🌿🌺نوای نینوا🌺🌿
Статистика«إِنَّما أَرِدُ عَلى جَدِّي رَسُولِ اللهِ وَأَسْكُنُ مَعَهُ فِي دارِهِ فِي مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَليك مُقْتَدِر وَأَشْكُو إِلَيْهِ ما ارْتَكَبْتُمْ مِنِّي وَ فَعَلْتُمْ بِي
- Последний пост
- 20 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 25
- 1/48двое суток
- 28
- 1/72трое суток
- 30
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
گیتهای خروجی پایانه مرزی شلمچه همچنان بروی اتباع بسته است. الآن ساعت ۱۱ و ۵۰ دقیقه ظهر. گزارش لحظه به لحظه از مرزها برای اربعین در کانال حسینی دره صوفی ارتباط با ما ☎️ @daraisuf ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 💠⃟🇮🇷⃟🇦🇫 کانال حسینی دره صوفی در ایتا: آموزشی، حقوقی و تحلیلی. ویژه مهاجرین. اخبار فوری و معتبر 🆔 @daraisufi 🆔 @daraisufi ╚══════💠⃟🇮🇷⃟🇦🇫═════╝
گوشه ی خرابه مون خوش اومدی به یتیمان چه عجب تو سر زدی عمه میگفت که بابات رفته سفر حالا که تو اومدی منم ببر گوشه ی خرابه مهمونی شده بابا جون لبات چرا خونی شده قربون محاسن خونیت بابا سنگ کی خورده به پیشونیت بابا بابا جون، باباجون ، بابا جون باباجون گوش بده تا برات بگم قصه ی زندگیمو با درد و غم عمه میگفتش به من که دخترم میدونی چرا تورا دوست دارم تو که نور دیدگان عمه ای شبیه مادر من فاطمه ای دخترم ، دخترم ، دخترم دخترم دلم برات غرق غمه سرگذشتت شبیه مادرمه از روزی که این حدیثو فهمیدم مشتاق دیدن مادرت شدم وقتی از ناقه به صحرا افتادم به امید دیدن زهرا بودم پاشدم رو خار صحرا دویدم یه خانوم قد خمیده رو دیدم صورتش کبود و قلبش خسته بود مثل اینکه پهلوشم شکسته بود تازه من به حرف عمه رسیدم با چشام دیدم اونی که شنیدم اون خانوم من رو، دامنش نشوند دست خسته اشُ روی سرم کشوند بابای خوب منو مهربونم نمیتونم بی تو زنده بمونم تشنه ی محبتم تورو میخوام بخدا یتیم شدن زوده برام پاشو بابا موهامو شونه بزن به روی دختر خود بوسه بزن بابا جون تورو که اینطور می بینم از یادم رفته خرابه نشینم چرا بابا سرتو خونی و خاکستریه مزد قرآن خوندنت طعنه و سنگ کوفیه جگرم سوخته از این آمدنت سرت اینجاست کجا شد بدنت گفته بودم چو بیایی ز سفر غم دل باتو بگویم یکسر ای پدر بس که زنندم سیلی رویم از سیلی کین شد نیلی هرکجا نام پدر می بردم سیلی از شمر و سنان می خوردم بر لب بابا سپس لب بنهاد گفت ای بابا و شهیده جان داد لب بلبل به لب گل چو رسید چرخ بر حالت زینب نالید
هئیت درصوفی های مقیم مشهد مقدس بلوار توس مداح کربلایی سید ابوالفضل موسوی https://t.me/adasmosavoicm12
🌿🌺﷽🌿🌺 #محرم #ذکرنوحه📖👇 من که از جان سیرم امشب عمه جان میمیرم امشب عمه جان در کنج زندان از فراق روی جانان آمده بر لب مرا جان من که از جان سیرم امشب این منو آه شبانه این منو رنج زمانه این من و این تازیانه کرده از جان سیرم امشب امشب اندر شور و شینم خون روان از هر دوعینم عمه جان پس کو حسینم از غمش دلگیرم امشب من که اندر ارتحالم فارغ از رنج و بلایم از غم بابا بنالم من که از جان سیرم امشب آمده جان بر لب من عمه بین تاب و تب من از چه رو ناید اَبِ من من که از جان سیرم امشب گشته هنگام جدایی بر پدر گشتم فدایی گر ز من دیدی خطایی بگذر از تقصیرم امشب عمر من دیگر سر آمد پس چرا اکبر نیامد اصغرم در بر نیامد من که از جان سیرم امشب #شاعر:📖؟؟؟
