خانواده صمیمی عباس منش
Статистикаدر این کانال پاسخ های تاثیرگزار به سوالاتی ارائه می شود که اعضای سایت از گروه تحقیقاتی عباس منش در ایمیل سایت پرسیده اند. مطالعه این مطالب می تواند به شما شیوه حل مسائل را آموخته و موجب تحول زندگی تان در تمام جنبه ها شود. ارتباط با ما sales@abasmanesh.com
- Последний пост
- 10 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
فایل جدید از استاد عباس منش بر روی سایت قرار گرفت درسهایی از بازی آرژانتین و جادوگری https://abasmanesh.com/fa/lessons-from-argentinas-game-and-magic/
فایل جدید از استاد عباس منش بر روی سایت قرار گرفت جام جهانی ۲۰۲۶ - قسمت ۳ https://abasmanesh.com/fa/world-cup-2026-3/
لایو یوتیوب با استاد عباس منش امروز شنبه ساعت ٩:٣٠ شب به وقت ایران حدود ۲ ساعت دیگر لینک ورود به لایو یوتیوب: https://abasmanesh.com/fa/what-important-actions-are-you-avoiding-in-your-business/
لایو یوتیوب با استاد عباس منش فردا سهشنبه ساعت ٩:٣٠ شب به وقت ایران موضوع: راز تغییر بنیادین در سال جدید لینک ورود به لایو یوتیوب: https://youtube.com/live/LDhs3Rz1iMA?feature=share
جهت شرکت در لایو فردا بر روی لینک زیر کلیک کنید: https://youtube.com/live/cwUW8f4XMmc?feature=share
گام ۱۸ از پروژه تغییر را در آغوش بگیر بر روی سایت قرار داده شد. جهت دانلود و استفاده از این فایل فوق العاده به سایت abasmanesh.com مراجعه نمایید 👇👇👇👇 https://abasmanesh.com/fa/embrace-change-project/
دیدگاه تاثیرگذار فاطمه عزیز در مورد دوره قانون سلامتی: در این دوره بینظیر قانون سلامتی، میخواهم تجربهای را بنویسم از جایی که من دست خداوند برای دیگران شدم. حدود دو سال پیش، وقتی این دوره را شروع کردم، همه اطرافیانم مخالف بودند. من و همسرم از نظر ظاهری اندام نرمال و متناسبی داشتیم، اما تصمیم گرفتیم آگاهانه و بر اساس آموزههای استاد عباسمنش مسیر سلامتی واقعی را آغاز کنیم. در ابتدا، خیلیها ما را مسخره میکردند و هر چه دلشان میخواست میگفتند. حتی برادرم هر بار که مرا میدید، میگفت: «شبیه فلانی شدی»، و آن فرد در ذهنش انسانی بیمار و بیانرژی بود. اما من فقط لبخند میزدم و بیتوجه عبور میکردم. آنقدر فایلهای دوره قانون سلامتی را گوش دادم، نوشتم و عمل کردم که به مرحلهای رسیدم که هیچ کلامی از دیگران بر من تأثیر نمیگذاشت. ذهنم فقط روی رشد و تغییر خودم متمرکز بود. این تمرکز و پایداری واقعاً هدایت خداوند بود. یک سال گذشت. همان برادرم که همیشه من را مسخره میکرد، یک روز با تعجب گفت: «شما چطور وزن کم کردید و اینقدر سرحالید؟» او اضافهوزن داشت، پاهایش واریسی بود، و بارها برای درمان هزینه کرده بود. حتی با وجود مراجعه به خواهرزادهام که دکتر تغذیه است، نتیجه نمیگرفت. علاوه بر آن، او و همسرش سالها در آرزوی بچهدار شدن بودند و با وجود درمانهای متعدد، موفق نمیشدند. وقتی دید زندگی و ظاهر من و همسرم کاملاً تغییر کرده، باورش شروع به تغییر کرد. از من پرسید چه کردهایم. در دلم الهامی آمد که بگویم راز ما در قانون سلامتی است. به او گفتم: برو به سایت استاد عباسمنش، قانون سلامتی را تهیه کن، گوش بده و عمل کن، نتیجهاش را خواهی دید. از همان شب تصمیم گرفت و صبح فردایش شروع کرد. اکنون حدود یک سال گذشته و نتیجهاش واقعاً معجزهآساست. وزنش کم شده، انرژی فراوانی دارد، بیماریهایش بهبود یافته و خودش میگوید چیزهایی در بدنش خوب شده که تصور میکرد باید تا آخر عمر با آنها بسازد. و شگفتانگیزتر از همه اینکه خداوند بدون حتی یک قرص یا درمان خاص، به او و همسرش فرزندی سالم بخشید! دختر کوچولویشان اکنون بیست روزه است و هر دو در سلامتی کاملاند. هر بار که به این اتفاق فکر میکنم، با تمام وجود میگویم: خدایا شکرت که مرا وسیله و دست خودت برای هدایت یکی از بندگانت قرار دادی. از استاد عباسمنش و خداوند بینهایت سپاسگزارم که مرا به این آگاهیها و مسیر نورانی هدایت کردند.
