کانال آینده های محتمل - یدی قربانی
Статистикаنوشتارهایی در باره رخداد های جامعه و سیاست و ارائه تحلیل بر مبنای اینده های محتمل.
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 28
- 1/48двое суток
- 32
- 1/72трое суток
- 34
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
جمهوری اسلامی برای چه آماده میشود؟ بازآرایی قدرت نظامی و امنیتی و تغییر موازنه ژئوپلیتیکی پیرامون ایران ✍️یدی قربانی هشت انتصاب مهم در ساختار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی در ۱۸ و ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ را نمیتوان، صرفا تغییر چند فرمانده تلقی کرداما بازآرایی جدید فقط به بیرون از مرزها مربوط نیست. بازگشت حسین طائب به ریاست بسیج از مهمترین نشانههای توجه دوباره حکومت به امنیت داخلی است. طائب چهرهای صرفاً نظامی نیست و سابقه طولانی در حوزه اطلاعات و امنیت دارد. در حکم او نیز بر تقویت شبکه اطلاعات مردمی، استفاده از فناوریهای جدید و گسترش ظرفیت بسیج در جامعه تأکید شده است. چنین مأموریتی نشان میدهد که جمهوری اسلامی، در کنار تهدید خارجی، احتمال بروز بحرانهای اجتماعی و امنیتی در داخل را نیز بخشی از محیط تهدید خود میداند.
https://www.youtube.com/live/ivhmHwwcx2c?si=hvzOTjRfdVppXa9a جمهوری اسلامی برای چه آماده میشود؟ تلویزیون جمهوری ایران #گفتمان #ثنا_پناهی #یدی_قربانی در این قسمت از برنامه *گفتمان، ثنا پناهی به بررسی مقالهای از یدی قربانی* با عنوان *«شش انتصاب؛ یک هدف؟»* میپردازد. محور اصلی این برنامه، بررسی انتصابهای جدید در ساختار جمهوری اسلامی و این پرسش است که آیا مجموعه این تغییرات و انتصابها میتواند نشانهای از آمادگی حکومت برای ورود به مرحلهای تازه باشد؟ *جمهوری اسلامی برای چه آماده میشود؟* آیا این انتصابها صرفاً تغییرات مدیریتی و امنیتی هستند یا میتوان در کنار هم، هدف و راهبردی مشخص را در پشت آنها مشاهده کرد؟ در این گفتوگو تلاش میشود با نگاهی تحلیلی، ارتباط میان این انتصابها و شرایط سیاسی، امنیتی و آینده جمهوری اسلامی بررسی شود.
https://www.youtube.com/live/mRfJVdKY9ps?si=1V7MYLXord42EGts
⚠️متن توافق مکه منتشر شد توافق امنیتی ترکیه، پاکستان و عربستان به امضای رهبران سه کشور در مکه عربستان رسید 🔺️۱. توافق مکه یک همکاری متمرکز بر دفاع است که هیچ کشور خاصی را هدف قرار نمیدهد و هدف آن تقویت تعهدات برای حفظ صلح، ثبات و رفاه منطقهای و جهانی بر اساس تقسیم بار مسئولیت و درک مشترک از امنیت است. 🔺️۲. هدف این توافقنامه تقویت بازدارندگی جمعی در برابر هرگونه اقدام تجاوزکارانه است و تصریح میکند که هرگونه حمله مسلحانه علیه هر یک از سه کشور، حمله ای علیه همه آنها تلقی خواهد شد. 🔺️۳. توافق مکه نتیجه ملموس تلاشهای دیپلماتیک بلندمدت است که مطابق با اصل مالکیت منطقهای برای ایجاد زمینه مشترک برای مبارزه با تهدیدات امنیتی فزاینده منطقهای و بینالمللی انجام شده است. 🔺️۴. توافق مکه که به معنای قطع هرگونه اتحاد یا توافقی نیست، با تکمیل روابط اتحاد موجود، امنیت منطقهای را تقویت میکند و زمینهای برای همکاری با مشارکت سایر کشورهای منطقه ایجاد میکند. 🔺️۵. عضویت ترکیه در ناتو و مشارکت های منطقهای جایگزین یکدیگر نیستند، بلکه ساختارهای مکملی هستند که امکان تقسیم بار امنیتی را فراهم میکنند. 🔺️۶. این توافق یک جبهه نظامی تهاجمی، تلاش برای مهار یا طرحی برای حمله نیست؛ بلکه گامی است که به هدف ایجاد منطقهای عاری از ترور با هدف تضمین ثبات منطقهای کمک خواهد کرد. 🔺️۷. توافق مکه هیچ کشوری را هدف قرار نمیدهد و کانالهای موجود گفتوگو را نمیبندد. 🔺️۸. این توافقنامه صرفاً ماهیت دفاعی دارد، نه تنها با تعهد سه کشور امضاکننده به حمایت از دفاع یکدیگر، بلکه با تعهد آنها به افزایش همکاری و قابلیت همکاری در صنعت دفاعی/شرق @mostaghelonline