قدمی سوی سپاه و قدمی سوی حرم که چه سان طفل شهیدم سوی مادر ببرم ای که قنداقهی تو شد سند غربت من من خود از غربت تو گریه کنم ای پسرم «« علی لای لای علی »» «« علی ای وای علی »» خون توپیش همه از همه پررنگ تر است طفل در معرکهها از همه بیجنگ تر است او که لبهای تو را دید،دلش از چه نسوخت؟ طفلکم ! قاتل تو از همه دل سنگ تر است «« علی لای لای علی »» «« علی ای وای علی »» سن کم داشتی،آمادهی پرواز شدی همه رفتند و تو جای همه سرباز شدی صورت زرد تو از خون گلو سرخ شده آه،ای اصغر نازم،چهقَدَر ناز شدی «« علی لای لای علی »» «« علی ای وای علی »» هیچ کس با گل پژمردهی من ساز نکرد گلویش پاره شد و درد خود ابراز نکرد نه سلاحی،نه توانی به دفاعی،بلکه بند قنداقه به دستان خودش باز نکرد «« علی لای لای علی »» «« علی ای وای علی »»
السلام علی الحسین و علیٰ علی ابن الحسین و علیٰ اولاد الحسین و علیٰ اصحاب الحسین همیشه روی لبم ذکر یا اباالفضل است چرا که حضرت مشکل گشا اباالفضل است دو دست داده به راه خدا و پس چه عجب اگر که معنی دست خدا اباالفضل است به جله جمله ی یا کاشف الکروب قسم که استجابت صدها دعا اباالفضل است نمونه است اباالفضل و در مسیر حسین کسی که شد همه چیزش فدا اباالفضل است از ابتدا به من آموخت مادرم تنها دوای درد گرفتارها اباالفضل است چه ترس دارد از آتش چه ترس از دوزخ اگر شفاعت هر شیعه با اباالفضل است فردای محشر وقتی مادر ما فاطمه با پهلوی شکسته وارد محشر میشه… پیغمبر صدا میزنه عزیز دلم…برا شفاعت محبین و عاشقات چی آوردی…؟ یه وقت می بینند مادر من و شما از زیر چادر دستای بریده عباس رو بیرون میاره… خود امام زمان گفته است میآید به مجلسی که در آن ذکر یا اباالفضل است بگیر ذکر اباالفضل با امام زمان ببین که بر لب صاحب عزا اباالفضل است گفت روزای آخر روضه هر دهه فاطمیه، یا شبای آخر…روضه ابالفضل میخونن… علتش هم اینِ، روضه ی دست شکسته رو باید دست بریده جمع کنه… همه ی ما یه جوری عاشق ابالفضلیم… یه نوحه رو از بچگی زمزمه می کنیم و گریه می کنیم سقای دشت کربلا (اباالفضل)۳ دستش شده از تن جدا (اباالفضل)۳ اباالفضل یه گریه کن داره برا همه عالم بسه… گفت روز اربعین تا اومدن…زینب یه نگاه کرد دید سکینه داره میره سمت علقمه…گفت عزیزم همه جای عالم گریه کن بابا دختره…یه نگاه کرد گفت: عمه تو برا بابام گریه می کنی… رباب برای علی اصغر گریه میکنه…نجمه برا قاسم گریه میکنه…لیلا برا علی اکبر گریه میکنه…عمه! عموم ابوالفضل کربلا کسی رو نداره…می خوام برا عموم اباالففضل گریه کنم… هر کی بخواد از بالای بلندی روز زمین بیافته زود دستش رو جلو میاره… دست و جلو میاره صورت آسیب نبینه… حالا آقایی که تیر تو چشمشه… دست بریده از روی بلندی رو زمین افتاد…یه جور صدا زد یا اَخا! اَدرک اَخا… همونجور که امام حسن توی کوچه رو این خاکا میگشت گوشواره مادر رو پیدا کرد…راوی میگه…دیدن حسین این خاکا رو کنار میزنه…دیدن یه چیزی رو برداشت…اومدم جلو دیدم دست بریده عباس…صدا حسینت بره امشب کربلا…حسین گر نخیزی تو زجا کار حسین سخت تر است نگران حرمم آبرویم در خطر است قامت خم شده را هرکه ببیند گوید بی علمدار شده دست به کمر است داغ اکبر رمق از زانوی من برد ولی بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است نیزه زار آمده ام یا تو پر از نیزه شدی چون ملائک بدنت پر شده از بال و پرت دستشو انداخت زیر کتف عباس بالا آورد…دید این لبا مثل ماهی به هم میخوره… صورت نگم چه صورتی… صورت متلاشی شده…گفت: آقا من فقط ازت یه خواهش دارم اونم اینه…تا زندم نفس میکشم منو سمت خیمه نبر…آخه من به سکینه وعده ی آب دادم… اگر روضه از شرمندگی اباالفضل
