سرزمین اهورایی
Статистикаانتشارات سرزمین اهورایی کتب نفیس؛هنر/شعر/ادبیات داستانی ایران و جهان/مبتکر تولید آثار بصری و آثار شاعران ahoorapress.com @ahoorapress_admin ادمین:
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 39
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 9
- 1/48двое суток
- 10
- 1/72трое суток
- 11
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
#شعرجهان وقتی سو قرمز می پوشد وقتی سوزاناجونز قرمز می پوشد صورتش مثل زبرجدی باستانی است که در طول سالیان به قهوه ای مایل شده است با آوای ترومپت ها بیا. ای خدا! وقتی سوزانا جونز قرمز می پوشد ملکه ای از یک شب بی زمان مصری دوباره می خرامد در ترومپت ها بدم. خدایا! و زیبایی سوزانا جونز در لباس قرمز آتش عشقی در قلبم می سوزاند به تیزی رنج ترومپت های شیرین نقره فام خدایا! عاشقانه های لنگستون هیوز عشق ستاره ای درخشان است انتشارات سرزمین اهورایی www.ahoorapress.com @ahoorapress
#شهرجهان آوازه شبانه هارلم بیا بگذار شب را با هم سیر کنیم آواز خوان دوستت دارم. از میان پشت بام های هارلم ماه می درخشد آسمان شب آبی است ستاره ها قطره هایی درشت اند از شبنم طلایی پایین خیابان گروهی دارد می نوازد دوستت دارم. بیا بگذار شب را با هم سیر کنیم آواز خوان . عاشقانه های لنگستون هیوز عشق ستاره ای درخشان است انتشارات سرزمین اهورایی www.ahoorapress.com. . @ahoorapress
@ahoorapress عاشقانه های لنگستون هیوز/عشق ستاره ای درخشان است/ترجمه علیرضا بهنام/مدیر هنری و طراح گرافیک مجید ضرغامی/انتشارات سرزمین اهورایی
@ahoorapress خانه... کتابخانه... کتاب #انتشارات_سرزمین_اهورایی
@ahoorapress بزرگترین اختراع بشر کتاب است #ویلیام_شکسپیر #انتشارات_سرزمین_اهورایی
〇🍂 🍂 ■تو را دوست دارم تو را برای تمام زنانی که نشناختهام دوست میدارم تو را برای تمام زمانهایی که زندگی نکردهام دوست میدارم برای رایحهی دریای آزاد و برای عطر نان گرم برای برف که برای اولین گلها آب میشود برای حیوانات پاک که انسان نمیترساندشان تو را برای دوست داشتن است که دوست میدارم تو را برای همه زنانی که دوست ندارم دوست میدارم مرا چه کس جز خود تو بازتاب میدهد من که خود را اندک می بینم بیتو جز برهوتی گسترده هیچ چیز نمیبینم میان روزگار گذشته و امروز همه مردگانی هستند که من بر بوریا از آنان گذر کردم مرا توان آن نبود تا در حصار آینهام رخنه کنم باید که زندگی را واژه به واژه بیاموزم بهسان آنان که فراموش میکنند تو را برای فرزانگیات که از آن من نیست دوست می دارم برای تندرستی تو را برغم هرآنچه که جز وهمی نیست دوست میدارم برای آن قلب جاودان که آن من نیست تو را پنداری که شکّی حال آنکه جز خرد نیستی تو آفتاب بزرگی که مرا مست میکنی آن هنگام که از خویش مطمئن هستم. ■●شاعر: #پل_الوار | Paul Eluard | فرانسه، ۱۹۵۲-۱۸۹۵ | ■●برگردان: #رضا_معتمدی 📕●از کتاب: «آخرین شعرهای عاشقانه» | نشر: #سرزمین_اهورایی #جهان_شعر_و_ترجمه 〇🍂🆔 @jahan_tarjome
اندیشیدن به تو زیبا و امیدبخش است مثلِ گوش سپردن به زیباترین صدای دنیا و مثلِ گوشسپردن به زیباترین ترانه. دیگر اما امید برای من کافی نیست دیگر نمیخواهم به ترانه گوش بسپارم میخواهم خودم نغمه سر بدهم Seni düşünmek güzel şey, ümitli şey, dünyanın en güzel sesinden en güzel şarkıyı dinlemek gibi birşey... Fakat artık ümit yetmiyor bana, ben artık şarkı dinlemek değil, şarkı söylemek istiyorum ✍ #ناظم_حکمت [ Nâzım Hikmet / ترکیه، ۱۹۶۳-۱۹۰۲ ] برگردان: ابوالفضل پاشا فیلمِ شعرخوانی به دو زبانِ فارسی و ترکی از ناظم حکمت توسط ابوالفضل پاشا (از کتاب: «عاشقانههای ساعتِ بیستویک»، نشرِ #سرزمین_اهورایی_اهورایی)
