tgindex
افسانه‌ی طلوع/ افسانه نوروزی

افسانه‌ی طلوع/ افسانه نوروزی

Статистика
@afsanehnowrouziДетиперсидский

معرفی‌نامه من افسانه‌‌ای تکرار نشدنی از خاندان نوروزی هستم که در سرمای بهمن ماه ۱۳۴۷ در آغوشی گرم به دنیا چشم گشودم. کودکی آرام ، نوجوانی پرسش‌گر و جوانی درون‌گرا که اکنون با خاطرات همسری مهربان و حضور دخترانی دوست‌داشتنی به سفر هیجان‌انگیز بودن ادام

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Дети
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
58
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
22
21 постов
Вовлечённость
37,9%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
12
1/48двое суток
13
1/72трое суток
14

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دل‌تنگی سرمستی خرچنگ پامنار چهل‌چراغ چهارسو چهل‌ستون فیلم‌نامه شاه‌نامه گذرنامه شب‌آهنگ روزنگار سی‌سر شاه‌کار شاه‌توت کارخانه هفت‌تیر شش‌لول شب‌نم هفت‌سین نوروز ادامه بدهیم

  • بیایید واژگانی بدیع از ترکیبِ دو واژه بیابیم یا بسازیم. مثل: خلق‌تنگی از پیشوند و پسوند استفاده نکنیم ⛔️ پیروز باشیم افسانه نوروزی #واژه‌بازی

  • без подписи

  • حسِ شکرگزاری آنچه امروز را برایم از دیروز متفاوت می‌سازد منجر به رشد و گسترشِ آگاهیِ من خاهد بود البته در صورتی‌که بپذیرم و قدردان باشم. دوستانم امروز چیزهایی به من آموختند . من شنونده‌ی خوبی هستم و به درددل دیگران گوش می‌سپارم و همین ویژگی، دقتِ من را می‌افزاید تا آنچه من را می‌آزارد به دیگران روا ندارم. آدم‌ها را در سکوت بهتر می‌شناسم. سکوت برایم چون محافظی امن است. راستی امروز یک‌ خرگوشِ زیبا، ناگهان نگاهِ همه را به خود جلب کرد و من عکسی از او انداختم.👇 برای هر آنچه امروز آموختم، دیدم و شنیدم سپاسگزارم. افسانه نوروزی #گزارشِ

  • غروبِ آفتاب

  • از اندیشه تا خلق هر لحظه از زندگی، با اندیشه‌هایی که چون رنگین‌کمان، بر آسمان ِ ذهن نقش می‌بندند رنگارنگ می‌نُماید. در پسِ هر اندیشه نیرویی نهفته که خالقِ لحظه ‌ی بعد است و این رشته‌ی بی‌پایان از خلق و عدم، زندگی را می‌سازد. از نگاهِ من و آنچه زندگی به من آموخته، سگالیدن بر اساسِ مهر ، به زندگی می‌افزاید و اگر خشم و ترس ، بنیانِ افکار گردد، رکود و عقب‌گرد به بار می‌آورد. به خودم یادآوری می‌کنم هر بامداد که چون خورشيد چشم می‌گشایم، مراقبِ آنچه با افکارم به جهان ِ هستی هدیه می‌دهم باشم تا دنیایی زیباتر به همگان تحویل دهم و هنگامِ غروب به آرامی سر بر بالین نهم. افسانه نوروزی #روزنوشت

  • 7 авг.22из tardidar

    کتابی که همیشه هوس می‌کنم از نو بخونمش.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • واژگانی از ترکیبِ نا + یک واژه‌ی مستقل بسازیم نامهربان ناخوش ناگاه نابود ناشناس ناامید نازا ناشاد نامیرا نابلد ناتوان ناشایست ناترس نابخرد نامرد ناسپاس ناپیدا ناپدید ناتنی ناآرام ناامن ناپایدار نامراد ناکس ناگفته ناخورده ناشسته نابرده نادیده ناشنیده ناراحت دوستانِ هم‌گام به بازی خوش آمدید🪷 افسانه نوروزی #واژه‌بازی

  • داشتم کتابِ " مردی که در غبار گم شد" ☝️ رو می‌خوندم که به عبارتِ قشنگی برخوردم: اعتياد به زندگی به فکر فرو رفتم : آیا به زیستن معتادم یا هر روز متولد می‌شوم و گونه‌ای جدید از خیش را می‌آزمایم؟! گشتی در اینستا من رو به کانالِ دوستِ مجازی‌ام 😁 پانیذ ره‌نمون کرد و پستِ بالا رو یافتم که در راستایِ زندگی بیشتر بیاموزم. امیدوارم شما هم مثلِ من خوشتون بیاد. افسانه نوروزی #گزارشِ

  • https://www.instagram.com/reel/DbqgvkAS_mX/?igsh=NzZ1ZmY0MnhzM3hs

  • کتاب من یارِ مهربانم☘ دانا و خوش‌‌بیانم گویم سخن فراوان☘ با ‌آنکه بی‌زبانم پندت دهم فراوان☘ من یار پنددانم من دوستی هنرمند☘ باسود و بی‌زیانم از من مباش غافل☘ من یار مهربانم "عباس یمینی شریف" افسانه نوروزی # رونویسی

  • 5 авг.14из golnesasher

    تقدیم به شما عزیزان حتمن بخانید. با نثری الماس‌گونه آشنا می‌شوید. https://t.me/golnesasher

