tgindex
کانون کتاب دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز

کانون کتاب دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز

Статистика
@ajumsbookМедицинаперсидский

پیج اینستاگرام کانون : https://instagram.com/ajumsbook ورق به ورق با همدیگر اوج می گیریم🌱✌🏻📖

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
33
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Медицина
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
653
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
726
32 постов
Вовлечённость
111,2%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 33
Упоминаний
5
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
50
1/48двое суток
57
1/72трое суток
61

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • چگونه باور کنم که این قلب برای همیشه خاموش خواهد شد بی‌‌آنکه حتی برای یک بار، طعم سعادت را چشیده باشد و از حس شیرین شادی، تا بی‌کرانه‌ها فراخ شده باشد؟ | یادداشت‌های آدم زیادی | ایوان تورگنیف | ادبیات روسیه🇷🇺 راه‌های ارتباطی: تلگرام - اینستاگرام

  • اگر دوری ز من در آرزویت زار میمیرم و گر پیش منی از لذت دیدار میمیرم ز درد هجر زارم بر سر من زینهار امشب گذاری کن که من زین درد بی زنهار میمیرم به سویم بین و یک حسرت برون کن از دلم جانا که از نادیدنت با حسرت بسیار می‌میرم با تو آن روز که شطرنج محبت چیدم ماتی خود ز تو در بازی اول دیدم هوسم رخ به رخ شاه خیال تو نشاند آن قدر کز رخ شرم تو خجل گردیدم اسب جرات چو هوس تاخت به جولانگه عشق من رخ از عرصه‌ی راحت‌طلبی تابیدم استخوان‌بندی شطرنج جهان کی شده بود صبح ابداع که من مهر تو می‌ورزیدم هجر چون اسب حریفان مسافر زین کرد عرصه خالی شد از آشوب و من آرامیدم آن دلارام که منصوبه طرازی فن اوست بیدقی راند که صدبازی از آن فهمیدم فکر خود کن تو هم ای دل که به تاراج بساط شاه عشق آمد و من خانه‌ی خود برچیدم دیوان محتشم کاشانی 📚 کانون کتاب

  • و اگر در آن‌دم خدایان او را به چشم خویش می‌دیدند - مگر آن‌که نیک و بد حال مردم فناپذیر را بر دلشان هیچ اثر نباشد - بی‌شک از چشمان سوزان آسمان اشک می‌بارید و خدایان به سودای غم درمی‌افتادند. هملت ویلیام شکسپیر ادبیات انگلستان🏴󠁧󠁢󠁥󠁮󠁧󠁿

  • 9 авг.163122

    ۹ آگوست | روز جهانی دوستداران کتاب بعضی‌ها جهان را سفر می‌کنند؛ بعضی‌ها جهان را می‌خوانند. هر کتاب، پنجره‌ای است به زندگی‌ای که شاید هرگز فرصت تجربه‌اش را نداشته باشیم. روز جهانی دوستداران کتاب بر همه کسانی که هنوز بوی کاغذ، صدای ورق خوردن کتاب و لذت غرق شدن در یک داستان را دوست دارند، مبارک. 🤍📖 📚کانون کتاب

  • در باطن امر، هردوشان در بدبختی جا خوش کرده بودند و نمی‌خواستند جز در آن‌باره چیزی بشنوند؛ گویی در اعماق یأس و ناامیدی امنیت خاصی بود که نمی‌خواستند از دست بدهند. قلعه مالویل روبر مرل ادبیات فرانسه🇫🇷 با ما در کانون کتاب همراه باشید✨ تلگرام - اینستاگرام

  • ماجراهای شورانگیزی که به احتمال بسیار هرگز رخ نمی‌داد، اما آن‌قدر اثر داشت که شور زندگی را در او بدمد. "بیابان تاتارها" اثری از دینو بوتزاتی ادبیات ایتالیا 🇮🇹 کانون کتاب دانشگاه جندی‌شاپور اهواز: تلگرام - اینستاگرام

