tgindex
آیدا؛ تجربیات دختری با ضایعه نخاعی

آیدا؛ تجربیات دختری با ضایعه نخاعی

Статистика

مترجم (۸ عنوان کتاب؛ رمان، فلسفه، اخلاق پزشکی) متولد ۱۳۶۳ - مشهد آسیب نخاعی گردنی @aidaelahi پیام به من Instagram: ida.elahi Weblog: http://www.aida.special.ir

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Медицина
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
393
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
139
22 постов
Вовлечённость
35,4%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
62
1/48двое суток
71
1/72трое суток
76

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • . از دکلمه‌های بسیار زیبا و دلنشین آقای دکتر صمدی گرامی https://t.me/shahramsamadiart

  • . از دیگر نقاشی‌های رونمایی‌نشده آیدا ☺️ .

  • без подписи

  • . . از وقتی یادم می‌آید، از همان سنین کودکی، خویشتن‌شناسی برایم اهمیت بسیاری داشت. وقتی ساعتی را به فکر کردن درمورد ویژگی‌ها، علایق و عقاید، و کشف نقایص و موهبت‌های ذاتی و اکتسابی‌ام می‌گذراندم، از خودم خوشم می‌آمد و از اینکه می‌دیدم درمورد شخصیتم آگاهی دارم احساس غرور می‌کردم. حتی از خردسالی، هر سال شب عید پیش‌از خواب، مدتی بیدار می‌ماندم و خیلی دوستانه با آیدا حرف می‌زدم: خب آیدا، یک سال دیگه هم گذشت. می‌خوام به کارهای خوب و بدت توی یک سال گذشته فکر کنی تا بتونیم برای سال بعد باهم روشون کار کنیم و اونایی که خوب هستن رو ادامه بدیم و سعی کنیم بدی‌ها رو تکرار نکنیم. دوست دارم بدونم نسبت به سال قبل چقدر کارای بهتری انجام دادی، آیا روی‌هم‌رفته آدم خوبی بودی؟ از خودت رضایت داری؟ می‌خوام خودت رو بهتر بشناسی. از علایقت بگو، از اهدافت؛ برنامه‌ات برای سال بعد چیه؟ هرچند که هر سال با بالا رفتن سنم، رضایتم از خودم کم‌رنگ‌تر می‌شد و آمار سهل‌انگاری‌ها، کوتاهی‌ها، و بی‌توجهی‌هایم بیشتر می‌شدند، اما از یک سنی، دیگر احساس می‌کردم که خودم را تمام‌وکمال می‌شناسم و هیچ زاویهٔ پنهانی در من باقی نمانده است، به‌طوری‌که می‌توانم کنترل هرچیز را در دست داشته باشم، تنها اگر بخواهم. در نتیجه، از این فکر که خودم را به‌طور کامل شناخته‌ام، احساس غرور می‌کردم و تصور می‌کردم شخصیت بالغی دارم (سه پاراگراف اخیر عیناً در کتاب زندگینامه‌ام با نام «آیدا عشق الهی» آمده است). اما بعد از آن تصادف در بیست سالگی که مرا و هویتم را کاملاً دگرگون کرد، وقتی به آیدای گذشته نگاه می‌کردم، شخصیتی که از او می‌دیدم به طرز هولناکی با آنچه تصور می‌کردم فاصله داشت. آنچیزهایی را که در خودم مثبت می‌دیدم، واقعی نبودند، بلکه در واقع نقص‌های مهم شخصیتی بودند که از روی نادانی یا ساده‌لوحی خوب می‌انگاشتم. آنجا بود که فهمیدم برخلاف آنچه به خاطرش به خودم می‌بالیدم، به هیچ وجه خودم را نمی‌شناخته‌ام. این خیلی ترسناک بود. اینکه تصوری که از خود داری با آنچه در واقعیت وجود دارد می‌تواند بسیار متفاوت باشد. اینکه چیزهایی که به نظرت درست می‌آیند، غلط‌ترین چیزها باشند. و باید اعتراف کنم که با شناختی که از آیدای دیروز پیدا کرده‌ام، او را به هیچ وجه دوست ندارم! اکنون من انسان دیگری هستم، شخصی کاملاً متفاوت از آیدای پیش از تصادفش؛ این را کسانی که مرا از پیش می‌شناختند گواهی می‌دهند. آیدای امروز دیگر هرگز این جسارت را به خود نمی‌دهد که تصور کند خودش را می‌شناسد. با این حال همیشه این دغدغه با من است که آیا آنچه از خودم می‌دانم یا شخصیتی که از خودم نشان می‌دهم چقدر با واقعیتم همخوانی دارد. آیا ممکن است سال‌ها بعد آیدای امروز را بار دیگر بی‌پرده ببینم و مایه سرافکندگی‌ام باشد؟ . .

  • без подписи

  • без подписи

  • https://www.instagram.com/reel/Db3GocKsIDt/?igsh=MWtod2dpaGNvODlrZA==

  • без подписи

  • 9 авг.124151

    без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • . چه نزدیک است جان تو به جانم که هر چیزی که اندیشی بدانم ضمیر همدگر دانند یاران نباشم یار صادق گر ندانم (مولوی)

  • ‌. . بِه از صبوری اندر زمانه چیزی نیست... (مولوی) . .

  • без подписи

  • 3 авг.223294

    . هرگاه پدر همراه با مادر مرا روی تخت بالا می‌کشیدند، پدر این شعر مولانا را برایم می‌خواند ☺️🤍🤍 مولوی بروید ای حریفان بِکِشید یار ما را به من آورید آخر صنم گریزپا را به ترانه‌های شیرین به بهانه‌های زرین بکشید سوی خانه مهِ خوبِ خوش‌لقا را وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را .

  • 2 авг.180191

    без подписи

  • 1 авг.191381

    . از نقاشی‌های رونمایی‌نشده آیدا ☺️ نقاشی با دهان 🖌️ آبرنگ 🎨 .

  • 1 авг.202151

    تفسیر: سودا: در اینجا یعنی افسردگی، ملال، حال ناخوش، نگرانی... فردا خارج از کنترل انسان است و انسانْ امروز قدرتی بر پیشامدهای روز بعد ندارد. در نتیجه، فکر کردن به آنچه فردا پیش خواهد آمد، حاصلی جز نگرانی و افسردگی نداشته و باعث می‌شود انسان زمان حال را نیز ضایع کند. خیام در ادامه می‌گوید اگر عقل سلیمی داری لحظات عمر را با ناراحتی و غصه فردا هدر نده، زیرا هر لحظه از این عمر - که به دوام آن اعتباری نیست - ارزشمند است. . .

  • . چون بای‌بای کردنم رو دوست داشتین 🤗 آدینه به نیکی ☺️ . .

  • . نقاشی، با چنگ و دندان!! ☺️ .