بخشی از مصاحبه ویدا قهرمانی درباره کوچینی و فرهاد و ...که در کتاب سینمای ایران امروز دیروز منتشر شده است: گویا راه اندازی رستوران کوچینی که پاتوق جوان های با استعداد موسیقی بوده نیز ابتکار شما بوده است ؟ آها... درست است! وقتی شوهرم از ارتش استعفا داد٬ یک مکانی را به عنوان اولین کافه گالری افتتاح کردیم و آثارنقاش های مشهور آن زمان مثل چنگیز شهوق و پرویز تناولی و غیره را روی دیوارهای این کافه گالری نصب می کردیم و پاتوق خوبی برای هنرمندان شده بود. این کافه در خیابان حافظ و نزدیک مدرسه نوربخش بود. آنجا را به دو نفر دیگر واگذار کردیم و مکان دیگری را در خیابان کاخ نزدیک بلوار کشاورز فعلی پیدا کردیم که زیر زمینی بود و صاحب آن دکتر ملامت قصد داشت آنجا را پارکینگ کند. مااین مکان را به کمک یک مهندس با ذوق به نام ادموند به یک رستوران تبدیل کردیم. هدف ما از افتتاح این مکان این بود که جوان های هنرمند ما که اهل موسیقی بودند و جایی برای ارایه هنرشان نداشتند٬ بتوانند برای بروز استعدادشان از این محل استفاده کنند. یک شب برای شرکت در مراسمی به انجمن بانوان رفته بودم که متوجه یک گروه جوان چهار نفره و پر انرژی شدم که یکی از آنها« شهبال شب پره»بود. بعد از پایان برنامه از این گروه دعوت کردم که برای اجرای برنامه به «کوچینی»بیایند. این ها قبول کردند و چندی بعد هم تمریناتشان را در این مکان شروع کردند. یک شب تصمیم گرفتیم به اتفاق این بچه ها برای شنیدن آواز ویگن به کافه شمیران برویم. آن موقع ویگن معروف شده بود. وقتی آنتراکت دادند ویگن به همراه دایی اش نیکل الوندی که جاز می زد٬سر میز ما آمدند. شب قبل از این ماجرا من در تلویزیون جوانی را دیدم که پشت پیانو نشسته و آهنگی به نام «ناتالی» را با صدایی گرفته و زیبا می خواند. به شوهرم گقتم که باید این جوان را پیدا کنیم وبه کوچینی بیاوریم. اتفاقا آن شب این جوان را دیدم که گوشه ای تنها نشسته بود. از آقای الوندی پرسیدم:«که این جوان کیست؟» و او جواب داد که اسمش فرهاد است. خواننده است و در چند روز این جوان را ببینم. وقتی سر میز ما آمد دیدم یک جوان خجالتی است که سرش هم مرتب پایین بود. از او دعوت کردم که به کوچینی بیاید و با بچه هایی که آنجا فعالیت داشتند همکاری کند. روز بعد در کوچینی مشغول کار بودم که دیدم این جوان آمد آنجا. شهبال شب پره در حال تمرین بود که فرهاد را به او معرفی کردم. این جوان ها شروع کردند به تمرین. فرهاد با دهانش ساز می زد و آنها هم با سازهای خودشان. اینها این قدر با هم گرم گرفتند که بیروت از یاد فرهاد رفت و ماندگار شد. جایی که این گروه کار می کردند دیواری داشت با پنج دایره که دارای شیشه های مات بودند واز پشت این دایره ها نور می انداختیم. من روی این پنج دایره پنج گربه سیاه کشیدم و اسم این گروه را گذاشتیم «بلک کتز»یا «گربه های سیاه». میان خاطراتتان به مرحوم ویگن اشاره کردید. شما یک فیلمی با ایشان کار کردید به نام «آتش و خاکستر»خسرو پرویزی که فیلم غیر متعارفی در سینمای کلیشه ای رایج در آن دوره بود. از تجربه کار در این فیلم هم مختصری تعریف کنید. بله. و چه فیلم قشنگی بود. در حقیقت اینها درآن زمان به دنبال تجربه تازه ای بودند و هیچ کدام هم ادعایی به عنوان فیلمساز یا هنرپیشه نداشتند. قصد همه این