tgindex
کانال شعر #غلامرضا_اکبرزاده_باغبان

کانال شعر #غلامرضا_اکبرزاده_باغبان

Статистика
@akbarzadehbaghbanперсидский

هدف از خلقت ما ساحت انسانی بود کوک کن با شرفت ساعت بیداری را #غلامرضا_اکبرزاده_باغبان @akbarzadehbaghban @ghakbarzadeh ارتباط با ادمین اینستاگرام : gholamrezaakbarzadeh52

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
728
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 023
22 постов
Вовлечённость
140,5%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 22
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
807
1/48двое суток
924
1/72трое суток
997

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #غلامرضا_اکبرزاده_باغبان #غزل_گیلکی تی لب و دهان ای روز آخر بدوج وادوج ب ِ.... تو فیک کونی سر پور مثلا آدم آموجه ؟؟!!... واگردان : یک روز خلاصه لب و زبان و دهانت را خواهند دوخت تو فکر می‌کنی مثلاً با تفنگ و به زور می‌توان مردم را تربیت کرد و آموزش داد؟!.... https://www.instagram.com/gholamrezaakbarzadeh_52 telegram.me/akbarzadehbaghban

  • 28 июл.1 5466

    #دوبیتی_گیلکی #غلامرضا_اکبرزاده_باغبان سشبلانه بجار اورزا بکوده کاپیش خو کله مرز ِ ج َ جکوده هزار حیف آبسوار ِ ناجوانمرد بجار ِ خون َ به شیشه دوکوده واگردان: اوج گرمای بی‌رحم تابستان است و شالیزار، برنجش از ساقه بیرون آمده است آب دزدک شاخک‌ها و سر خود را در مرز شالیزاران فرو کرده و آن را سوراخ کرده و اما... هزاران حیف که آبیار ِ شالیزاران ِ کشاورزان ، با بی‌رحمی و ناجوانمردی هرچه تمام‌تر خون شالیزاران را به شیشه کرده است... @akbarzadehbaghban

  • 25 июл.1 65915

    #غلامرضا_اکبرزاده_باغبان #دوبیتی_گیلکی ناهار تورینگ خوری شامم کوابی نماز امی ور آبا زیر آبی تی دست َ خلق سفره ج َ جیگیر د ِ کفن د ِ جیب نارا مرد ِ حیسابی واگردان : ناهار گوشت تورنگ می‌خوری و شام گوشت مرغ کبابی نماز را جلوی چشم ما می‌خوانی و شراب را خلوت می‌نوشی دستت را از روی سفره مردم بیرون بکش یادت باشد که کفن جیب ندارد آدم ناحسابی https://www.instagram.com/gholamrezaakbarzadeh_52 telegram.me/akbarzadehbaghban

  • 25 июл.1 29016

    آوای مهرگان ( استاد شجریان ) اجرای خصوصی سال 1350 شعر : حضرت اجل سعدی علیه الرحمه @akbarzadehbaghban ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی مرا مگو که چه نامی به هر لقب که تو خوانی چنان به نظره اول ز شخص می‌ببری دل که باز می‌نتواند گرفت نظره ثانی تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت ز پرده‌ها به درافتاد رازهای نهانی بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی https://t.me/akbarzadehbaghban/7926

  • شار ِ ی جان... (موسیقی کردی_خراسانی) با صدای: مرحوم سهراب محمدی موسیقی: مجتبی ابوالقاسم پور https://t.me/akbarzadehbaghban/7891

  • 25 июл.1 14210

    شار ِ ی جان... (موسیقی کردی_خراسانی) با صدای: مرحوم سهراب محمدی موسیقی: مجتبی ابوالقاسم پور https://t.me/akbarzadehbaghban/7891

  • با اندوهی فراوان ، درگذشت همکار عزیزمان آقای حجت زهری را به سوگ نشسته‌ایم 😢😔🖤😥🥺😪 @akbarzadehbaghban