  • 4 авг.18713из poemajums

    📢 مهلت ارسال آثار تمدید شد نخستین جشنواره ادبی «ققنوس» ✍️ رشته‌های جشنواره شعر کلاسیک | شعر نو | شعر طنز نثر ادبی | داستان کوتاه | خاطره‌نویسی 🏆 جوایز نقدی جشنواره 🥇 نفر اول ۱٬۵۰۰٬۰۰۰ تومان 🥈 نفر دوم ۱٬۲۵۰٬۰۰۰ تومان 🥉 نفر سوم ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان ⏳ آخرین مهلت ارسال آثار: ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ لینک گروه جشنواره @qoqnoosfestival 📲 ثبت‌نام و ارسال آثار: https://acesse.one/248h4xt

  • چطور ممکن است آدم در معرض اهانتی پیوسته باشد و رنج نکشد؟ از چه راه می‌تواند به این اهانت و رنج پایان دهد؟ تنها راه این بود که شخص قبول کند که سزاوار سرنوشتی غیر از آن‌چه بر او تحمیل کرده‌اند نیست. "سگ" اریک امانوئل اشمیت 🇫🇷 ادبیات فرانسه 🌱 راه‌های ارتباطی کانون کتاب: تلگرام اینستاگرام

  • همیشه به نظرم رسیده است که می‌توانم کاری بکنم، ولی هرگز کاری نکرده‌ام. گاهی تند و محکم روی قیرها راه می‌روم، ولی هرگز به جایی نمی‌رسم. و با این همه می‌دانم که در شرایط دیگر، یا در دنیایی دیگر، می‌توانستم بدانم که کجا می‌خواهم بروم و با همین قدم‌های تند و مصمم به مقصدم می‌رسیدم. کریستوفر فرانک - میرا تلگرام / اینستاگرام

  • 1 авг.3 791338

    🕊️ از واژه تا پرواز… کانون کتاب دانشگاه علوم پزشکی جندی‌شاپور اهواز با همکاری کانون شعر و ادب برگزار می‌کند: ✨ نخستین جشنواره ادبی «ققنوس» ✨ اگر شعری برای گفتن دارید، اگر داستانی در ذهن شما جریان دارد، اگر خاطره‌ای ارزش روایت شدن دارد یا نثری نوشته‌اید…

  • دیگران ما را درک نخواهند کرد - نسلی که قبل از ما به دنیا آمدند، با این که این سال‌ها را کنارمان گذرانده‌اند، حالا خانه‌ای دارند و حرفه‌ای. به سر کار خود باز می‌گردند و جنگ را فراموش می‌کنند. نسلی که بعد از ما به دنیا آمده‌اند، با ما بیگانه‌اند و طردمان خواهند کرد. ما برای خودمان هم زیادی هستیم. پیرتر خواهیم شد. بعضی خود را با شرایط جدید وفق می‌دهند، عده‌ای دیگر تسلیم شرایط می‌شوند. اما بیش‌ترمان سردرگم‌ایم. سال‌ها می‌گذرند و سرانجام به ویرانی کشانده می‌شویم. اریش ماریا رمارک در جبههٔ غرب خبری نیست 🌱 با ما همراه باشید: تلگرام - اینستاگرام

  • https://t.me/qoqnoosfestival/3/186 داستان کوتاه جذاب و متفاوت «لرز» رو در آثار منتخب جشنوارهٔ سیمرغ ببینید🔥 و البته ما هم در جشنوارهٔ ققنوس هنوز منتظر حضور و آثار ارزشمندتون هستیم!

