tgindex
وب‌نوشته | داود شجاع‌الدینی اردکانی

وب‌نوشته | داود شجاع‌الدینی اردکانی

Статистика
@Webneveshteперсидский

مینیمال‌های شخصی داود شجاع‌الدّینی اردکانی

Последний пост
2 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
129
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 112
20 постов
Вовлечённость
862,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
138
1/48двое суток
158
1/72трое суток
170

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 2 авг.156146

    ✅ حق با شماست جناب؛ ما مقصریم! چند سال پیش، یکی از شاعران اردکانی با گلایه می‌گفت نامش را به اشتباه در تذکرهٔ شعرای شهری دیگر آورده‌اند. هرچه تأکید کرده بود که به پسوند اردکانی‌اش افتخار می‌کند و راضی نیست نامش در آن کتاب باشد، این آقای داخل تصویر که دست‌اندرکار چاپ کتاب بود، به پشتوانۀ برخی بزرگان شهرشان، اعتنایی نکرده و کتاب با همان اشتباه در تیراژ گسترده منتشر شد. امروز همان آقا کنار تابلوی یکی از میدان‌های اردکان عکس و فیلم یادگاری گرفته و پخش می‌کند و در مورد «خاک» اردکان ادعا می‌کند! حق با شماست جناب! اگر همان روز مجبورتان می‌کردند آن تحریف را اصلاح کنید، امروز در مورد چیزهای بزرگتر از آن و بزرگتر از دهان‌تان ادعا نمی‌کردید! 👤 @Webneveshte

  • 30 нояб.192142из Webneveshte

    ✅ این روزها... این روزها به هر چه گذشتم کبود بود هر سایه‌ای که دست تکان داد، دود بود! این روزها ادامۀ نان و پنیر و چای اخبار منفجرشدۀ صبح زود بود جز مرگ پشت مرگ خبرهای تازه نیست محبوب من! چقدر جهان بی‌وجود بود! ما همچنان به سایه‌ای از عشق دلخوشیم عشقی که زخم و زندگی‌اش تار و پود بود پلکی زدیم و وقت خداحافظی رسید ساعت برای با تو نشستن حسود بود! دنیا نخواست یا من و تو کم گذاشتیم؟ با من بگو قرار من این‌ها نبود! بود؟! 💙 عبدالجبار کاکایی 👤 @Webneveshte

  • 27 нояб.1 071177

    اسراف در هوای سرد یک صبح محنت‌بار زمستان، که به روال معمول زمستان‌ها، تب بر پیشانی‌ام نشسته بود و حال خوشی نداشتم، در سالن امتحان نهایی، ورقهٔ امتحان انشا را پیش رویم گذاشتند. موضوع، ساده‌تر از آن بود که ذهنم را به زحمت اندازد: اسراف. واژه‌ای که سال‌ها پیش از آن، در سایه‌روشنِ موعظه‌های پدرانه، معنایش را آموخته بودم. قلم را گذاشتم و نوشتم؛ روان و بی‌تردید. بازخوانی که می‌کردم، سایهٔ مراقبی بر برگه‌ام افتاد. آقای مسیبی که هنوز هم به سین و صاد فامیلی‌اش شک دارم و گویی از پشت آن شیشه‌های ته‌استکانی عینکش، جهان را وارونه می‌دید؛ خم شد، نگاه تندی به نوشته‌ام کرد و با لحنی آغشته به قاطعیت گفت: «جوان! اسراف را با صاد می‌نویسند، نه سین.» اطمینان مراقب، زبانم را بسته و تب، ذهنم را خموده کرده بود. حرفش را قبول نداشتم؛ «اصراف»ها در ردیف کلمات، مثل دندانی افتاده، ناجور به چشم می‌آمدند؛ اما با حال نزارِ بیماری، در برابر معلمی که بر ارتفاع التزام ایستاده بود؛ سر خم کردم و گفتم: «چشم.» و چنین شد که همهٔ «اسراف»‌های درست متنم، به «اصراف» بدل شد. انشا را خسته و بی‌حال تحویل دادم. خطایی که مراقب در ذهنم کاشته بود، اولین انشای نوزدهِ مرا به‌خاطر غلط املایی رقم زد! داود شجاع‌الدّینی اردکانی ۷ آذر ۱۴۰۴ 👤 @Webneveshte

