tgindex
ابر انسان ها

ابر انسان ها

Статистика
@abar_ensan_haперсидский

ابر انسان، یعنی انسانی كه براستی به قلمرو آزادی گام نهاده و از ترس و خرافه و پندارهای باطلی كه تا كنون بر انديشه بشر حكمفرما بوده رهايی يافته است.

Последний пост
31 мая
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
170
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
251
25 постов
Вовлечённость
147,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 25
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • رهایی از نمایش؛ وقتی معنا جایگزین تأیید می‌شود ✍ مهریار توحیدنژاد یکی از ژرف‌ترین نیازهای انسان، احساس دیده شدن، باارزش بودن و مهم‌شمرده شدن است. بسیاری از تلاش‌های ما (گاه حتی ناخودآگاه) معطوف به ارضای همین حس است. روش ارضای این نیاز، سرنوشت‌ساز است. برخی افراد، با کشف رسالت و معنای منحصربه‌فرد زندگی خود، این خلأ را از درون پر می‌کنند. انرژی آنان صرف تحقق آن رسالت می‌شود و تأیید بیرونی، به نتیجهٔ طبیعی کارشان تبدیل می‌گردد، نه هدف اصلی. در مقابل، کسانی که این معنا را نیافته‌اند، اغلب در چرخه‌ای پایان‌ناپذیر از نمایش ظواهر (اعم از ثروت، مقام، زیبایی یا قدرت و...) گرفتار می‌شوند تا خلأ درون را با تشویق بیرونی پر کنند؛ راهکاری که آرامش پایدار به ارمغان نمی‌آورد. در این میان، بزرگ‌ترین خدمت به یک فرد، کمک به او برای کشف ارزش ذاتی و رسالت شخصیاش است. این کشف، موتور محرکه‌ای می‌سازد که نه تنها حس اصیل ارزشمندی را تغذیه می‌کند، بلکه جهان را نیز به‌واقع غنی‌تر می‌سازد. بنظر شما، چه فعالیت‌ها یا تجربه‌هایی بیشترین کمک را به افراد در کشف این "رسالت شخصی" می‌کنند؟

  • چرا در قرون وسطی ظاهر مسیحیت ماند و باطنش رفت؟ کلیسا، مسیحیت را از یک "مسیر" به یک "ایستگاه" تبدیل کرد. در مسیر، انسان باید حرکت کند و به کمال برسد، اما در ایستگاه، فقط باید بماند و از دستورها اطاعت کند. کلیسا با پنهان کردن آموزه‌های باطنی مردم را در سطح نگه داشت تا قدرت خود را تثبیت کند. این پنهان‌کاری تا حدی بود که حتی امروزه نیز بسیاری از مسیحیان از وجود چنین آموزه‌های عمیقی در دین خود بی‌اطلاع‌اند.

  • "دیگران را همانگونه که هستند دوست بداریم" یعنی: · عشق را به شرط تشابه عقیده و سلیقه نگذاریم · تفاوت‌ها را تهدید نبینیم، بلکه به چشم رنگ‌های مکمل نگاه کنیم · دیگران را از قالب‌های ذهنی خودمان بیرون بیاوریم · بپذیریم هرکس مسیر رشد و تکامل خودش را دارد

  • "خودمان باشیم" یعنی: · جرئت داشته باشیم ضعف‌ها، ترس‌ها و ناکامی‌هایمان را بپذیریم · از پنهان کردن احساسات واقعی دست برداریم · وانمود نکنیم کسی هستیم که نیستیم · بفهمیم ناقص بودن، انسانی‌ترین ویژگی ماست

  • "نقاب نزنیم" یعنی: · از ترس قضاوت شدن، خودِ واقعی را پنهان نکنیم · وانمود نکنیم همه چیز عالی است وقتی نیست · انرژی گرانبهای حفظ ظاهر را صرف رشد واقعی کنیم · بدانیم تا نقاب بر صورت داریم، کسی ما را آنگونه که هستیم نمی‌بیند