آخرین خبر و یک ملاحظه راهبردی درباره توافقنامه دفاعی مکه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان ✍️یدی قربانی پس از انتشار مقاله «دکترین دووجهی «پیمان مکه»؛ از مهار ایران تا موازنه با اسرائیل و هند»، جزئیات بیشتری از «توافقنامه دفاع مشترک مکه» منتشر شده است. در این جزئیات بر ماهیت دفاعی پیمان، عدم هدفگیری هیچ کشور مشخصی و امکان مشارکت سایر کشورهای منطقه تأکید شده است. این تحول، یک پرسش مهم و در عین حال یک گزینه راهبردی را برای ایران مطرح میکند: آیا ایران میتواند و باید برای مشارکت در این چارچوب امنیتی اقدام کند؟ اگر پذیرش اعضای جدید واقعاً شامل ایران نیز باشد، مشارکت تهران میتواند معادلهای را که در متن مقاله به آن اشاره شد، تغییر دهد. چنین حضوری، در صورت برخورداری از جایگاه واقعی در سازوکارهای تصمیمگیری، میتواند بخشی از نگرانیهای ژئوپلیتیکی ایران را کاهش داده و قدرت مانور کشور را در مناسبات آینده منطقه افزایش دهد. اما پیامدهای احتمالی مشارکت ایران تنها به امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز محدود نخواهد شد. حضور ایران در چنین چارچوبی میتواند بر موازنههای آینده در شمال کشور نیز اثرگذار باشد؛ بهویژه در شرایطی که تحولات قفقاز جنوبی، مسیر زنگزور، حوزه دریای خزر و گسترش روابط ترکیه با کشورهای ترکزبان، در حال شکل دادن به محیط ژئوپلیتیکی جدیدی پیرامون ایران است. از این منظر، مشارکت ایران میتواند یکی از ابزارهای حفظ منافع ملی و موقعیت ژئوپلیتیکی کشور در برابر این تغییرات باشد. البته تحقق چنین سناریویی منوط به پذیرش عضویت ایران و برخورداری آن از نقش مؤثر در ساختار پیمان است و نمیتواند بدون بازبینی و تغییر بخشی از سیاستهای تاکنونی ایران تحقق یابد. در مقابل، اگر پیمان خود را چارچوبی دفاعی، منطقهای و باز برای کشورهای منطقه معرفی کند اما ایران را از مشارکت در آن کنار بگذارد، این پرسش جدی مطرح خواهد شد که آیا این پیمان در عمل نیز یک چارچوب امنیتی فراگیر منطقهای است، یا به تدریج به آرایشی تبدیل خواهد شد که ایران را در بیرون خود قرار داده و عملاً در برابر آن شکل گرفته است. در صورت تحقق شرایط لازم، چنین چارچوبی میتواند در بلندمدت زمینه را برای افزایش مسئولیت کشورهای منطقه در تأمین امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز و کاهش نیاز به حضور مستقیم نیروهای نظامی فرامنطقهای فراهم کند.
https://www.youtube.com/live/X-YVhpjsqHI?is=A8WPL-EOEXN8fIZq یکی از کارکردهای اصلی این بلوک، تقویت امنیت عربستان و محدودسازی قدرت مانور منطقهای ایران خواهد بود؛ در حالی که در افق بلندمدت، این همکاری میتواند بر موازنه قدرت در برابر اسرائیل و همچنین بر معادلات امنیتی جنوب آسیا و رقابت میان پاکستان و هند اثرگذار باشد. از منظر ژئوپلیتیکی، پیامدهای این همکاری به خلیج فارس محدود نخواهد ماند. افزایش ظرفیتهای نظامی و اقتصادی ترکیه میتواند قدرت مانور آنکارا را در قفقاز جنوبی، حوزه دریای خزر و تعامل با جمهوریهای ترکزبان افزایش دهد
دکترین دووجهی «پیمان مکه»؛ از مهار ایران تا موازنه با اسرائیل و هند ✍️یدی قربانی امضای «توافقنامه دفاع مشترک مکه» میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را میتوان نشانه شکلگیری یک دکترین موازنه استراتژیک بلندمدت دانست که در صورت توسعه و نهادینه شدن، میتواند بر ساختار قدرت در غرب و جنوب آسیا تأثیر بگذارد. این همکاری در افق بلندمدت، ظرفیت آن را دارد که بر موازنه قوا در برابر اسرائیل در غرب آسیا و هند در جنوب آسیا نیز اثرگذار باشد، اما به نظر میرسد محرک فوری، میانمدت و مهم آن، تقویت امنیت عربستان و مهار توان نظامی و نفوذ منطقهای ایران باشد. ریاض، آنکارا و اسلامآباد با ترکیب سرمایه مالی، فناوریهای دفاعی و بازدارندگی هستهای، در مسیر ایجاد یک الگوی جدید همکاری امنیتی حرکت میکنند که در محاسبات امنیتی