محمد
Статистикаأسير الذنوب والخطايا المفتقر إلى رحمة رب العالمين محمد غفر الله له و لوالدیه
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 36
- 1/48двое суток
- 41
- 1/72трое суток
- 44
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اولین مرحلهٔ توفیق بیداری است. و از اولین مراحل خذلان، ترک تفکر است. ترک تفکر همان فراموشی عمدی است. آدمی عمدا آیندهاش را به باد فراموشی میسپارد که نگران نشود، وگرنه همین نافرمان خوفش از آینده بیشتر از آن مطیع است. ولی تفکر را ترک کرده و الله را فراموش نموده و الله هم او را فراموش کرده است. هرکس تفکر کند نگران میشود و میترسد وهرکس بترسد زود حرکت میکند و هرکس زود حرکت کند به مقصد میرسد.
انسان باید خود را از بیماری سستشدن و حالت فتره در قصد و از خاموششدن آتش طلب و اشتیاق حفظ کند. زیرا عزم، روح قصد و اراده است و نشاط و نیروی آن برای قصد، مانند سلامت برای بدن است. و فتور و سستی آن، یکی از بیماریهای آن به شمار میرود. پس باید قصد و ارادهٔ خود را تهذیب و پاکیزه کرد و با دوریگزیدن از اسباب این بیماری، آن را از فتور و سستی حفظ نمود. و این محافظت تنها با پرهیز از عوامل و اسباب فتور و سستی امکانپذیر است. از جملهٔ این اسباب آن است که انسان خود را به امور زائد و بیهوده، در هر زمینهای، مشغول و سرگرم نسازد؛ و بر ترک چیزهایی که به او مربوط نیست، حریص باشد. همچنین جز در موردی که امید دارد سخنگفتن دربارهٔ آن موجب افزایش ایمانش و بهترشدن حالش با الله میشود، سخن نگوید. و جز با کسی همراهی نکند که او را در رسیدن به این هدف یاری میرساند. پس اگر به کسی مبتلا شد که او را در این راه یاری نمیکند، باید تا آنجا که میتواند او را از خود دور کند و با او مقابله نماید؛ همانگونه که انسان مهاجم و مزاحم را از خود دفع میکند. ابن القیم_ مدارج السالکین
اين جمله را میتوانیم یکی از جملات اصلی ادبیات خود قرار دهیم. چیزی مانند یک ضرب المثل که از سخن امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه برگرفته شده است. ایشان در دعایشان میفرمود: «اللهم إني أعوذ بك من جَلَد الفاجر وعجز الثقة» (به نقل از السیاسة الشرعية ابن تیميه). «جَلَد الفاجر» یعنی تلاشگری و زرنگی بدکار. و «عجز الثقة» یعنی ناتوانی و زمینگیری درستکار. یعنی سیدنا عمر از کوشایی بدکاران و تنبلی و ناتوانی نیکوکاران به خداوند پناه برده است.
به راستی از تلخیهای دنیاست: پشتکارِ فاجر و تنبلی مؤمن. https://t.me/hichesaye/1374
این سلسله را حتماً بخوانید. تا قسمت 143 رسیده است. بهنظرم برای شناخت علمای معاصر و همچنین تفکیک علمای ربانی و دعوتگران برحق از علمای سوء و دعوتگران بهسوی جهنم، بسیار مفید است. https://t.me/dorarAl/5175
در صفحات مجازی اکثرا از زشتی «ذنوب الخلوات» یا گناهانی که در تنهایی انجام میشوند سخن میگویند در حالیکه نظر به سخنان علما مجاهره یا ارتکاب گناه به صورت آشکار به مراتب زشتتر و جرمش عظیمتر از گناهان پنهانی است.