  • : از دست دادن‌ها؛ پنجره‌ای رو به بهشت اگر به خدا ایمان داری، بدان که او هیچ چیز را بی‌حکمت نمی‌گیرد. هر از دست دادن، بهایی است برای داشتن‌هایی که چشم ظاهربین انها را نمی‌بیند. گاهی خدا چیزی را از تو می‌گیرد تا چیز دیگری به تو بدهد که ناممکن‌ترین خواسته‌ات بوده است. گاهی خالی کردن دست‌ها، مقدمه‌ای است برای پر شدن دلها. پس وقتی چیزی را از دست دادی، گریه کن اگر دلت گرفت، اما بدان: این فقدان، نشانه آن است که خدا برایت چیزی ارزشمندتر کنار گذاشته است. از دست دادن‌ها، نردبان‌های صعود به قله‌ای هستند که چشم سر نمی‌بیند، اما دل، عمق زیبایی‌اش را حس می‌کند.

  • آیا حیوانات، دین را می‌شناسند؟ نگاهی به ماهیت واقعی ادیان و انسانیت ✍مهریار توحیدنژاد تا به حال زرافه مسیحی دیده‌اید؟  موش یهودی چطور؟  یا فیل بودایی؟  جواب ساده است: خیر! چون ادیان مخصوص انسان‌ها هستند.  اولین و مهم‌ترین وظیفه هر انسان، انسان بودن است.  دین وسیله‌ای است برای رسیدن به مراحل بالاتر معنوی و نزدیک‌تر شدن به خداوند.  همه ادیان، هدفی واحد دارند:  تقرب الهی و رشد معنوی انسان‌ها.  البته در طول تاریخ، برخی افراد از پوشش دین سوءاستفاده کرده‌اند تا انسان‌ها را به نفع خود یا گروهی خاص فریب دهند و ایدئولوژی‌هایی با ظاهری مذهبی بسازند. اما رسالت واقعی ادیان، فراتر از این سوءاستفاده‌هاست: پس بیایید ابتدا انسان باشیم،  و دین را راهی برای بهتر شدن و نزدیک‌تر شدن به حقیقت الهی ببینیم،  راهی برای رشد و وحدت انسانی. نه ابزاری برای تفرقه و سوءاستفاده.

  • 💖 الگوی زیبایی برای دیگران باش! 🔻سعی کن کسی که تو را می ببیند، آرزو کند مثل تو باشد... 🔻از ایمانت سخن نگو!  بگذار از نوری که در چهره داری، آن را احساس کند... 🔻از عقیده ات برایش نگو..! بگذار با پایبندی تو، آنرا بپذیرد... 🔻از عبادتت برایش نگو! بگذار آن را جلوی چشمش ببیند... 🔻از اخلاقت برایش نگو! بگذار آن را از طریق مشاهده تو بپذیرد... 🔻از تعهدت برایش نگو! بگذار با دیدن تو،  از حقیقت آن لذت ببرد... ❌نیازی به گفتن نیست مردم با اعمال تو، خوب و بد تو را خواهند شناخت نه با گفتارت...

  • اختلاف نعمت است، نه تهدید قرآن کریم به‌روشنی می‌گوید که تفاوت در اندیشه‌ها و نگرش‌ها، بخشی از سنت الهی است، نه یک خطا یا انحراف. خداوند می‌فرماید: «وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ» (اگر پروردگارت می‌خواست، همه مردم را یک امت واحد قرار می‌داد، اما همواره متفاوت خواهند بود.) این آیه روشن می‌کند که یکسان‌سازی فکری، نه خواست الهی است و نه مسیر رشد. تفاوت دیدگاه‌هاست که زمینه گفت‌وگو، یادگیری و پیشرفت جوامع را فراهم می‌کند. جامعه‌ای که در آن فقط یک صدا مجاز باشد، به‌جای رشد، دچار رکود می‌شود. در جای دیگری قرآن می‌فرماید: «لِتَعَارَفُوا» (تا یکدیگر را بشناسید.) یعنی تفاوت‌ها برای شناخت و تکامل‌اند، نه برای حذف و مقابله. در احادیث نیز این معنا تأکید شده است. از پیامبر اکرم(ص) نقل شده: «اختلاف امتی رحمة» تفاوت دیدگاه‌ها در امت من، مایه رحمت است؛ زیرا راه‌های گوناگون فهم و اصلاح را می‌گشاید. بنابراین، تلاش برای یک‌شکل کردن باورها و نگرش‌ها، نه‌تنها اثر مثبت ندارد، بلکه جامعه را از مسیر طبیعی خود خارج می‌کند و به انحراف می‌کشاند. دین و عقل هر دو می‌آموزند که پیشرفت، محصول پذیرش تفاوت‌هاست، نه سرکوب آن‌ها. جامعه سالم، جامعه‌ای است که تنوع اندیشه را می‌پذیرد و از آن برای ساختن آینده‌ای بهتر بهره می‌گیرد؛ همان مسیری که سنت الهی بر آن بنا شده است.