ای ساقـی لب تشنگان، ای جـان جانانم، سقای طفلانم داغت شکسته پشت من، ای راحت جانم، سقای طفلانم ای ساقـی لب تشنگان، ای جـان جانانم، سقای طفلانم من بـیبرادر چـون کنم بـا این سپـاه دون، در دامـن هامـون بینـم تـو را در ابــر خـون، ای مـاه تابـانم، سقای طفلانم ای ساقـی لب تشنگان، ای جـان جانانم، سقای طفلانم خواهـم بـرم در خیمهگه، ای گل تن پاکت، پیکـر صدچـاکت ممکـن نبـاشد «یا اخا» محـزون و نـالانم، سقای طفلانم ای ساقـی لب تشنگان، ای جـان جانانم، سقای طفلانم برخیـز و ای جــان بـرادر کـن علمـداری، بنما مـرا یـاری بی تـو غـریب و بیمعیـن در این بیابـانم، سقای طفـلانم ای ساقـی لب تشنگان، ای جـان جانانم، سقای طفلانم بی تـو یقیـن دارم کـه فـردا زینب نـالان، بـر ناقـهی عریان گردد سوار از راه کینـه بــا یتیمانم، سقای طفلانم ای ساقـی لب تشنگان، ای جـان جانانم، سقای طفلانم شد روز روشن پیش چشمم تیرهتر از شب، چون معجر زینب بینم تو را در موج خون، ای دُرّ غلطانم، سقای طفلانم ای ساقـی لب تشنگان، ای جـان جانانم، سقای
✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺 ╭┅──────┅╮ https://t.me/adasmosavoicm12 ╰┅──────┅╯
#محرمالحرام_نوحه #امام_حسین_علیهالسلام ای کعبهی دلم، بیتالحرام تو بر لوح سینهام، بنوشته نام تو ای سرنوشت من کویت بهشت من مهرت سرشت من پیوسته نام توست، ذکر زبان من شش گوشه قبر توست، محراب جان من من دلشکستهام بیمار و خستهام دل بر تو بستهام با جامهی سیاه، با شوق روی تو کعبه کند طواف، بر گرد کوی تو دین زندهی تو شد پایندهی تو شد دل بندهی تو شد هر صبح و ظهر و شام، با گردش فلک مائیم و نغمهی، یا لیتنا معک ای دلنواز ما ای چارهساز ما سوز و گداز ما هر دل اسیر توست، حاجتروا شود وای آن دلی که از، کویت جدا شود ای کشتی نجات ای چشمه حیات مارا بده برات هفتاد و دو گل از، باغ تو چیده شد هل من معینات از، میدان شنیده شد از بعد اکبرت گردیده یاورت ششماهه اصغرت مجنون تو دلِ، شیدایی من است یاد تو مونس، تنهایی من است ای نازنین من آیین و دین من حبلالمتین من
قتلگهـت قـاتـل جـانـم بُـوَد قـاتـل تـو به دیـدگانـم بُـوَد لعنـت قـاتـل به زبـانـم بُـوَد سـوزش غم سوز نهانـم بُـوَد شـاهـد ایـن مـاتـم دردآورم خنجــرِ بـر حنجــرة یـاورم آن چه که دیدم نشـود بـاورم سـوزم و در خـاطـره می آورم ** یاد تـو با گریـه جوابـم دهـد هر نفسـی بی تو عذابـم دهـد دم به دم از سینه خطابم دهـد وعده به خونـاب مذابـم دهـد خنجـر تیـزی که گلویت بُریـد قلـب مرا کَنـد و به آنی دریـد خون تو فـوّاره زد و می پریـد اشک مرا کرده غمـت زَرخریـد ** سینـة تو عـرش خـدایی بُـوَد سینـة من غـرق جـدایی بُـوَد خــون تـو آواز رهـایـی بُـوَد دیدة من به خون حنـائی بُـوَد پا زده بر عرش خدا شمـر دون می چکد از خنجر او جوی خون آن که تو را رگ زد و از من ستون جان مـرا کرده ز جسمـم برون ** روی زمین پاره بدن می کشیـد بر تن زینبـت کفن می کشیـد تیغ چو بر خشک دهن می کشید تیر به قلب و دل من می کشید شمر ستمگر ز حسین سر برید از شه لب تشنه که حنجر برید سـروری بر گو سر خواهر برید کِی دل خـواهـر ز بـرادر برید ؟
