tgindex
"اَدَبیآت"

"اَدَبیآت"

Статистика
@adabiyawtперсидский

که به‌قول ياسر قنبرلو: توی شهری که بی‌ادب شده است، ادبیات خانه‌ات باشد. https://t.me/HarfinoBot?start=26fe728524ab517

Последний пост
21 июн.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
137
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
301
21 постов
Вовлечённость
219,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • یعنی چی که « دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست / تا ندانند حریفان که تو منظور منی»؟؟؟ اصلا می‌خوام حریفان بفهمن که منظور تو ام شیخ!🫵🏻 اگر نه که شب خوش! 💘 #سعدی

  • یعنی چی که « دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست / تا ندانند حریفان که تو منظور منی»؟؟؟ اصلا می‌خوام حریفان بفهمن که منظور تو ام شیخ!🫵🏻 اگر نه که شب خوش! 💘 #سعدی

  • ای خانه ای عزیزترین خاک ای من فدای رنج روانت دیدی چگونه خون‌به‌جگر شد پیر و جوان و خرد و کلانت؟ دیدی چگونه در تب وحشت از ریشه سوخت کهنه‌بلوطت؟ دیدی چگونه برگ خزان‌وار بر خاک ریخت سرو جوانت؟ ای خانه ای گرامیِ از بود ای خانه ای مقدسِ تا باد دیدی چه هولناک‌تر از پیش تاریک شد زمین و زمانت؟ دیروز تو نگفتنی اما امروز تو چگونه بگویم لعنت به هرکه خواست چنینت نفرین به هر که ساخت چنانت یک‌مشت گاوریش مدستر یک‌گله گاومیش مکلا کردند آنچه کرد تموچین با خاکِ خوبِ چون دل و جانت ای خانه ساکنان تو دارند از دست می‌روند یکایک جز من که کاش زنده نباشم دیگر که ماند مرثیه‌خوانت؟ ای کاش پیشمرگ تو می‌شد یاغی‌تبار و باز نمی‌دید بنشسته داغ باب و برادر بر قلب پاک دخترکانت ای کاش پیش از اینکه ببینم این‌روزهای دلهره‌زا را می‌مردم و گشوده نمی‌شد چشمم به رنج‌های گرانت با من دلی نه کاسهٔ خونی است از غصه‌های ساری و رشتت از اندهان یزد و اراکت وز درد مشهد و همدانت با من دل دچار جنونی است از اضطراب آنکه عزیزی دارم که دردمند نشسته است در اصفهان نصف جهانت ای خانه آرزوی من اين است یک‌روز قبل اینکه بمیرم بینم که خون قدسی شادی جاری شده است در شریانت این است آرزوی من آری یک‌روز قبل اینکه نباشم شادیت را به چشم ببینم وانگه به افتخار زنانت رقصان شوم به بزم و بخوانم آوازهای آخر خود را وانگه به هر که گفت نرقصم وانگه به هر که گفت نخوانم وانگه به هر که گفت نخندم گویم: بریده باد زبانت! علی‌اکبر یاغی‌تبار @aliakbaryaghitabar

  • без подписи

  • ساز و آواز با کمانچه آلبومِ «راز لیلی» آواز: دکتر سعید شفیعیون موسیقی و تنظیم: سامان صادقیان لیلی، ز سریر سربلندی افتاد به چاه دردمندی شد چشم‌زده بهارِ باغش زد باد تپانچه بر چراغش شد بدرِ مهیش چون هلالی وان سروِ سهیش چون خیالی گرمایِ تموز، ژاله را برد باد آمد و برگِ لاله را برد بالین طلبید زاد‌سرو‌َش وز سرو فتاده شد تذروش