  • عاشورا؛ مرز میان سکوت و مسئولیت قیام عاشورا برای این نبود که ظلم عادی شود و حقیقت در ابهام بماند. امام حسین(ع) قیام کرد تا نشان دهد سکوت در برابر ظلم، خیانت به انسانیت است. در منطق عاشورا، بی‌پاسخ گذاشتن قدرت، پنهان‌کاری، و توجیه خطاها، جایی ندارد. پیروی از امام حسین(ع) یعنی ایستادن کنار حق؛ یعنی مطالبه شفافیت، یعنی مسئول دانستن صاحبان قدرت، و یعنی نپذیرفتن ظلم، حتی اگر عادت شده باشد. عاشورا به ما می‌آموزد که دین با سکوت زنده نمی‌ماند، و جامعه با چشم بستن بر خطا اصلاح نمی‌شود. اگر خود را پیرو راه حسین(ع) می‌دانیم، باید بدانیم که مسئولیت‌پذیری، پاسخگویی و روشنی حقیقت، بخشی از ایمان است، نه حاشیه‌ی آن. #مسئولیت_پذیری #پاسخگویی #شفافیت

  • آیا من درست ترین اندیشه را دارم؟ اگر هنگام مطالعه و بحث با افرادی که باورهایی دیگر دارند، آنها را غیرمنطقی، جاهل، تبهکار و... می‌بینید، به خود متذکر شوید که احتمالاً آنها نیز شما را همانگونه می‌بینند! همچنین همه دیدگاه ها می‌توانند وجود داشته باشند اما همه نمی‌توانند باطل باشند. پر دردسرترین و عذاب‌آور ترین بحثها، آنهاست که طرفین دلایل مستدلی برای اثبات نظرات خود ندارند. اگر از شنیدن یا مطالعه عقیده ای متضاد با عقاید خود عصبانی می‌شوید، به این دلیل است که برای اثبات عقیده خود دلیل محکم ندارید. هر شخص در هر کجای دنیا که باشد، باور کرده که بر سایر اقوام دنیا برتری دارد. قطعا هر ملتی شایستگی ها و ناشایستگی هایی دارد پس معیارهای خود را طوری قرار می‌دهد که شایسته ترین باشد و در مقابل ناشایستگی هایش در مقابل دیگر ملتها قابل چشم‌پوشی باشد. لذا باید از عقایدی که خودبینی را افزایش می‌دهند پرهیز کرد. و باید به خود یادآور شد که انسان جزء ناچیزی از سیاره ناچیزی در گوشه ناچیزی از کائنات است.

  • 🟪 چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم؟ 🟣 نوشته : برتراند راسل 🔸 ترجمه : پیروز دوانی 🔸 ویرایش : ع کاظمی 🔸 خوانش : فرهاد ارکانی 🙏 حمایت شما = بقای این کانال 🙏 @HomoSapiensFA @Dynamic_M1nd