  • 🖋در روزگاری که همه‌چیز در شتاب است، دیدار با استاد کلاهدوزان ـ با آن سیمای آرام، نگاه نافذ و لبخند صمیمانه ـ همچون وقوفی کوتاه بر سرچشمه‌ای زلال است. کلاهدوزان در گنجینۀ پنهان عکس‌هایش شأن و راز آدم‌ها را نگاه داشته و در واژگانش تا امروز از جادۀ انصاف عدول نکرده است. در نگاه او، مردم همیشه محترم بوده‌اند. در محضرش درمی‌یابی چه مصیبت‌بار می‌شد اگر بخشی از این گنجینه در اختیار یک خبرنگارِ شکارچیِ بی‌اخلاق بود... چه مدّعیانی که از جایگاه رفیع عزّت امروزشان به حضیض ذلّت فرو می‌غلتیدند و استاد، چه پدرانه و شرافتمندانه از حرمت و آبروی انسان‌ها در این سال‌ها حراست کرده است. برای من و آنان که تازه گام در این راه نهاده‌اند، منش او چراغی در مسیر است: کار رسانه با اخلاق جان می‌گیرد و شکوه این حرفه، نه در تیترهای درشت، که در یادِ نیکِ مردم پایدار می‌ماند. این میراث، بزرگ‌ترین سرمایه‌ای است که یک خبرنگار می‌تواند برای فردای خویش بر جای گذارد؛ سرمایه‌ای که در سیمای استاد کلاهدوزان، همچون این تصویر، زنده و استوار است. داود شجاع‌الدّینی اردکانی، ۱۷ مرداد ۱۴۰۴ 👤 @Webneveshte

  • 👤 شهیدان هسته‌ای: مسعود علی‌محمدی، مجید شهریاری، فریدون عباسی دوانی*، داریوش رضایی‌نژاد، مصطفی احمدی روشن. تمامی این ترورها یکی پس از دیگری در دوره‌ای رخ دادند که مذاکرات به ریاست سعید جلیلی در جریان بود. عبرت نگرفتند و اکنون آیه می‌آورند که «عبرت بگیرید...». غلط می‌گیرد از طرز ادای «ضاد» «ضآلینم» همان شیخی که می‌بینم هزاران رخنه در دینش! جهان گشته‌ست و حالا كودكی بی‌دست و پا دارد به ما درس تكامل می‌دهد! می‌سوزم از اينش! 👤 @Webneveshte

  • 👤 کل متن این کتاب با نام «پری‌دخت» زاییدۀ تخیل حامد عسکری، نویسنده و شاعر ایرانی است، نه مربوط به زن یزدی که ۱۱۵ سال پیش برای شوهرش نوشته باشد! کتاب شامل ۴۰ نامه است، در دوره معاصر نوشته شده و اصلاً دست‌نوشته‌ای وجود خارجی ندارد که بخواهد در کتابخانه وزیری یزد هم نگهداری شود. 👤 @Webneveshte

  • без подписи

  • من به حقیقت مسخره‌تر و مضحکه‌تر و فرومایه‌تر از این شخصیّت نالایق و نادان و این مجسّمهٔ خیانت به وطن در عمرم ندیده‌ام. اگر کسی را بتوان «جاهل مرکّب» خواند هم اوست که نمی‌فهمد و نمی‌فهمد که نمی‌فهمد. غرق منجلاب است و می‌پندارد گلاب است. مالیخولیای قدرت او را چنان مست کرده که از تهی‌مغزی و یاوه‌گویی خود خبر ندارد و همین‌که مشتی مشتریان مخبط برایش کف می‌زنند و دف می‌زنند، از فرط شوق گریبان چاک می‌کند و از خاک بر افلاک می‌پرد. پدربزرگش را استعمارگران آوردند و بردند. پدرش هم که خادم همان مخدومان بود به خلق جفا کرد و از خلق قفا خورد و در غربت با خفت مُرد و این یکی فقط خورده و خوابیده ولی هنوز نمُرده! و اکنون زهی سفاهت و بلاهت که این "پیرکودک" بی‌فرهنگ می‌خواهد در رکاب سرجوخه‌های اسرائیلی آفاق را درنوردد و پا بر خاک ایران نهد و طاوس علّیین و سلطان مشرق زمین شود! والله چنین اوهامی در خواب مستان خراب هم نمی‌گنجد و نمی‌دانم با کدام افسون و افیون وی را چنین مست و مجنون کرده‌اند که تب کرده و کف بر لب آورده و خواب پنبه دانه می‌بیند. مرا با وی سخنی نیست که سخن گفتن با ابلهان، عین ابلهی است. به فریفتگان و خریداران او می‌گویم که: بر تو دل می‌لرزدم ز اندیشه‌ای با چنین خرسی مرو در بیشه‌ای این دلم هرگز نلرزید از گزاف نور حق است این نه دعویّ و نه لاف به فریفتگان و خریداران او می‌گویم: لااقل رهبری را برگزینید که اهل کام و ناز نباشد و جوانی را در عشرت و بطالت سپری نکرده باشد و طوق بردگی بر گردن و جامهٔ ذلّت بر تن نداشته باشد و شرم و شرافتی و عقل و شجاعتی در او دیده شود. عبدالکریم سروش 👤 @Webneveshte