دیدگاه زیبا و تاثیرگذار فرهاد عزیز از نتایج آموزشهای استاد عباس منش: سپاسگزار خداوند متعال هستم که همواره در حال هدایت ما است و استاد عباس منش را در مسیر زندگیام قرار داد تا بتوانم تحولی شگرف در این راه لذتبخش ایجاد کنم. ۱. وضعیت پیش از تحول: پیش از آشنایی با مجموعه شما و دورههایتان در سال ۱۳۹۸، کارمند رسمی وزارت نفت بودم. زندگی خوب و درآمد مناسبی داشتم؛ هرچند در یک محیط امن و راکد ساکن شده بودم و تغییر محسوسی در روند پیشرفتم وجود نداشت. هنگامی که به همکارانم که سابقهی کار بسیار بالاتری داشتند مینگریستم، در نهایت به این نتیجه میرسیدم که حتی پس از دهها سال خدمت و بازنشستگی، زندگیشان بسیار یکنواخت و فاقد استقلال زمانی و مالی است. همین مشاهده، جرقههای تغییر را در من ایجاد کرد و با مطالعهی کتابهای موفقیت و شروع دورههای استاد عباس منش، مسیر جدیدی را آغاز کردم. ۲. نقطه عطف تغییر: نخستین دورهای که تهیه کردم، دورهی عزت نفس بود که حقیقتاً سنگ بنای تحولات اساسی و تغییرات درونیام شد. بهتدریج آموختم که چگونه بیشتر به خود بها دهم و ارزش حقیقی خود را بشناسم، در جمع از گوشهگیری پرهیز کنم و سخن بگویم، و با اطرافیانم ارتباطی مؤثرتر برقرار سازم. ۳. اولین اقدام عملی و عبور از مانع: اولین اقدام عملی من، معرفی و پرزنت کردن خودم در محیطی کاملاً ناآشنا و در میان افراد غریبه بود. این تمرین بهشدت برایم استرسزا و دلهرهآور بود. سه بار برای انجام این تمرین اقدام کردم، اما هر بار که میخواستم سر صحبت را باز کنم و آگهی تبلیغاتی خود را برای دیگران شرح دهم، از شدت استرس منصرف میشدم. سرانجام دل را به دریا زدم و با خود گفتم: «فکر نکن، فقط انجام بده.» اولین شخصی را که دیدم، شروع به انجام تمرین کردم و در همان لحظه بار بزرگی از دوشم برداشته شد و احساس سبکی کردم. حس کردم که یکی از سدهای بزرگ ذهنیام شکسته و فرو ریخته است. تغییرات محسوس از همان روز آغاز شد. ۴. فرایند تکامل و اقدامات مؤثر: از همان روزهای نخست، تمرینات ستارهی قطبی و شکرگزاری روزانه را شروع کردم. اکنون که بیش از ۶ سال از آشناییام با آموزههای استاد عباس منش و دورههایشان میگذرد، حدود ۱۰ سالنامه را از شکرگزاریها، تمرینها و ستارهی قطبیام پر کردهام. این مداومت در انجام تمرینات، پیوسته مسیر رشد و تحولم را هموار ساخته است. ۵. چالش و راهحل غلبه: بزرگترین چالشی که برایم پیش آمد، در مسیر مهاجرتم بود. تمام مراحل را با آموزههای استاد عباس منش و با انرژی عالی پیش میبردم و اقدامات لازم را از سوی خودم انجام دادم. با این حال، مراحل اداری این پروسه یک سال به طول انجامید و در طول این مدت که میبایست فقط صبر میکردم تا نتیجهی مورد نظرم به دست آید، چند باری دچار یأس و ناامیدی شدم. تا اینکه از ترفند رهایی استفاده کردم. به خودم گفتم: «من هر آنچه در توانم بود را انجام دادم و اکنون فقط باید منتظر باشم تا خداوند پاسخ سیستمی به اعمالم بدهد.» بنابراین در ذهنم ترمز قفل شدن روی نتیجه را برداشتم و موضوع را رها کردم. تنها پس از دو هفته، نتیجهی فوقالعاده به دستم رسید. ۶. نتایج ملموس و شگفتانگیز: نتایج ملموس این تحولات به شرح زیر است: * احداث شرکت شخصی خود تنها یک سال پس از آشنایی با آموزههای استاد عباس منش و خروج کامل از زندگی کارمندی. * دستیابی به استقلال زمانی و مالی بینظیر. * مهاجرت موفق به یکی از بهترین کشورهای موجود برای زندگی در آرامش و زیبایی محض. * ازدواج با همسری فوقالعاده و همفرکانس. * در خصوص سلامتی، به لطف خدا پس از این تغییر و تحول دائمی که بر روی خود انجام میدهم، مورد خاصی برایم پیش نیامده است. حتی با اینکه در آغاز شیوع بیماری کرونا در کشور چین بودم، به این بیماری مبتلا نشدم. جهت اطلاعات بیشتر در مورد دوره عزت نفس بر لینک زیر کلیک کنید: https://abasmanesh.com/fa/product/the-period-of-self-esteem/
دیدگاه تاثیرگذار ناهید عزیز در دوره روانشناسی ثروت ۱: به نام خداوندی که جهانی آفریده که قانونش ثابت است. سلام. من ناهید هستم و آمدهام تا نتایج کار کردن روی باورهایم در دوره روانشناسی ثروت ۱ را با شما به اشتراک بگذارم. نتایجی که واقعاً برایم بینظیرند و بابت تکتک آنها خداوند را سپاسگزارم. دگرگونی در وضعیت مالی پیش از آشنایی با استاد و شروع به کار کردن روی خودم، وضعیت مالی بسیار نامطلوبی داشتیم. من متأهل هستم و هیچگونه درآمد مستقیمی برای زندگی نداشتیم. همسرم در شغل اسنپ فعالیت میکرد و ورودی و خروجیهای زندگی ما هیچ ارتباط منطقی با هم نداشتند. اگر مبلغی وارد زندگی میشد، به دلیل باورهای غلط و "سوراخهای ظرف"، صرف هزینههای بیمورد و غیرضروری میشد. شرایط بهقدری دشوار بود که برای خرید کالاهای ضروری با مشکل مواجه بودیم و نمیتوانستیم خریدهای درست و اساسی داشته باشیم. در آن شرایط، هر روز مهمانانی به منزل ما میآمدند که غالباً با خود انرژی منفی به همراه داشتند و اگر پولی هم برای خرید نیازهای شخصیمان کنار گذاشته بودیم، ناچار بودیم برای پذیرایی از آنها خرج کنیم. تصمیمات کلیدی برای تغییر مسیر با درک این وضعیت، تصمیمات قاطعی برای ایجاد تغییر گرفتیم: قطع ارتباط با کانونهای منفی: تصمیم گرفتیم ارتباط خود را با افرادی که انرژی و فرکانس منفی داشتند، بهطور کامل قطع کنیم. شماره تلفنهای آنها را حذف کردیم و تصمیم گرفتیم تماسهای ناشناس را نیز پاسخ ندهیم. تمرکز بر خود: تصمیم گرفتیم برای مدتی از رفتوآمدها