آن، ایران جایگاه مهمی دارد. ۱. سایه حملات موشکی گذشته بر دکترین پدافندی عربستان برای عربستان سعودی، تهدیدهای موشکی و پهپادی ناشی از تنشهای منطقهای طی سالهای اخیر، به یک دغدغه امنیتی جدی تبدیل شده است. تجربه حملات به تأسیسات نفتی آرامکو و تهدیدهای مستمر علیه خطوط کشتیرانی در دریای سرخ، این برداشت را در ریاض تقویت کرد که اتکا صرف به چتر امنیتی آمریکا و سامانههایی مانند پاتریوت، امنیت کامل این کشور را تضمین نمیکند. از این منظر، عربستان به دنبال بهرهگیری از صنایع دفاعی، جنگ الکترونیک، سامانههای پهپادی و فناوریهای پدافندی ترکیه است تا شبکه دفاع هوایی و موشکی خود را تقویت کند. این رویکرد را میتوان پاسخی به آسیبپذیریهایی دانست که عربستان در سالهای گذشته تجربه کرده است. ۲. محاصره ژئوپلیتیک و محدودسازی قدرت منطقهای ایران به نظر میرسد یکی از اهداف اصلی این همکاری، کاهش قدرت مانور منطقهای ایران باشد. جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه گذشته با تکیه بر سیاست منطقهای خود توانسته است نفوذ خود را در بخشهایی از خاورمیانه گسترش دهد. شکلگیری چنین بلوکی میتواند فضای مانور منطقهای تهران را محدودتر کرده و هزینههای راهبردی آن را افزایش دهد این همکاری همچنین نشان میدهد که چارچوبهای امنیتی سنتی گذشته، مانند همکاریهای دوران سنتو، دیگر مبنای روابط منطقهای نیست و در حال جایگزین شدن با آرایشهای جدید امنیتی هستند که ایران در آن حضور ندارد. ۳. موازنه فرامنطقهای؛ اسرائیل در غرب و هند در جنوب آسیا در کنار بعد مرتبط با ایران، این همکاری میتواند پیامدهایی فراتر از خلیج فارس نیز داشته باشد. ترکیه گسترش نفوذ نظامی اسرائیل در منطقه را از منظر امنیت ملی خود با حساسیت دنبال میکند. در صورت تعمیق این همکاری، ممکن است ظرفیت بیشتری برای هماهنگی مستقل کشورهای عضو در برابر تحولات مرتبط با اسرائیل ایجاد شود، هرچند در شرایط کنونی، مهار اسرائیل را نمیتوان هدف رسمی و اعلامشده این پیمان دانست. از نگاه پاکستان، این همکاری میتواند جایگاه بازدارندگی نظامی و هستهای این کشور را در برابر هند تقویت کند. همچنین توسعه همکاریهای دفاعی با عربستان و ترکیه، ظرفیتهای نظامی و فناوری پاکستان را افزایش داده و در محاسبات راهبردی جنوب آسیا اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد. کلام پایانی : اگر این همکاری در سالهای آینده به هماهنگی عملیاتی، تولید مشترک تسلیحات، یکپارچهسازی سامانههای دفاعی و شکلگیری سازوکارهای امنیتی پایدار برسد، میتواند به یکی از مهمترین بلوکهای امنیتی جهان اسلام تبدیل شود. در چنین شرایطی، یکی از کارکردهای اصلی این بلوک، تقویت امنیت عربستان و محدودسازی قدرت مانور منطقهای ایران خواهد بود؛ در حالی که در افق بلندمدت، این همکاری میتواند بر موازنه قدرت در برابر اسرائیل و همچنین بر معادلات امنیتی جنوب آسیا و رقابت میان پاکستان و هند اثرگذار باشد. از منظر ژئوپلیتیکی، پیامدهای این همکاری به خلیج فارس محدود نخواهد ماند. افزایش ظرفیتهای نظامی و اقتصادی ترکیه میتواند قدرت مانور آنکارا را در قفقاز جنوبی، حوزه دریای خزر و تعامل با جمهوریهای ترکزبان افزایش دهد. از این منظر، «پیمان مکه» را میتوان یکی از عوامل مؤثر در روند بازآرایی تدریجی موازنه قدرت در پیرامون ایران، قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی دانست؛ هرچند تحقق این سناریو به واکنش سایر بازیگران، از جمله روسیه، ایران و چین، بستگی خواهد داشت. در صورت تحقق این روند، ایران با محیط امنیتی و ژئوپلیتیکی متفاوتی روبهرو خواهد شد؛ محیطی که در آن موقعیت جغرافیایی، روابط با همسایگان، مسیرهای انرژی و ائتلافهای منطقهای نقش مهمتری در تعیین قدرت کشورها خواهند داشت و میتواند نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی و توان آن برای حفظ موازنه با رقبا را با چالشهای بیشتری مواجه کند.
