@aliansari_57
Статистика- Последний пост
- 4 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 11
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1
- 1/48двое суток
- 1
- 1/72трое суток
- 1
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
(خودِ دم زدن از عیش و نشاط و حتی روی بردن به آن نشانه وجود بنیادی اندوه است ،مدعیان زمان نه تنها نامه تعزیت دختر رز را نوشتند که گیسوی چنگ را هم بریدند). یادی از گذشته ... اجرای گروه موسیقی محلی پرزین تهران فرهنگسرای ارسباران اسفند 96 تصنیف:(گلمگلی بی) تار:اکبرآقامیرزایی تنبک:حمیدسروری نی:روح الله قلی زاده بمتار:حسن حسینی ویولن:علی اکبر قاسمی شعر(ترانه)دکتر عبدالحسین انصاری تار و تنظیم /حسین انصاری آواز/علی انصاری @aliansari_57
نگاه فردوسی به زندگی و مرگ در چند بیت شاهنامه خوانی (مقامی) آمدیم نه به اختیار خود ،در میان دو عدم نتیجه ی نظاره خود را گزارش کنیم و رخت بربندیم. هر چند نبودِ عزیزان یکی از دردناکترین تجربه های بشری است اما فردوسی باور دارد مرگ تعدیل در طبیعت است و تاکید دارد درنگی تر از مرگ پتیاره نیست و جاودان ترین اتفاق است. دراین بیت برفتن مگر بهتر آیدت جای چو آرام گیری به دیگر سرای معنی👇 چه دانی شاید برای رفتن تو جای بهتری مهیا و آرامش تو در سرای دیگری باشد درین جای رفتن نه جای درنگ بر اسپ قضا گر کشد مرگ تنگ معنی👇 اگر اسپ سرکش قضا آید جای درنگ نیست خواهی رفت اگر مرگ کس را نیو باردی زپیر و جوان خاک بسپاردی معنی👇 مرگ چاره گر است اگر نباشد جهان از پیر و جوان پر می شود رفتند و رویم و دگر آیند و روند و بیت شاخص و برجسته جوان را چو باید به گیتی طرب که نی مرگرا هست پیری سبب معنی👇 جوان تا هست باید شاد باشد و سرخوش و از زندگی کام گیرد که سبب مرگ فقط پیری نیست ، بادمرگ گاهی میوه رسیده از نارس باز نمی شناسد با خود می برد و گاهی نارسیده ترنج را به خاک افکند علی انصاری تیرماه ۱۴۰۴ @aliansari_57
حیرت در برابر رازهای هستی ، گیر افتادن در دایره ی بی سر و بُن زندگی ، ناگزیری مرگ و گشودن راهی برای شاد زیستن ، از درون مایه های اصلی رباعیات خیام است. اما وجه غالب و هسته مرکزی گفتمان خیامیت را می توان در دو مفهوم کلیدی خلاصه کرد :((عصیان و اعتراض)) می توان گفت خیام شاعری معترض و عصیان گر است (سید علی میر افضلی) روزی که گذشته است از او یاد مکن فردا که نیامده است فریاد مکن بر نامده و گذشته بنیاد مکن خوش باش کنون و عمر بر باد مکن در این رباعی نه تخیلات شاعرانه دیده می شود و نه از تشبیه و استعاره برخوردار است بلکه گویی یک قضیه منطقی را بیان می کند ،همین طرز واقع بینی و بیان منطقی است که گاهی پیروان عقاید تعبدی را به دست و پا می اندازد و سعی می کنند جواب هایی به یک رباعی خیام که خیال می کنند کاخ معتقدات آنها را درهم فرو می ریزد بدهند و متاسفانه هر چه می گویند عامیانه است، انسانها زنده اند اما توجه ندارند که زنده اند ، زنده اند اما زندگی نمی کنند ،پیوسته در تلاشند که فردا زندگی کنند ،فردایی که معلوم نیست بپاید. برای رسیدن به فردای پرنقش و نگار ،امروز خود را از دست می دهند(دشتی) تصنیف : خیامانه آهنگ و تنظیم : صائب کاکاوند آواز : علی انصاری ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۴ نیشابور @aliansari_57