و مهمانی دادن دست بکشیم. هدف این بود که پولی را که در اختیار داریم، صرفاً برای بهبود کیفیت زندگی خودمان هزینه کنیم و در منزل بمانیم تا با ورودیهای مثبت و کار کردن روی ذهنمان، تغییرات لازم را ایجاد کنیم. (لازم به ذکر است، مهمانان قبلی نیز جزو همان افرادی بودند که فرکانس منفی داشتند.) تمرکز صددرصدی بر آموزهها: همه شبکههای اجتماعی را حذف کردیم و تمرکز خود را تنها بر روی مباحث سایت استاد و آموزههای ایشان قرار دادیم. برنامهریزی برای خواستهها: تمام وسایلی را که در خانه کم داشتیم یا آرزوی داشتن آنها را داشتیم، از لوازم شخصی گرفته تا لوازمخانگی و... بهصورت تکتک یادداشت کردیم. نتایج ملموس و شگفتانگیز بعد از اجرای این تصمیمات، نتایج بهسرعت خود را نشان دادند: با همان ورودی مالی کم، توانستیم وسایل مورد نیاز و اساسی خود را خریداری کنیم. ایدهای که قبلاً به ما الهام شده بود و قدم کوچکی نیز برای آن برداشته بودیم اما رها شده بود، دوباره به جریان افتاد و مبلغ قابلتوجه ۱۸۰/۰۰۰/۰۰۰ تومان بهحساب ما واریز شد. توانستیم یک دستگاه سرخکن بدون روغن خریداری کنیم. یک تلویزیون ۶۵ اینچ فول امکانات و باکیفیت برای منزل تهیه کردیم. دکوراسیون منزل را تا حدی تغییر دادیم. خوراکیهای عالی و خوشمزه خریداری کردیم. توانستیم برای دخترمان که در مسیر پا نهادن به این دنیای فوقالعاده است، وسایل موردنیازش را تهیه کنیم. در حال حاضر، هر لحظه هر چیزی که نیاز داشته باشیم را بهراحتی میتوانیم خریداری کنیم. موفقیت در شغل و آرامش همسرم نیز پس از کار کردن روی باورهایش، وارد شغلی شد که بینهایت راحت است و از انجام آن لذت میبرد. او همکاران محترم و بسیار خوبی دارد. در محیط کار، همه به ایشان احترام میگذارند و از بهترین صبحانهها، میان وعدهها و ناهارها بهرهمند میشوند. با کار کردن روی خودمان، نهتنها به آرامش عجیب و کمنظیری در زندگیمان دستیافتیم، بلکه هزینههای زندگیمان به شکل چشمگیری کاهش یافت و درآمدهایمان بهشدت افزایش پیدا کرد. اینها تنها نتایجی بودند که در خاطرم بود تا بیان کنم؛ چه بسا نتایج بسیاری نیز فراموششده باشند. واقعاً همه چیز، باور است. خداوند را شاکرم بابت این دنیای زیبا و بینظیر که بهسادگی میتوانم به هر آنچه قلبم میخواهد، برسم. با تشکر فراوان از استاد عباسمنش عزیز و تیم فوقالعاده و متعهد ایشان. جهت اطلاعات بیشتر در مورد دوره روانشناسی ثروت ۱ بر لینک زیر کلیک کنید: https://abasmanesh.com/fa/product/psychology-of-wealth/
دیدگاه زیبا و تاثیرگذار صادق عزیز در پروژه تغییر را در آغوش بگیر: بهنام خداوند یکتا سلام استاد عزیزم خیلی خوشحالم که بعد از مدتی زندگی کردن خارج از قوانین الهی و دور شدن از الهامات الهی، دوباره به مسیر درست برگشتم؛ بهتر بگویم، دوباره هدایت شدم به جایی که به آن تعلق دارم. من از دانشجویان قدیمی شما هستم و حدود ده سال است که آموزههای ارزشمندتان را دنبال میکنم. از محصولات متعدد شما استفاده کردهام و تقریباً ۹۰٪ فایلهایتان را دیده و بارها گوش دادهام. اما تجربهای دارم که میخواهم با دیگران به اشتراک بگذارم: فهمیدهام تا زمانی که در مسیر رسیدن به اهداف هستیم، باید بهصورت مستمر روی آموزشها و فایلها بمانیم. وقتی به نتایج و احساس خوب دائمی میرسیم، باز هم باید مسیر را ادامه دهیم؛ چون اگر رها کنیم، دوباره به جایگاه قبلی برمیگردیم. این اتفاق برای من بارها در سالهای گذشته تکرار شد، چون استمرار نداشتم و به همین دلیل نتوانستم نتایج بزرگی بگیرم. اما اینبار، با عزم و ارادهای راسختر و با تجربهی این سالها، تصمیم گرفتهام کارم را با پروژهی تغییر گامبهگام شروع کنم و مطمئنم که اینبار، با لطف خداوند، نتایج بسیار بزرگی بهدست خواهم آورد. پاسخ به تمرینهای این جلسه سؤال ۱: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهی ملموسی داشت؟ تغییر شغلم بود. در شغلی که سالها داشتم، نه درآمد خوبی وجود داشت و نه آیندهای روشن. تصمیم گرفتم سراغ علاقهام بروم و همین تغییر باعث شد سالها تجربههای عالی کسب کنم که بعداً در زندگیام به کار آمد. با رفتن به دل ترسهایم، مهاجرت کردم و اتفاقات متفاوت و زیبایی در زندگیام رخ داد. همهی اینها نتیجهی همان تغییر بود. سؤال ۲: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعداً دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟ ادامه دادن همان شغل قدیمی اشتباه بود. شغلی که نه رشدی داشت، نه یادگیریای، نه آیندهای، نه درآمد بالایی. من نشانههای رکود را میدیدم اما نادیده گرفتم. نتیجهاش این شد که در سالهای طلایی جوانی، حرفهای یاد نگرفتم تا در آینده برایم آسایش و رفاه ایجاد کند. همین باعث شد در مسیر کاریام با چالشهای زیادی روبهرو شوم. سؤال ۳: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام میدهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی؟ حتماً بعد از یک سال، شغلم را عوض میکردم و به دنبال یادگیری یک مهارت جدید میرفتم تا در آن متخصص شوم. همچنین خدمت سربازی را به تعویق نمیانداختم. اگر در ۲۰ سالگی رفته بودم، در ۲۲ سالگی میتوانستم مسیر شغلی جدیدم را شروع کنم و حالا در ۲۷ سالگی بهجای شروع از صفر، یک متخصص با درآمد بالا بودم. سؤال ۴: چه باور محدودکنندهای باعث میشد ایجاد تغییر را به تعویق بیندازی؟ و چطور آن را اصلاح کردی؟ باور کمبود، ترس و اینکه «تا سرمایه نداشته باشم، نمیتوانم کاری بکنم» یا اینکه «در این شرایط از صفر نمیشود شروع کرد» مانع من بودند. اما وقتی با شما، استاد عباسمنش، آشنا شدم و سبک زندگی و آموزههایتان را دیدم، در من این باور شکل گرفت که میشود از هر نقطه، در هر شرایطی و در هر کشوری، شروع کرد و موفق شد. با تمام وجودم متعهد هستم که در مسیر این پروژه ادامه دهم و مطمئنم خداوند راه را برایم هموار خواهد کرد. سپاسگزارم استاد عزیزم، با عشق و ایمان جهت شروع پروژه تغییر را در آغوش بگیر به سایت abasmanesh.com مراجعه نمایید 👇👇👇👇 https://abasmanesh.com/fa/embrace-change-project/