  • عدالت الهی و رسالت منحصر به فرد هر انسان ✍ مهریار توحیدنژاد هیچ‌کس کامل نیست؛ هر فرد نقاط ضعف و قوتی دارد که مانند دندانه‌های کلیدی، قفلی خاص را باز می‌کند. بنابراین، هر شخص باید قفلی را بیابد که کلید آن در دست اوست؛ این همان رسالت زندگی اوست که فقط مختص خودش است و حتی کمبودهایی که در رندگی دارد، مانند فرو رفتگی در کلید است که مختص آن می‌باشد. در واقع ضعفها و کمبودها هم می‌توانند موجب شکل‌گیری فرو رفتگی‌های آن کلید ویژه باشند و بعنوان فرصت دیده شوند. فرصتهایی که دیگران با بهره‌مندی از همان نعمات، قادر به مشاهده آنها نیستند. عدالت خداوند در برابر ثروت‌ها نیست، بلکه در توزیع فرصت‌هاست. کسی که از نعمتی محروم است، فرصتی یافته تا با تفکر و تلاش، راه‌حلی بیابد، به جامعه خدمت کند و از مواهب آن بهره‌مند شود. _هر انسان، کلیدی است برای گشایش قفلی خاص؛ بیایید رسالت خود را بیابیم و به سوی عدالت و انسانیت گام برداریم._

  • راز عدالت الهی و معنای واقعی دین در تفاوت‌های انسانی ✍ مهریار توحیدنژاد خداوند عادل است و نعمت‌های خود را به همه انسان‌ها بخشیده است. هر فرد با شرایط، محیط و خانواده‌ای متفاوت به دنیا می‌آید و این تفاوت‌ها خواست خداوند است. همین تفاوت‌هاست که باعث رشد و تکامل جامعه انسانی می‌شود؛ اگر همه یکسان بودند، زیبایی و تنوع زندگی معنا نداشت. پس قضاوت کردن و برچسب زدن به دیگران به خاطر اعتقادات متفاوت، نشانه‌ای از درک نادرست از دین است. دین بر پایه انسانیت بنا شده و همه ادیان راه‌هایی برای رشد و رسیدن به هدفی مشترک را به ما نشان می‌دهند. بنابراین، پذیرش تفاوت‌ها و احترام به باورهای دیگران، جوهره واقعی دین و عدالت الهی است.

  • ایمان آگاهانه از پرسش می‌گذرد، نه از ترس دوست من، این سخن نه برای تضعیف باورهاست و نه برای نفی مقدسات؛ بلکه دعوتی است برای محکم‌تر شدن ایمان. در قرآن بارها انسان به اندیشیدن فراخوانده شده است: «أَفَلَا تَعْقِلُونَ» «أَفَلَا يَتَفَكَّرُونَ» این پرسش‌ها، سرزنش نیستند؛ دعوت‌اند… دعوت به استفاده از عقل. خداوند ایمان را بر پایه‌ی تعقل و انتخاب آگاهانه می‌خواهد، نه بر اساس تقلید کورکورانه. حتی در قرآن، پیروی بی‌دلیل از گذشتگان مورد نقد قرار می‌گیرد؛ نه برای بی‌احترامی، بلکه برای بیدار کردن انسان. در روایات نیز آمده است: «لا عِبادَةَ كَالتَّفَكُّر» هیچ عبادتی هم‌سنگ اندیشیدن نیست. این یعنی حتی ایمان، اگر از مسیر تفکر نگذرد، هنوز به بلوغ نرسیده است. بازنگری در باورها، حتی در مقدس‌ترین آن‌ها، بی‌احترامی نیست؛ بلکه نشانه‌ی احترام عمیق‌تر است. چون آنچه پس از پرسش باقی می‌ماند، دیگر صرفاً به ارث نرسیده، بلکه آگاهانه انتخاب شده است. شکِ سازنده، دشمن ایمان نیست؛ دروازه‌ی ایمانِ مطمئن است. ایمانی که با سؤال رشد کرده باشد، نه‌تنها فرو نمی‌ریزد، بلکه آرام‌تر، ریشه‌دارتر و انسانی‌تر می‌شود. اگر امروز دوباره می‌توانستی، با عقل، وجدان و اختیار کامل انتخاب کنی، باز هم همین باور را برمی‌گزیدی؟ اگر پاسخ «بله» است، باورت مبارک‌تر از پیش خواهد شد. این دعوت، دعوت به تردید دائمی نیست؛ دعوت به یقینِ آگاهانه است.