خلأ بومیسازی: چگونه ممنوعیت رسانههای خارجی زبان فارسی را تغییر داد 🖋️✨ : سیاوش دانا پس از انقلاب ۱۳۵۷، جمهوری اسلامی ایران محدودیتهای گستردهای بر ورود رسانههای خارجی اعمال کرد. فیلمها، سریالها، کتابها، موسیقی، بازیهای ویدیویی و تقریباً هر محصول فرهنگی خارجی یا بهطور کامل ممنوع شدند یا تنها پس از تأیید نهادهای دولتی اجازه انتشار پیدا میکردند. هدف این سیاست روشن بود: کاهش نفوذ فرهنگ غرب و حفظ هویت فرهنگی و دینی کشور. اما در عمل، نتیجه نهایی چیزی متفاوت از انتظار بود. رسانه متوقف نشد، فقط مسیرش عوض شد در دهههای نخست، نوارهای VHS، سپس دیشهای ماهواره و بعد از آن اینترنت، شبکههای اجتماعی، تورنت، استریم و فروشگاههای دیجیتال باعث شدند تقریباً تمام رسانههای خارجی راه خود را به خانههای مردم پیدا کنند. مردم همچنان فیلمهای هالیوودی را دیدند، بازیهای روز دنیا را انجام دادند، کتابهای خارجی را خواندند و از نرمافزارهای بینالمللی استفاده کردند. بنابراین هدف جلوگیری از دسترسی به رسانههای خارجی عملاً محقق نشد. اما اتفاق مهم دیگری افتاد که کمتر به آن توجه شده است. چیزی که وارد نشد، «بومیسازی» بود. بومیسازی (Localization) تنها ترجمه نیست. وقتی یک فیلم، بازی یا نرمافزار بهصورت رسمی وارد یک کشور میشود، تیمهای حرفهای برای آن واژگان استاندارد تولید میکنند؛ اصطلاحاتی که با ساختار و فرهنگ زبان مقصد سازگار باشند. به همین دلیل است که بسیاری از زبانهای دنیا توانستهاند معادلهای بومی برای مفاهیم جدید ایجاد کنند. اما در ایران، چون ورود رسمی بسیاری از این رسانهها ممنوع یا بسیار محدود بود، اساساً صنعت بومیسازی فرصت رشد پیدا نکرد. هیچ ناشر رسمی، استودیوی بازی یا شرکت نرمافزاری نمیتوانست مانند کشورهای دیگر سرمایهگذاری بلندمدت روی ترجمه و استانداردسازی واژگان انجام دهد. در نتیجه، رسانه وارد شد؛ اما بومیسازی آن نه. نتیجه: مردم مستقیماً انگلیسی یاد گرفتند وقتی یک بازی بهطور رسمی به فارسی ترجمه نمیشود، بازیکن واژههایی مانند: Quest Skill Buff Nerf Boss Server Patch را مستقیماً از نسخه انگلیسی یاد میگیرد. همین اتفاق برای کامپیوتر، اینترنت، برنامهنویسی، شبکههای اجتماعی و صدها حوزه دیگر نیز رخ داد. در غیاب معادلهای فارسی که توسط یک سیستم حرفهای تثبیت شده باشند، خود واژه انگلیسی تبدیل به زبان رایج شد. امروز بسیاری از کاربران بدون آنکه متوجه باشند، در یک جمله فارسی چندین واژه انگلیسی به کار میبرند. اینترنت این روند را تشدید کرد با گسترش اینترنت، تقریباً تمام منابع علمی، آموزشی و فنی ابتدا به زبان انگلیسی منتشر شدند. در بسیاری از کشورها، شرکتها و ناشران این مفاهیم را به زبان محلی ترجمه و استاندارد کردند. اما در ایران، بخش بزرگی از کاربران مستقیماً با نسخه انگلیسی روبهرو شدند. در نتیجه، بسیاری از مفاهیم هرگز فرصت پیدا نکردند که معادل فارسی جاافتادهای پیدا کنند. یک پیامد ناخواسته طنز ماجرا در همینجاست. سیاستی که قرار بود نفوذ زبان و فرهنگ خارجی را کاهش دهد، در عمل یکی از مهمترین ابزارهای جذب و هضم طبیعی مفاهیم خارجی در زبان فارسی را تضعیف کرد. رسانههای خارجی متوقف نشدند. آنچه متوقف شد، فرآیند طبیعی ترجمه، استانداردسازی و بومیسازی آنها بود. بسیاری از مفاهیم به جای آنکه با واژههای فارسی وارد زبان فارسی شوند مستقیما با نام انگلیسی خود وارد گفتار روزمره شدند . زبان همیشه وام میگیرد، اما چگونه؟ البته وام گرفتن واژه از زبانهای دیگر پدیدهای طبیعی است. تقریباً تمام زبانهای زنده دنیا از یکدیگر واژه قرض میگیرند. اما تفاوت در این است که کشورهایی با صنعت قوی ترجمه و بومیسازی، پیش از آنکه واژه خارجی جا بیفتد، معمولاً معادل بومی آن را تولید و تثبیت میکنند. در ایران، به دلیل محدودیتهای طولانیمدت بر ورود رسمی رسانههای خارجی، این سازوکار تا حد زیادی شکل نگرفت یا بسیار محدود ماند. نتیجهگیری اگر از این زاویه به موضوع نگاه کنیم، افزایش استفاده از واژههای انگلیسی در زبان روزمره ایرانیان را میتوان تا حدی نتیجه یک خلأ بومیسازی دانست. رسانههای خارجی، برخلاف انتظار، به جامعه راه پیدا کردند؛ اما نه از مسیر رسمی و همراه با ترجمه و استانداردسازی، بلکه از مسیرهای غیررسمی و عمدتاً به زبان اصلی. در چنین شرایطی، طبیعی است که نسلهای جدید، بسیاری از مفاهیم را نه با معادل فارسی، بلکه با همان واژههای انگلیسی بیاموزند و به کار ببرند. این روند بیش از آنکه ناشی از ترجیح آگاهانه به زبان انگلیسی باشد، میتواند پیامد فقدان یک نظام گسترده و مستمر بومیسازی باشد.
