- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 183
- 1/48двое суток
- 209
- 1/72трое суток
- 226
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چشم بگشای! صبح است عزیزم، دست و پای زمان را رها کن یا مرا باز یک بار دیگر، با همان اسم کوچک صدا کن چشمهایت، دو آن روح نبضت، قهوهایهای مایل به سبزت آن دو مشکلگشایان بغضت را برای غزلگوت وا کن چشمهایت، دو آتشفشانت، چشمهای پر از آسمانت را برای دل عاشقانت با من خاکیات آشنا کن گفته بودی که شاید بیایی، آه! ای کاش... باید بیایی پادشاهی مؤید بیایی... خیرهای بدون ریا کن* با نگاهی به مردی شکسته، مردی از شعر و آهنگ خسته دستهگل از غزل دستهدسته... دین این سالها را ادا کن شعرهایم گر از غم مکدر بود شرمندهام، گونهام تر بود، شرمنده؛ حالا بیا در ساحل چشمهایم شنا کن دوردستی ولی باب میلم، اختر بینشانم، سهیلم راهبند غزلها، فُضیلم*! یاغیِ گیسویت را رها کن گاهگاهی غزلنوش من باش، من زبان دلم، گوش من باش غرق در بحر آغوش من باش، بچگی کن، هوس کن، خطا کن گفت: « امشو عزیزت عروسه»، گفت: « آخی که خیلی ملوسه» مادرم گفت، با اشک و بوسه: « این همه... دختری را سوا کن» عشق مردافکنت شاعرم کرد، پیچ و تاب تنت شاعرم کرد بوی پیراهنت شاعرم کرد، دکمه به دکمه آغوش وا کن #علی_شیبانی *غلام همت آن نازنینم که کار خیر بی روی و ریا کرد (حافظ) *فضیل عیاض: راهزنی که توبه کرد و از بزرگترین عرفای تاریخ شد @ali_sheybanee
اقیانوسیست غرب تا شرق زمین ما ماهیهای خاکی غرق زمین ای درد و دریغ و حسرت و حیف از ما واویلا...آه... خاک بر فرق زمین #علی_شیبانی #رباعی @ali_sheybanee
کفن درید شفق از غم سپیداران سرِ سپیدهی بیدارباشِ بی داران به قدر فاجعهی غدرِ قدرنشناسان درین مبارزه چاکید پشت سالاران سری به غیر تبر نیست روی شانهی سرو نماندهاست به جز دار یار عیاران مترسکی سر هر وادی جنون کِشتند که گم شوند درین بیکرانه سُتْواران زمین جهنمی از شعلههای ناپیداست که جز سراب ندیدهست ردّی از باران تهمتنان سخن در صفِ غم نان و سوار رخش کلامند ناسزاواران چقدر سُم به زمین می زنی؟ _ سواری نیست_ که اژدهای زمانند این زمین خواران دوباره زخم زبانهایتان گشوده دهان نمک فشان نشوید، عشق پیشکش رفقا!! #علی_شیبانی @ali_sheybanee
. حیا حریف تب شور و اشتیاقم نیست، لباس صورتی عاشقیت را تن کن هوای خلوت ما چند بوسه کم دارد، چراغ اول این بزم را تو روشن کن! بریز ترسم را از سکوت و لکنت عشق، بگیر دستم را تا دوباره گم نشوم به این امید، به این عشق تن بده زن من! فضای آغوشم را لبالب از زن کن گذشته گرچه گذشتهست، بر من اما سخت، به آسمان نرسیدم منِ شکستهدرخت امید آخرم آن چشمهای خوشبین است، بخند، آتش آینده را تو روشن کن مرا ببوس که شاعر شوم برای لبت، که واژهواژه ستاره شوم برای شبت مرا که ماهی تُنگ سکوت خویشتنم، نهنگ دریای مُجتث مُثَمن* کن بیا کمی وسط جشن عشق گریه کنیم، غرور لعنتیات را کمی زمین بگذار بیا به رسم رفاقت، به حرمت کلمه غم عزیزت را وقف شانهی من کن #علی_شیبانی مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن بحر «مجتث مثمن محذوف» @ali_sheybanee
نور از مسیر چاه به جایی نمیرسد حتی به اشتباه به جایی نمیرسد درماندهایم و راه به جایی نمیبریم درماندهایم و راه به جایی نمیرسد دنبالهدارها همه اسباببازیاند شب _این شب سیاه_ به جایی نمیرسد شب، این شبی که روشنیِ چشم دیوهاست با یا بدون ماه به جایی نمیرسد انسان _ به فرض اینکه سعادت وجود داشت_ جز از پل گناه به جایی نمیرسد این تکسوارِ عرصهی فریاد و خون _نفس_ جز تا رکاب آه به جایی نمیرسد تیغ تمامجوهرم و بخت یار نیست سلطان بی سپاه به جایی نمیرسد ای کاش رود بودم و سر میزدم به سنگ... باران گاهگاه به جایی نمیرسد دیریست با تمام قوا ناله میکنیم اما دریغ و آه به جایی نمیرسد! #علی_شیبانی #غزل_معاصر @ali_sheybanee
بزن به هم دو لبت را، شراب ناب بریزد دو جامِ پُر که به هم میخورد شراب بریزد به هم بزن که لبت جز لبم حریف ندارد بزن... بزن که هراسم از اضطراب بریزد گل بنفشه معطر شدهست با نم شبنم به وقت گریه که بر گونهات گلاب بریزد ببار از سر انگشت روی شعلهی دستم که در تصور من وحشت سراب بریزد لبم بهانه گرفتهست التهاب لبت را که بر گدازهی مس، شیشهی مذاب بریزد تو آنچنان هوسافزا و خوشگلی که حیا هم چو آب از دهن شرم و اجتناب بریزد تو عارفانهترین عشقی ای گناه نخستین! مگر که ترسم از آیینه توی خواب بریزد غزل نوشتم و گفتم دلم شراب غمش را برای حضرت عالیترین جناب بریزد خدا کند که نخوانی؛ که آهنامهی من را چلانده باشی و خونابه از کتاب بریزد صدات بارش مهتاب روی ساحل دریاست مگر کلام تو بر آتش دل آب بریزد #علی_شیبانی #غزل_معاصر @ali_sheybanee
مِلمِداس به تلگرام پیوست! ملمداس، زنی افسانهایست در فرهنگ جنوب ایران، که میگویند مردها را فریفتهی زیبایی خود میکند و آنها را در عشق خود، ویران میکند... خوانندهی ساختهشده توسط هوش مصنوعی که سازنده، نامش را مل «برگرفته از ملمداس» گذاشته، اشعار کلاسیک فارسی را با ملودیهایی بسیار زیبا و با کمترین اشتباهات ممکن اجرا میکند در تلگرام کانال راهاندازی کرده. https://t.me/gorbzradio من دوستی که پشت این پروژه است را شخصاً نمیشناسم اما اگر همین حداقل اشتباهات در کلمات را هم تصحیح کنند، دیگر با اجراهایی بسیار زیبا از اشعار بزرگان ادبیات کلاسیک روبرو خواهیم بود. من مدتها بود موسیقی گوش نمیدادم چون اشعار به دلم نمینشست. از وقتی با کانال یوتیوب این دوستمان آشنا شدهام مرتب برخی از این اجراها را گوش میدهم.