  • تعصب: سایه ترس بر باورهای متزلزل گاهی انسان چنان به افکارش می‌چسبد که گویی آنها تکیه‌گاه وجود او هستند. این چنگ‌زدنِ سفت و سخت - که تعصب نام دارد - در حقیقت، پناهگاهی است برای کسی که در مسیر حقیقت، راهش را گم کرده است. ریشهٔ این رفتار، ترسی عمیق است: ترس از اینکه اگر باوری تغییر کند، هویت فرد فرو بریزد. اما نکتهٔ پنهان اینجاست: تعصب و تندروی، نشانهٔ ایمانِ قطعی نیست، بلکه دقیقاً نشانهٔ فقدان ایمانِ راسخ و تزلزلِ درونی به باورهاست. کسی که به صدق راه خود یقین دارد، هرگز از شنیدن اندیشه‌های دیگر هراس ندارد؛ زیرا باوری استوار، نیاز به دفاعِ خشمگینانه و انکارِ دیگران ندارد. در مقابل، انسانی که معنای زندگی خود را یافته، مانند راننده‌ای است که مقصدش را می‌داند. او به یک تابلو نمی‌چسبد، بلکه هر نشانه‌ای که مسیر بهتری را نمایان کند، مسیرش را اصلاح می‌کند. باورهایش برایش نقشهٔ راه هستند، نه جزئی از هویتِ شک‌پذیرش. چنین فردی از اندیشه‌های نو استقبال می‌کند، زیرا آنها را فرصتی برای تکامل مسیر می‌داند، نه تهدیدی برای وجودش. تفاوت، در بنیان است: · متعهدِ متعصب: از ترس زوال، به یک نقطه میخکوب شده و فریاد می‌زند. · متعهدِ آگاه: از روی یقین، مسیر را می‌پیماید و روشنایی می‌بخشد. پس تعصب، فریاد بلندِ باورهای خاموش است. ایمانِ راستین، آرام و استوار می‌ایستد.

  • تعصب: پناهگاه کسی که راهش را گم کرده گاهی آدم‌ها چنان به افکار و عادت‌هایشان می‌چسبند که گویی اگر آن‌ها را رها کنند، خودشان را گم می‌کنند. مثل کسی که در یک شهر غریب، تنها به یک تابلوی راهنما چنگ زده و از ترس گم شدن، جرأت نگاه کردن به بقیه تابلوها را ندارد. این چسبیدنِ سفت و سخت، همان تعصب است. ریشه‌اش هم ترس است: ترس از اینکه اگر باوری تغییر کند، هویت آدم از دست برود. اما کسی که معنای زندگی خود را پیدا کرده، مثل راننده‌ای است که مقصدش را می‌داند. او به یک تابلوی خاص وابسته نیست. اگر تابلویی راه جدید و بهتری را نشان دهد، مسیرش را عوض می‌کند. برای او، باورها مثل نقشه راه هستند؛ اگر نقشه بهتری پیدا کرد، آن را عوض می‌کند تا زودتر و مطمئن‌تر به مقصد برسد. چنین آدمی از شنیدن حرف‌های تازه نمی‌ترسد، چون هدفش روشن است و هر اندیشه جدیدی فقط یک فرصت برای بهتر شدن مسیر است. پس تفاوت در این است: · آدم متعصب: از ترس گم شدن، به یک تابلو می‌چسبد و مسیرش را عوض نمی‌کند. · آدم با معنای زندگی: چون مقصدش را می‌داند، تابلوی بهتر را انتخاب می‌کند و پیش می‌رود. رفتارش هم برای دیگران، خودش یک راهنمای خوب می‌شود.