https://www.youtube.com/live/YAENc-8y0I8?si=e-RhopMrwrdHrN8o
با پیوستن به کارزار « ما جنگ نمی خواهیم» صدای مردم ایران باشیم https://www.change.org/NoToWar_NoToDicatorship
https://www.youtube.com/live/5OLCihfr24s?si=EiaGFJW8qG4jUG1x اعدام ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری ،متاسفانه در روز سه شنبه ۶ مرداد به دار آویخته شدند بجرم شرکت در جنبش اعتراضی ۱۸ و۱۹ دی ماه ،این اعدام ها در این شرایط فقط برای ایجاد رعب وحشت و ترساندن مردم است . بشدت محکوم است و جنایتی دیگر از جنایات جمهوری اسلامی است . جمهوری اسلامی دچار بحران یا درست بگویم ابر بحران ساختاری است و حل ان امکانپذیر نیست ،حل ان در گروه تغییرات بنیادین در نظام حکمرانی است . هیچ نوع اصلاحات ساختاری جوابگوی بحرانهای جمهوری اسلامی نیست . بحران عدم اعتماد عمومی و شکاف های فزاینده بین مردم و حکومت از بحران هاییست که میتواند هر حکومتی را که اگر دچارش بشود را تغییر دهد . مردم هیچ اعتمادی به حکومت ندارند و هیچ چیزی را از طرف حکومت نمیپذیرند...... تجربه چند دهه گذشته نشان داده که ادامه تقابل، هزینههای سنگینی برای مردم ایران و امنیت منطقه داشته است. اما یک توافق پایدار فقط با حل چند موضوع فنی به دست نمیآید. نیازمند تغییر نگاه دو طرف و تعریف یک چارچوب جدید از رابطه است. اما باید توجه داشت که توافق خارجی به تنهایی مشکلات ایران را حل نمیکند. با این ساختار حتی بهترین فرصتهای خارجی هم نتیجه پایدار نخواهد داشت. در مورد یادداشت تفاهم بگویم بله دارای ضعف های زیادی و قابل برداشت متفاوت یا قرائتی دیگر است .اما معیار اصلی نه فقط متن توافق، بلکه میزان پایبندی طرفین، اجرای تعهدات و تأثیر واقعی آن بر زندگی مردم است. اگر این یادداشت تفاهم نتواند بر زندگی مردم اثری داشته باشه ......
اگر من انتخاب بین عدالت و آزادی، اختیار داشته باشم، من آزادی را انتخاب میکنم. چرا که در یک جامعه آزادِ غیر عادلانه، من آزادی دفاع از عدالت را دارم، ولی در یک جامعه که به نام عدالت، آزادی مرا گرفته باشند، اگر عدالت محقق نشود، من آزادیِ اعتراض را هم ندارم. زاد روز- کارل پوپر
جنایتی دیگر از حکومت جمهوری اسلامی در تاریکی بامداد؛ دو جوان معترض در میدان علیخانی اصفهان اعدام شدند بامداد سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، با وجود تجمع شجاعانه و اعتراض شبانه مردم و خانوادهها در محل، حکومت ایران دو تن دیگر از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را به دار آویخت. امیرحسین صفری حسینآبادی (۲۷ ساله) و ابوالفضل سپاهی بادجانی (۲۳ ساله)، دو متهم پرونده موسوم به «میدان علیخانی»، قربانیان جدید دستگاه قضایی جمهوری اسلامی هستند.