آن گاه هرمَزد با دانستن چگونگی فرجام آفرینش، به پذیرهی اهریمن آشتی برداشت و گفت که«اهریمن! بر آفریدگان من یاری بر، و ستایش کن... آن را علت آن است که نبرد را نیاغازی ، خود را از کار نیفکنی و ما هر دو را سودآوریها خواهد بود» اهریمن گفت« نبرم بر آفریدگان تو یاری و ندهم ستایش، بلکه تو و آفریدگان تو را نیز جاودانه بمیرانم و بگروانم همه آفریدگان تو را به نادوستی تو و دوستی خود» آن سخن را گزارش این است که اهریمن پنداشت که هرمزد در برابر او بیچاره است و بدین روی آشتی پیش آوَرَد؛ نپذیرفت ، تهدید نیز فراز برد ... ... اهریمن چون از کار افتادگی خویش و نابودی همهی دیوان بدید، گیج و بیحس شد و به تاریکی باز افتاد... #بندهش #فرنبغ_دادگی ترجمهی #مهرداد_بهار سرآغاز @ali_sheybanee
Homeyra - Www.DownloadSpeed.IR – Vaghti Ke To Rafti - Www.DownloadSpeed.IR
🔥 آهنگیفای: دانلود موزیک
خونم به دل بدل به عقیق یمان کنی یک برق اگر به جلوه سهیل یمن شوی #حسین_منزوی
رویای من با انچه طی شد ناهماهنگ کمی نیست عقلم به راهی رفته و دل راه خود را رفت و این جنگ کمی نیست من ظاهرا کمحرفم اما حرفهای تازهای در سینه دارم موسیقی چشم تو آری، بیکلام، اما نماهنگ کمی نیست اما چرا حتی نگاهی... ها؟؟ چرا اینقدر خست داشت چشمت؟ هرشب بلور خواب من ناز تو را میپرورد؛ سنگ کمی نیست تنها تو را میجویم و تفسیر زیبایی برای من تو هستی هرچند مستان درازوپهنهرو با کوچهی تنگ کمی نیست گیجم، نمیفهمم چه میگویم، کجاوندا مرا دیوا...نکن امشب دود از سرم بالا گرفته چشم شهلای تو که بنگ کمی نیست مانند حیوان زیستن، یا فکر خود بودن فقط، آسانترین راه... هستند اما مردمی با درک عشق؛ این درد فرهنگ کمی نیست! دنیا به جز فرهاد، دیگر عاشقان راستین هرگز نخواهد دید من زندهام اما هنوز و زنده ماندن بعد تو ننگ کمی نیست انسان نه مثل تو سفید محض بوده،نه چو من تیره، کسی ای کاش میریخت در یک ظرف ما را عاقبت؛ خاکستری رنگ کمی نیست #علی_شیبانی #غزل_معاصر @ali_sheybanee
دریا کجاست؟_دربهدر نمفروشها باران خمارِ کوچهی شبنمفروشها جمع وباگرفتهی بوزینههای شهر حالا شدهاست حلقهی آدمفروشها با این غبار عشق که بر من نشاندهای حتی نمیخرند مرا غمفروشها ای بوسههای گرم تو دمنوش زندگی! ای دستهات حسرت مرهمفروشها! چشمان تو مراکز بازاریابیاند لبهات اتحادیهی کمفروشها ما که بلوغ و فطرت خود را به اشک و آه بد باختیم؛ مفتِ محرّمفروشها! خورشید شیهه میکشد و سایهی صلیب افتاده روی شانهی مریمفروشها ما را زمین زدهاست گناه پسرکشی لالند روز واقعه رستمفروشها ما خارهای خاک مزاریم! بیخیال... پرکن بزن سلامتیِ سمفروشها! #علی_شیبانی #غزل_معاصر #آهنامه @ali_sheybanee
اما شما،برادرانم نیز بامن بگویید که تنتان از روانتان چه حکایت میکند؟ آیا روانتان(آکنده از)مسکنت و پلشتی و آسودگی نکبتبار نیست؟ براستی انسان رودیست آلوده،دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرفت و ناپاکی نپذیرفت. پیشگفتار چنین گفت زرتشت #نیچه
اندوهناکترین بخشِ شاهنامه. غمانگیزتر از مرگ سهراب. این ویدئو را از لینک زیر مشاهده بفرمایید ـ https://youtu.be/w_OveSkrgE0?is=ZXB7sxighs1gbC5g
⬇️ دانلود موزیک در آهنگیفای