دیدگاه زیبا و تاثیرگذار فریبای عزیز در پروژه تغییر را در آغوش بگیر: به نام خدا وقتی صحبتهای رزا عزیز را شنیدم، غرق در احساسی عمیق و حالوهوایی عجیب شدم. تمام وجودم به لرزه درآمد. قبل از شروع مسیر تغییر، به خاطر شرایطی که در آن بزرگ شده بودم، بسیار پرخاشگر و عصبی بودم. همیشه احساس قربانی بودن داشتم. خودم را فراموش کرده بودم، برای خودم ارزشی قائل نبودم و خودم را آدم حساب نمیکردم. ارادهام سست بود، بیهدف زندگی میکردم و خودم را مسئول خوشبختی دیگران میدانستم. احساس گناه همیشگی، همراه همیشگی من بود. با شرکت در دوره عزت نفس، پرخاشگریام تا حدی کمتر شد، اما هنوز در مدارهای بسیار پایینی بودم و شخصیت ضعیفی داشتم؛ برای همین، تغییر برایم سخت و طاقتفرسا بود. بعد از آن، دوره عشق و مودّت را تهیه کردم و شروع به کار کردم، اما بیشترین کمک را از پروژه خانهتکانی ذهن گرفتم. در این پروژه، تقریباً هر روز کامنت میگذاشتم. همین نوشتن و خواندن کامنتها باعث شد درک عمیقتری از قانون پیدا کنم. میتوانم بگویم در این مرحله یاد گرفتم چطور روی باورهایم کار کنم. بعد از پایان این پروژه، وقتی دوباره به سراغ دوره عشق و مودّت رفتم، تازه متوجه شدم استاد در هر جمله چه میگویند و به اهمیت عمیق این دوره پی بردم. در کنار آن، فایلهای هدیه را هم کار میکردم و به مرور مدارم بالاتر رفت. به لطف خدا، توانستم دوره احساس لیاقت را نیز تهیه کنم. این دوره واقعاً برایم مثل یک معجزه بود. هنگام پاسخ دادن به سوالات خودشناسی هر جلسه، اشک میریختم و درهای جدیدی از آگاهی به رویم گشوده میشد. دردناک بود وقتی فهمیدم در تمام سالهای عمرم، خودم دشمن خودم بودهام و هیچ دشمنی در بیرون وجود نداشته است. اما در عین حال، احساس خوشحالی داشتم که حالا میتوانم اوضاع را تغییر بدهم. تغییراتی که در شخصیت و زندگیام ایجاد شده: از یک دختر پرخاشگر، عصبی و واکنشگرا تبدیل شدم به دختری آرام، صبور و خونسرد؛ آنقدر که اطرافیانم میگویند: «چقدر آرام شدهای!» احساس گناه و قربانی بودن در من بسیار کمرنگ شده است. دیگر خودم را ناجی دیگران نمیبینم و تمرکزم بر خودم است. از شغل کارگری بیرون آمدم و اکنون در کنار یک استاد حرفهای، هم مهارت یاد میگیرم و هم درآمد دارم؛ ضمن اینکه وقت آزاد دارم تا روی باورهایم کار کنم. یاد گرفتهام خودم را سرزنش نکنم و برای خودم ارزش قائل باشم. احساس نیاز و عجله نسبت به خواستههایم کمتر شده است. کار کردن روی باورها، تبدیل به بخشی از روتین زندگیام شده است. اکثر اوقات احساس سپاسگزاری و آرامش دارم. قلبم آرام است و در بیشتر لحظات، احساس یقین دارم. دیگر خودم را با دیگران مقایسه نمیکنم و ترسهایم بسیار کمتر شده است. و میدانم این مسیر رشد و بهبود، تا آخرین روز زندگیام ادامه خواهد داشت. خدایا شکرت جهت اطلاعات بیشتر در مورد دوره احساس لیاقت بر لینک زیر کلیک کنید: https://abasmanesh.com/fa/product/self-worth-course/
دیدگاه تاثیرگذار آرزوی عزیز در دوره ۱۲ قدم: سلام و درود بر استادِ عزیز و همراهانِ گرامی، امیدوارم این نوشته از دل و جانم، اندکی از احساس و قدردانیام را به شما برساند. حدود نه ماه پیش، از طریق یکی از کانالهای انگیزشی که فایلهای کوتاهِ انگیزشی منتشر میکرد، با نامِ استاد عباسمنش آشنا شدم. ناخودآگاه واردِ سایتشان شدم، ثبتنام کردم و چند فایل را گوش دادم. در آن روزها فعالیتِ زیادی نداشتم، فقط گاهی سری به سایت میزدم و چند فایل را گوش میکردم و میرفتم. اما کمکم درونم چیزی تغییر کرد. احساس میکردم این آموزشها معمولی نیستند، گویی حرفهایی از جنسِ روح و آگاهی در آنها نهفته است. با خودم گفتم باید عمیقتر بشنوم، باید واقعاً بفهمم منظورِ استاد از تغییرِ باورها، فرکانسِ درونی و تأثیرِ آن بر زندگی طبقِ قوانینِ جهانِ هستی چیست. پس شروع کردم به گوشدادنِ روزانهی یک یا دو فایل. استاد در اکثرِ فایلها با عشق میگفتند: «فایلها را چندین بار گوش کنید، کامنتها را بخوانید، پاسخهای عقلکل را مطالعه کنید که دریایی از اطلاعات و آگاهی درونِ آنهاست.» اما من آن زمان فقط شنونده بودم، نه جوینده. با اینکه دلم میخواست عمل کنم، اما نمیدانستم چرا قدمی جدی برنمیدارم. فکر میکردم اگر فقط همهی فایلهای رایگان را گوش بدهم، خودبهخود نتایجِ دلخواهم را میبینم. تا اینکه روزی به شکلی کاملاً اتفاقی — یا شاید بهتر است بگویم با هدایتِ خداوند — به کامنتِ زیبای یکی از اعضای پر تلاش سایت رسیدم. نوشتههایشان چنان به دلم نشست که حس کردم خداوند از طریقِ آن کلمات با من صحبت میکند. وقتی شنیدم که هر فایلی را با دقت گوش میدادند، نکاتش را یادداشت میکردند و تمامِ گفتههای استاد را موبهمو اجرا میکردند، درونم نوری روشن شد. با خودم گفتم: اگر او توانسته با ایمان و عمل به سخنانِ استاد موفق شود، من هم میتوانم. با همین نیت، قدمِ اول از دورهی ۱۲ را خریدم و شروع کردم با دقت و تمرکز گوشدادن. هر فایل را چند بار مرور میکردم و کمکم تغییراتِ کوچک اما واقعی در زندگیام پدیدار شد. ولی هنوز آن شورِ درونی را که میخواستم احساس نمیکردم. تا اینکه با خودم عهد کردم: از امروز هرچه استاد میگوید، با ایمان، عشق و عمل انجام میدهم. از همان روز، همهچیز تغییر کرد. شروع کردم به خواندنِ کامنتها، پاسخهای عقلکل و نتایجِ دانشجویان. احساس میکردم واردِ دریایی از آگاهی شدهام؛ دنیایی که هر واژهاش نوری بود برای جانم. چند بارِ دیگر فایلهای قدمِ اول را از ابتدا گوش دادم، اما اینبار متفاوت. نکات را یادداشت میکردم، تمرینها را انجام میدادم و با تمامِ وجود به سخنانِ استاد گوش میدادم. دیگر برایم فقط آموزش نبود؛ گوشدادن و نوشتن تبدیل شده بود به عبادتی عاشقانه. هر روز اشتیاقم برای رفتن به سایت بیشتر میشود. مطالعهی کامنتها و پاسخهای عقلکل بخشی از روتینِ روزانهام شده است. گاهی دوست دارم تنها باشم، در سکوت و آرامش، فقط بخوانم و با دلم درک کنم. حالا دیگر سخنانِ استاد را با عمقِ وجودم میفهمم. امروز که دوباره جلسهی چهارمِ قدمِ اول را گوش دادم، حس کردم با تمامِ سلولهایم آن را درک کردهام. چقدر این جلسه پربار بود! آتشی سوزان از ایمان، عشق و آگاهی درونم شعلهور شده است. حالا تازه میفهمم چرا استاد اینقدر تأکید دارند که فایلها را چندین بار گوش کنیم و کامنتها را بخوانیم، چون واقعاً هر بار گوشدادن، دری تازه از آگاهی را در ذهن و قلبِ انسان میگشاید. از خداوند بینهایت سپاسگزارم که مرا در این مسیرِ زیبا و الهی قرار داد. از او میخواهم که همواره هدایتم کند به سویِ نور، عشق و آگاهیِ بیشتر. و از استاد و تمامِ همراهانِ آگاه نیز با تمامِ وجود سپاسگزارم. جهت اطلاعات بیشتر در مورد دوره ۱۲ قدم بر لینک زیر کلیک کنید: https://abasmanesh.com/fa/product/12steps-course/
دیدگاه زیبا و تاثیرگذار جواد عزیز در پروژه تغییر را در آغوش بگیر: یادمه که دقیقاً دچار افسردگیِ شدید شده بودم و به هر دری که میزدم، هر دکتر و هر دارویی که استفاده میکردم، هیچ اتفاقی نمیافتاد. و دلیلش این بود که من ناخودآگاه افتاده بودم توی سیکلِ منفی که خودم هم خبر نداشتم. باورتون نمیشه استاد، فکر میکردم که فقط مرگ میتونه منو نجات بده. تا بهصورتِ معجزهآسا با فایلهای شما آشنا شدم؛ این زمانی بود که تمامِ راه رو رفته بودم و قشنگ فهمیدم که مشکلِ من از درونِ منه. شروع کردم روی فایلهای دانلودیِ سایت کار کردن. انصافاً هرچی که میگفتین، سعی میکردم با تمامِ وجود انجام بدم، هرچند به نظرِ من خیلی سخت بود. و صحبتهایی که در مورد ایمان، توکل، اعتماد به مسیرِ الهی میکردین، خیلی روی من تأثیر میذاشت. خوب، بالاخره مسیر رو رها نکردم، چون داشتم اثراتش رو میدیدم. قشنگ میفهمیدم که هر روز احساسِ بهتری رو دارم تجربه میکنم. تا یک مدتی طول کشید، دیدم بدونِ دارو و هیچ چیزِ دیگهای، دیگه خبری از اون افسردگی نیست. و من دورهی «دوازده قدم» رو خریدم و روی آموزشها کار کردم. و چقدر الان اوضاع متفاوت شده با اون جایگاهی که بودم! یک بیزینسِ جدید راه انداختم و دارم توی کارم پیشرفت میکنم. اون آدمی که توی اتاق ساعتها مینشست، در و دیوار رو نگاه میکرد، الان داره با بهترین کیفیت زندگی میکنه. چیزی جز این ندارم بگم: خداوند، از بابتِ این همه نعمتِ بینظیر، بینهایت سپاسگزارم. جهت شروع پروژه تغییر را در آغوش بگیر به سایت abasmanesh.com مراجعه نمایید 👇👇👇👇 https://abasmanesh.com/fa/embrace-change-project/
دیدگاه باران عزیز در پروژه تغییر را در آغوش بگیر سلام بر استاد عزیزم و خانم شایستهی نازنینم و همهی دوستان عزیز در زندگیات تا به حال چند بار به هدفی رسیدی و بعد احساس کردی «دیگه تمومه»، اشتیاقت کم شد و دست از تلاش کشیدی؟ نتیجهاش چی بود؟ استاد، من و ایوبجان با شروع دورهی «دوازده قدم» که اولین خریدمون بود، بینهایت نتیجه گرفتیم. پول مرتب میاومد تو حسابمون، پولهای درشت، من خیلی طلا خریدم، مسافرتهای عالی میرفتیم با جیب پر از پول، سلامتیِ کامل داشتم، روابطم عالی شد، آدمهای خوب سرِ راهم قرار میگرفتن. ایوبجان شروعِ تحولات در زمینهی شغلیش بود که چندین سال بود به این خواسته نرسیده بود، یعنی بینهایت نتیجه گرفتیم. بعد، یهو یه موضوعی پیش اومد تو خانوادهم. من کامل شدم «باران قبلی»! همهی تلاشم متوقف شد، در مدارِ اونا قرار گرفتم. جالب اینجا بود استاد، میدونستم مسیر اشتباهه، میدونستم اگه این مسیرِ منفی رو برم، چَکلگداشو میخورم، ولی متأسفانه چند ماه هممدار شدم با خانوادهم، خودمو درگیر کردم. نتیجهش چی شد؟ همهی پساندازامون خرج شد، من همهی طلاهامو فروختم دادم به ایوبجان، گذاشت بورس و قشنگ همهی پولام رفت. من خیلی مریض شدم، طوری بود استاد، دو ماه من از دردِ کمرم نمیتونستم تکون بخورم. روابطم با بقیه داغون شد. این همه اتفاق کلاً در عرضِ ۳ الی ۴ ماه اتفاق افتاد. منی که این همه تلاش کرده بودم برای تغییرِ خودم… بعد یه روز اومدم تو اتاق، درو بستم، تنها بودم. با خودم حرف زدم، گفتم: «این مسیر که داری میری اشتباهه. تو نمیتونی کاری برای بقیه بکنی، هرکسی خودش مسئولِ خودشه. برو دنبالِ اهدافِ خودت، برو دنبالِ تغییراتِ عالیتر.» و تعهد دادم، استاد، باید تغییر کنم. در موردش با ایوبجان صحبت کردم. اونم گفت: «آره، من مدتهاست متوجه شدم.» گفت: «باران! بیا دورهی روانشناسیِ ثروت ۱ رو بخریم.» گفتم: «بخر، به امیدِ خدا