جنایتی دیگر از حکومت جمهوری اسلامی در تاریکی بامداد؛ دو جوان معترض در میدان علیخانی اصفهان اعدام شدند بامداد سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، با وجود تجمع شجاعانه و اعتراض شبانه مردم و خانوادهها در محل، حکومت ایران دو تن دیگر از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را به دار آویخت. امیرحسین صفری حسینآبادی (۲۷ ساله) و ابوالفضل سپاهی بادجانی (۲۳ ساله)، دو متهم پرونده موسوم به «میدان علیخانی»، قربانیان جدید دستگاه قضایی جمهوری اسلامی هستند. 📌 فشردهای از آنچه گذشت: • اتهامات انتسابی: دستگاه قضایی اتهام این جوانان را درگیری و کشته شدن چهار نیروی امنیتی در وقایع ۱۸ دی ۱۴۰۴ اعلام کرده بود؛ اتهاماتی که در فرآیندهای دادرسی ناعادلانه و بدون حق دفاع مستقل صادر شد.سرکوب تجمع مردم: از دوشنبهشب و با برپا شدن داربستهای اعدام، مردم اصفهان برای توقف حکم تجمع کردند. نیروهای امنیتی با شلیک گاز اشکآور، تفنگهای ساچمهای و قطع اینترنت منطقه به مردم حمله کردند، اما شهروندان با شعار «بیشرف، بیشرف» تا آخرین لحظه مقاومت کردند.شمار اعدامهای این پرونده: پیش از این نیز در ۲۸ تیرماه، عرفان اسفندیاری (۱۹ ساله) و گلمحمد محمدی در زندان دستگرد اصفهان اعدام شده بودند و با احکام امروز، شمار قربانیان این پرونده به ۴ نفر رسید.⚠️ خطر مرگ در کمین دیگر بازداشتشدگان دیوان عالی کشور حکم اعدام ۱۲ نفر از متهمان این پرونده را تأیید کرده است. در حال حاضر چندین جوان دیگر از جمله علیرضا سپاهی، ابوالفضل ابراهیمی، امیرحسین ابراهیمیانالوچه، شروین باقریان، قائم حسینی، علی دشتی، علیرضا رئیسی و امیرحسین ملکی کماکان در خطر فوری اعدام قرار دارند. صدای آنها باشیم؛ سکوت ما، طناب دار آنها را محکمتر میکند. #نه_به_اعدام #اصفهان #میدان_علیخانی #حقوق_بشر
نبرد ژئوپلیتیک بر سر مسیرهای حیاتی ایران؛ از تنگه هرمز تا خزر ـ ولگا از فشار نظامی ترامپ و طرح «سه خط ترانزیتی» عمان تا ورود جنگ اوکراین به معادلات کریدورهای راهبردی ایران و روسیه ✍️یدی قربانی پذیرش طرح «سه خط ترانزیتی» عمان برای ساختار قدرت در ایران دشوار به نظر میرسد؛ زیرا این طرح، دستکم از منظر تصمیمگیران ایرانی، میتواند به تضعیف نقش و اهرم ژئوپلیتیک ایران در تنگه هرمز منجر شود. منافع ایران در گرو باز بودن و امنیت تنگه هرمز است، چرا که خود بزرگترین ذینفع صدور نفت از این آبراه به شمار میرود. از این رو، محتملتر آن است که تهران، به جای واگذاری بخشی از نقش و جایگاه راهبردی خود در مدیریت امنیتی این گذرگاه به عمان، بر بازگشایی مشروط و موقت تنگه هرمز به عنوان بخشی از یک تفاهم متوازن پافشاری کند؛ تفاهمی که در آن استفاده از اهرم هرمز برای دستیابی به ترتیبات متقابل امنیتی و اقتصادی، شامل کاهش یا رفع تحریمهای نفتی و بانکی، کاهش فشارها و محدودیتهای دریایی و ایجاد سازوکارهای پایدارتر برای امنیت کشتیرانی در منطقه باشد، بیآنکه نقش تعیینکننده ایران در .....
اصلیترین مستند حقوقی که ایران در بیانیههای رسمی خود به آن اتکا میکند، ماده پنجاه و یک منشور سازمان ملل متحد است که حق ذاتی دفاع مشروع فردی یا جمعی را در صورت وقوع حمله علیه یک کشور به رسمیت میشناسد. تفسیر ایران از این ماده به این صورت است که اگر حملهای علیه امنیت ملی یا خاک ایران از مبدأ یک کشور همسایه آغاز شود، آن منطقه جغرافیایی به عنوان منشأ خطر و منبع حمله مسلحانه شناخته میشود. بر این اساس، دکترین پاسخ به مبدأ حمله فعال شده و ایران خود را مجاز میداند که برای دفع خطر عینی، پایگاههای متجاوز را در خاک کشور همسایه هدف قرار دهد. در دهههای اخیر، این بحث از حقوق جنگ سنتی وارد مباحث جدید مربوط به «دفاع مشروع» در حقوق بینالملل شده است. هرچند درباره حدود و پذیرش این تفسیر همچنان اختلاف نظر وجود دارد.