دستم نمیرسد به تو ای ماه سرکشم بایست پای از در وصل تو در کشم از یُمن بختِ سبز، سهیل از یمن رسید باید ولی به عشق تو جام حذر کشم تقدیر و انتخاب چه توفیر میکند گلبرگ گونههای تو را چون که تر کشم آرامش تو بود امیدم، وگرنه من آنی نبودم،آه! که پای از خطر کشم گفتم مقدسی و به مرز احتیاج بود چیزیم نیست غیر غزلها به ترکشم تاریخ ما کشاکش تصویر روی توست من بیبضاعتم، قلمی مختصر کشم قدیسهبارگاه! بلندای دوردست کی میشود به شانهی امن تو پر کشم؟ من در غم عزیز تو بایست تا ابد دردی به سختجانی نوع بشر کشم از غصه چاره نیست ولی میشود هنوز با از تو گفتن این همه را در شکر کشم #علی_شیبانی #غزل_معاصر @ali_sheybanee
راست در آینهی روشن عشقآئینان میدرخشد شب بی روزنهی بدبینان سر برافراشته بر تارک تاریخ سیاه سرخی پیرهن و بیرق خُرّمدینان مایهی ریختن خون همه بابکها دست غدریست در آوردگه افشینان سرخ خاک وطن از خون ابومسلمهاست روسیاهند در آیینهی تاریخ اینان خلق این خطه زمینخوردهی سهرابکُشان پشت شاهان همه زخم از تبر فرزینان دست رودابه چنان مادر زالی مغموم خوشهی اشک ز رخسار تهمتن چینان اسم اعظم که چراغ شب نوع بشر است گفت عطار که «نان است» رفیق، آری نان #علی_شیبانی #غزل_معاصر #عطار_نیشابوری @ali_sheybanee
غزلی از #آهنامه بی حال و بیاراده و بیکار و بیدلیل دلگیر و دلشکسته و سرخورده و ذلیل افتادهام کنار خیابان زندگی با دست و پای خسته و با خاطری علیل "بازار کهنه" گرم روال همیشگی است چشم و لب و... معاملههایی از این قبیل یکباره شهر میترکد تا تو میرسی آرام و بیتوجه، با خندهای ملیل رد میشوی و پشت سرت سیل جمعیت جریان گرفته از ته "بازار سلسبیل" حالا که شهر شعلهور از چشمهای توست هر لحظه میپرد وسط شعله یک خلیل موسای شهر بی خبر از قوموخویشهاش از بس که خیره شد به تو افتاد توی نیل خشکش زد و پیام خدا از سرش پرید وقتی میان راه تو را دید جبرئیل از داغ توست یخ زدن بیپناهها تا چُرتهای نشئگی شاه روی فیل* اقرار میکنم که دلم برهآهوییست در پنجهی پلنگِ دلت خسته و ذلیل مانند نوجوان قشنگی که بیهوا افتاده توی چنگ سه تا لاتِ سگسیبیل آن چشمها که اسلحهی چهرهی تواند انگار دشنهای که به دست حسینِ گیل... حیف است روی گونهات این چشمهای هیز نوک میزنند عین کلاغان که بر شلیل یا قند خون حافظ شَهرت بیفتد و تو بیخیال باشی و خرمات بر نخیل* حیف است از آن تناورِ موزون باروَر بوزینههای شهر بچینند نارگیل ### شاید که عاشقی هیجان گرسنگی است دستی به جام باده و دستی به دستهبیل...* #علی_شیبانی *.از اتفاق عجایب که نمیبایست طغرل گرفتار آید آن بود که سلطان مسعود(غزنوی) اندک تریاکی خورده بود،و خواب تمام نایافته، پس از نماز خفتن بر پیل به خواب شد، و پیلبانان چون بدانستند، زهره نداشتند پیل را به شتاب راندن، و به گام خوش میراندند، و سلطان خفته بود تا نزدیک سحر، و آن فرصت ضایع شد، که اگر آن خواب نبودی، سحرگاه بر سر طغرل بودی(تاریخ بیهقی) *پای ما لنگ است و منزل بس دراز دست ما کوتاه و خرما بر نخیل(حافظ) *دستی به جام باده و دستی به جعد یار رقصی چنین میانهی میدانم آرزوست (مولانا) @ali_sheybanee
چه حرفها به دل و از سموم خلق، زبانم شبیه افعی زخمیست، میگزد دو لبم را #علی_شیبانی