- Последний пост
- 19 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 10
- 1/48двое суток
- 11
- 1/72трое суток
- 12
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
#Drabble کاپل: یونگی توضیحات: نوشته شده از روی این ویدیو
#Drabble کاپل: یونگی توضیحات: نوشته شده از روی این ویدیو
без подписи
#Drabble کاپل: سونگجونگ توضیحات: نوشته شده از روی این پست
#Drabble کاپل: سونگجونگ توضیحات: نوشته شده از روی این پست
без подписи
قوطی خالی رو کنار گذاشت و انگشتهای رنگیش رو بدون اهمیت به رنگی شدن خودش بین موهاش کشید. چند قدم به عقب برداشت و با لبخند بزرگی به دیوار رو به روش نگاه کرد. رنگهای روشن و براق به زیبایی کنار همدیگه قرار گرفته بودن و طرحی که پسر توی ذهنش داشت رو تشکیل داده بودن. پسر از طرحش راضی بود. با نفس عمیقی، خندهی آسودهای کرد و به سمتی که پسر دیگه نشسته بود قدم برداشت و کنارش روی زمین خاکی و کمی سرد نشست. قوطی نوشیدنیای که پسر به سمتش گرفت رو قبول کرد و بدون توجه به محتویاتش چندین قلپ ازش نوشید. نوشابهی بدون قند. "خوب بنظر میرسه، ایندفعه رنگیتره." هومی در جواب پسر کشید و سرش رو به دیوار پشت سرش تکیه داد. ساعت حدودا چهار صبح بود و پلی که دو پسر زیرش نشسته بودن تقریبا خالی از تردد بود. با برخورد دست پسر به بازوش، نگاهش رو از طرح رو به روش گرفت و به پسر داد. یونهو بی هیچ حرفی یکی از ایرپادهاش رو به سمتش گرفته بود و ازش درخواست میکرد تا همراه باهاش به آهنگش گوش بده. لبخند محوی زد و ایرپاد رو توی گوشش قرار داد و هومی از انتخاب آهنگ پسر کشید. "امشب ساکتی." ملودی آروم و غمناکی که توی گوشش میپیچید باعث شد تا نفس لرزونی بکشه. کمی سرش رو به دو طرف تکون داد تا موهای بلند شده و بهم ریختهاش از جلوی چشمش کنار برن و سرش رو بالا برد. ستارهها اون شب به زیبایی میدرخشیدن. پسر حتی اگه میخواست هم نمیتونست همشون رو بشمره. رد شدن ستارهی دنباله داری باعث شد تا لحظهای نفسش رو حبس بکنه و با تمام وجود چیزی که قلبش میخواست رو آرزو بکنه. "نمیخوای باهام صحبت کنی؟" چی میگفت؟ چطور به پسر میگفت که اگه صحبت بکنه کلماتش فقط احساساتش رو لو میدن؟ چطور میگفت که نمیتونه توی چشمهای پسر نگاه بکنه و نبوسش؟ مینگی حس میکرد وقتی به پسر نگاه میکنه حتی نمیتونه نفس بکشه. توی همچین لحظاتی بود که با خودش میگفت کاشکی هیچوقت سیگار رو ترک نمیکرد تا میتونست با دود کردن چندین نخ ذهنش رو کمی آروم بکنه؛ اما یادآوری نگاه ناراحت پسر هربار که سیگاری بین انگشتهاش میدید کافی بود تا افکارش رو سریعا دور بندازه. بطری خالی نوشابه رو بین انگشتهاش فشرد و از سرجاش بلند شد. نگاه پسر دنبالش میکرد. "میخوای برقصیم؟" پسر با چشمهای درشت و درخشانش به مینگی نگاه میکرد. مینگی قسم میخورد توی چشمهاش ستارهها میدرخشن. خیلی طول نکشید که پسر از جاش بلند شد و بعد از تکوندن پشت شلوارش، سمت پسر رفت. دستهای مینگی روی شونههای یونهو نشستن و یونهو دستهاش رو دور کمر مینگی پیچید. بدنهاشون به آرومی باهم تکون میخوردن و پیشونی مینگی روی شونهی پسر قرار گرفت. مینگی بوی عطر مورد علاقهاش و رنگی که روی دستها و هودیش پخش شده بود رو میداد؛ رنگی که یونهو مطمعن بود قراره روی لباسها و بدن خودش هم پخش بشه. اما مهم نبود. یونهو حاضر بود پوشیده شدن با هر رنگی رو تحمل بکنه اگه به این معنی بود که جای دستهای مینگی روی تن و لباسش میموندن. "کاشکی میتونستم بهت بگم چی میخوام، یونهو." هومی از ته گلوش بیرون اومد و انگشتهاش رو نوازشوار روی کمر پسر کشید. لبهاش بوسهی محوی روی شقیقهی مینگی گذاشتن و بدنش رو به خودش نزدیکتر کرد. "برات صبر میکنم؛ ما همهی تایم توی دنیا رو داریم، مین." لبخندی که روی صورت مینگی نشست لرزون، اما خوشحالترین لبخندی بود که تابحال زده بود. یونهو حاضر بود براش صبر بکنه. اونها کلی زمان داشتن. برای الان، بدنهای به هم چسبیدهاشون زیر نور ستارههای درخشان اون شب باهم تکون میخوردن و مینگی فقط یک چیز بیشتر میخواست؛ اما زود بود. بوسیدن یونهو میتونست کمی صبر بکنه؛ برای الان، به همین بسنده میکرد. میتونست صبر بکنه.