#تجلی_شهادت نوحه ی آبروی عباس س آب مشکم ای عدوی من مریز قول دادم آبروی من مریز دست دادم دیده دادم ای عدو تیر بر مشکم مزن ای تیره رو تیر را بر قلب من بنما فرو دیدگانم بین ز اشکم همچو جو اینک آب آرزوی من مریز قول دادم آبروی من مریز بیش از این ای خصم نالانم مکن غرق در اندوه و افغانم مکن منفعل از روی طفلانم مکن سیر دیگر خود تو از جانم مکن بر زمین آب سبوی من مریز قول دادم آبروی من مریز بر زمین افتاد از دستم علم بیش از این منما ز کین بر من ستم در جهان بشکسته ام پشت ستم خوانده اند عباس را بحر کرم اینک آب آرزوی من مریز قول دادم آبروی من مریز می چکد خوناب دل از دیده ام عطر خونم بر زمین پاشیده ام بر غلامی حسین بالیده ام همچو نی از نای دل نالیده ام اینک آب آرزوی من مریز قول دادم آبروی من مریز همچو شمعی سوزم از سر تا به پا مانده تنها زاده ی خیرالنسا دیده بر راهند آل مصطفی تا دهند از آب نقد جان صفا حالیا این آب جوی من مریز قول دادم آبروی من مریز بی قرارم بی قرارم بی قرار در جگر دارم ز حسرت من شرار تشنگی اهل حرم بنموده زار ساخته ما را پریشان روزگار آب مشک راهپوی من مریز قول دادم آبروی من مریز دستهایم از بدن گشته جدا پای من را قطع سازید از جفا بر تنم بارید تیر و نیزه ها راضیم گر مشک من ماند به جا هديه ی احباب کوی من مریز قول دادم آبروی من مریز قول دادم من به اطفال حسین آن صغیران امام عالمین در حرم دارند برپا شور و شین کز عطش ریزند خوناب از دو عين آب این مشک نکوی من مریز قول دادم آبروی من مریز ای عدو آتش مرا بر جان مزن آتش اندر ریشه ی طفلان مزن تیر بر مشک من نالان مزن آتشم ای خصم بی ایمان مزن گوهر بحر سبوی من مریز قول دادم آبروی من مریز منفعل از روی طفلائم مکن سیر دیگر خود تو از جانم مکن همنوا با آه و افغانم مكن مضطرب حال و پریشانم مکن آب این در نکوی من مریز قول دادم ابروی من مریز پر زند مرغ دلم بر خیمه ها از نوای جان به لب دارم نوا تا کنم تر لعل آل مصطفی زآب این مهریه ی خیرالنسا این گلاب این تیره خوى من مریز قول دادم آبروی من مریز ای تجلی ناله کن با شور و شین اشک حسرت ریز هر دم از دو عين از جگر بر زن نوای یا حسين بر سر و بر سینه خود زن یدین
#تجلی_شهادت نوحه ی قامت حیدری دو دست عباس شد از تن جدا (2) قامت حیدری او شد دوتا مشک پر از آب به دندان گرفت راه حرم پیش ز میدان گرفت این ره خونبار شتابان گرفت تیر عدو به مشک او کرده جا قامت حیدری او شد دوتا با دل پرخون لب دریا فتاد سر به سر خاک المها نهاد تشنه لبان در ره حق جان بداد ساقی لب تشنه ی کرببلا قامت حیدری او شد دوتا در گذر علقمه در خون نشست پشت حسین از غم داغش شکست بر لب دریا ز جهان دیده بست نقش زمین شد تن او از جفا قامت حیدری او شد دوتا خون چکد هر دم ز سر و روی او بسته خضاب از گل خون موی او سرخ شده طره ی گیسوی او عمود کین کرد به فرقش چو جا قامت حیدری او شد دوتا نقش زمین پیکر عباس شد خزان ز کینه آن گل یاس شد به غم نشسته اشرف الناس شد کنار صد پاره تنش از وفا قامت حیدری او شد دوتا آمده از باغ جنان در برش کنار صد پاره تن اطهرش فاطمه جای مام غم پرورش بزم عزا کرده برایش به پا قامت حیدری او شد دوتا به علقمه محشر کبرا شده حشر عظیمی هویدا شده جدا ز تن دو دست سقا شده به دیده اش تیر ستم کرده جا قامت حیدری او شد دوتا خسرو دین مست نگاهش بود چشم سکینه به راهش بود دست بریده گواهش بود بسته رهش عدو سوی خیمه ها قامت حیدری او شد دوتا علقمه پر زعطر گل یاس شد نقش زمین چون تن عباس شد به خون طپان میر خوش انفاس شد گشت تجلی ز غمش در عزا قامت حیدری او شد دوتا