  • 4 янв.17831из Persianpoem04

    اگر بخواهم از میان منظومه‌های حکیم #نظامی_گنجوی یک قسمت را برگزینم بی‌تردید آن قسمت از لیلی و مجنون است که شاعر دل‌نازک ما از مرگ لیلی می‌گوید‌. آه، تلخی می‌چکد از این ابیات. غمِ هزار آرزوی بر‌باد‌رفته و در‌خاک‌خفته را نظامی بر زبان می‌آورد. جز محنت در این نیلگون‌عماری نصیب آدمی نیست. این که عشق است چنین انجامی دارد تا جز آن خود چه باشد! شرط است که وقتِ برگ‌ریزان خونابه شود ز برگ ریزان خونی که بود درونِ هر شاخ بیرون چکد از مَسامِ سوراخ قارورهٔ آب، سرد گردد رخسارهٔ باغ، زرد گردد شاخ، آبلهٔ هلاک یابد زر جوید برگ و خاک یابد نرگس به جَمازه بر نهد رخت شمشاد درافتد از سرِ تخت سیمایِ سمن شکست گیرد گُل، نامهٔ غم به دست گیرد بر فرقِ چمن کُلالهٔ خاک پیچیده شود چو مارِ ضحاک چون بادِ مخالف آید از دور افتادنِ برگ هست معذور کآنان که ز غرقگه گریزند ز اندیشهٔ باد رخت ریزند نازک‌جگر‌انِ باغ رنجور شیرین‌نمکانِ تاک مخمور انداخته هندویِ کَدیور زنگی‌بچگانِ تاک را سر سرهایِ تهی ز طرّهٔ کاخ آویخته هم به طرّهٔ شاخ سیب از زَنَخی بدان نگونی بر نار زَنَخ‌زنان که: چونی؟ نار از جگر‌ِ کفیدهٔ خویش خونابه چکانده بر دلِ ریش بر پسته که شد دهن‌دریده عناب، ز دور لب‌گَزیده در معرکهٔ چنین خزانی شد زخم‌رسیده گلستانی لیلی، ز سریر سربلندی افتاد به چاه دردمندی شد چشم‌زده بهارِ باغش زد باد تپانچه بر چراغش آن سر که عصابه‌های زر بست خود را به عصابهٔ دگر بست گشت آن تن نازک قَصَب‌پوش چون تارِ قصب ضعیف و بی‌توش شد بدرِ مهیش چون هلالی وان سروِ سهیش چون خیالی سودایِ دلش به سر در‌آمد سرسامِ سرش به دل بر آمد گرمایِ تموز، ژاله را برد باد آمد و برگِ لاله را برد تب‌لرزه، شکست پیکرش را تبخاله، گزید شکّرش را بالین طلبید زاد‌سرو‌َش وز سرو فتاده شد تذروش افتاد چنان‌که دانهٔ کِشت سربندِ قصب به رخ فروهِشت...¹ ¹لیلی و مجنون، با تصحیح و حواشی وحید دستگردی و به کوشش دکتر سعید حمیدیان. @Persianpoem04

  • без подписи

  • جان روز و جان شب ای جان تو انتظارم انتظارم روز و شب مولانا

  • без подписи

  • 28 нояб.32061из Notesofastudent

    شاید گمان شود که "کلاه از سر برداشتن" به نشانه سلام و احترام، از عادت و رسوم اروپاییان وارد فرهنگ ما شده؛ امّا از شواهد و قرائنی می‌توان حدس زد که در ایران قدیم چنین رسمی بوده است. مثلا به این بیت عطّار نگاه کنید: "شیطان چو به ما رسد کله بنهد کز وسوسه اوستاد شیطانیم". یا این ابیات شاهنامه: "خردمند چون نزد خسرو رسید شد از آب دیده رخش ناپدید بماند اندرو جهن جنگی شگفت کلاه بزرگی ز سر برگرفت". ‌ یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان. https://t.me/Notesofastudent

  • 15 нояб.35681из Persianpoem04

    این بیت #رهی_معیری بسیار لطیف و تر است: مه روشن میانِ اختران پنهان نمی‌ماند میانِ شاخه‌هایِ گل مشو پنهان که پیدایی¹ امروز، ۲۴ آبان، سالروزِ درگذشت اوست. ¹رهی معیری اردیبهشت ۱۲۸۸ ۲۴ آبان ۱۳۴۷ @Persianpoem04

  • چند رباعی از کتاب «درخت‌های باران‌دیده (گزیدهٔ رباعیات دورهٔ سبک هندی)»، پژوهش و گزینشِ دکتر بهمن بنی‌هاشمی. یاران یاران شب است و باران باران باران سازد جدا ز یاران یاران گفتند «که مانعت شد از صحبت ما؟» - باران؛ به خدا قسم که باران باران شاپور تهرانی ای…