  • پارسی اندیشیدن امروز هنگامِ نگاشتنِ روزنوشت دریافتم که در واژه‌گزینی می‌توانم سره‌تر باشم. انتخابِ هم‌معنایِ پارسی برای واژگانی که در طولِ زمان در زبان جای‌گزین شده‌اند برایِ من هم‌چون بازی، شادی‌آفرین است . شما هم بیازمایید تا این حس را بچشید. افسانه نوروزی # سخن

  • هوایِ دل باورم نمی‌شه هر صبح قبل از هر چیزی یک سر به اعداد و ارقامِ هواشناسی می‌زنم . شاید گرمایِ این روزها سببِ این اتفاق باشه یا این هم عادتی جدید برای من شده؟! امروز پس از چند روز تلاش خود را به انجامِ اموری عقب‌مانده یا procrastinated تشویق کردم. یکی از آن‌ها چیدمانِ گاراژ بود. از شما خبر ندارم اما گاراژ ِ ما مکانی‌ست برایِ انباشتنِ برخی خاطرات و لوازمِ کم‌مصرف😉 البته برای پیشی‌ها نیز بخشی از طبیعت محسوب می‌شود به گونه‌ای که تا درِ داخلیِ گاراژ باز می‌شه دوتایی می‌پرند اونجا تا دوردور کنن. پس از گاراژتکانی به حیاط‌پشتی هم نگاهی انداختم و به قصدِ وجین کردن به راه افتادم. با کسبِ اجازه از علفهای ِ به اصطلاح هرز ، برخی را ریشه‌کن کردم . قدری سبزی چیدم و تنها میوه‌یِ رسیده‌ی رزبری را هم خوردم.😊 و اما سوژه‌ی امروزِ من: " هوایِ دل" اندیشیدن در بابِ این سوژه ، امری بسیار ژرف است. هنگامی که به هم می‌رسیم احوال‌ِ هم را می‌پرسیم و این بسیار ارزش‌مند است . چه زیباست که پاسخِ این پرسش را با تمامِ وجود بشنویم و با پرش‌های فکری و گاه بی‌توجهی به پاسخ، هوایِ آفتابیِ یکدیگر را به آسانی ابری و کدر نسازیم. چشم‌ها دروازه‌هایی شفاف از وجود هستند که چون پنجره برای دیدنِ آن سوی، نیاز به کنار زدن پرده‌ها داریم. پرده‌هایی از جنسِ شتاب‌زدگی، دغدغه‌مندی، خودمحوری، تعارف و پیش‌داوری و.... البته احترام به آزادی و فضایِ دیگران یا به‌عبارتی انتخابِ شخصی گاه این رابطه را به درون هدایت می‌کند. نوشتن نامه‌ای مهرآمیز برای یکدیگر یا مکالمه‌ای دوستانه در هنگامِ مراقبه و خلوت ... می‌تواند مهر را بدون ذره‌ای اتلافِ وقت چون درخششِ زیبای آفتاب بر همگان بتاباند . این روش ما از مرزهایِ فضا و زمان رها می‌کند و اتفاقی‌ست که هر لحظه به پاکسازیِ روان و رهیدگی از احساس‌هایِ انبارشده ( مانند گاراژ و حیاط پشتیِ من😄) حال و هوایِ بودن را دل‌پذیرتر سازد. چه پرده‌هایی جلویِ پنجره‌ی رو به درون می‌شناسید؟ آمچه به تازگی آموختم: "عشق و آزادی" چیزهایی هستند که به گونه‌ای شگفت‌آور در " داد و گرفت" به معنای حقیقی رشد می‌کنند و متبلور می‌گردند. ادامه دارد.... افسانه نوروزی #روزنوشت

  • چگونه از اشتباه، بیاموزم؟ این که انسان جایزالخطاست غیرقایلِ انکار هست و زیباییِ این اصل در این است که تنها با اشتباه کردن، با پوست و استخان حقیقت را لمس می‌کنیم. حال سوال اینجاست که چگونه از اشتباه بیاموزیم؟ پذیرش این که اشتباه کرده‌ایم اولین گام در خودشناسی‌ست. گام بعدی باز بودن به انتقاد و آمادگی برای اصلاح است. خودباوری با جمودِ فکری فرسنگ‌ها فاصله دارد یعنی تا زمانی که به خود اجازه‌ی تجربه‌های جدید فکری ندهیم در حالِ درجازدن خاهیم بود. زمانی که اشتباهی از ما رخ می‌دهد به جای انتقالِ مسولیت به دیگران، بد نیست نگاهی به افکارِ قدیمی خود بیندازیم چون مسولیت‌پذیری گامی بزرگ در رهیدگی‌ از آنهاست. و جراتِ اعلام ِ اشتباه خود و پذیرشِ مسولیت آن فوق‌العاده ارزشمند است. متاسفانه انداختن گناه به گردنِ دیگری ، رایج‌ترین شیوه‌ی سلبِ مسولیت است اما این مثلِ پوشاندنِ صورتِ مسئله‌ است و راهِ حل همچنان ناپیداست. موردِ بعدی بررسی هر اشتباه به طور جداگانه با خودش است و مخلوط کردن چند چیز ما را از اشتباه تبرئه نمی‌کند. دوستی در جمع به همسرش بی‌مهری کرد و در تبرئه‌ی خود، احساسِ خشم خود را ناشی از رفتارِ دیگران در جمع ابراز کرد . متاسفانه این ساده‌ترین راهِ فرار است اما مشکلِ سوءتفاهم بینِ آن دو را حل نخاهدکرد. با صداقت و شفافیت و جرات پذیرش اشتباه ِ، نصفِ مشکل حل می‌شود و نیمه‌ی دوم در یادگیری و بررسی ریشه‌های این رفتار هست. افسانه نوروزی #روزنوشت

  • تقدیم با مهر

  • без подписи