#تجلی_شهادت نوحه ی ای گل پرپرم نوجوان اکبر( ع) ای گل پریرم نوجوان اکبرم غرق خونی چرا پیش چشم ترم لاله ی احمرم شبه پیغمبرم غرق خونی چرا پیش چشم ترم غرقه در خون چرا روی ماهت شده بسته بر روی من چون نگاهت شده جاری از دیدگان اشک و آهت شده خیز و بنشین علی لحظه ای در برم غرق خونی چرا پیش چشم ترم لاله ی خون چرا از سراپای توست سرخ از رنگ خون روی زیبای توست تر ز جاری خون لعل لبهای توست بین ز داغ غمت چشم پر اخترم غرق خونی چرا پیش چشم ترم صبر و تاب و توانم ربودی على غم به غم های من بس فزودی على لاله ی خون دلم را نمودی على ای به گنجینه ی جان علی گوهرم غرق خونی چرا پیش چشم ترم دیدگانم ز داغ تو دریا شده بر فلک آه من بین که برپا شده پیکرت چون ز کین نقش صحرا شده خفته ای غافل از حال اهل حرم غرق خونی چرا پیش چشم ترم بر رویم همچو گل کن تبسم علی با من خسته دل کن تکلم على غربت باب را کن تجسم على قوت جان من ای به سر افسرم غرق خونی چرا پیش چشم ترم چشمه ی چشمم از اشک غم تر شده همچو گل پیکرت چون که پرپر شده اربا اربا ز اعدای کافر شده از دم تیغ کین لاله گون پیکرم غرق خونی چرا پیش چشم ترم گربه ها بر تن چاک چاکت کنم ندبه بر پیکر روی خاکت کنم پاک خون از رخ تابناکت کنم ای چراغ دل ای یار مه منظرم غرق خونی چرا پیش چشم ترم زندگی بعد تو بر حسين شد حرام سوختم از غمت ای تو روح گرام پیش چشم پدر ای علی کن قیام خیز و بر جان مزن بیش از این آذرم غرق خونی چرا پیش چشم ترم ای که بر من ضیاء دو عینی على روشنی بخش قلب حسینی على از چه این گونه در شور و شینی على کی توان این چنین من تو را بنگرم غرق خونی چرا پیش چشم ترم دیده ام از غم داغ تو شد پر آب آمدم بر سر تو به قلبی کباب شد شکسته سخن در نی نای باب زآن تجلی شده در عزا ذاکرم غرق خونی چرا پیش چشم ترم
#تجلی_شهادت نوحه ی سخن بگو اکبر گلعذار من سخن بگو سخن بگو اکبر گلعذار من سکوت تو می شکند سینه ی داغدار من آتش داغ تو زند شرر میان سینه ام ز جای خیز و بین علی به باغ دل شرار من مرا به پیکر نبود تاب و توانی پسرم برده شرار ماتمت ز ملک جان قرار من فرو ببسته ای چرا لعل لب خود از سخن با سخنی عزیز جان بشو تو غمگسار من میان خاک و خون تنت خفته چرا عزیز جان ای ز پیمبرخدا علی تو یادگار من شهادت به راه حق نصیب تو شده على ای در اندیشه ی تو باعث افتخار من دشت و دمن ز خون تو شده است لاله گون على کرب و بلا ز خون تو شده است لاله زار من دشمن دون ز کار خود خوار و زبون نموده ای بنای ظلم سرنگون شود على ز کار من رضا ز خویش کرده ای باب غریب خویش را باد رضا ز کار تو خالق کردگار من پیکر تو چون جگر حسین پاره پاره است برده غمت ز دل على عنان و اختیار من ناله برآرم از جگر ز داغ جانگداز تو بر سر بالین تو شد کنون چو خود گذار من ز مرهم کلام خویش طوطی خوش نوا بیا مرهم مهر را بنه به سینه ی نزار من سکوت تو شراره ام به دل زند عزیز جان با سخنی خموش کن ز ملک دل شرار من لاله ی گلزارحسین چرا تو پرپر شده ای ای که جمال ماه تو بود گل بهار من فرق تو را شکافته خصم دنی ز تیغ کین کاش که می شکافت او فرق من ای نگار من لاله ی ياس من توئی گل بهار من توئی دار و ندارمن توئی ای گل شاخسار من ز پا فتاده ای چرا شاخه ی طوبای حسین ز بعد تو على على به لب بود شعار من نمی کشد داغ توأم خنده ی دشمنان کشد باب غریب تو حسین ای گل خون نگار من ز سوز دل ناله کنم مدام در عزای تو بعد تو ای عزیز جان گریه شده است کار من ز بس نشسته بر تنت تیر ز اعدای دنی شده مشبک بدنت جوان با وقار من تا که نرفته جان برون از تن باب تشنه ات با سخنی علی علی برآر انتظار من شعله ی آه تو زند آتش غم به جان و دل ز دود آه تو بود سیاه روزگار من ز ماتمت روان بود به چشم خون فشانم اشک کلام توست مرهمی بر دل غصه دار من تیغ که پیشانی تو شکسته ای عزیز جان که اوفتاده ای ز پا ای یل کارزار من ز غصه لبریز بود جام دل از ماتم تو بلند از سینه بود ناله ی آشکار من بعد تو زندگی بود حرام بر حسین گو غصه مخور که می شود جای تو در کنار من ز نای من گر که نوا شکسته در غم على بگو بگو تجلیا ز رنج بی شمار من
