Aero Tweet 🚀🎒
Статистикаتراوشات ذهنی بچه مهندسهای هوافضا کمی خودمونیتر
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 36
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 117
- 1/48двое суток
- 134
- 1/72трое суток
- 144
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کسی از فنی بنز سر در میاره؟ زیاد که گاز میدم پام از پتو میزنه بیرون @aerotweet
نمایی پشم ریزون از رومسا آرنا ورزشگاه تیم ترومسو نروژ @aerotweet
خیلی رفیقه، خیلی روزی که سرطان داشتم کسی رو جز ایشون نداشتم، رفیقم بود روزی که ازش خواستم کمکم کنه تو مبارزه با بیماریم، درمانم بود روزی که دلشکسته بودم و امیدم ناامید بود، پناهم بود آقا ما خیلی رو شما حساب کردیم کمکمون کن ❤️ @aerotweet
يادتون باشه دوستان ما تراپيست کسی نيستيم كه مجبور شيم رفتارشو درست كنيم يا تحملش كنيم. اگه سلامت روانتون مهمه با هر کسی كه لازمه قطع ارتباط كنيد... @aerotweet
لیورپول: ما علاقهمند شدیم به جذب آرائو... بارسا: @aerotweet
به مامانم پیام دادم امشب دیر میام خونه جواب داده باشه دیر نکنی @aerotweet
نظریه پر طرفدار: از سمنان به اونور شما سایه پیدا نمیکنید. @aerotweet
این که نمرات رو وارد نکنید تا پرونده ترم بسته بشه که دانشجو نتونه به نمرش اعتراض کنه ته نامردیه @aerotweet
کجاست همنفسی؟ تا به شرح عرضه دَهَم که دل چه میکشد از روزگارِ هجرانش @aerotweet
در روزگاری نه چندان دور، در شهری که بادهایش بوی خاک خیس و نان تازه میداد، پسری میزیست که همه او را «کوه» میخواندند. نه از آن رو که بلند بود یا سنگین، بلکه از آنرو که هیچکس لرزشِ دلش را ندیده بود. مردی بود که لبخندش را فقط در وقتِ آسودگیِ دیگران خرج میکرد،…
در روزگاری نه چندان دور، در شهری که بادهایش بوی خاک خیس و نان تازه میداد، پسری میزیست که همه او را «کوه» میخواندند. نه از آن رو که بلند بود یا سنگین، بلکه از آنرو که هیچکس لرزشِ دلش را ندیده بود. مردی بود که لبخندش را فقط در وقتِ آسودگیِ دیگران خرج میکرد، و خوابش را در پناهِ آرامشِ خانهاش میجست. هر بامداد، پیش از آنکه سپیده از دلِ شب سر بردارد، او برمیخاست، دست به کار میشد، دستانش بوی کار و زحمت میداد، اما دلش هنوز بوی کودکی میداد… همسرش، زنی آرام، چون نسیمی بر پهنای دشت، همیشه پشت پنجره منتظرش بود. او هرگز نگفت که خسته است، نگفت که دلتنگ است، اما در ته چشمانش چیزی بود از جنسِ تمنّایِ آرامش. شبها، چون کار از دوش زمین برمیداشت، به خانه بازمیگشت. قامتش خسته، اما نگاهش استوار. با همان دستهایی که روز را ساخته بود، در را میگشود، و لبخند میزد. و آنگاه، در سکوتِ شب، وقتی چراغها کمسو میشدند و جهان به خواب میرفت، آن کوهِ استوار، در کنارِ عشقش مینشست. آرام سرش را بر زانوی او میگذاشت، چنان نرم که گویی میترسید زانوی معشوقش از سنگینیِ جهان خم شود. با انگشتانش بازی با گیسوانش را آغاز میکرد، و در آن تارهای نرم، پناهِ کودکیاش را مییافت. گاه لبخند میزد، گاه آه میکشید و میگفت: «میدانی؟ گاهی دلم میخواهد همهی جهان خاموش شود... نه کار باشد، نه دغدغه، نه مرد بودن. فقط من باشم و تو... و موهایت که بوی زندگی میدهد.» زن میخندید، اما در عمق نگاهش اندوهی میدرخشید. میدانست فردا باز مردش باید برود، باز قامتش را زیر بارِ جهان راست نگه دارد. و او، همان مردِ کوهوش، گاهی در دلِ شب، میان موهای همسرش، بیصدا میگریست. نه از درد، نه از ضعف، بلکه از آنکه سهمِ او از نرمیِ دنیا، همین چند لحظهی کوتاه بود. و چون سپیده سر میزد، دوباره قامت راست میکرد، دلش را در سینه محکم مینهاد، و از خانه بیرون میرفت — بیآنکه کسی بداند، آن کوه، هر شب بر زانوی عشقش، دوباره متولد میشود @aerotweet
آخه این چه کاریه😂؟ @aerotweet
هیچوقت دلیل دویدن تو مترو رو نفهمیدم. @aerotweet
بلد نبود کمک بخواد؛ غیب میشد، حالش بهتر میشد برمیگشت. @aerotweet
من ایرانم و تو عراقی چه فراقی... @aerotweet
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
تست حفاظ برقی ویلا و کامنتای مردم 😂 @aerotweet
یکی از ویژگی های مهم نون بربری اینه که اگر بمونه، عصر میتونی به عنوان جلیقه ی ضد گلوله ازش استفاده کنی @aerotweet
شمام بچه بودید تلاش کردید حمومو پر آب کنید و توش شنا کنید یا من فقط یه تنه ریده بودم به ذخایر آبی؟ @aerotweet