اشعار فردوسی به دور از بازی های لفظی و صنایع شعری هر مصرع آن بر پایه ی حکمت و عبرت و درس زندگی و استقلال مفهومی است، از یاد نبریم فردوسی فقط یک شاعر نیست و در سخن هایش ویژگی بارز غلبه ی معنی بر لفظ هویداست، ، هر زمان نامی از فردوسی به زبان آید بی درنگ حماسه و جنگ و خون ریزی و ...عناوینی که در سطح هستند به ذهن عموم خطور می کند در باب موسیقی هم سریع باد غبغب و حماسی خوانی و ادا و اطوار پهلوانی ، نه چنین نیست این برداشت نشان از بی اطلاعی و بی دانشی است ،حماسه یک از هزاران خط و اندیشه ی فردوسی است .همی آشتی بهتر آید ز جنگ مبندید کس را مریزید خون ... او در وطن خویش غریب است و ناشناخته ، هر چند اندیشه و طویت فردوسی برجسته کردن و ارتفاع دادن فرهنگ ایرانی بود اما در ضمیرش به بی وفایی این مردمان باور داشت و همی نالید دل پارسی با وفا کی بود چو آری کنی رای او نی بود. کتاب ارجمند شاهنامه در میان دیگر متون در زمینه موسیقی و خوشنویسی بسیار مورد بی مهری بوده و هست. علی انصاری اردیبهشت ۱۴۰۴ توس درین تصنیف به ده دیو درونی آدمیان پرداخته که مهمتر و با زور و گردان فراز تر از همه دو دیو آز و نیاز است. زگیتی دو چیز است جاوید و بس دگر هر چه باشد نماند بکس سخن گفتن نغز و کردار نیک بماند چنان تا جهان است ریک بدو گفت کسری که ده دیو چیست کز ایشان خرد را بباید گریست چنین داد پاسخ که آز و نیاز دو دیوند با زور و گردن فراز دگر خشم و رَشکست و ننگست و کین چو نمام و دو روی و ناپاک دین دهم آنکه از کس ندارد سپاس به نیکی و هم نیست یزدان شناس بپرسید و گفتا که بدبخت کیست که هموارش از درد باید گریست چنین داد پاسخ که داننده مرد که دارد ز کردار بد روی زرد تصنیف : آز و نیاز تنظیم : احسان جوکار آهنگ و آواز : علی انصاری دستگاه : نوا @aliansari_57
اصلِ سرشتِ اغلبِ آدمیان تا رسیدن به منصب به تلبیس است و تزویر ،همین که به قدرت رسیدند نفس طالب می شود و شهوت غالب و《همه آن کند کش نیاید بکار》نامی زشت در تاریخ از خود باقی می گذارند و البته از پیشدادیان تا فرجامِ سلسله ساسانی بودند پادشاهانی به وارستگی کامل و استغنای روحی که می توان از کیخسرو نام برد او همه فضایل اخلاقی را از پدرش سیاوش به ارث برده بود اما فردوسی در واقع از بهرام گور به عنوان برجسته ترین پادشاه نام می برد (به پنجاه خسرو ز تخم کیان/ که بستند بر تخت ایران میان/نبُد هیچ مانند بهرام گور/به داد و بزرگی و فرهنگ و زور) و شگفتا که بهرام فرزند مردی بزه کار به نام یزدگرد اول بود که با لگد اسب از دنیا رفت ،باری آنچه از ما بر صحیفه هستی می ماند نقش نیک است و بد و دیگر هیچ ، از کیخسرو و بهرام به نیکی ، ضحاک نابکار، کیکاووس سبکسر و بی خرد ،گشتاسب جاه طلب و خودبین، افراسیاب دانشی مرد بسیار هوش و آزمند یاد می شود...