آوای نشاط
Статистикаارتباط بامدیر : @Id1122338800 https://t.me/+PJ_1T2ItD4cxOGFk https://t.me/Id1122338800
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 248
- Всего постов
- 1 065
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 7
- 1/48двое суток
- 8
- 1/72трое суток
- 8
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
✧ سو و شون ✧ علیرضا قربانی شاعر: محمد سلمانی آهنگساز: علیرضا افکاری مرا به سنگ ببند و به آبها بسپار هواییام کن و دست حبابها بسپار 🌹🌹🌹🎼🎼🎼🌸🌸🌸
قطعه «ما برفتیم » اجرای گروه حفظ و اشاعه موسیقی با صدای بانو #پریسا سرپرست گروه استاد #حسین_علیزاده ما برفتیم و تو دانی و دل غمخوار ما بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما #حافظ 🌹🌹🌹🎼🎼🎼🌸🌸🌸
دلکش اسیر دام تو🌷💙
Marya / @muzikal_video – Faseleh [Ai] / @muzikal_video
من گنجشکی بودم که روی اشتباهترین درخت لانه داشت هر روز تبرش میزدند ولی نمیافتاد هر صبح با جیکجیکم هزاران گنجشک خانهخراب با هراس نگاهم میکردند و لابد در دلشان میگفتند حالا چه وقت جیکجیک است؟ چقدر باید بمیریم تا دنیا به احتراممان یک دقیقه سکوت کند نیلوفر لاری پور
. آن كلاغی كه پرید از فراز سرما و فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ولگرد و صدایش همچون نیزه كوتاهی پهنای افق را پیمود، خبر ما را با خود خواهد برد به شهر همه می دانند همه می دانند كه من و تو از آن روزنه سرد عبوس باغ را دیدیم و از آن شاخه بازیگر دور از دست سیب را چیدیم همه می ترسند همه می ترسند اما من و تو به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم سخن از پیوند سست دو نام و هم آغوشی در اوراق كهنه یك دفتر نیست سخن از گیسوی خوشبخت منست با شقایق های سوخته بوسه تو ... فروغ فرخزاد
مدرن بودیم وقتی مدرنیته مد نبود، تهران ۱۳۴۳
⚜ خدایا در این شب های مبارک... دلهای دوستانم را سرشار از نور و شادی کن و آنچه را که به بهترین بندگانت عطا میفرمایی به آنها نیز عطا فرما شبتون_آروم 🌹🙏
کلیپی کوتاه از مسیر برخوردار به گاماسیاب و نمای از کوهستان گرین روز طبیعت ۱۴۰۴/۰۱/۱۳ اما خودم درجاده😔 تقدیم همگروهای عزیزم🙏
اینقد این آهنگ قشنگه و تک تک جملاتش پر از حرفه منم تقدیم میکنم به کسی که داره همین الان گوش میکنه. 🌸🌸
آرامش شب نصیبتان✨
ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟! ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟! جای "بنشین" و "بفرما" "بتمرگی" گفتند ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟ "تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوز ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟! دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟ چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟!
آنچه نیکی میکنی پیش کسی اظهارش مکن گر خدا داند بس است کالای بازارش مکن سخن زیبا همیشه بوی باران می دهد بسپار در دفتر دل، خط دیوارش مکن وعده گر دادی، همیشه بر سر قولت بمان چونکه نتوانی، بگو، دیگر امیدوارش مکن ای که از روی لجاجت زود قضاوت میکنی بیگناه را همچو منصور بر سر دارش مکن روح پاک و جسم سالم بهر ما یک نعمتیست پس بیا با کینه و حسرت بیمارش مکن 🦅
без подписи
وقتی حد و مرز نداشته باشی، دنیای تو به یک مکان عمومی تبدیل میشه. هر کسی به خودش اجازه میده وارد بشه، نظر بده، به هم بریزه و بره. و تو در نهایت، تو خونهی خودت احساس بیخانمانی میکنی. مرزها، دیوارهایی برای دور کردن بقیه نیستن. رهاییهایی هستن که تو تصمیم میگیری چه کسی و چه زمانی، لیاقت ورود به دنیای ارزشمند تو رو داره...
پیشِ مردم کج مکن” گردن” که حیرانت کنند… آبرویت برده و بدتر . پریشانت کنند… سفره دل باز کن درهنگام سجود، پیشِ الله کن گدایی تا که سلطانت کند…🦅