بود که آتش و خاکستر یک تجربه متفاوت برایمان باشد. اتفاقا ساخت این فیلم هم بت یک دوره طولانی مصادف شد. چون اواسط فیلم من همراه با شوهرم که قرار بود یک دوره تخصصی در ارتش بگذراند به آمریکا آمدم و بعد از یک وقفه چهار یا پنج ماهه به آمریکا برگشتم . وقتی فیلم تمام شد٬خودمان از تماشای فیلم لذت بردیم. خسرو پرویزی اصولا با کارگردان های آن دوره تفاوت داشت. اگر شما فیلم «بی ستاره»ی او را دیده باشید به منظور من پی می برید. آن فیلم هم به قول شما در زمان خودش غیر متعارف بود. آیا شما دارای تحصیلات آکادمیک چه در داخل و چه خارج کشور هم هستید؟ از مدرسه که اخراج شدم٬سالها طول کشید تا این که بعد از همه این ماجراها و کناره گیری از سینما به لندن رفتم ودر رشته کارگردانی تلویزیونی برای کودکان دیپلم گرفتم. بعد از سه سال که از لندن برگشتم٬پسرم هفده ساله شده بود و همراه او برای امتحان کنکور شرکت کردم. کنکور هم قبول شدم. در رشته آموزش قبل از دبستان early childhood educetion تحصیل کردم که پایان دانشکده مصادف شد با شورشهای انقلاب ایران. سفر من به آمریکا در واقع برای تحصیل بود٬ نه اینکه قصد مهاجرت داشته باشم. چرا که ابدا به ذهنم خطور نمیکرد که جایی غیر از ایران را برای زندگی انتخاب کنم. هنوز هم دلم در ایران است و خواب ایران را می بینم... @ahoorapress فروش کتاب با تلفن و یا از طریق سایت سرزمین اهورایی میسر است.
#سینمای ایران #سرزمین اهورایی سینمای ایران امروز دیروز کتابی خواندنی از یک عمر خاطرات سینمایی هنرپیشه های قبل و بعد از انقلاب این گفت و گوها که توسط عارف محمدی انجام شده است تاریخ شفاهی سینمای گذشته و سینمای امروز ایران است و در این کتاب برای اولین بار بعد از انقلاب با هنرمندانی مانند بهروز وثوقی؛ بوتیمار؛ ویدا قهرمانی؛ مهدی رئیس فیروز و... مصاحبه شده است. مراحل دریافت مجوز این کتاب به دلیل گفت و گو با هنرمندانی مانند بهروز وثوفی چندین سال به طول انجامید... کتاب سینمای ایران در 184 صفحه تمام گلاسه قطع رقعی و مبلغ 125000ریال توسط انتشارات سرزمین اهورایی منتشر شده است. این کتاب مصور است و تصاویر هنرمندان در بخش پایانی کتاب منتشر شده است. مدیر هنری و طراح این کتاب منحصر به فرد مجید ضرغامی است. در این کتاب با هنرپیشگانی مانند بهروز وثوقی، شاپورقریب، ویداقهرمانی، مهدی رئیس فیروز، محمدعلی کشاورز، بابک بیات، جعفر والی، مجیدمجیدی، بوتیمار، اصغر فرهادی، عباس کیارستمی، ناصر تقوایی، فاطمه معتمدآریا، پرویز پرستوئی، ترانه علیدوستی، هوشنگ کاووسی، اکبر عبدی و... مصاحبه شده است. @ahoorapress
@ahoorapress سینمای ایران امروز دیروز/سینماگران قبل و بعداز انقلاب/عارف محمدی/مدیرهنری و طراح گرافیک مجیدضرغامی/انتشارات سرزمین اهورایی
без подписи
@ahoorapress
@ahoorapress
رمان چهار سوار مکاشفه که بلاسکو ایبانیث در بحبوحۀ جنگ جهانی اول و درجهت جانبداری از متحدان و ابراز نفرت نسبت به امپراتوری های مرکزی (آلمان، اتریش – هنگری) نوشت، عنوان خود را از بخشی ازکتاب مقدس (عهد جدید، مکاشفۀ یوحنا، باب های چهارم به بعد) دارد که درآن به سررسیدن صبر الاهی و فرا رسیدن روزی که ستمکاران شاهد فنای خود باشند به صورت وهمی که به سراغ یوحنای حواری می آید پیش بینی می شود. آن چه چرنوف در فصل چهارم این رمان در مرد سواران و ظهور جانور می گوید اشاره به همین بخش از کتاب مقدس دارد وبرای داشتن درک بهتر از سخنان او ازاین منبع می توان بهره گرفت. این کتاب در سال ۱۹۱۶ منتشر شده و در سال ۱۹۱۷ در چاپ جدید با نظر و صلاح دید نویسنده مقداری از اطناب آن کاسته شده است. چهار سوار مکاشفه داستانی گیرا و تاثیر گذار دارد. مترجم این اثر استاد #قاسم_صنعوی با ترجمه ای درخشان متن شیوای اثر را به زبان فارسی منتقل کرده است. این اثر نخستین بار در سال ۱۳۹۵ توسط #انتشارات_سرزمین_اهورایی منتشر شده است. مدیر هنری و طراح گرافیک کتاب #مجیدضرغامی @ahoorapress