شروع میکنیم.» استاد، دوره رو خریدیم. اوضاعِ مالیمون روزبهروز بهتر شد. ایوبجان کارهای ارتقا شغلیش کمکم داشت درست میشد، چرخمون روان شد، روغنکاریش کردیم 😄 مسافرت عالی رفتیم، بهترین هتل، بهترین لباسها رو خریدیم، ماشینمون رو تغییر دادیم، و خداروشکر همهچیز قشنگ پیش رفت. من واقعاً از نتایج حیرتزده شدم. با دورهی «همجهت با جریانِ خداوند» زندگیم زیباتر شد. ایوب دیگه به خواستهش رسید، خونهی بزرگتر خدای مهربانم برامون آماده کرد، وسیلههای جدید خریدیم، مسافرت عالی رفتیم، پول از جاهایی که فکرشو نمیکنیم برامون واریز میشه و قشنگ من یکی تسلیمِ خدا شدم برای همهچی و خدارو صد هزار مرتبه شکر، نتایجش هم دیدیم. ولی وقتی مسیر رو ول کردیم، افتادیم تو چاه... همیشه به ایوبجان میگم باید تلاشمونو بیشتر کنیم برای بهتر شدن، و من به خودم قول دادم عالیتر شم، به امیدِ خدا و آموزههای شما استادِ عزیزِ دلم. 💖 جهت شروع پروژه تغییر را در آغوش بگیر به سایت abasmanesh.com مراجعه نمایید 👇👇👇👇 https://abasmanesh.com/fa/embrace-change-project/
جهت ورود به پروژه تغییر را در آغوش بگیر وارد سایت abasmanesh.com شوید https://abasmanesh.com/fa/embrace-change-project/
بعد از نوشتنِ کامنتم، گوشش دادم؛ وُوُوای خدای من… روزای عزیزم، عزیزم… اصلاً اونی که گوشش داده بودم با اینی که الان شنیدم و درک کردم خیلی خیلی متفاوت بود؛ واقعاً اشکم دراومد؛ انگار تازه دارم میشنوم… واقعاً چقدر قانون درسته… منم برای شروعِ کارم گفتم باید از همین جایی که هستم شروع کنم؛ رفتم شاگردی کردم؛ ۲ ماه شد… و بعدش درها باز شد؛ یه جایی خداوند برام تدارک دید که اگر ۱۰۰ سال هم کار میکردم نمیتونستم جورش کنم، ولی خداوند در چشمبرهمزدنی الان ۴ ساله برام جورش کرده و درسِ جلسهی اول که اگر امکاناتی هست برای پیشرفتتون استفاده کنید و نخوایم که زجر بکشیم و بعدش بگم «دیدی پول درآوردن راحت نیست؟ من چقدر زجر کشیدم» که برای خودم منطقی کنم که پول ساختن سخته… ولی در داستانِ روزای عزیزم و خودم که با نوشتن یادم اومد، پول درآوردن راحته اتفاقاً؛ اگر تو تغییر کنی و اجازه بدی خداوند هدایتت کنه و اینقدر نگی «از کجا؟ چهطوری؟» که من هنوز این پاشنهآشیل رو دارم—هرچند پاشنهآشیل حل نمیشه، باید کنترلش کنی—خداوند کارها رو انجام میده؛ به شرطِ ایمان و پاکیِ دل. خداوند همهچیز میشودِ همهکس را… این فایل و این دوره ارزشمندی هست که من با مدارِ جدیدم دارم درکش میکنم؛ اگرچه قبلاً شنیدمش ولی الان که گوش میکنم برام جدیده. خدایا شکرت برای هدایتت و برکتی که به وقتم دادی و فرصتِ نوشتن و یادآوریها… سپاسگزارم. جهت ورود به پروژه تغییر را در آغوش بگیر وارد سایت abasmanesh.com شوید https://abasmanesh.com/fa/embrace-change-project/
الان آنقدر آرامش دارم و سعی میکنم هر بار فکر کنم: «اصلاً من اینو نیاز دارم؟ اصلاً برای چی میخوامش؟» حالا در روابط هست، در خرید کردن هست، در جلوهی توجه هست و در… همهی موضوعات که این طرزِ فکر باعث شده من نیازهام کم بشه، اونی که دارم و هست رو استفاده کنم و این ولعِ خرجکردن، داشتن، روهمروهم گذاشتن رو کنترل کنم. در دورهی «احساس لیاقت» یاد گرفتم که قبل از خرید اول فکر کنم «لازمش دارم؟» و این کار باعث شده خریدِ خاصی نداشته باشم؛ چون آنقدر لباس، کفش، شلوار، تیشرت و… داشتم تو کمدم که اول اونا رو بپوشم و استفاده کنم. و در دورههای قبلی هم یاد گرفتم که آرایش نکنم، خودم رو رها کنم از قید و بندها و الان آنقدر راحتم که اگر جایی میخوام برم، مخصوصاً سفر، آنقدر سبک و راحت و بیدغدغه هستم که همش میگم آخیش… اتفاقاً پوستم هم از کسانی که به قولِ خودشون روتین دارن بهتره (اینم بگم اگر اونا روتین دارن، کارِ اشتباهی نیستاااا)؛ میخوام بگم تو میخوای چهطوری باشی؟ خودتو بشناسی؛ چون من آدمی نیستم که روتین داشته باشم، نمیتونم، خستم میکنه. من خودم رو شناختم؛ اصلاً دوست ندارم… مدتی موهام رو سشوار میکشیدم تا موهای فرفریم صاف بشن؛ بعد فهمیدم چقدر موهای خودم زیباست؛ دیگه سشوار هم گذاشتم کنار و راحت شدم. هر جا میرفتم باید یه کیفِ پر از وسایل میبردم؛ سختم بود یه حمام برم، آنقدر دغدغه داشتم… ولی الان راحتم و از بودن با خودم لذت میبرم. هیچکسم تا حالا بهم نگفته چرا موهات فرفریه یا چرا کرم نمیزنی؛ تازه همیشه هم کامنتِ خوب گرفتم و من ۴۴ سالمه و همه بهم میگن اصلاً بهت نمیاد؛ چقدر خوب موندی و هر روز زیباتر میشی. همهچیز بستگی به طرز نگاهِ تو به مسائل داره. در دورهی «احساس لیاقت» و دوره «همجهت با جریان خداوند» من تونستم به عمقِ بیشتری از شناختِ خودم، خداوند و قانون برسم. که همین چالشِ روابط بهتازگی به خودم افتخار کردم؛ از خودم کلی تشکر کردم از این همه تغییر و کنترلِ ذهن. اتفاقاً عصبانی هم شدم، ولی فقط چند دقیقه بود؛ زود جمعش کردم و گفتم الان وقتِ درس پسدادنه؛ حرفِ مفت رو همه بلدن… در کنترلِ کمالگرایی، سرزنشِ خودم هم میگم: «من آدمم، اشتباه میکنم؛ هیچ آدمی کامل و پرفکت نیست؛ اشتباه جزوِ ذاتِ منه، ولی میتونم اصلاح کنم و کنترل کنم. من برگی در باد نیستم؛ شرایط منو نباید کنترل کنه؛ منم که شرایط رو کنترل میکنم و رئیسِ منم، خالقِ زندگیم هستم…» هر بار با هر تمرین بهتر شدم و آرام هستم، راضی هستم و سعی میکنم از داشتههام لذت ببرم و بودن در سایت و دورهها دیگه روتینِ ارزشمندِ منه؛ من اینو میخوام، براش با شوق وقت میذارم، ساعتها مینویسم و میبینم چقدر داره منو کمک میکنه و منو آسان میکنه برای آسانیها… منی که یه روز قراره بمیرم، چی میتونم جز خودم، توحید، آرامشم، توکل، رضایت با خودم ببرم؟ من مسئولِ افکار و احساساتم و زندگیم هستم… حالا دیگه من درآمدِ خودم رو دارم، سرِ کار میرم با آزادیِ زمانی؛ امروز صبح نرفتم و نشستم که تمریناتِ سایت رو انجام بدم. در سلامتی هستم؛ روابطم به لطفِ خداوند خوب شده و چالشهای قبلی به مراتب کم و کمتر شدن؛ ارتباطم با خودم و خداوند هر روز بهتر شده؛ مثلِ یه دوست هستیم و مدیرِ برنامههای خوبی دارم؛ راضیم. البته اگه من اجازه بدم؛ هر وقت اجازه میدم کارها رو انجام بده، سورپرایز میشم از این حجمِ هماهنگی، توجه، مهربانی و بزرگی و… در پایان خیلی راضیم، خیلی خوشحالم؛ اصلاً میام توی سایت نمیدونم چرا ساعت اینقدر تند میره؛ فکر میکنم نیمساعته ولی الان دو ساعته دارم مینویسم و لذت بردم؛ خدایا شکرت. سپاسگزارم از استادِ عزیزم و سایت «عباسمنش داتکام» برای زحمات و دستی از دستانِ خداوند هستن برای کمک و هدایتِ ما… دوستون دارم️ من قبلاً این فایل رو گوش داده بودم؛ گفتم بیام کامنتِ این جلسهی ارزشمند رو بنویسم و دیگه گوشش ندادم؛ گفتم میدونم موضوعش چیه…
خلاصه یه بهشتِ کامل… و فقط از اولین قدمِ من بود… خداوند بهم پاداشِ جسارت و تعهدم رو داد… در این بین هم من هر روز مثلِ یه اوجبِ واجبات به فایلها گوش میدادم، مینوشتم، ترسهام رو میشناختم، خودم رو میشناختم و اتفاقات هم بر ایمانم میافزود… میدونی؟ من فقط داشتم روی خودم کار میکردم و خداوند پلنها رو میچید… من برای شروعِ کار اصلاً مهارتِ خاصی نداشتم، بدونِ هیچ سرمایهای، بدونِ مشتری، تجربهای شروع کردم. اولین سری لباسها رو دوختم و همه رو یهجا برداشت و اولین درآمد استارت خورد. منی که قبلاً خانهدار بودم، کارم شده بود خواب، هیچ درآمدی هم نداشتم و روابط با همسر و دخترم هم هر روز داشت بهتر میشد. اصلاً همسرم که ۱۸۰ درجه تغییر کرد؛ اونی که اصلاً اجازه نمیداد کار کنم، حالا اجازه داد که دو شیفت برم سرِ کار… درآمد ایجاد شد و انگیزهی من هر روز بیشتر و میدیدم که چقدر با تغییرِ خودم تونست همهچیز رو عوض کنه و پذیرفتنِ مسئولیتِ زندگیم که «منم، فقط من…» با درآمدم شروع کردم دورهها رو خریدن… «کشف قوانین»، «قانون سلامتی»، «شیوهی حل مسئله»، «احساس لیاقت» و دورهی بینظیرِ «همجهت با جریان خداوند» هر کدوم منو آرامآرام رشد دادن و البته تعهد و ادامه دادنِ خودم که دفترها پر کردم… چالشها هر بار با رشدِ من میاومدن. درسته میترسیدم، نگرانم میشدم ولی یاد گرفته بودم که باید حلش کنم و من از پسش برمیام؛ من توانا هستم. یاد گرفتم که من در زندگی برگی در باد نیستم؛ من تنها نیستم، قدرتی به نامِ خداوند رو دارم، من قربانی نیستم. چالشها میان منو کمک کنن و از یه منبعِ آلودگی در وجودم مطلع بشم. میگفتم الان وقتِ درس پسدادنه، الان داری غربال میشی، الان داره مدارت عوض میشه؛ ادامه بده، نترس دختر، تو تنها نیستی… چالشهایی که باعث شد آدمهایی که دیگه در مدارِ من نیستن از زندگیم بهسادگی حذف بشن و تایمِ من باز بشه برای کار کردن روی خودم. تمامِ تمرکزم روی کار کردن، نوشتن، فکر کردن روی خودم بود و زمانهای آزمونِ خداوند و چالشها هر بار بهتر میتونستم حلشون کنم. یه مثال: مثلاً در روابط با همسرم، من ۲۳ سال چالش داشتم؛ دعوا و کنترلِ بیشازحد… وقتی یه الگوی تکرارشونده دوباره اومد، گفتم الان باید ببینم چیه؟ وقتی ساعتها نوشتم و نوشتم دیدم من دارم کنترلش میکنم؛ من همش میگم مقصر اونه، من قربانی هستم، اونه باید تغییر کنه. و کنترلم هم این بود: قهر میکردم (عادتِ بهشدت بدِ خودم). ولی اینبار قهر نکردم؛ نوشتم، اولاً خودم رو بخشیدم و به خودم تبریک گفتم که الگوی تکراری رو پیدا کردم و بعد همسرم رو بخشیدم و رهاش کردم و گفتم «من مسئولِ حالِ خوبِ خودم هستم». البته اینم بگم رسیدن به این مرحله، همین عادتِ قهر کردنم، تغییرش برام بسیار بسیار سخت بود و هر بار با هر چالشی سعی میکردم تغییرش بدم. اتفاقاً یه چالشِ روابط همین دو هفته پیش بعد از مدتها دوباره رخ داد و من در طیِ فقط یه روز اول برای خودم حلش کردم؛ دیدم باید چه درسی رو ازش بگیرم، نوشتم و دیدم اینبار مسئله «احساسِ لیاقت»ه. قبلاً احساسِ قربانیشدن، احساسِ گناه رو حل کرده بودم ولی مسئلهی احساسِ لیاقت در این چالش باید برای خودم حل میشد. صفحهها نوشتم، «احساس لیاقت» رو دوباره گوش دادم و دیدم بازم منم که مسئولِ حسِ خوب و بدِ خودم هستم. وابستهنشدنم در روابط و شرک نورزیدن رو باید در عمل تمرین کنم؛ تئوری فهمیدم ولی عملی هم باید اجراش کنم و در طیِ یه روز حلش کردم. فارغ از اینکه طرفِ مقابلم اینو فهمیده یا نه، من فقط من مسئولِ افکار و احساساتم هستم. وابستگی در روابط در موردِ دخترم، خواهرم و برادرم هم بهشدت داشتم ولی با چالشهای پیشِ رو تونستم به اندازهی خوبی حلشون کنم… هر بار حلِ مسائلَم منو تواناتر، باانگیزهتر و باایمانتر میکنه. بعدم چالشها هستن؛ چون جهانِ مادی خاصیتش همینه: بالا، پایین، سرد، گرم، زشت، زیبا، فقر، ثروت و… بوده. به قولِ استاد، ما درخت نیستیم؛ ما تواناییِ الهی و نامحدودی داریم و اگر داری روی خودت کار میکنی، در مسیرِ رشدی— اگر چه چالشها و مسائل باشن—مهم اون دیدت به اتفاقاته که میتونه با این باور که «همهچیز به نفعِ منه» باشه و «خداوند حامیِ منه»، چقدر راحت از دریای مواج عبور میکنی و هر بار پاداشها میاد.