همه آرزو دارند که مرد قوی باشند، همه آرزو دارند که اهل مبارزه باشند و در ذهن افسانهها میپرورانند. حتی برای کسانیکه اهل این کارها نیستند هم اینگونه حماسهسرایی زیبا است. قوی بودن به مبارز بودن تعلق دارد. بدون مبارزه نمیشود به جایی رسید. و مبارزه میتواند از شکست آغاز شود. از ضربه خوردن مثلا. یا با شکست و ضربه خوردن است که مبارزه معنا پیدا میکند. انسان در زندگی گرفتار شکست های زیادی میگردد، و از جهات مختلف ضربه میخورد، مثلا از ناحیه مال، بدن، حیثیت، آرزوها و نهایتش دین. وهمهی شکستها یکسو ولی شکست از ناحیه دینداری و ضربه خوردن از جهت نفس و خواهشات آن یکسو. حالا بندهای که آرزوی قوی شدن دارد و ادعای مبارزه میکند، نباید با بزرگترین شکستها هم سر تسلیم فرود آورد. و همچنان به مبارزه اش ادامه بدهد. منظورم از بزرگترین شکستها، شکستن در ناحیه دینداری است. بنده باید زحمت بکشد تا آخرین نفس و هر روزی که میگذرد بهسوی الله توبه کند. و هر روزی که میگذرد این توبه را قایمتر و پختهتر سازد. و اگر ضربهای خورد اگرچه آن ضربه شدید باشد ولی او مبارزهاش را شدیدتر نماید. همه میدانیم که ضربه و شکست یک امر ساده نیست. احتمال دارد که انسان از پا بیفتد و حتی نابود گردد و بمیرد. باید همت کنیم. و باید بعد از آن شکستها و ظلمهای که از سوی خود میبینیم قویتر شویم و خود را در معرض سختیها و تلخیها قرار بدهیم که پیروزی پشت همین سختی کشیدنها است. منظورم تلخیهای است که در راه طاعت الله عزوجل و بخاطر صبر در برابر گناه عاید میشوند. تا هر زخمی که برداشتیم را دوباره مرهم کنیم و هر آسیبی که دیدهایم را دوباره ترمیم نماییم. وگرنه بیتوجهی و فراموش کردن وجدی نگرفتن در این مسیر نهایتش انقطاع است و مردن. و مرگ بهتر است برای آدم تا اینکه گرفتار انقطاع و انتکاسه شود و از راه الله و رسول برگردد. برای خود میگویم. الله المستعان.
تو میخوانی (میآموزی)، تو فکر میکنی، تو مینویسی (یا درس میدهی و به مردم میرسانی). نسبت اینها باید درست و متناسب باشد. خواندن و شنیدن باید زودتر و بیشتر از نوشتن و گفتن باشد. اندیشه باید بعدا و متناسب با خواندن و شنیدن باشد. این مورد برای چه کسانی مهم است؟ یا اینطور بگویم: چه کسانی بیشتر از رعایت نکردن این در معرض خطر قرار میگیرند؟ کسانی که قدرت تکلم و نوشتن خوبی دارند اما گفتار و نوشتارشان بر پایهای سست یا ضعیفتر از طرحشان استوار است. یعنی طرحی که ارائه دادهاند خیلی بزرگتر از حدشان است.
هر کس برای به دست آوردن تعریف و تمجید مردم، کاری کند که موجب ناخشنودی خداوند شود، همان ستایشگرانی که او را میستودند، عاقبت او را نکوهش خواهند کرد. جامع العلوم والحكم، ص ۳۷۶
میگویند: «چون دستش به آلو نمیرسد میگوید آلو ترش است». این ضرب المثل را برای شخصی میگویند که نمیتواند به یک چیز برسد ولی بجای اعتراف، آنچیز را بد میگوید. ولی بازهم مثل کثیری از مسایل دیگر، اینهم دو جنبه دارد. یکی چیزهای خوب است مثل تقوی، دینداری، ایمان... ویکی هم چیزهای که خوب نیستند یا حد اقل مباح هستند. در مورد چیزهای خوب اینگونه عمل کردن نشان ضعف و سستی و عدم توفیق و خذلان است. اما در کارهای بد و مباح اگر به چیزی دستت نرسید همینگونه آن را از قلبت بیرون کن، تا غم و حسرت نداشتنش را نخوری.
داستان رابطهٔ سیگار و کتاب این است که کتابها، لباسهای کهنهٔ سیگارها را میپوشند.
بگو، اگر تمام دنیا یک طرف شوند و الله یک طرف، من طرف الله را میگیرم و با تمام دنیا میجنگم. آیا این همت را داری که صادقانه با او اینگونه عهد ببندی؟ سپس این صدق را داری که در عمل به این عهدت وفا کنی؟ این عهد عظیم از خود مدارج دارد، و اولین پلههایش از جنگ با نزدیکان آغاز میشود، یا اگر تعبیر آرامتر کنیم، از مخالفت و ایستادگی در برابر نزدیکان و دعوت آنان. و دایرهٔ جنگ روز به روز وسیعتر میگردد. یا اخلاصت این دایره را وسیعتر میسازد، و صدقت تو را در پلههای مدارج این عهد بالا میبرد، و یا ناامید شدن و عدم اخلاص و کمبود صدق، تو را متوقف میسازد و از پا میاندازد. اگر هستی، مسیرت را ادامه بده و اگر شکستی دوباره ببند. اگر آهسته هستی، سرعتت را بیشتر کن. و در این مسیر نخواب که شاید دیگر بیدار نشوی. همچنان تا پایان منتظر باش. و پروردگارت را با هیچ چیزی عوض نکن، و عهد او را به هیچ قیمتی نفروش.