انتشارات سرزمین اهورایی در هفتمین #نمایشگاه_مجازی_کتاب حضور دارد. . برای شما مخاطب محترم و آگاه #سرزمین_اهورایی می نویسیم: در روزهایی که حال دل همه ما بارانی است. با وجود تمام مشکلات اقتصادی که در راه تولید کتاب وجود دارد. و با وجود قیمت های سرسام آور کاغذ،شرایط و قیمت های عجیب که بر سر راه تولید و نشر کتاب بر ما و شما تحمیل شده است. بر آن شدیم که با وجود تمام محدودیت ها این بار نیز در کنار شما باشیم. در کنار شما که همیشه همراه #انتشارات_سرزمین_اهورایی بوده و هستید. به امید روزهای بهتر باشید و همیشه . . بیست و ششم اردیبهشت تا دوم خرداد ۱۴۰۵ book.icfi.ir @ahoorapress
من که نباشم قطار از سرعتش می کاهد اما نمی ایستد... #علی_باباچاهی شاعر بی همتا روز پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴ در آرامستان بهشت سکینه کرج به خانه ابدی سپرده شد. دفتر عمر پربار او بسته شد. خوشا عمری که صرف شعر و ادبیات و خلق لحظه های ناب شده است. خوشا عمری که برای انسان بودن صرف شده باشد. سفرت پر نور شاعر همیشه 🖤🕊 #انتشارات_سرزمین_اهورایی
خبرگزاری ایسنا از من خواست: در باره شعر و زمانه #علی_باباچاهی جایگاه و نگاه او به ادبیات بگویم و درباره شاعر گفتگو کنم. کمترین کاری است برای علی باباچاهی عزیز، که هفتم اسفند پیکرش به خاک سپرده می شود. اما حضورش در ادبیات و در دل دوستانش زنده است. به قول احمد شاملو: " اگر شاعر بمیرد، شعر میمرد پس شاعر یک کلام در نگذشتنی است" #مجیدضرغامی متن کامل را در لینک زیر بخوانید: http://isna.ir/xdVZsc
بدرود شاعر بی مانند... 🖤🕊 #علی_باباچاهی #انتشارات_سرزمین_اهورایی
متاسفانه شعر ایران علی باباچاهی را از دست داد. باباچاهی یکی از فعال ترین شاعران شعر پیشرو ایران است. او از سال های دور فعالیت و حضور مستمری در جامعه ادبی و نشریاتی مانند خوشه، کتاب هفته، روشنفکر و آدینه داشت و علیرغم هم نشيني و همهمنسلی با شاعران دهه چهل و پنجاه پیوسته همراه نسل پس از خود و تا به امروز در تکاپو و ستیز بود تا به جهان و افق های تازه تری از شعر بعد از نیما و شعر پسانیمایی دست يابد. در دهه هفتاد او و رضا براهنی از معدود شاعرانی هستند که در پی تدوین نقطه نظرات و برداشت های جدیدتر از شعر امروز بودند. علی باباچاهی دیدگاه و نظر خود را تحت موضوع "شعر در وضعیت دیگر" طرح کرد و این خود باعث طرح نقد ونظرهای زیادی شد. از #علی_باباچاهی آثار متنوعی در #انتشارات_سرزمین_اهورایی منتشرشده شده است، از جمله کتابهای های: هفتاد گل زرد، اتاق بر آب راه می روم، این کتاب هم آدم است! عاشق مي شود و مستند باور کنید: این هم یک شوخی بود. همچنین آقای #باباچاهی یکی از داوران سومین دوره از #کتاب_های_شعر_بامداد در #سرزمین_اهورایی است. درگذشت استاد علی باباچاهی را به خانواده ی محترم شاعر و جامعه ادبی تسلیت می گوییم.
بدرود #علی_باباچاهی شاعری چونان که تو هستی تا جاودان زنده... بی شک [دنیا اشتباه می کند... سفرت پر نور باد. 🖤 تسلیت به جامعه ادبی ایران تسلیت به خانواده محترم علی #باباچاهی . . #انتشارات_سرزمین_اهورایی