#تجلی_شهادت نوحه ی اکبر خونین کفن اکبر خونین کفنم یوسف گل پیرهنم ز جای برخیز و ببین باب غریب تو منم ز جای برخیز و بین حال پریشان مرا نظر کن ای عزیز جان دیده ی گریان مرا ای گل سرخ پرپرم شبه رخ پیمبرم رفته ز دوری تو صبر از دل و جان و بدنم بر سر نعش تو علی پیر و زمینگیر شدم به زندگانی جهان جان پسر سیر شدم بعد تو ای امید جان زنده نمانم به جهان نمودی از داغ غمت مقيم بيت الحزنم از چه نموده ای افول اختر شام و سحرم تیره شده روز جهان کنون به پیش نظرم نیر تابان حسین مهر درخشان حسین بتاب چون مه به نظر ای قمر انجمنم شهد شهادت ز سرت ربوده گوییا که هوش که این چنین شدی تو از نغمه سرایی تو خموش اکبر سیمین بدنم طوطی شکر شکنم لب به تکلم بگشا بلبل شیرین سخنم داغ غم تو ای جوان خم بنموده کمرم رود چو يعقوب ز غم اشک فراق از بصرم شهید راه داورم صید به خون شناورم طعمه گرگان شده ای يوسف مصر محنم ز جای خیز ای پسرم فدای روی انورت که باشد انتظار تو به خیمه چشم مادرت مدینه صغرای حزین به هجر غم بود قرین دیده به راه تو بود بلبل اندر وطنم داغ فراقت به جگر شعله ی جان ستان بود ز هجر جانگداز تو قامت من کمان بود قوت زانوی پدر نیروی بازوی پدر یاری باب خود نما مجاهد صف شکنم گشته ورق ورق تنت از ستم قوم جهول چو برگ برگ مصحف ای مظهر سیمای رسول چه سان برم سوی حرم این تن پاشیده ز هم کاش همين لحظه برون بشد دیگر جان ز تنم ای مه تابان حسين شمع شبستان حسين تجلی ام کز غم تو به پا کنم شیون و شين ذاكر آل عصمتم که هست فخر و حشمتم در غم تو عزا به پا گر نکنم پس چه کنم
#تجلی_شهادت نوحه ی بعد اکبر حسین می میرد بعد اکبرحسین می مبرد چون عزای پسر می گیرد هر بلایی به جان بپذیرد بعد اکبر عزیز زهرا زین مصیبت بیفتد از پا می دهد از جگر این آوا در غم اکبر مه سیما در عزایش ز غم بنشیند شد بهاران عمرش بر باد کی رود داغ مرگش از یاد زند از سینه ی جان فریاد سبط پیغمبر از پا افتاد داغ اکبر چو او می بیند کی گمان داشت جوان مرگ شود در جوانی از این دار رود آرزو در دل خاک برد این بلا بر دل و جان خرد غرقه در خون تن او بیند آنکه می دید ز روی اکبر گل رخساره ی پیغمبر حال بیند چو لاله پرپر پیکر آن گل سیمین بر ناله اش از جگر برخیزد در کنار وی افغان دارد دیدگانی در افشان دارد ناله با چشم گریان دارد اشک حسرت به چشمان دارد روی دامان سر او گیرد اوفتاده جوانش بر خاک ناله ی او رود بر افلاک سینه دارد ز داغش صد چاک کرده این داغ حسین را غمناک اشک از دیده اش می ریزد از جگر ناله دارد زین غم تیره گشته چشمش عالم می گدازد دلش زین ماتم نور چشم رسول خاتم کرده زین غم گریبان را چاک آن گل بوستان لولاک بنگرد چون جوانش بر خاک ناله اش می رود بر افلاک اشک حسرت ز دیده ریزد رفته از کف همه حاصل او داغ اکبر شده قاتل او بود در خون لبالب دل او نشود لحظه ای غافل او گل ز باغ غمش می چیند آتش غم گدازد جانش تر ببیند همی لب هایش بر فلک می رسد آوایش بنهد سر روی دامانش سر او را چو منشق بیند می نماید گریبان پاره رفته از دست او هم چاره کرده جان دادنش نظاره ریزد اشک اسف همواره این بلا را به جان بپذیرد گل رعنای باغ ليلا گشته پرپر ز جور اعدا لاله ی خون بود سر تا پا پیکر اکبر مه سیما در دلش شورها انگیزد خون بریزد حسین از چشمان ریزد اشک اسف بر دامان آتش افتاده او را بر جان ای تجلی بگو با افغان بعد اکبر حسین می میرد