دیدگاه زیبا و تاثیرگذار سمیه عزیز در پروژه تغییر را در آغوش بگیر سلام و درود بیپایان از استاد ازتون سپاسگزارم برای تلاش و زحماتِ بیدریغ شما بزرگواران، خداروشکر که هممدار و هممسیر با شما هستم و در زندگیِ من نقش پررنگی رو ایفا میکنید، دوستون دارم️ منی که در این سایتِ الهی و توحیدی هستم میدونم نوشتن چقدر میتونه تمرکزِ منو جمع کنه و مسیر رو برام واضح میکنه. منی که دورههای «کشف قوانین»، «شیوهی حل مسئله»، «احساس لیاقت» و دوره «همجهت با جریان خداوند» رو دارم، میدونم نوشتن، یادآوری و بررسیِ مداوم روی خودم چقدر میتونه کمککننده باشه. اجازه دادن به خداوند که منو هدایت کنه و اینقدر تقلا نداشته باشم. دورهی «قانون سلامتی» هم چقدر به من کمک کرد تا منطقیشدن رو درک کنم؛ که ذهن فقط با منطق راضی میشه و کوتاه میاد. البته این منطقیشدن برای ذهن هم نیاز به کار کردن روی خودم داره؛ یهشبه اتفاق نمیافته… حالا بریم به قبل از آشناییِ من با استاد: من در زندگیم از یه جایی به بعد احساسم میگفت هر روز دارم حسِ قربانیشدن، احساسِ گناه، ترسهای متعدد در هر زمینهای رو رشد میدم؛ از بیماریهایی که هر روز به یه شکلی اتفاق میافتاد، خستگی، غمِ فراوان، سنگینی روی قلبم، گریههای بیدلیل، خشم، عصبانیت و بهشدت احساسِ عدمِ لیاقت داشتن… حالا این در حالی بود که همه بهم میگفتن تو چقد آرومی و صبور؛ در حالیکه این صبوری فقط در حسِ عدمِ لیاقت، اعتمادبهنفس نداشتن و ترسهام بود، اصلاً صبور نبودم… اولین انتخاب در تغییرم در مسئلهی روابط کلید خورد؛ آنقدر قبلش با همسرم، خانوادهام و بعدش شد دخترم که ۱۴ سالش شده بود و من بهشدت چالشِ مسئله و دعوا داشتیم، منو خسته کرده بود، تمامِ انرژیِ منو میبلعید و این ناتوانی در روابطم منو وادار به فکر کردن کرد. البته قبلش هم برام سوالاتِ زیادی بود که چرا یکی اینقد زندگیِ خوبی داره و یکی نه… یا چرا بعضی اینقد سلامت و پرانرژی و خوششانسن، بعضی نه… و این طرز تفکرم اینجا دوباره اومد: چرا اینقد چالش دارم… و گفتم «من باید حلش کنم». هنوز هم اصلاً قانون رو نمیدونستم… رفتم مرکزِ مشاوره و اونجا بهم گفت: «خانم! دخترت، همسرت، اطرافیانت اصلاً مشکلی ندارن؛ خودت مشکل داری، تو باید خودتو تغییر بدی.» و چند جلسه رفتم و دید اینقدر مشتاقِ تغییرم، بهم چند تا کتاب معرفی کرد و من شروع کردم خوندن و کتابها برای اون زمانم هدایتِ خداوند بود که منو آمادهی مدارهای بالاتر کنه و این روند ادامه داشت و من هر روز احساس میکردم چقدر دارم خودم رو میشناسم و چقدر اوضاع داره قابلِ تحمل میشه؛ میتونم با دخترم بدونِ دعوا حرف بزنم، با اطرافیانم نظرم رو به اشتراک بذارم… که حدوداً یکسال بعدش با سایت و دورههای استاد آشنا شدم. هدایت شدم؛ اول دورهها رو دوستی برام میفرستاد و من گوش میکردم، ولی فایلهای دانلودی رو هم گوش میدادم و هر روز میفهمیدم من دارم اشتباه یاد میگیرم؛ همهی دورهها رو پاک کردم و یه بک زدم عقب و دوباره اومدم روی فایلهای دانلودی تمرکز کردم، از اول شروع کردم با احساسِ خوب و رهایی و گفتم من باید بتونم خودم با پولِ خودم دوره بخرم، این درسته… در این فاصله هم با تمرکزی که روی فایلها داشتم، همون فایلِ «از همین جایی که هستی شروع کن»… شروع کردم به کار… البته قبلش با هدایتِ کاملِ کاملِ خداوند رفتم دانشگاه با دوتا بچه و ۱۷، ۱۸ سال دوری از درس و تحصیل… بعد از دانشگاه گفتم باید ادامه بدم؛ من عاشقِ هنر، کارهای دستی و دقت هستم… رشتهی طراحیِ دوخت رو توی دانشگاه ادامه دادم و رفتم پیش یه خانمی و گفتم: «شاگرد نمیخوایید؟» دو ماه اونجا بودم. در این مدت تازه داشتم میدیدم اصلاً چی رو میخوام. گفتم خوب من که مهارتم کمه، مغازه هم ندارم، مشتری هم ندارم؛ با ایدهی الهامی گفتم از فامیل شروع میکنم. گفتم بهشون: «من براتون میدوزم، ولی دستمزدِ کمی بهم بدید.» تازه اقوام هم شهرستان بودن و من میدوختم و بهشون تحویل میدادم. اولش خیلی سخت بود، ترس داشتم و میگفتم خراب بشه چی؟ ولی به لطفِ خداوند هیچکدوم خراب نشد و همه هم بهم دستمزد دادن… و این گام چقدر جسارتِ منو بالا برد و انگیزهای که باید روی مهارتم بیشتر کار کنم و فایلهای آموزشی ببینم، بدوزم و بدوزم… تا اینکه دوستم که کاملاً الهی دانشگاه باهاش آشنا شدم گفت: «بیا؛ جا از من، کار از تو…» اصلاً الان میگم میگم چطور آخه… جاش که در بهترین نقطهی شهر… با تمامِ امکاناتِ کار (وسایلِ کار فول بود) بدونِ اجارهبها، بدونِ هزینه دادنِ آب، برق، گاز؛ کلید و مدیریت با من، کارتِ بانکی به نامِ من و یه فروشگاه که من بدوزم، اونجا برامون بفروشه…
در بعد کار و مالی، در حال کار روی اون هستم. نتیجه به لطف خدا اومده که عرض کردم در بالا، ولی خوب اونی که من میخوام قراره که پیش بیاد و به لطف خدا اتفاق میافته. تشکر از همهی دوستان که اینجا ازشون یاد میگیرم. استاد جان، سپاس و تشکر از شما برای وقت و انرژی که برای این فایلها میذارین و راه درست رو به ما نشون میدین. امیدوارم شاگرد خوبی براتون باشم. دوستون دارم. جهت شروع پروژه تغییر را در آغوش بگیر به سایت abasmanesh.com مراجعه نمایید 👇👇👇👇 https://abasmanesh.com/fa/embrace-change-project/