https://www.youtube.com/live/gt-GK5oT1CA?si=hiJZB8hU1mnzdw-v برنامه این هفته ،: گفتمان مسیر یک بحران؛ از تنگه هرمز تا بمپور چرا جنگ پس از آتشبس از سر گرفته شد و چگونه یک تفاهم شکننده به ابزاری برای پیگیری اهدافی تبدیل شد که هیچیک از طرفین از آن دست نکشیده بودند؟ ببینید، به نظر من باید بین «تغییر تاکتیک» و «تغییر هدف» تفاوت قائل شد. ترامپ بعد از مدتی ارزیابی کرد که رسیدن سریع به همه اهداف از مسیر نظامی، هزینهها و پیچیدگیهای خودش را دارد. به همین دلیل، به سمت یک مسیر سیاسی و مذاکرهای رفت. نقش میانجیگری پاکستان هم در همین چارچوب قابل فهم است؛ یعنی تلاش برای پیدا کردن راهی که بتواند بحران را مدیریت کند. اما این تغییر مسیر به معنای آن نبود که آمریکا اهداف اولیه خود را کنار گذاشته است. به نظر من، ترامپ وارد مذاکره شد، اما با این نگاه که از این مسیر بتواند موقعیت خود را بهتر کند و امتیازات بیشتری به دست آورد. یعنی یادداشت تفاهم چهاردهمادهای برای دو طرف فقط یک متن حقوقی نبود؛ هر طرف آن را با محاسبات خودش میدید. از نگاه ایران، این تفاهم میتوانست فرصتی برای کاهش فشارها، ایجاد یک فضای تنفس و تثبیت موقعیت باشد. اما از نگاه آمریکا، میتوانست ابزاری برای مدیریت بحران، حفظ اهرم فشار و ادامه مسیر مذاکرات از موضع بهتر باشد. بنابراین، من معتقدم امضای این تفاهم را نباید صرفاً نشانه پایان تقابل دانست؛ بلکه باید آن را یک مرحله جدید در همان رقابت دید؛ مرحلهای که در آن، هر طرف تلاش میکرد از فرصت ایجادشده بیشترین استفاده را برای مرحله بعدی داشته باشد. من بحران اخیر را صرفاً شکست یک بند یا یک اختلاف حقوقی نمیدانم. آنچه شکست خورد، در واقع تفاهمی بود که دو طرف از آن انتظارهای متفاوت و تا حدی متعارض داشتند. البته این به معنای بسته شدن کامل راه مدیریت بحران نیست. اما تجربه تنگه هرمز و سپس بمپور نشان داد که صرف امضای یک توافق برای کنترل منازعه کافی نیست. اگر طرفین از یک تفاهم، اهداف متفاوت را دنبال کنند، اختلافات دیر یا زود از متن توافق خارج میشود و خود را در میدان عمل نشان میدهد؛ همانگونه که ابتدا در هرمز و سپس در بمپور مشاهده کردیم. بنابراین، مسئله اصلی امروز فقط بازگشت به یک متن یا یک بند خاص نیست؛ مسئله این است که آیا دو طرف حاضرند درباره اهداف واقعی خود از ادامه این مسیر به یک درک مشترک برسند یا خیر. زیرا تا زمانی که یک طرف توافق را مقدمه کاهش تنش بداند و طرف دیگر آن را سکویی برای فشار بیشتر تلقی کند، هر تفاهمی در معرض شکنندگی و بازتولید بحران خواهد بود.
در این چارچوب، استناد وزارت امور خارجه ایران به اصل «پایبندی در برابر پایبندی» نیز به همان مسئله اولیه بازمیگردد. اجرای چنین اصلی زمانی معنا پیدا میکند که ابتدا نقض یک تعهد مشخص از سوی طرف مقابل اثبات شده باشد. اگر ممنوعیت ایجاد مسیر موازی در متن بند ۵ پیشبینی نشده باشد، ادعای نقض توافق نیز بر پایه یک تفسیر موسع و فرامتنی قرار میگیرد، نه بر اساس یک تعهد صریح. «راه خروج از این اختلاف، نه تداوم مناقشه تفسیری بر سر مفاد یادداشت تفاهم ۱۴ مادهای، بلکه بازگشت به متن توافقشده، اجرای متقابل تعهدات و استفاده از آن برای مدیریت تنش است.این یادداشت تفاهم میتواند نه پایان همه اختلافات، بلکه نقطه آغاز گفتوگو، ایجاد اعتماد و حرکت تدریجی به سوی توافقی جامعتر برای کاهش تنش و عبور از چرخه ۴۷ ساله خصومت میان دو کشور باشد.
