کانال رسمی قاراقانیهای قزوین
Статистикаکانال رسمی قاراقانیهای قزوین برای همه روستای قاراقان و آبگرم و آوج می باشد و مطالب کانال توسط اعضای محترم کانال به ادمین کانال رسمی قاراقانیهای قزوین ارسال می گردد ارتباط با ادمین کانال @abdolmohmdi8 09121045428 آی دی کانال @abdre110
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 33
- Всего постов
- 71
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 617
- 1/48двое суток
- 707
- 1/72трое суток
- 762
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
حضور گردشگران ستاره شناسان در منطقه قاراقان روستای حصار ولیعصر و روستای آبدره @abdre110
فروش یکجا، ملک تجاری و مسکونی و باغ عرصه و اعیان / دوکله غرباً جاده اصلی و شرقاً جاده اداره آب در شهر آبگرم متراژ تقریبی 900 متر بالای 120 اصله درختان چندین ساله و بارده و فضایی بسیار سرسبز شماره تماس : 09123618234
💎👇 روستایی که گردو داشت؟! @bayan_dastanehonar نوجوان روستایی روی تنهی خمشدهی درخت توت قدیمی در میدانگاه روستا نشسته بود. از او درباره روستا پرسیدم؛ از کمآبی و مهاجرت روستاییان گفت. روستای چوزه در بخش ضیاءآباد شهرستان تاکستان، در روزگار پرآبی، درختان گردوی فراوانی داشته است. از همین رو، اهالی دلیل نامگذاری روستا را به گردو و «چوزه» نسبت میدهند. چوزه حدود ۱۴۰۰ نفر جمعیت دارد که در فصلهای مختلف سال، جمعیت آن افزایش مییابد. آقای حسین بختیاری از شورا گفت: «روستای چوزه از نظر جمعیت، بعد از فارسجین، دومین روستای پرجمعیت بخش ضیاءآباد است.» آقای عابس بختیاری دهیار روستا نیز گفت: «چوزه، گردویش معروف است.» گفته میشود روستا در گذشته در محدودهای قلعهای قرار داشته و چهار قلعه به نامهای آشاقی قلعه (قلعه پایین )، اوتاری قلعه (قلعه وسط)، یوخاری قلعه (قلعه بالا) و دِهقلعه داشته است. ورود من به روستای چوزه نیز با آواز محلی و زیبای دو نفر از اهالی روستا همراه بود؛ آوازی که از همان ابتدا، حالوهوای روستا را برایم روایت میکرد. #Chozeh #همسفر_روستا ✒ روایت: محمدمهدی توکل 💎 بیان و دستان هنر 📌 تلگرام @bayan_dastanehonar ایتا eitaa.com/bayan_dastanehonar 📌 روبیکا: rubika.ir/hamsafarerosta 🆔 آیدی: @Monabategereh اینستاگرام: https://www.instagram.com/tavakkol40/ 📺 کانال منبت گره: t.me/+dtRQrZdV3zcwMDZk 🌐 سایت: handicrafts365.com #استان_قزوین
فرستنده آقای قربانعلی دمرچلی
مشهد الرضا 1405
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
فروشی 09199501363
زهرا (س) که مزار پاک او عرش خداست از داغ نبی دلش پر از درد و بلاست در سوگ پدر نشسته و داغ پسر در ماه صفر غمش غریبیِ رضاست #سیدعلی_خوشقامت
آقای کیشی یک ماهی گذشت تا اینکه آقای محمدی زنگ زد و گفت یک همکار جدید به جمع ما اضافه خواهد شد. از شنیدن خبر خوشحال شدیم. البته خوشحالی ما فقط به خاطر اضافه شدن یک همکار نبود. بیشتر از این جهت بود که بالاخره سوژه تازهای برای شیطنتهای دوران مجردیمان پیدا میشد! از همان روز، برای همکار جدید نقشه میکشیدیم. قرار بود همکار جوان و تازهواردی بیاید و ما هم کمی سر به سرش بگذاریم. از تقسیم کار اتاق گرفته تا آشپزی و نظافت، هرکدام برایش نقشهای داشتیم. بالاخره روز موعود رسید و همکار جدید وارد مدرسه شد. و آقای ایوبی به جمع ما پیوست. اما همین که دیدیمش، تمام نقشههایمان بر باد رفت! متین، آرام و پخته بود. آنقدر