  • برشی از کتاب سور و سات در سوراخ موش اثر خوآن پابلو ویالوبوس نویسندهٔ مکزیکی کانون کتاب جندی‌ شاپور اهواز ✨ تلگرام / اینستاگرام 🌱

  • 13 июл.27821из simorghajums

    ✨ سلسله کارگاه‌های آموزشی سیزدهمین جشنواره سیمرغ ✨ ✒️ ششمین کارگاه تخصصی: «پیرامون شعر» 📜 به همراه صدور گواهی رسمی حضور + ثبت امتیاز مشارکت برای دانشگاه‌ها در ارزیابی دبیرخانه برتر سیزدهمین جشنواره سیمرغ 👨‍🏫 استاد مدرس: امید صباغ نو ━━━━━━━━━━━━━━━ 📅 تاریخ: دوشنبه، ۲۲ تیرماه ۱۴۰۵ ⏰ زمان: ۱۸:۰۰ الی ۱۹:۳۰ 💻 بستر برگزاری: به‌صورت برخط (آنلاین) ━━━━━━━━━━━━━━━ 🔗 لینک مستقیم ورود به کارگاه:👇 👉 https://wp.vchealth.ir/?r=gRG8aD 📲 🔸سامانه جشنواره🔹ربات دستیار جشنواره سیمرغ «دبیرخانه دانشگاهی جشنواره سیمرغ دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز» 📱بــــلــــه | تــلــگــرام