без подписи
#Drabble کاپل: یونگی توضیحات: نوشته شده از روی این ویدیو و آهنگ
без подписи
صندوق عقب ماشین رو به آرومی بست و نفس عمیقی از جا شدن وسایلشون بیرون داد. با شنیدن صدای پا، سمت پسر برگشت و وقتی کمرش به ماشین چسبید خندهی آرومی کرد. "تو همونی نبودی که میگفت دیرمون شده و باید بریم؟" پسر بزرگتر با لبخند بهش نگاه میکرد و همونطور که موهای بلند شدهاش رو از توی صورت خوشحالش کنار میزد، هومی کشید. "هیچوقت برای بوسیدنت دیر نیست." خندهی بلند و خوشحال مینگی به پسر اجازه نداد تا لبهاشون رو بهم بچسبونه؛ بجاش، بوسههای کوتاه و لطیفی روی پوست برنزه شدهی پسر میگذاشت و از شنیدن صدای خندهاش توی اون فاصله لذت میبرد. "جونگ یونهو! تو حتی مقصد بعدیمون رو هم بهم نگفتی." پسر بزرگتر ادای فکر کردن در آورد و لبهاشو کمی جلو داد. "خب، ساحل هونگده هنوز مونده، باید حتما معبدهای گیونگجو رو هم ببینیم و البته آب گرم اونیانگ هم خیلی وقته که توی لیست سفرمون مونده." بدنش رو به نرمی به پسر کوچیکتر چسبوند و لبخند بزرگی در جواب لبخند کش اومدهی پسر زد. "به معنای دیگه، هرجایی که جاده مارو ببره میریم و هرکاری که دلمون بخواد میکنیم؛ حاضری؟" "حاضرم، ولی ایندفعه من رانندگی میکنم." حرف پسر باعث شد تا سریعا دستی که سوئیچ ماشین داخلش بود رو عقب و بالا ببره تا از گرفته شدنش توسط پسر جلوگیری کنه. "حتی فکرشم نکن، دفعهی قبل نزدیک بود به کشتنمون بدی." "اون فقط یه بار بود جونگ یونهو! زود باش دیگه، قول میدم حواسمو بیشتر جمع کنم؛ خودت گفتی هرکاری بخوایم میکنیم خب من میخوام رانندگی کنم!" مینگی سعی میکرد تا سوئیچ رو از دست یونهو بگیره و پسر بزرگتر با خنده تلاش میکرد تا پسر رو از خواستهاش منصرف کنه. عمرا نمیتونست بذاره مینگی دوباره رانندگی کنه؛ به هیچ وجه. پس با حرکتی سریع، کمر باریک مینگی رو با یک دست گرفت و پسر رو روی صندوق عقب ماشین نشوند و لبهاشون رو بهم چسبوند. صدای متعجبی از این بوسهی یهویی از بین لبهای مینگی بیرون اومد اما پیچیدن دستهاش دور گردنش نشون میداد ابدا اعتراضی نداره. "من میرونم و تو برامون آهنگ بذار و مثل یه پرنسس خوب برای دوتامون خوراکی باز کن؛ چطوره؟" نگاه منگ از بوسهی پسر باعث شد تا خندهی آرومی سر بده و بدون اینکه بخواد خودش رو کنترل بکنه، خم شد و دوباره لبهاشون رو بهم چسبوند. بهرحال، هیچوقت برای بوسیدن مینگی وقتشون کم نبود.
без подписи
#Drabble کاپل: یونگی
без подписи
#Drabble کاپل: یونگی توضیحات: سامر رومنس
#Drabble کاپل: یونگی توضیحات: سامر رومنس
без подписи
#Drabble کاپل: یونبین توضیحات: نوشته شده از روی این ادیت
#Drabble کاپل: یونبین توضیحات: نوشته شده از روی این ادیت