم ماری در سبوی خیال چنبره میزند تاولِ تن از ریگ داغِ پیشانی از دریغ پیش رو سرابِ لرزان و تپههای سوزان رونده از فریبِ سراب زهرِ سبو بر لب مینوشم و سخت میشوم الههی سنگی با چشمهای سرد ریگ روز میشمارد و ستارههای چکیده از دامن شب ،############# قوشان : شاعر #مه_آ_محقق داش تانریچاسی اولدوز قیغیلجمینین ایزینی اختاراراق لوت کئره دوشورم گوزون چاناغینی نیشانسیز ببر قویویا چکیرم قیزیل بیر قیزما آلوو چکیر گؤودهمین بورولاریندا خیال صراحیسینده بیر ایِلان قیوریلیر جنبه قورور قومدان گؤوده قاباری افسوسدان آلین داغی گؤز اؤنونده تیترهک ایلغیم و یاندیریجی آخار تیهلر ایلغیمین آلداتماسیندان صراحی آغیسی دوداقدا ایچیرم و سرتلشیرم داش تانربچاسی سویوق گؤزلری ایله گون قومونو ساییر و گئجهنین اتگیندن دامان اولدوزلاری چئویرهن: #اکبرآزاد #مه_آ_محقق @va_nagahan
الههی سنگی ردِّ شرارِ ستاره میجویم و به لوت میافتم دلوِ چشم به چاه بینشان میکشم تبی سرخ میتپد در آوندهای تنم ماری در سبوی خیال چنبره میزند تاولِ تن از ریگ داغِ پیشانی از دریغ پیش رو سرابِ لرزان و تپههای سوزان رونده از فریبِ سراب زهرِ سبو بر لب مینوشم و سخت میشوم الههی سنگی با چشمهای سرد ریگ روز میشمارد و ستارههای چکیده از دامن شب #مه_آ_محقق @Va_nagahan
ای آن که در آینهای! از این که منم چه میدانی؟ #مه_آ_محقق @Va_nagahan
من کجا باران کجا همایون شجریان حرفهایم باران نیمهشبیست تو در خوابی #مه_آ_محقق @Va_nagahan
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه پر کن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم برآرم یا نه خیام #مه_آ_محقق @Va_nagahan
کلمهها را شکل میداد انگار شیشهگری آبگینههای رنگی بر رف بچیند و آفتاب را به بازی بگیرد پرسید: آن جام سرخ چند؟ نگاهی به چشمهای پرسنده انداخت سرخ بود چنان که لبانش چنان که پرسشش در پرتو سرخ تلالو مییافت و میچرخید. گفت: چه گونه میبینیاش؟ نشسته بود: انگار صراحی گردن کشیده زیر نور دهانش تنگ دو چشم خمار، خیره به آبگینه. جام در دستش نهاد گفت: بهایش شرب مدام! ▫️ شعری از مه آ محقق ▫️ نقاشی: آنری لبسکیو ▪️آستراخان کافه | مجالی برای همهوایی | کانالی برای راه یافتن به جهان سیال موسیقی و ادبیات 🌀| @astrakancafe
چتری بیاور تا باز کنیم و باران بگیرد #مه_آ_محقق @Va_nagahan
Le-trio-joubran-Masar/Oud این همه قیلوقال، جنگوجدال برای چیست؟ نمیدانم. ولی خوب میدانم بالاخره، همه به سرنوشت یکسانی میرسیم. #مه_آ_محقق @Va_nagahan
از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود خیام #مه_آ_محقق @Va_nagahan
انگار خداوند گمشدهای دارد. این همه چهره آفریده و باز میآفریند؛ اما آنی که باید بشود، نمیشود. نه، او نمیشود ... #مه_آ_محقق @Va_nagahan
Chopin_ Nocturne No.20 از لابلای شاخههای عریان نرم میخزد ماه سرخ #مه_آ_محقق @Va_nagahan
آن قصر که با چرخ همی زد پهلو بر درگه آن شهان نهادندی رو دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای بنشسته همی گفت که کوکو کوکو خیام #مه_آ_محقق @Va_nagahan
قحطی دهان باز کند، در امان نمیمانیم قدم کم میآوریم دست کم میآوریم زبان کم میآوریم چشمخانه، خالی که هستیم؟ چه خواهیم شد؟ ############# قوشان : شاعر #مه_آ_محقق قیطلیق آغزینی آچسا کیمسهمیز آماندا قالمییاجاق آددیمیمیز آز گلیر الیمیز آز گلیر دیلیمئز قیسالیر گؤزون چاناغی بوشدور بیز کیمیک ؟ نه اولاجاییق ؟ چئویرهن : #اکبرآزاد برگردان: #اکبرآزاد #مه_آ_محقق @va_nagahan