  • 12 июл.1 13162

    «تَل روبار» کلید را در قفل می‌چرخاند. در به روی اتاقی تاریک باز می‌شود. خط‌های موازی نور از ورقه‌های نازک پرده، اُریب افتاده است روی تخت فلزی. گلبـن، خالی و سنگین پا می‌کشد به داخل. نسیمی در هوای ساکن اتاق چرخ می‌خورد. در با صدای جیر بسته می‌شود. به دسته پاره کیف قهوه‌ای‌اش نگاه کوتاهی می‌اندازد، با چشم‌های سرد و سنگی. پرتش می‌کند روی تخت. حس می‌کند خیلی چیزها در اتاق جابه‌جا شده است. شک می‌کند که اصلا اتاق را اشتباه آمده باشد در ساختمان سه‌طبقه‌ای که پر است از اتاق. پیش می‌رود و پرده فلزی را جمع می‌کند. آفتاب کم‌رمق و چرکی افتاده است روی شانه‌ی‌ ساختمان‌های خاکستری تهران. اتاق بوی ترشیدگی می‌دهد. چیزی شبیه عطر پنیر خشک. مثل وقت‌هایی که مایا شیر ترش را در کیسه می‌ریخت. کیسه را به میخی که آقاجان بـه الـوار بلند ایوان کوبیده بود آویزان می‌کرد. قطره های رنگ پریده شیر می‌چکید روی نرده. مایا صدا می زد: «گلبن، سماور را آتش کن.» گلبن از لحن مایا بـه شعر گفتن می‌افتاد. برایش می‌خواند. مایا سواد نداشت. موقع جارو کشیدن ایوان و پله‌ها، آنقدر تکرار می‌کرد که یادش بماند. گلبن خودش را رها می‌کند روی تخت. کفش‌ها را می‌اندازد پایین. انگار راه نفس پاهاش بند آمده باشد. فکر می‌کند اصلا چه فرقـی دارد چه احساسی به این دنیا داشته باشم؟ آدم هزار جور بالاوپایین می‌شود. چرخ می‌خورد روی دست دنیا. آن روز مایا هم همین را پرسید: «اصلا چه فرقی می کند تهران یا همین رشت خودمان؟ در هر دو تایش دکتر می‌شوی. اینجا نزدیک منی. دلم که بگیرد، کارش یک چارقد است. می‌اندازم و می‌آیم لب جاده. یک‌راه ماشین است از روبار تـا رشت. مینی بوس نباشد، نیسان‌های زیتون هست.» گلبن حالا که فکرش را می‌کند، دلش می‌افتد در فشار. انگار کسی کارد تیزی را فرو می‌کند بین مهره‌های کمرش. تاریکی کنج‌های اتاق می‌افتد روی قفسه سینه‌اش. مایـا هــر مـاه کنج‌های اتاق را جاروی بلند می‌کشید. تارهای عنکبوت امانش را گرفته بود. کمردرد عاجزش کرده بود. گلبن می‌گفت: «مایا، دکتر که بشوم، اول چاره کمر تو می‌شوم.» مایا می گشت در خانه. مثل شبح. لب‌هايش رنگ نداشت. کم‌تر حرف می زد. سرش یا توی برنج‌های پاک‌نکرده بود یا دنبال سنگ‌های عـدس. یک بار که داشت داخل لمپای کنار پنجره نفت می ریخت، گفت: «تو چاره دلـم بـاش. پدرت که...» ادامه حرفش را میان بغض خورد. گلبن گفت: «جنگ یک سال است که تمام شده.» مایا قبل از رفتن آقاجان جنگ را باور نمی‌کرد. سرش بـه باغ کوچک‌شان گرم بود. صبح‌ها دست‌هایش عطر تلخ زيتون می‌داد. می‌گفت: «آقاجانت قول داده جنگ که تمام شد برگردد.» آقاجان برنگشت و جنگ هیچ‌وقت برای مایا تمام نشد. گلبن جمع می‌شود در خودش. عرق سرد کمرش خشک می‌شود. حس می‌کند دنیا آن‌چنان برایش خالی است که هیچ صدایی به گوشش نمی‌رسد. انگار همه جهان یک اتاق تاریک است با پنجره‌ای که رو به قبرستانی دسته‌جمعی باز می‌شود. مرده‌هایی که در یک سنگ قبر خلاصه می‌شوند پای یک کوه بلند در نزدیکی خروش یک رودخانه. یک روز قبل از این‌که اثاثیه‌اش را بچپاند کنج پیکانِ مشت‌سلمان و راهی شود، مایا را صدا زده بود. گفته بود: «تو هم بيا.» مایا دست کشیده بود به زانوهایش. درد تا نوک انگشت‌هایش را گزگز می‌داد. سرش را بلند نکرد که نگاهش بـه گلبن نیفتد. چین دامنش را صاف کرد و آرام گفت: «مثل پدرت نباشی. درست را که تمام کردی برگرد. چشمم دیگر سوی انتظار کشیدن را ندارد.» عصر فردایش گلبن رفته بود با بقچه پنیر خشک رنده شده، شامی روباری، زیتون تلخ و یک جوال گردوی مغز شده. مایا گردو را گذاشته بود برای وقت‌هایی که او هوس فسنجان ترش می‌کرد. گلبن بساط شمالی‌اش را پهن کرد در خوابگاه. گونه‌های سرخش کم‌کم رنگ عوض کرد. خاکستری شد. به آرزویش رسیده بود. عصرها بعد از کلاس در خیابان اسلامبول قدم می‌زد و پشت شیشه رنگارنگ مغازه‌ها می‌ایستاد. اوایل، ترس نمی‌گذاشت راحت بخندد؛ اما بعد از مدتی برای ترس هم چاره بافت. به هوای دم کرده تهران عادت کرد. تنها بیچارگی‌اش، دلش بود که انگار خاری در آن فرورفته باشد، می‌سوخت. دلواپسی مایا راحتش نمی‌گذاشت. مايـا خـار روی دلش بود. نه می‌توانست به آن برگردد، نه می‌توانست جدایش کند. فقط در آخر هر سرمستی، زهر می‌انداخت به جانش. می‌جوشید و هر ماه مینی‌بوسی که از سمت رشت به تهران می‌آمد، برایش شیشه های سیرترشی و نان محلی می‌آورد. فكر و خیال رهایش نمی‌کند. گردوغبار رودبار هنوز در حلقش است. سرفه خشک می‌کند. روی دستش چرخ می‌خورد. استکان چای، تیره و لک دار روی میز رها شده است. حس می‌کند خشت و الوار ریخته است روی سرش، سنگین است. خواب، چهار روزی می‌شود که به چشم‌های قرمزش فرو نرفته است. خاطرات محو و پراکنده در سرش بالاو پایین می‌شود. ادامه این اثر جذاب و خواندنی رو میتونید در لینک زیر مشاهده کنید🤝 https://t.me/qoqnoosfestival/139 📚کانون کتاب