جدی و جاافتاده به نظر میرسید که حسن داداش، که آدمی رک و صریح بود، همان لحظه نگاهی به او انداخت و به ترکی گفت: بو بابا کیشی دی! یعنی این دیگر خیلی مرد است! ما قرار بود او را سر کار بگذاریم، اما ظاهرا خودمان سر کار رفته بودیم! بعدها خودش تعریف میکرد که ماجراهای آن روزها را متوجه نمیشده و بعدا که ما برایش تعریف میکردیم، همه با هم میخندیدیم. مثلا در تقسیم کار، چند روزی اسم او برای شستن ظرفها نیامده بود. ظرفها که میماند، خودش بیخبر از نقشه ما، سریع آنها را میشست و چیزی هم نمیگفت. بعدها علی که متوجه شده بود چه کسی ظرفها را میشوید، با خنده به او گفته بود: شستن ظرفها با توئه! البته این شوخیها خیلی طول نکشید و بعد از چند روز، او هم وارد تقسیمبندی واقعی کارها شد. حتی در حسابوکتاب زندگی مشترکمان هم مراعاتش را کردیم. میدانستیم که همکار تازهوارد قرار است چند ماه اول حقوق نگیرد، بنابراین تا زمانی که حقوقش برقرار شود، فشار مالی بیشتری به او وارد نکردیم و بعد از دریافت حقوق، حساب و کتاب را با او انجام دادیم. این رفتارها شاید امروز ساده به نظر برسند، اما زندگی جمعی ما فقط با تقسیم غذا و کار نمیچرخید. کمی ملاحظه، رفاقت و هوای همدیگر را داشتن هم لازم بود. اوایل کار، جدیت و نظم همکار جدید برایمان جالب بود. البته این خصوصیت را از محل خدمتش هم که نیروی انتظامی بود به ارث برده بود. البته همین ویژگیها در مدرسه، بهویژه در برخورد با دانشآموزان ابتدایی، گاهی نیاز به انعطاف بیشتری داشت؛ چون کودکان حساساند و همیشه نمیتوان با آنها با همان جدیت و چارچوب بزرگسالان رفتار کرد. آنقدر غرق آموزش میشد که حتی متوجه زنگ مدرسه هم نمیشد! زنگ میخورد و او همچنان در کلاس مشغول کار بود. من هم مجبور میشدم دنبالش بروم، در کلاس را باز کنم و به شوخی بگویم: بسه دیگه! به خودت رحم نمیکنی، به بچهها رحم کن! یه استراحت بهشون بده! خودش میگفت اصلا متوجه زنگ نمیشد و برایش جالب بود که چرا بچهها هم چیزی نمیگفتند! این جدیت و علاقه به کار، بعدها در مسئولیتهای مدیریتیاش بیشتر خودش را نشان داد. وقتی تصمیم گرفتم معاون مدرسه را انتخاب کنم، نظم، پیگیری، صبوری و مسئولیتپذیریاش را به یاد آوردم و او را به عنوان معاون انتخاب کردم. در این جایگاه رشد خوبی داشت. بعدها وقتی از آن مدرسه رفتم مدیریت مدرسه را به اداره پیشنهاد دادم که ایشان را مدیر بزنند و پس از من مدیریت را بر عهده گرفت و همانجا ماند. در دوران مدیریتش اقدامات ارزشمندی انجام داد. از جمله آغاز ساخت مدرسه با کمک خیرین و پیگیری جدی برای توسعه آن. بعدها هم به عنوان مدیر نمونه انتخاب شد. وقتی امروز به این مسیر نگاه میکنم، میبینم همان ویژگیهایی که روز اول برایمان سوژه شوخی شده بود، بعدها تبدیل به سرمایه مدیریتی او شد: نظم، پیگیری، صبوری، جدیت و تعامل با اولیا و اهالی. آن روز حسنداداش گفت: بو بابا کیشی دی! و ما فکر میکردیم فقط یک همکار تازه به جمعمان اضافه شده است. اما سالها بعد فهمیدیم گاهی آدمها را باید در مسیر زمان شناخت. مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید. آن همکار تازهوارد، بعدها خودش را با کار و مسئولیتپذیریاش معرفی کرد و از کیشی شوخ و خاطرهانگیز ما، مدیری ساخت که برای مدرسه کارهای ماندگاری انجام داد. ✍️ابوالفضل مقیمبیگی @delneveshtehvakhaterat
▪️رحلت نبی اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) تسلیت باد🏴 @mahmodabadeh