بر آنچه انجام دادی پشیمان خواهی شد، و بر آنچه انجام ندادی نیز پشیمان خواهی شد؛ بر انجام دادن شر، و بر ترک کردن خیر، هرچند شر را انجام نداده باشی. و بر هرچه به تأخیر انداختی نیز پشیمان خواهی شد؛ کارهای خیر را به تأخیر انداختی، یا با تأخیر انجام دادی. و بر آنچه ترک کردی و به چیز دیگر چنگ زدی نیز پشیمان خواهی شد؛ بر ترک کردن بهتر و چنگ زدن به چیز پایینتر هرچند آنچیز خیر باشد. و أنذرهم يوم الحسرة إذ قضي الأمر و هم في غفلة... و آنان را از روز حسرت بیم ده، آنگاه که کار فیصله شود و آنان همچنان در غفلت باشند. الله اکبر.
امام ابن القیم رحمه الله میگوید: و از انواع شرک، طلب کردن حاجتها از مردگان، به فریاد خواندن آنان، و روی آوردن به سوی آنان است. و این، اصل و ریشهٔ شرک در میان جهانیان است؛ زیرا مرده، عملش قطع شده است و برای خودش مالک هیچ زیان و سودی نیست، چه رسد به اینکه برای کسی که او را به فریاد میخواند و از او برآورده شدن حاجتش را میخواهد، مالک سود و زیانی باشد؛ یا از او بخواهد که در آن حاجت، نزد الله برایش شفاعت کند. و این کار، ناشی از نادانی او نسبت به شفاعتکننده و کسی است که نزد او برایش شفاعت میشود، چنانکه پیشتر بیان شد. زیرا شفاعتکننده نمیتواند نزد الله برای او شفاعت کند، مگر به اجازهٔ الله. و الله، استغاثه و درخواست آن مشرک را سبب اجازهٔ خود قرار نداده است؛ بلکه سبب اجازهٔ او، کمال توحید است. پس این مشرک، به سببی متوسل شده که مانع صدور اجازهٔ الله میشود؛ و حال او مانند کسی است که برای برآورده شدن حاجتی، از چیزی کمک بگیرد که خود مانع برآورده شدن آن حاجت است. و این، حالت هر مشرکی است. اما مرده، خود نیازمند کسی است که برایش دعا کند، بر او رحمت بفرستد و برایش طلب آمرزش کند. چنانکه پیامبر ﷺ به ما سفارش فرموده است که هنگامی که قبرهای مسلمانان را زیارت میکنیم، بر آنان رحمت بخواهیم و از الله برای آنان عافیت و آمرزش طلب کنیم. اما مشرکان این را وارونه کردند؛ آنان مردگان را با زیارت عبادت، طلب برآورده شدن حاجتها و استغاثه به آنان زیارت کردند، قبرهایشان را بتهایی قرار دادند که پرستیده میشوند، و قصد کردن قبرها را «حج» نامیدند و در کنار آنها به وقوف پرداختند و سر تراشیدند. پس آنان میان چند چیز جمع کردند: شرک ورزیدن به معبود حقیقی، تغییر دادن دین او، و دشمنی با اهل توحید. و اهل توحید را متهم کردند که مردگان را تحقیر میکنند؛ در حالی که خود آنان با شرک ورزیدن، خالق را تحقیر کردهاند، و نیز دوستان و بندگان موحد او را ــ کسانی که هیچچیز را با الله شریک نکردهاند ــ با سرزنش، عیبجویی و دشمنی تحقیر کردهاند. و کسانی را که با الله شریک قرار دادهاند نیز نهایتاً تحقیر کردهاند؛ زیرا گمان بردهاند که آنان از این کار راضیاند، و آنان را به چنین کاری فرمان دادهاند، و به سبب این کار با آنان دوستی و همراهی دارند. این افراد، در هر زمان و مکانی، دشمنان پیامبران و توحیدند. و چه بسیار کسانی که دعوت آنان را پذیرفتهاند! و چه زیباست سخن دوست و خلیل الله، ابراهیم علیهالسلام، آنجا که میگوید: «و مرا و فرزندانم را از اینکه بتها را بپرستیم دور بدار، پروردگارا! آنها بسیاری از مردم را گمراه کردهاند.» [ابراهیم: ۳۵-۳۶] و از این شرک بزرگ، جز کسی نجات نیافت که توحید خود را برای الله خالص و ناب گردانید؛ با مشرکان به خاطر الله دشمنی کرد؛ و با بیزاری و نفرت از آنان، به الله تقرب جست؛ و تنها الله را ولی، معبود و پرستیدهٔ خویش قرار داد. پس محبت خود را برای الله خالص کرد، ترس خود را برای الله خالص کرد، امید خود را برای الله خالص