تنگه هرمز بند ۵ یادداشت تفاهم ۱۴ مادهای ایران و آمریکا؛ اختلاف بر سر متن یا تفسیر؟ ✍️یدی قربانی وزارت امور خارجه ایران در واکنش به اقدامات آمریکا در تنگه هرمز اعلام کرد: «یادداشت تفاهم موجود بر پایه اصل پایبندی در برابر پایبندی استوار است و تا زمانی که ایالات متحده به تعهدات خود پایبند باشد، ما نیز به تعهدات خود عمل خواهیم کرد.» همچنین اعلام کرد که "بند پنجم یادداشت تفاهم به ایالات متحده اجازه نمیدهد مسیر مستقل و موازی در تنگه هرمز ایجاد کند". این موضع، یک پرسش اساسی را مطرح میکند: آیا واقعاً بند ۵ چنین محدودیتی برای آمریکا ایجاد کرده است یا با تفسیری فراتر از متن توافق مواجه هستیم؟ برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید متن خود بند ۵ یادداشت تفاهم۱۴ مادهای را بررسی کرد: «با امضای این یادداشت تفاهم، جمهوری اسلامی ایران ترتیباتی را با حداکثر تلاش خود برای عبور ایمن کشتیهای تجاری، بدون هزینه فقط برای ۶۰ روز، از خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس، اتخاذ خواهد کرد. تردد کشتیهای تجاری بلافاصله آغاز، و با توجه به ضرورت رفع موانع فنی و نظامی و مینزدایی توسط جمهوری اسلامی ایران، ظرف ۳۰ روز برقرار خواهد شد. جمهوری اسلامی ایران با سلطنت عمان برای تعیین اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز، مطابق با حقوق بینالملل قابل اجرا و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تنگه هرمز، گفتگو خواهند کرد و با دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس نیز تبادل نظر میکنند.» با بررسی متن این بند، مشخص میشود که تعهدات اصلی ایران شامل ایجاد شرایط عبور ایمن کشتیهای تجاری، رفع موانع فنی و نظامی، مینزدایی و گفتوگو با عمان درباره ترتیبات آینده خدمات دریایی در تنگه هرمز است. اما در هیچ بخش از این بند پنجم ، اشارهای به اعطای حق انحصاری مدیریت کل تنگه هرمز به ایران، ممنوعیت ایجاد مسیرهای دیگر دریایی، منع حضور سایر کشورها یا واگذاری اختیار امنیتی ویژه به تهران نشده است. به همین دلیل، این برداشت که بند ۵ یادداشت تفاهم، آمریکا را از ایجاد یک مسیر مستقل یا موازی در تنگه هرمز منع میکند، مستقیماً قابل نتیجهگیری نیست. چنین برداشتی نیازمند تفسیری فراتر از متن صریح، یادداشت توافق است. اینجا به یک شیوه رایج در مذاکرات و اختلافات بینالمللی میرسیم که میتوان آن را «تفسیر موسع و فرامتنی» نامید؛ یعنی تلاش برای برداشت از یک توافق فراتر از معنای مستقیم کلمات آن، با تکیه بر اهداف مورد نظر، شرایط سیاسی و پیامدهای احتمالی اجرای توافق و استنباط محدودیتها یا اختیاراتی که الزاماً در متن توافق بهصراحت ذکر نشده است. استدلال ایران درباره بند ۵ را باید در همین چارچوب فهمید . تهران تنگه هرمز را صرفاً مجموعهای از مسیرهای جداگانه دریایی نمیداند، بلکه آن را یک سامانه امنیتی و ژئوپلیتیک یکپارچه تلقی میکند. بر اساس این نگاه، ایجاد یک سازوکار مستقل نظامی یا امنیتی توسط یک قدرت خارجی در هر بخش از این آبراهه میتواند بر توازن کل تنگه تأثیر بگذارد. از این منظر، ایران استدلال میکند که ایجاد یک مسیر موازی تحت حمایت آمریکا در بخش جنوبی تنگه، حتی اگر در آبهای سرزمینی کشور عمان باشد، با هدف کلی یادداشت تفاهم برای کاهش تنش و ایجاد ترتیبات مشترک در این آبراهه سازگار نیست. اما این استدلال، بیش از آنکه از متن بند ۵ ناشی شود، از یک برداشت راهبردی درباره جایگاه تنگه هرمز و نقش ایران در امنیت این آبراهه سرچشمه میگیرد. ایران همچنین به بخش پایانی بند ۵ اشاره میکند که در آن از گفتوگو با عمان درباره اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز سخن گفته شده است. برداشت تهران این است که ایجاد یک سازوکار موازی توسط آمریکا، پیش از شکلگیری ترتیبات میان ایران و عمان، میتواند بر آینده مدیریت این آبراهه اثر بگذارد. با این حال، متن بند ۵ صرفاً از گفتوگو و همکاری میان ایران و عمان سخن گفته و هیچ حق انحصاری یا حق وتویی برای ایران نسبت به تصمیمات عمان یا سایر کشورهای ساحلی پیشبینی نکرده است. بنابراین، اختلاف موجود بیش از آنکه اختلافی بر سر معنای روشن بند ۵ باشد، اختلاف میان دو نوع برداشت از یک متن است. یک برداشت مبتنی بر متن که بر تعهدات صریح توافق تکیه میکند و یک قرائت موسع و فرامتنی که میکوشد از اهداف، پیامدها و ملاحظات امنیتی توافق، محدودیتهایی فراتر از متن استنباط کند. از نظر حقوقی، بند ۵ پشتوانه روشنی برای ادعای ایران مبنی بر ممنوعیت ایجاد مسیر موازی توسط آمریکا فراهم نمیکند. اما در سطح راهبردی، نگرانی ایران قابل فهم است؛ زیرا تنگه هرمز یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیک ایران در خلیج فارس محسوب میشود و هر ترتیبی که وابستگی امنیتی این آبراهه به موقعیت جغرافیایی ایران را کاهش دهد، از نگاه تهران یک تغییر مهم در توازن قدرت منطقهای خواهد بود.
📹 وقتی از سربازت فقط لباسش و پوتین برمیگرده ،چه پیامی را به جامعه در باره حمله بیگانه و میهن و تمامیت ارضی میفرسته ؟....... تسلیت به خانوادههای داغدار سربازان وظیفه جانباخته در حمله موشکی آمریکا به پادگان استراتژیک بمپور. ایلام