  • 💡 اگر این ویدئو درست باشد -که ظاهراً هست- بهتر بود به‌جای ساخت جهنم، آن‌هم در فومن، بهشت را که با طبیعت آنجا سازگارتر است شبیه‌سازی می‌کردید، هم تشویق‌کننده‌تر بود به کار خیر، هم هزینه‌ها را کم می‌کرد. جهنم را هم ما یزدی‌ها در قطعی برق در دمای ۵۰ درجه تجربه کرده بودیم، برایتان تعریف می‌کردیم. 👤 @Webneveshte

  • 👍 سعادت زیارت استاد علی برزگر، دبیر زبان انگلیسی بعد از ۱۸ سال ۱۴۰۴٫۰۲٫۲۴

  • ✅ صداوسیمای یزد، بی‌فکر یا آماتور؟ صداوسیمای مرکز یزد در حالی خبر از ورود دادستانی به «نمایش مرگ در اردکان» داده که علت این برخورد، نمایش یک کار خطرناک و بدآموزی در بین افراد جامعه بوده است. حال صداوسیمای مرکز یزد در پوشش این خبر، همان تصاویر را به صورتی منتشر کرده که به‌وضوح؛ آنچه اتفاق افتاده و موجب بدآموزی می‌شود را نمایش می‌دهد! 👤 @Webneveshte

  • ✅ این روزها... این روزها به هر چه گذشتم کبود بود هر سایه‌ای که دست تکان داد، دود بود! این روزها ادامۀ نان و پنیر و چای اخبار منفجرشدۀ صبح زود بود جز مرگ پشت مرگ خبرهای تازه نیست محبوب من! چقدر جهان بی‌وجود بود! ما همچنان به سایه‌ای از عشق دلخوشیم عشقی که زخم و زندگی‌اش تار و پود بود پلکی زدیم و وقت خداحافظی رسید ساعت برای با تو نشستن حسود بود! دنیا نخواست یا من و تو کم گذاشتیم؟ با من بگو قرار من این‌ها نبود! بود؟! 💙 عبدالجبار کاکایی 👤 @Webneveshte

  • ✅ شعر خوب زیرْمجموعۀ خودم هستم مثل مجموعه‌ای که سخت تهی‌ست در سَرم فکر کاشتن دارم گرچه باغ من از درخت تهی‌ست عشق، آهوی تیزپا شد و من بَبْرِ بی‌حَرْکَتِ پتوهایم خشمگین نیستم که تا امروز نرسیدم به آرزوهایم نرسیدن، رسیدنِ محض است آبزی، آب را نمی‌بیند هرکه در ماه زندگی بکند رنگ مهتاب را نمی‌بیند دوری و دوستی حکایت ماست غیر از این هرچه هست، در هوس است پای احساس در میان باشد انتخاب پرنده‌ها قفس است وسعت کوچک رهایی را از نگاه اسیر باید دید کوه در رشته‌کوه بسیار است کوه را در کویر باید دید گرچه باغ من از درخت تهی‌ست در سرم فکر کاشتن دارم شعر را، عشق را، مکاشفه را همه را از نداشتن دارم... 💙 یاسر قنبرلو 👤 @Webneveshte

  • 💬 چند سطر از کتاب ناتمامم ...می‌گفت: آدمی‌زاد وقتی چیزهایی را که دارد؛ نمی‌بیند و مُدام سرک می‌کشد به زندگی‌های دیگر تا بدون توجّه به مشکلات‌شان، فقط جاذبه‌های آن‌ها را کشف و آرزو کند و وقتی حال‌خوب‌کن‌های زندگی‌اش را نمی‌بیند؛ حال‌بدی‌ها دائم سراغش می‌آیند.…