کرد، فروتنی و خواری خود را برای الله قرار داد، بر الله توکل کرد، از الله یاری خواست، به الله پناه برد، از الله فریادرسی طلبید و قصد و نیت خود را برای الله خالص گردانید؛ در حالی که از فرمان او پیروی میکرد و رضایت او را میجست. هرگاه چیزی میخواست، از الله میخواست؛ و هرگاه یاری میخواست، از الله یاری میخواست؛ و هرگاه عملی انجام میداد، آن را برای الله انجام میداد. پس او برای الله است، به وسیلهٔ الله است و با الله است. و شرک انواع بسیار زیادی دارد که جز الله کسی نمیتواند آنها را شمارش کند. و اگر بخواهیم انواع آن را ذکر کنیم، سخن بسیار گسترده خواهد شد. و شاید الله یاری فرماید تا کتابی دربارهٔ آن، اقسامش، اسباب و مبادی آن، زیانهایش و چیزهایی که به وسیلهٔ آنها دفع میشود، نوشته شود. زیرا هنگامی که بنده از شرک و نیز از تعطیل نجات یابد ــ و این دو، همان دو بیماریای هستند که امتها به سبب آنها هلاک شدند ــ هر چیزی که بعد از این دو باشد، آسانتر از آنهاست. اما اگر به سبب این دو هلاک شود، پس در همان راه کسانی قرار گرفته که پیش از او هلاک شدهاند؛ و من بر هلاکشدگان تأسف نمیخورم. کتاب مدارج السالکین ترجمه: Chat gpt
اخلاص کامل نمیشود مگر با صدق، و صدق کامل نمیشود مگر با اخلاص؛ و این دو کامل نمیشوند مگر با صبر. امام ابن قیم رحمه الله
گذشته را استغفار، حال را توبه و آینده را دعا...
چند ویژگی انسانهای مخلص: ۱- دوام کار. مخلص کارش مداوم است چون وابسته به بیرون نیست. کارش به شوق و «اثبات خود» مربوط نیست که اگر ببیند به آن نمیرسد، رهایش کند. ۲- سمج بودن. این لفظ کمی طنازی هم در خود دارد که آن را ببخشید. همچنین به مورد قبلی مربوط است.…
زندگی مؤمن سراسر عبادت است. او در هر اتفاق زندگی دنبال عملی کردن یک عبودیت میگردد. مؤمن وظایف مقدس برای حالات متفاوت زندگی دارد؛ از خوشی و غم، و طلاق و نکاح گرفته تا خوردن و نوشیدن و هرچهکه در فکر آدم خطور میکند... در آن وظیفهٔ دارد که باید آنرا با جان و دل انجام بدهد. آدمی در طول این عمر طولانی با مشاهد و صحنههای مختلفی روبهرو میگردد. خوبیها و بدیها و عجایب زیادی را میبیند. جالب اینست که بعضی از مشاهد کوچک وقتی عبودیتی که مربوطش میشود را درست انجام بدهیم چنان حالی میآید که اصلا در ذهن خطور نمیکرد، و الله خود میداند که چقدر مردم بخاطر یک تصادف کوچکی که در آن عبودیتشان را خوب انجام دادند سزاوار بخشش و فضل بزرگ پروردگارشان شدند. از جمله، یکی از مشاهد عظیم مشهد دیدن مصیبت و ابتلای دیگری است، که اینجا عبودیتش حمد گفتن بر حالت خود است. کسیکه برادر مصیبت دیدهاش را ببیند و دلش بسوزد و از روی دلسوزی رو به پروردگارش کند و حمد او را بگوید، چنان حالت معنوی برایش حاصل میگردد که اصلا در وصف و قلم نمیگنجد. آنجا معنای این عبودیت و این فرمودهٔ پیغمبر الله صلی الله علیه وسلم را خود با چشم بصیرت معاینه میکند. کسیکه حقیقت را خودش دیده باشد دیگر از دلیل و توجیه و بسیاری چیزهای که دیگر مردمان روزگارش به دنبال آن هستند، بینیاز میگردد و در مقام بلندی آرام مینشیند و فقط نظاره میکند. و لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.
عبدالله بن عمر رضی الله عنه میگوید: بهترین نمازها نزد الله عزوجل نماز صبح روز جمعه است. https://t.me/athar_btaqat/4978
مواظب باشیم .. هدف از نشر عمومی این مطالب تلنگر به همه خواهران و برادران فعال در عرصه مجازی است نه تخطئه یا سرزنش کسی! و الا همه ما ممکن الخطا هستیم و شاید در مطالب بنده هم از این دست برداشت های ناصواب باشه! الدین النصیحة : دین عبارت است از خیرخواهی