غبار صحرا کفن حسین است غرقه در خون بدن حسین است ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـ سم ستوران به تنش بوسه زد نیزه عدوان به تنش بوسه زد تیغ فراوان به تنش بوسه زد غبار صحرا کفن حسین است ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـ تیغ جفا بوسه زده حنجرش خیل ملک گریه کند بر سرش غسل ز خونها شده است پیکرش غرقه در خون بدن حسین است ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـ چشمه خون از بدنش جاری است کار حرم بر تن او زاری است سکینه سرگرم عزاداری است غبار صحرا کفن حسین است ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـ قلب حرم از غم او شد کباب سینه زند بر سر نعشش رباب بوسه زند بر تن او آفتاب غرقه در خون بدن حسین است ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـ در پی نی، ناله کنان دخترش می زند از داغ پدر بر سرش می کُشدم دیدن چشم ترش غبار صحرا کفن حسین است ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـ شیون اهل حرمش بر سماست پیکر او خفته به خاک بلاست رخت عزا بر تن خیرالنساست غرقه در خون بدن حسین است ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـ آتش کین در حرمش شعله ور سینه طفلان وحرم پر شرر اهل سما بر بدنش نوحه گر غبار صحرا کفن حسین است @abasmusawiopen
دستش به کمر گرفته مولا در ماتم بی دستی عباس بنشسته غمین به ناله زهرا در ماتم بی دستی عباس -------------------------------------- می کند نظر دست بریده خیره شده بر فرق دریده رنگ از رخ کودکان پریده گشته به حرم محشر کبرا در ماتم بی دستی عباس ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــ افتاده حسین به پیش پایش با ناله ز دل زند صدایش حیران بریده دستهایش شد خم کمر زاده زهرا در ماتم بی دستی عباس ــ--------------------------------------------------------------------- گه می نگرد به مشک پاره گه به قامتش کند نظاره گردش همه کوفیان سواره در هلهله شد لشکر اعدا در ماتم بی دستی عباس ---------------------------------------------------------------------- افتاده علمدار سپاهش خونین شده رخساره ماهش رفته به فلک ناله و آهش خم شد کمرش زین غم عظما در ماتم بی دستی عباس ---------------------------------------------------------------------- گه یاد زشیرخواره می کرد گریان به رخش نظاره می کرد زخم تن او شماره می کرد نالان به برش نشسته تنها در ماتم بی دستی عباس ---------------------------------------------------------------------- از خیمه صدای آب برپاست در خیمه گه حسین غوغاست ساقی حرم کشته اعداست لب تشنه شده کشته به دریا در ماتم بی دستی عباس ---------------------------------------------------------------------- تا بر سر او رسید مولا تا دید تنش فتاد از پا ناظر به کناره بود زهرا در شیون و در ناله و غوغا در ماتم بی دستی عباس ---------------------------------------------------------------------- ای رایت حرّیت و مردی بر حال حرم غرقه دردی الحق که وفا به عهد کردی یاد تو بود زنده به هر جا در ماتم بی دستی عباس ---------------------------------------------------------------------- دیگر پس از او حسین تنهاست گرد حرمش لشکر اعداست بر سینه زنان زینب کبراست از داغ غمش فتاده از پا در ماتم بی دستی عباس @abasmusawiopen