  • چند رباعی از کتاب «درخت‌های باران‌دیده (گزیدهٔ رباعیات دورهٔ سبک هندی)»، پژوهش و گزینشِ دکتر بهمن بنی‌هاشمی. یاران یاران شب است و باران باران باران سازد جدا ز یاران یاران گفتند «که مانعت شد از صحبت ما؟» - باران؛ به خدا قسم که باران باران شاپور تهرانی ای فتنه‌خرام عالمی پامالت از فهم برون تحوّل احوالت در آینه‌خانه اینکه آری تشریف خود می‌آیی برای استقبالت خان آرزو بی روی تو بس که دیده می‌بارد اشک در کنج غمت به سینه نگذارد اشک هر جا که ز هوش می‌روم از شوقت تا کوی توام به دوش می‌آرد اشک اختری یزدی چون جنس نکویی رخت می‌سنجید ایزد به ترازوی قَدَر با خورشید این بس که گران بود نجنبید ز جای وان بس که سبک بود بر افلاک رسید سرمد کاشانی پرسید ز من ز روی پرکاری دوست کز بهر چه مار بفکند دایم پوست گفتم چو به زلف تو کنندش نسبت در پوست نمی‌گنجد و حق هم با اوست صفی اصفهانی

  • حتما زیاد شنیدین که می‌گن:« فلانی هفت خطه!»؛ یا شایدم زیاد گفتین:« من جورِ کسی رو نمی‌کشم!» حالا می‌دونید این اصطلاحات پرکاربرد از کجا اومدن؟ از دل ایران باستان خودمون. داستان این بوده که در گذشته، جام‌های مخصوص شراب هفت خط مشخص داشتند که هر کدوم از این هفت‌تا خط، نام و مفهوم خاصی داشتند. از خط پایین به بالا: ۱.مزور (کمترین میزان) ۲.فُرودینه ۳.اشک ۴.ازرق (خط اعتدال) ۵. بصره ۶. بغداد ۷. جور (لبِ جام) هرکس می‌تونست براساس ظرفیت و تحمل خودش از این جام بنوشه. کسی که توانایی نوشیدن تا خط هفتم‌و داشت و مستی بهش غالب نمی‌شد، می‌شد باظرفیتِ جمع و "هفت‌ خط" زمونه! :) 🙂‍↕️ حالا اونایی که قُپی می‌اومدن (قپی که می‌دونین چیه؟) و می‌گفتن ما تا خط هفتم می‌نوشیم و ظرفیتش رو داریم! بعدش یه گوشه می‌افتادن، دوستاشون برای حفظ آبرو می‌اومدن "جور کشی" و بقیه جام رو نوش‌جان می‌کردن. این کار نشونهٔ مرام و معرفت بود.💘🥂 شما هم حاضرید جورِ رفیقاتونو بکشید؟ #هفت‌خط #اصطلاحات

  • "اظهار عجز نزد ستم‌پیشه ابلهی‌ست اشک کباب موجب طغیان آتش است" #صائب تکمله: لطفا جلوی هر ظالمی، ضعف نشون ندید.

  • و عادتِ زمانه همین است که هیچ چیز بر یک قاعده بِنمانَد و تغییر به همه چیزها راه یابد. #تاریخ_بیهقی یکم آبان، بزرگداشت ابوالفضل بیهقی.

  • "آن لعل دلکشش بین وان خنده دل آشوب وان رفتن خوشش بین وان گام آرمیده" #حافظ

  • "در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار کرده‌ام خاطر خود را به تمنای تو خوش" #حافظ

  • . " حافظم در مجلسی، دُردی کشم در محفلی بنگر این شوخی که چون با اهل صنعت می‌کنم! " _حافظ : حافظ قرآن. _دُرد: در گذشته به ته‌مونده و رسوبات مایعات مثل شراب می‌گفتند و افرادی که بضاعت مالی نداشتند، پشت درِ میخونه منتظر ته‌مونده‌های شراب می‌موندند. بهشون می‌گفتند درد‌کش. _ شوخی: در این بیت معنای جسارت و گستاخی رو می‌ده. _اهل صنعت: اهل آفرینش، مردم. می‌فرماد: اگرچه در محفلی حافظ قرآن هستم، اما در محافل دیگر شراب می‌خورم و مردم رو به هیچ‌ سمتی‌ از خودم نمی‌گیرم. تکمله:حافظ به شدت مخالف متزوران و ریاکاران بوده و احتمالا در نفی دورویی این بیت رو گفته. برداشت با شما.📿🥂 #حافظ .

  • چون که امروز روزِ حافظ عزیزه: