tgindex
「ابیات」

「ابیات」

Статистика
@abyat_irарабский

‌‌‌‌‌ خاطرات را مرور کن با ابیات ... ‌‌‌‌

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
арабский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
146
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
156
21 постов
Вовлечённость
106,8%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
69
1/48двое суток
79
1/72трое суток
85

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • می شود از عقل و هوش و دین و دانش، پاکباز هر که را از پیشِ چشم، آن پاک سیما بگذرد صائب‌تبریزی

  • وصال او ز عمر جاودان به... حافظ

  • از من مخواه از تو و عشق تو بگذرم این آرزوی توست که در گور می‌برم… سید تقی سیدی

  • روندگان طریق تو راه گم نکنند که نور چشم امید و چراغ ایمانی

  • ای کوه، باز اذن به این کاه می‌دهی؟ ما را به خانه‌ی پدری راه می‌دهی؟

  • زدی، بَستی، شکستی، سوختی، آزُردی، افکندی جوابت چیست فردای قیامت، دادخواهان را؟

  • ما پا به رکابیم پدر تا برسد یار ای رجعت تو ناب‌ترین لحظۀ دیدار

  • به باطن چه داری؟ که فردای محشر نخواهد خرید از تو بازیگری را عاصی‌خراسانی

  • ای کاش که بیدار شوم باز تو باشی بی آنکه نخی مو ز سرت کم شده باشد

  • از تیر آه مظلوم، ظالم امان نیابد پیش از نشانه خیزد آه از فغان کمان را... صائب‌تبریزی

  • اگر از عرش افتد کس، امید زیستن دارد کسی‌ کز طاق دل ‌افتاد از جا برنمی‌خیزد صائب‌تبریزی

  • 7 июл.76из tmny_vslll

    مثل طفلی که بچسبد به پدر وقت خطر شهر چسبیده به تو خون تو پاشیده به شهر...

  • 5 июл.68из lmalja_133l

    باور بکنم یا نکنم قصد سفر کردی باور بکنم یا نکنم محاله برگردی... #قائد_شهید

  • و‌ تو‌ پناهی‌ حتی‌ در پیشآمدهای بد[۱۲۸]...

  • هزار سال گذشت و بلندتر از قبل به گوش می‌رسد از نیزه‌ها اذان حسین مجتبی‌حاذق

  • بارش‌ِظلمت‌‌بیابان‌را‌به‌خون‌آغشته‌کرد...

  • بی تو عباس به یک مرتبه من پیر شدم کمرم خم شد و بعد از تو زمین‌گیر شدم

  • از کشتن ما حرمله هرگز نشد خسته آمد برای کشتن طفل زبان بسته... علیرضا‌خاکساری

  • بگو به رکعت چندم رسیده‌ است نماز؟ که با خیال تو مشغولم و حواسم نیست سجادسامانی

  • مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید طاقتش شد طاق تا آن طاق ابرو را کشید خامه مانی کز او آب طراوت می چکید موی آتش دیده شد تا آن گل رو را کشید خامه مو در کفش سر رشته زنار شد نقش پردازی که زلف کافر او را کشید دیگر از بار خجالت سرو سر بالا نکرد تا مصور بر ورق آن قد دلجو را کشید رشته عمرش به آب زندگی پیوسته شد خامه مویی که آن لعل سخنگو را کشید دست و پا گم می‌کند از شوخی تمثال او آن که صد ره بی کمند و دام آهو را کشید حیرتی چون حیرت آیینه گر افتد به دست می‌توان صائب شبیه چهره او را کشید صائب‌تبریزی