#تجلی_شهادت تشنه ام عمه کی می رسد آب تشنه ام عمه کی می رسد آب از عطش عمه هستیم بی تاب گو عمویم را بشتاب بشتاب این صغیر لب تشنه تو دریاب سوختم عمه کی می رسد آب تشنه ام عمه کی می رسد آب تشنه ام ای عمه زینب سوختم ای عمه زینب تشنه ام من تشنه ام من تشنه ام ای عمه زینب رفت میدان تا عمویم از برایم آب آرد آب از بهر من لب تشنه ی بی تاب آرد قوتی بر سینه و جان دل احباب آرد شاید او بر دیدگان اصغر تو خواب آرد پس چه شد عمه آن در ناياب تشنه ام عمه کی می رسد آب عمه جان بنگر تو بر احوال این طفل صغیرت کودک لب تشنه ی خسته دل بی آب و شیرت در تلذی بين على آن طفل بی یار و نصیرت می دهد جان از عطش آن طفل زار بی نظیرت پر ز چشمان من می زند خواب تشنه ام عمه کی می رسد آب عمه جان زینب عطش قلب مرا بی تاب کرده آتش غم بر دلم این گوهر نایاب کرده از تنم بیرون دگر آرامش و هم خواب کرده صورت ماه مرا هم صورت مهتاب کرده سوختم سوختم از قحطی آب تشنه ام عمه کی می رسد آب در خزان باشد ز سوز تشنگی گلبرگ رویم چون هما کی می کشد پر عمه جان دیگر به سویم تر کند با جرعه ی آبی ابوفاضل گلویم تا غبار غم ز لوح سینه ام عمه بشویم رفته از سر هوش و از تنم تاب تشنه ام عمه کی می رسد آب در زمین کربلا در هر طرف تیر و خدنگ است کربلای پر بلا ای عمه جان میدان جنگ است عرصه بر آزادگان عرصه ی ایثار تنگ است قلب خصم بی حیا در سینه اش مانند سنگ است تشنگی دلخون نموده خيل احباب تشنه ام عمه کی می رسد آب عمه جان شوق وصال اکبرم بر سرکنون است دیدگانم از فراق داغ او لبریز خون است بر سر دوش پدر عازم همی بر خصم دون است آب من گویی ز تیر و نیزه یخصم زبون است این صغیر تشنه را تو دریاب تشنه ام عمه کی می رسد آب یا ربا آمین به سوز آه فرزند پیمبر کودک گهواره فرزند حسین شهزاده اصغر از سر جرم عزاداران این مجلس تو بگذر یاری ما در جزا کن ای خدای فرد اکبر خود تجلی بخش در روز حساب تشنه ام عمه کی می رسد آب @bashirtajalli
#تجلی_شهادت نوحه ی حضرت قاسم سرو چمان سرو چمان چمنم قاسم ای قاسم جلوه ی حسن حسنم قاسم ای قاسم سنگ جفا آیینه ی جان تو بشکست تار وجودت ز ستم خصم دین بگسست ناوک پیکان به دل خسته ات بنشست از غم تو در محنم قاسم ای قاسم از غم جانسوز تو ای سیزده ساله بر گل رویت ز بصر می چکد ژاله بر مه رخساره ی تو بسته خون هاله ای تو مه انجمنم قاسم ای قاسم ز مرگ تو عدوی ما شادمان عمو اینک قد من ز غمت شد کمان عمو جام دو دیده ام بود خونفشان عمو تاب و توان شد ز تنم قاسم ای قاسم تن مطهرت ز کین خفته روی خاک ز تیر و شمشیر و سنین غرقه خون صد چاک تیره ز دود آه من شد رخ افلاک شدی چو جان از بدنم قاسم ای قاسم تو نور چشمان منی ای عزيز من غرقه به خون پیرهنی ای عزیز من چرا نگویی سخنی ای عزيز من بلبل شیرین سخنم قاسم ای قاسم سرو قدت عزیز جان از چه گلگون است صورت نورانی تو غرقه در خون است پیکر صدپاره ی تو نقش هامون است ز کینه ی اهرمنم قاسم ای قاسم به حفظ آیین خدا جان فدا کردی ز خویشتن خدای خود تو رضا کردی تأسی رضا ز خود مجتبی کردی رضا ز کار تو منم قاسم ای قاسم به کربلا حماسه ها آفریدی تو دشمن دون به خاک و خون بکشیدی تو تا که به مقصود دل خود رسیدی تو @bashirtajalli