  • زندگی یک غزل نیمه تمام است ای دل که به هر وزن بگوییم ردیفش مرگ است . همکار گرامی ، عزیز تازه ازدست رفته ، جناب آقای حجت زهری اندوه نبودنت باری است سنگین به دوش ما . از خداوند منان میخواهیم علو درجات را نصیب روح بزرگت گرداند و به بازماندگان غم دیده ات صبوری و شکیبایی عطا فرماید . روان چنان شهریار این زمان درخشنده بادا میان مِهان ( فردوسی ) @akbarzadehbaghban

  • 18 июл.2342из Drkharazmii

    видео или голосовое, без подписи

  • 17 июл.1 49012

    آغوش تو انتهای خوبی است . صد حیف که پای عقل چوبی است #غلامرضا_اكبرزاده_باغبان @akbarzadehbaghban

  • 13 июл.1 60411

    و حال خوب تو وقتی خراب شود و روزگار برایت عذاب شود..... شعر : #مراد_قلی‌پور دکلمه : #غلامرضا_اکبرزاده_باغبان @akbarzadehbaghban

  • 10 июл.1 4367

    آفتابا به من ، این قطبی یخ بسته بتاب سایه ای سخت در آغوش گرفته است مرا.😔 #غلامرضا_اکبرزاده_باغبان @akbarzadehbaghban https://t.me/akbarzadehbaghban/10087

  • و حال خوب تو وقتی خراب شود.... شعر و دکلمه : استاد مراد قلی‌پور @akbarzadehbaghban

  • 9 июл.2801из gholipour_valad

    видео или голосовое, без подписи

  • 8 июл.2 23525

    آه آه 😔😔😔😔

  • 7 июл.1 79311

    #غلامرضا_اکبرزاده_باغبان #دوبیتی_گیلکی تو هرچی داشتیشه اشپل فوکودی تومامه غورصه خلق ِ دیل دوکودی ترا انقد بگوفتیم نیشناوستی!!!! بیدی تی مورغانه آخر بوکودی؟؟؟!!! تو هر چقدر که خاویار ( حرف در دلت بود ) همه را ریختی و هرچه غم و اندوه بود در دل خلق وارد کردی اینقدر به تو گفتیم حرف‌های ما را نشنیده گرفتی دیدی آخر سر آن کاری را که نباید می‌کردی را انجام دادی؟؟؟؟!!!! @akbarzadehbaghban