  • درود. از امروز هر روز یک یا دو اثر منتخب جشنواره رو به‌طور مجزا ارسال خواهیم کرد و می‌تونید درموردشون نظر بدید، نقد کنید یا سوال بپرسید و با هم برای روند بهتر خواندن و بهتر نوشتن، بررسی‌شون کنیم. در نهایت، امیدواریم که پذیرای نوشته‌های خوب شما هم باشیم.✨ @qoqnoosfestival 📚کانون کتاب

  • کانون کتاب دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز pinned a photo

  • 6 июл.5 173731

    🕊️ از واژه تا پرواز… کانون کتاب دانشگاه علوم پزشکی جندی‌شاپور اهواز با همکاری کانون شعر و ادب برگزار می‌کند: ✨ نخستین جشنواره ادبی «ققنوس» ✨ اگر شعری برای گفتن دارید، اگر داستانی در ذهن شما جریان دارد، اگر خاطره‌ای ارزش روایت شدن دارد یا نثری نوشته‌اید که دوست دارید خوانده شود، «ققنوس» منتظر قلم شماست. این جشنواره فرصتی است برای دیده شدن استعدادهای ادبی دانشگاه و گامی برای حضور آثار در جشنواره فرهنگی هنری سیمرغ. 📚 رشته‌های جشنواره: ✒️ شعر کلاسیک 🌿 شعر نو 😄 شعر طنز 📖 داستان کوتاه 🖋 نثر ادبی 🎭 نثر طنز 📚 خاطره‌نویسی 📅 مهلت ارسال آثار: تا ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ 📝 جهت شرکت در جشنواره و کسب اطلاعات تکمیلی در گروه ما با نشانی @qoqnoosfestival 🌱 شاید این بار، ققنوس از میان واژه‌های شما برخیزد.

  • به مناسبت روز قلم ✍️ منتظر یه اتفاق ویژه باشید 😍🔥

  • به‌نام خداوندِ جان و قلم از آن روز که نخستین واژه بر صفحه‌ی زمان نقش بست، جهان دیگر هرگز خاموش نماند. هر تمدنی که از گردباد روزگار جان به در برد، نه به نیروی شمشیر، که به حرمت قلم بود؛ قلمی که اندیشه را از فراموشی رهاند و فرهنگ را از گزندِ زمان. در روایت‌های ایرانِ کهن آمده است که چهاردهم تیر، روز بزرگداشت دبیران و کاتبان بود؛ آنان که پادشاهان پیشدادی، حرمتشان را چونان پاسداران خرد و نگهبانان فرهنگ نگاه می‌داشتند. ابوریحان بیرونی نیز در گزارش آیین‌های ایران باستان، از این روز با پیوندی به «روزِ عطارد» یاد می‌کند؛ روزی که به ستاره‌ی دبیران، نویسندگان و فرزانگان منسوب بود و از همین رو، اهل قلم را سزاوار تکریم و بزرگداشت می‌دانستند. قلم، خاموش است، اما از هر فریادی رساتر؛ بی‌جان است، اما جانِ تاریخ در رگ‌های او جاری است. هر برگی که به مرکب آغشته شد، چراغی در ظلمت نادانی افروخت و هر کتابی که گشوده شد، پنجره‌ای به جهانی روشن‌تر گشود. اگر امروز نامی از فردا برای ما باقی خواهد ماند، نه از آنِ آنانی است که جهان را به هیاهو سپردند، بلکه از آنِ کسانی است که واژه‌ای راست نوشتند، اندیشه‌ای شریف آفریدند و حقیقتی را بر صفحه‌ای به امانت نهادند. پس چهاردهم تیر، تنها روز قلم نیست؛ روز بزرگداشت خرد، فرهنگ و جاودانگی واژه است؛ روز پاسداشت آنان که با جوهر اندیشه، حافظه‌ی تاریخ را ماندگار ساخته‌اند و روشنایی را از نسلی به نسل دیگر سپرده‌اند. روز قلم، بر همه‌ی آنان که دل در گرو کتاب، اندیشه و روشنی دارند، فرخنده و خجسته باد.✍🖋