  • تعصب: داستان گمگشتگان معنا انسان‌ها همچون کشتی‌هایی هستند که بر اقیانوس زندگی در حرکتند. برخی، خود را تنها به یک قطب‌نما گره زده‌اند؛ آن‌قدر از ترس گم کردن مسیر، به سوزن آن خیره مانده‌اند که اقیانوس پهناور و آسمان پرستاره را فراموش کرده‌اند. این‌ها کسانی هستند که باورها و عادت‌هایشان را عین هویت خود می‌دانند. از دست دادن این نشانه‌ها برای آن‌ها برابر است با گم کردن کل وجودشان. تعصب، زاده همین ترس عمیق است: ترس از فروپاشی، وقتی همه چیز به یک ایده گره خورده باشد. اما ناخدایانی هم هستند که ستاره شمالی درونی خود را یافته‌اند: معنای زندگی. برای آن‌ها، باورها و ارزش‌ها همچون ابزار و بادبان هستند، نه خود کشتی. این بادبان‌ها در مسیر رسالتشان شکل می‌گیرند و تغییر می‌کنند. چنین انسانی از رویارویی با امواج فکری جدید نمی‌هراسد، زیرا گفت‌وگو و تبادل اندیشه،‌ برایش چون نسیمی است که کشتی‌اش را به مقصد نزدیک‌تر می‌کند. او می‌داند که هر بار اصلاح مسیر به کمک ابزار بهتر، به معنای نزدنگ شدن به مقصد است. در نهایت، رفتار این فرد نه از موضع ترس، که از سر آگاهی است و مسیر حرکتش، خود به الگویی زنده و دلگرم‌کننده برای دیگر جویندگان راه تبدیل می‌شود. تفاوت در اینجاست: یکی در پناه گرفتن پشت دیوارهای سفت باورهایش متوقف می‌ماند و دیگری، با باورهایی پویا و رو به تکامل، به پیشروی ادامه می‌دهد.

  • وقتی دفاعِ بد، ایمان را ویران می‌کند دکتر علی شریعتی جمله‌ای هشداردهنده دارد: «اگر خواستید حقیقتی را بکوبید، با آن خوب مبارزه نکنید؛ از آن بد دفاع کنید.» بسیاری از آسیب‌هایی که امروز به دین وارد می‌شود، نه از سوی دشمنان آشکار، بلکه از راه دفاع‌های افراطی و نادرست است. اصرار بیش‌ازحد بر برخی احکام، بدون توجه به معنا، اختیار انسان و بُعد انسانی دین، نتیجه‌ای معکوس دارد و به‌جای جذب، دین‌گریزی می‌آفریند. نمونه روشن این رویکرد، جریان‌های تکفیری مانند داعش هستند؛ گروه‌هایی که با خشونت، اجبار و تفسیرهای ایدئولوژیک، به نام دفاع از دین عمل کردند اما در عمل، چهره‌ای خشن و غیرانسانی از دین به جهان نشان دادند. نتیجه چه بود؟ نه گسترش ایمان، بلکه نفرت، ترس و فاصله گرفتن مردم از اصل دین. دین زمانی زنده و اثرگذار است که با عقل، انسانیت و آرامش معرفی شود. هر جا دین به اجبار و افراط آلوده شود، ناخواسته به ابزاری برای تخریب خود تبدیل می‌گردد. گاه خطرناک‌ترین ضربه به ایمان، نه از دشمنان دین، بلکه از دفاع‌های افراطی و ایدئولوژیک وارد می‌شود.

  • دعوتی که مجبور نمی‌کرد، جذب می‌کرد هیچ‌یک از پیامبران و معصومین، انسان‌ها را با اجبار با خود همراه نکردند. دعوت آنان نه بر پایه زور بود و نه ترس، بلکه بر اساس انسانیت، آگاهی و انتخاب آزاد شکل گرفت. آنچه مردم را به سوی آنان می‌کشاند، سخن بلند یا فشار بیرونی نبود؛ بلکه ثبات قدم، ایمان عمیق و آرامش درونی‌شان بود. مردم با دیدن این آرامش و استواری، خود مشتاق می‌شدند؛ نه به‌عنوان پیروانی مجبور، بلکه به‌عنوان انسان‌هایی آگاه که راهی را با دل انتخاب کرده‌اند. پیامبران بیش از آنکه دعوت‌کننده باشند، الگو بودند؛ و همین «بودنِ صادقانه» دیگران را مرید و همراه می‌کرد. ایمان واقعی تحمیل نمی‌شود؛ خودش دیده می‌شود… و دل‌ها را به دنبال خود می‌برد.