  • ایچریم ار کاداش بنیم دردیم چوک *  مینوشم رفیق دردم زیاد است ایچریم ار کاداش دردیمه چاره یوک * مینوشم رفیق چاره ای به دردم وجود ندارد ایچریم ار کاداش بو گون کیفیم یوک * مینوشم رفیق امروز حالم خوب نیست ایچریم ار کاداش تادیم توزوم یوک * مینوشم رفیق رنگو روحی برای زندگیم باقی نیست دوست لاراجی سویلری دوشمانلارا سوینه دوی سون * دوستانم سخنان تلخی زدنند دشمنانم باخوشحالی بشنوند بیر بویوک ایچدیم بن شفا لار اولسون * وقتی مینوشم من شفایه بدنم گردد دوست لاراجی سویلر دوشمانلارا سوینه دوی سون * دوستانم سخنان تلخی زدند دشمنانم باخوشحالی بشنوند بیر بویوک دویردیم بن شفالار اولسون * وقتی غلط میدم درونم شفایه بدنم گردد مزم بیر از پینیربیر ازدا زیتین اولسون * مزه ام کمی پنیر و کمی زیتون باشد ایچریم ار کاداش ایچریم ایشده *  مینوشم رفیق مینوشم الان ایچریم ار کاداش ایچریم ایشده *  مینوشم رفیق مینوشم الان دولدور ور میحانه چی بوش قالماسین کادهیم * پرکن تو شراب رابده میخانه چی خالی نماند استکانم دولدور ور میحانه چی هچ بیتمیور دت لریم * پرکن تو شراب را بده میخانه چی اصلا درد هایم تموم نمیشه دولدورور میحانه چی چابک دولدور ایچریم * پرکن تو شراب را بده میخانه چی زود باش پر کن بنوشم دولدور ..دولدور ...دولدور ...دولدور دولددددددددور گیتسین * پرکن...پرکن...پرکن...پرکن پرکننننننننن برهههههههههههه دولدور ور میحانه چی یانیورم ایچیم ایچیم * پرکن تو شراب را بده میخانه چی میسوزد درونم بنوشم دولدور ور میحانه چی دونیور باشم نه بیچیم * پرکن تو شراب را بده میخانه سرم گیج میره بد جوری دولدور ور میحانه چی کور کوتو ساروشوم او بیچیم * پر کن توشراب رابده میخانه چی بد جوره بدجور مستم به اون علت دولدور ..دولدور ..دولدور ....دولدور دولددددددور گتسین * پرکن...پرکن...پرکن...پرکن پرکننن برهههه ایچریم ار کاداش هچ اومودوم یوک * مینوشم رفیق اصلا امیدی ندارم ایچریم ارکاداش بوگون هوام یوک *  مینوشم رفیق امروز حالم خوش نیست ایچریم ار کاداش بنیم تادم یوک *  مینوشم رفیق لذتی برام نیست ایچریم ارکاداش اوف محبتیم یوک * مینوشم رفیق اوف محبتی ندارم دوست لاراجی سویلری دوشمانلارا سوینه دوی سون * دوستانم سخنان تلخی زدنند دشمنانم باخوشحالی بشنوند بیر بویوک ایچدیم بن شفا لار اولسون * وقتی مینوشم من شفایه بدنم گردد دوست لاراجی سویلری دوشمانلارا سوینه دوی سون *  دوستانم سخنان تلخی زدنند دشمنانم باخوشحالی بشنوند بیر بویوک دویردیم بن شفا لار اولسون * وقتی غلط میدهم به درون شفایه بدنم گردد مزم بیر از پینیربیر ازدا زیتین اولسون *  مزه ام کمی پنیر و کمی زیتون باشد ایچریم ار کاداش ایچریم ایشده *  مینوشم رفیق مینوشم الان ایچریم ار کاداش سارووشوم ایشده *  مینوشم رفیق مستم الان دولدور ور میحانه چی بوش قالماسین کادهیم * پرکن تو شراب رابده میخانه چی خالی نماند استکانم دولدور ور میحانه چی هچ بیتمیور دت لریم * پرکن تو شراب را بده میخانه چی اصلا درد هایم تموم نمیشه دولدورور میحانه چی چابک دولدور ایچریم * پرکن تو شراب را بده میخانه چی زود باش پر کن بنوشم دولدور ..دولدور ...دولدور ...دولدور دولددددددددور گیتسین * پرکن...پرکن...پرکن...پرکن پرکننننننننن برهههههههههههه دولدور ور میحانه چی یانیورم ایچیم ایچیم * پرکن تو شراب را بده میخانه چی میسوزد درونم بنوشم دولدور ور میحانه چی دونیور باشم نه بیچیم * پرکن تو شراب را بده میخانه سرم گیج میره بد جوری دولدور ور میحانه چی کور کوتو ساروشوم او بیچیم * پر کن توشراب رابده میخانه چی بد جوره بدجور مستم به اون علت دولدور ..دولدور ..دولدور ....دولدور دولددددددور گتسین * پرکن...پرکن...پرکن...پرکن پرکننن برهههه ایچریم ار کاداش بنیم دردیم چوک *  مینوشم رفیق دردم زیاد است ایچریم ار کاداش دردیمه چاره یوک * مینوشم رفیق چاره ای به دردم وجود ندارد ایچریم ار کاداش بو گون هاوام یوک *  مینوشم رفیق امروز حالم خوب نیست ایچریم ار کاداش تادیم توزوم یوک *  مینوشم رفیق رنگو روحی برای زندگیم باقی نیست دولدور ور میحانه چی بوش قالماسین کادهیم * پرکن تو شراب رابده میخانه چی خالی نماند استکانم دولدور ور میحانه چی هچ بیتمیور دت لریم * پرکن تو شراب را بده میخانه چی اصلا درد هایم تموم نمیشه دولدورور میحانه چی چابک دولدور ایچریم * پرکن تو شراب را بده میخانه چی زود باش پر کن بنوشم دولدور ..دولدور ...دولدور ...دولدور دولددددددددور گیتسین * پرکن...پرکن...پرکن...پرکن پرکننننننننن برهههههههههههه