  • 25 июн. 2024 г.508162из khatamimedia

    پیام ویدئویی سیدمحمدخاتمی درباره انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳ 🔘 سیدمحمدخاتمی در پیام ویدئویی، با اشاره به فسادستیزی و شایسته‌سالاری دکتر #پزشکیان در کنار ویژگی‌های برجسته راستگویی، پاکدستی، پاکدامنی، مردمداری و عدالتخواهی خاطرنشان کرد: آمدن و آوردن رویکردی به صحنه که درد مردم را دارد و عزم آن را دارد که با کمک خود مردم و فرزندان شایسته مردم به درمان بپردازد و ان‌شاءالله شجاعت اقدام را دارد، امیدبخش و نویددهنده به آینده‌ای بهتر است. 🔘 در انتخابات گذشته رأی ندادم و با اکثریتی که احساس می کند گوشی برای شنیدن صدای او و دست توانایی برای رفع مشکلات او وجود ندارد همصدا شدم 🔘 اینک فرصتی پیش آمده که امیدوارم روزنه ای باشد به فضایی که در آن صدای اکثریت شنیده شود و تفاوتی هرچند اندک در فضای کنونی پدید آید 🔘 پزشکیان راستگو، پاکدست، پاکدامن، مردمی، عدالت‌خواه، فسادستیز و شایسته‌سالار است 🔘 این بنده کوچک خداوند که خیر و پیشرفت کشور و سربلندی ملت و والایی و توانمندی جامعه را می‌خواهد به جناب دکتر پزشکیان رأی خواهد داد رسانه شمایید 📱‌‌‌ 🇮🇷 @khatamimedia‌

  • 🕊 #به_نظر_من همان‌اندازه که استدلالات درست و ادبیات فاخر دکتر ظریف قابل دفاع و افتخار بود، #رفتار دکتر فاضلی، فارغ از مرتبۀ علمی و سوابقش غیرقابل‌دفاع است. 👤 @Webneveshte

  • 🕊 وقتی یک حقوقدان - ژورنالیست، به دیوان عدالت اداری شکایت می‌کند که چرا فرمانداری ویژه برای اردکان مصوب شده؛ جنبۀ ژورنالیستی و عطش دیده‌شدنش را بیشتر باور کنیم یا عطش عدالتش را؟ 👤 @Webneveshte

  • 🕊 هر شخصیت سیاسی، فارغ از گرایش‌هایش، خدماتی به کشور کرده است. احترام به این خدمات در زمان سوگ جمعی به جای پرداختن به اختلافات و تسویه‌حساب‌ها، نشانۀ بلوغ است. 👤 @Webneveshte

  • 💬 چند سطر از کتاب ناتمامم ...می‌گفت: آدمی‌زاد وقتی چیزهایی را که دارد؛ نمی‌بیند و مُدام سرک می‌کشد به زندگی‌های دیگر تا بدون توجّه به مشکلات‌شان، فقط جاذبه‌های آن‌ها را کشف و آرزو کند و وقتی حال‌خوب‌کن‌های زندگی‌اش را نمی‌بیند؛ حال‌بدی‌ها دائم سراغش می‌آیند. اصلاً شادی و خوشبختیِ درشت‌درشت و یک‌جا را چه کسی تا حالا لمس و تجربه کرده؟ زندگی، جز پازلی مرکّب از تکّه‌تکّه‌های شادی‌های کوچک است که جفت‌وجور می‌شوند و احساس خوشبختی را به‌وجود می‌آورند؟ آدمی که می‌تواند با وعدۀ یک قهوۀ عصرانه با دلبرش در عصرهای غضب‌آلودۀ پاییزی، با انتظار تولّدِ فرزندِ دخترِ احتمالاً موفرفری‌اش، با یک سفرِ دل‌چسبِ ساحلِ چمخاله و خوابیدن زیر نمِ بارانِ ساحلی، با شب‌ماندن در کویر و شمردنِ حتّی بی‌فایدۀ ستاره‌ها حالش را خوب کند؛ خوشبخت نیست؟ ترکیب این تکّه‌تکّه‌های حال‌خوب‌کن، چیزی به‌جز خوشبختی و شادکامی است؟ 👤 @Webneveshte

  • 🕊 وقتی یک حقوقدان - ژورنالیست، به دیوان عدالت اداری شکایت می‌کند که چرا فرمانداری ویژه برای اردکان مصوب شده؛ جنبۀ ژورنالیستی و عطش دیده‌شدنش را بیشتر باور کنیم یا عطش عدالتش را؟ 👤 @Webneveshte