tgindex
「 𝖵𝗆𝗂𝗇 𝖥𝗂𝖼 𝖳𝗐𝖾𝖾𝗍 」᭝

「 𝖵𝗆𝗂𝗇 𝖥𝗂𝖼 𝖳𝗐𝖾𝖾𝗍 」᭝

Статистика
@Vmin_FicTweetперсидский

ᯏ 𝖧𝗈𝗎𝗌𝖾 𝖮𝖿 𝖵𝗆𝗂𝗇 𝖠𝗋𝖾𝖺'𝗌 𝖶𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋𝗌 🍷ꨄ︎ ⟢ 𝖲𝗎𝗉𝗉𝗈𝗋𝗍𝖾𝗋 ⟱ @Vmin_Areaa

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
105
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
503
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
148
40 постов
Вовлечённость
29,4%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 105
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
89
1/48двое суток
101
1/72трое суток
110

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • .˚ ₍🩸₎┊..⃗. #LOSTLOVE مردِ فابیو نام، متقابلا لبخند زد و ادامه داد:"منم دوستش دارم، آرزومه که بتونیم با خودمون ببریمش. حتی امیلیو هم یه بچه داره، منم یکی میخوام!" زن خندید و سر تکون داد. دست در دست هم، نزدیکشون رفتن. کشیش با دیدنشون، لبخندی زد و رو به پسربچه گفت:"تهیونگ، پسرم بیا." تهیونگ هم متقابلا سمت کشیش رفت و نگاهش کرد. مرد دستی به صورتش کشید و زمزمه کرد:"این دونفر رو می‌بینی؟ خیلی مهربونن و میخوان...میخوان از این به بعد والدین تو باشن." پسربچه با شنیدن این حرف حیرت زده سرش رو بالا گرفت. والدین؟ والدین همون معنی پدر و مادر نمیداد؟ ولی اون که تابه‌حال پدر نداشت که بخواد یهو صاحب پدر بشه. و مادر؟ پس مامان هه‌جین چی؟ بی‌اختیار پرسید:"چی؟ ولی من مامان دارم. رفته یه‌جایی، زودی میاد!" ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪

  • без подписи

  • .˚ ₍🗞₎┊..⃗. #ASMODEUS آب دهنشو قورت داد، قدمی عقب رفت که با برخورد بدنش به کسی برگشت. چشم به کراوات مشکی رنگ، پیرهن مشکی رنگ و شونه‌های پهن مرد، دوخته بود. سرشو بالا آورد و به چشم‌‌های تیره مرد مقابلش برخورد کرد. " جیمین پارک؟!" صدای بم مرد، موجی از سرما رو وارد بدنش کرد که باعث شد جیمین، قدمی عقب بره. " شما، جیمین پارک هستید؟" مرد دوباره پرسید. می‌تونست لرزش مردمک‌های قهوه‌ایی رنگ پسر رو ببینه، لبخندی زد و با گرفتن دستش به سمت جیمین، لب زد" من تهیونگم، فکر کنم شماهم جیمین هستید!" به لبخندی که روی صورت تهیونگ نقش بست، خیره شد. ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪

  • без подписи

  • .˚ ₍♠️₎┊..⃗. #MEPOINT ـ چیزی شده؟! ماریان، با تردید پرسید و درحالی که تلاش می‌کرد استرسش رو پنهان نگه‌داره و خودش رو کنترل کنه، به همسرش خیره شد... یه اتفاقی افتاده بود؛ وگرنه برایان، مدت‌ها بود اینطور پریشون به نظر نیومده بود! _ پادره رو پیدا کردم! _ اوه... پس بالاخره میتونی باهاش حرف بزنی... اینکه چیز بدی نیست، هست؟ _ نمی‌تونم چون اون الان توی روسیه‌اس و این، بدترین چیز ممکنه! ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡‌

  • без подписи

  • .˚ ₍🩸₎┊..⃗. #LOSTLOVE هه‌جین با ترس سعی کرد در خونه رو باز کنه، همسرش کلید نداشت. اما هرچقدر تلاش کرد نتونست، جین‌وو از عمد دستگیره خونه رو گرفته بود تا در رو باز نکنه. مرد نمیخواست هه‌جین و پسرش به خطر بیوفتن. همچنان که دستگیره در رو محکم نگه داشته بود، با صدایی آروم به همسرش گفت:"چند دقیقه آروم بگیر، در رو باز نکن." هه‌جین میونِ گریه‌هاش داد زد:"نه در رو باز کن، اون کیه؟ صدمه دیدی؟ خواهش میکنم عزیزم." دکتر کیم دست دیگه‌اش رو مشت کرد تا کمتر درد بکشه، گلوله دقیقا به ستون مهره‌های کمرش خورده بود و خیلی درد داشت. با صورتی در هم، سرش رو بالا گرفت و به شخص اسلحه به دست خیره شد:"لطفا با خانواده‌ام کاری نداشته باش. تو از من کینه داری، اونارو ول کن!" ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • .˚ ₍🩸₎┊..⃗. #LOSTLOVE این داستان، روایتِ سقوطِ یک فرشته در آغوشِ شیطان است. کودکی‌ که توسط مادرش رها می‌شود و در دنیایِ تاریکِ مافیای ایتالیا بزرگ می‌شود، اما در میانِ قصرهایِ مرمرین و گلوله‌ها، عشقی را پیدا می‌کند که شاید تنها نور او در میان تمام تاریکی‌ها باشد. وین برایِ محافظت از لوکا، هر بار او را دور می‌زند، اما قلبش هرگز نمی‌تواند رهایش کند. در این میان، رازهایی از گذشته‌ فاش می‌شود! این فصل، داستانِ تولدِ یک عشقِ ممنوعه، جنگِ درونیِ یک شیطان، و جدایی‌ای است که شاید پایانِ همه‌چیز باشد... یا شروعِ یک انتقامِ خونین! ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡‌ ָ࣪

  • без подписи

  • .˚ ₍🗞₎┊..⃗. #ASMODEUS کراوات قهوه‌ایی رنگشو از گردنش درآورد" برگرد" با لحن دستوری بیان کرد و جیمین به اجبار برگشت. دست‌های پسر رو بین دستش گرفت و با دست دیگه اش کراوات قهوه‌ایی رنگ رو دور مچ دست‌های جیمین بست. لب‌هاشو به لاله‌ی گوش جیمین نزدیک، پایین تنه اشو به باسن پسر چسبوند و زمزمه کرد" دیگه نمی‌تونی قانون اولو نقض کنی" با اتمام جمله‌ اش، لاله‌ی گوش جیمین رو بین دندوناش گرفت و با فشردن اون تیکه گوشت بین دندوناش ناله‌ی دردمند پسر بلند شد. ⤷ SPOIL ⨾ @Vmin_FicTweet ♡̸ ָ࣪

  • без подписи