  • 5 июл.2433из aamiirrrr78

    видео или голосовое, без подписи

  • 3 июл.1 7137

    در باب وجود ؛ سالکی پرسید: ای پیر راه بگو... آیاخدا وجود دارد؟ پیر نگاهی کرد و گفت: این پرسش از بنیاد لغزیده است؛ زیرا "آن که وجود دارد، خدا نیست بل آن که وجود است"، اوست. او خود وجود است. پس پرسش را واژگون کن و از خویش بپرس آیا من وجود دارم؟ سالکی دیگر گفت: مگر وجود داشتن جز زنده بودن است؟ پیر لبخندی زد و گفت: بنگر به سایه سایه پیداست حرکت دارد بر زمین می لغزد نام دارد و اندازه دارد؛ اما آیا هست؟ اگر نور برود سایه کجاست؟ اگر دیوار فرو ریزد سایه چه میشود؟ سایه هستی نماست نه هستی؛ نشان دارد، اما ریشه ندارد. موجودیت دارد اما وجود ندارد. سالک گفت: پس هر آنچه دیده میشود وجود ندارد؟ پیر گفت: بنگر به نقشی که بر آب می افتد؛ باد می آید موجی برمی خیزد تصویری پدیدار میشود چنان که گویی چیزی زاده شده است. اما نقش ، فرزند آب نیست؛ فرزند تلاطم است. گذشته ای ندارد آینده ای ندارد و هر لحظه به صورتی دیگر بدل میشود بی آن که هرگز «خود» شود. سالکی دیگر پرسید: پس موجودیت چیست؟ پیر گفت: موجودیت آن است که به دیگری وابسته است؛ چون تصویر در آینه چون آواز در هوا چون خیال در ذهن. تا آینه هست تصویر هست؛ آواز هست؛ تا هوا هست تا خیالگر هست خیال هست. هر چه محتاج است قائم به خویش نیست؛ و هر که قائم به خویش نیست يا وجود ندارد یا هنوز به وجود نرسیده است. سالک گفت: پس وجود چیست؟ پیر گفت: وجود آن است که اگر همه چیز فرو ریزد خود فرو نریزد. نه به زمان بسته است نه به مکان و نه به علت. وجود قائم به خویش است؛ نه ساخته می شود و نه ویران وجود، آگاهی است پیش از آن که نام گیرد و پس از آن که نام ها فرسوده شوند. سپس پیر مکثی کرد و افزود : و بدان برای ورود به واقعیت وجود پیش نیاز است برای ماندن ، برای واقعی بودن باید در تو چیزی باشد که بی وابستگی به علت ها ادامه ات دهد. اگر تھی از وجود باشی چه چیزی در تو میتواند بماند و ادامه پیدا کند؟ مغز ؟ ذهن ؟ جسم ؟ خاطره؟ یا هوشیاری؟ همه اینها وابسته اند هر وابسته ای با بریدن پیوند فرو می ریزد. آن چه می ماند اگر چیزی بماند تنها وجود است که به هیچ چیز تکیه ندارد. سالکی با تردید گفت: پس آیا همه آدمیان وجود ندارند؟ پیر آهی کشید و گفت: بسیارند آنان که راه می روند می گویند می خواهند اما هنوز نیامده اند. حرکت دارند اما بیداری نه اندیشه دارند اما حضور نه. هوشیاری دارند اما آگاهی نه. چون خواب گردانانی اند در کوچه های عادت و کاراکترهایی در سناریو که رفت و آمد میکنند بی آن که بدانند بیدارند یا خواب اما وجود بیدار است؛ @akbarzadehbaghban

  • 27 июн.1 6137

    видео или голосовое, без подписи