الخ نکته ؛ دوران پیشدادیان قیام مردمی بود و تعیین دولت از جانب مردم دوران کیانیان با ظهور خانواده زال قدرت و عزل و نصب به دست خانواده زال افتاد و به درستی عهده دار این مهم بودند در دوران ساسانیان آیین حکومت داری عزل و نصب به موبدان سپرده شد، به نکته ظریفی اشاره کنیم جهت آگاهی دوستان عرب ستیز و نوع دوستی فردوسی که تربیت و آموزش بهرام گور فرزند یزدگرد بزه کار به نعمان و منذر تازی نژاد سپرده شد . از زبان حکیم فردوسی نشانه های سرنگونی و پایان یک سلسله از این چند پتیاره است👇 آواز چادر آز ایا دانشی مرد بسیار هوش همه چادر آزمندی مپوش که تخت و کله چون تو بسیار دید نخواهد بسی با کسی آرمید رسیدی بجایی که بشتافتی؟ سرآمد کز او آرزو یافتی چه جویی از این تیره خاک نژند که هم باز گرداندت مستمند بخش دوم اندرز اردشیر پور خویش شاپور را و پیمان از گرفتن و سپری شدن روزگارش سرِتختِ شاهان بپیچد سه کار نخستین ز بیداد گر شهریار دگر آنکه بی مایه را برکشد زِ مردِ هنرمند برتر کشد سه دیگر که با گنج خویشی کند به دینار کوشد که بیشی کند/ علی انصاری رودهن ۱۴۰۴ @aliansari_57
((تقابل تعصب و آزادگی و سیمای زن در شاهنامه)) رستم درخت و تاکِ کهنسالِ آزادگی و اسفندیار مروجِ ناپخته و مُبلغِ دینِ زردشت و خوار پیکار. درین نبرد می بینیم که نخست تیرهای رستم کارگر نمی شود چون زره اسفندیار لعابش از دین بهی است و مصون شده از طرف زردشت مر او را زره آنکه اندر بر است هم از دست زردشت پیغمبر است پیروزی آزادگی بر تعصب به دشواری است چون فکر سطحی و خامِ عام فزون است و تنها راه پیروزی بر این تعصب ،چاره گری از جنس دین زرتشت یعنی، افسونِ سیمرغ است که زردشت خوانده است بر وی فسون بود بر تنش تیغ و زوبین زبون. اسفندیار جوان پهلوانی پاک و ناپخته بود که به بیداد هرگز نیازید دست. تراژدی و فرجام داستان رستم و اسفندیار اینجاست که همچنان اسفندیار ، رستم را به بزرگی قبول دارد و تربیت فرزندش بهمن را به او می سپارد که به بهمن آرایش کارزار و نشستنگه بزم و رزم و شکار بیاموزد و چنین هم شد. تهمتن بگفتار او داد گوش پیاده بیامد برش با خروش رستم بهمن را پروراند به شایستگی ، همه فنون را به او آموخت اما در ادامه ماجرا و نمک نشناسی بهمن که ریشه در نیای اوست . بعد روزگاری که بهمن فنون رزم را از رستم آموخت به کین خواهی پدر ،خانواده رستم را به بند کشید و همه زابلستان را به تاراج داد و پورِ رستم فرامرز را زنده بر دار کرد تن پیلوارش نگونسار کرد فردوسی چنین میفرماید: ز دانا تو نشنیدی این داستان که برگوید از گفته باستان که گر پروری بچه نره شیر شود تیز دندان و گردد دلیر چو سر برکشد زود جوید شکار نخست اندر آید بپروردگار/ باری بازی روزگار چنین است... ( سیمای زن در شاهنامه ) باید عنوان کنیم نگاه فردوسی به زن و مرد در شاهنامه بدون تبعیض و یکسان است چو فرزند باشد به آیین و فر گرامی به دل بر چه ماده چهنر ⚘ کتایون مهربان مامِ دانا که این بخش آواز اختصاص دارد به پند کتایون فرزندش اسفندیار را : دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفندیار به رای خرد و پند و عاطفه و بیانِ صفات رستم به اسفندیار بسیار کوشید مانع نبرد با رستم شود کتایون خورشید رخ پر ز خشم به پیش پسر شد پر از آب چشم چنین گفت با فرخ اسفندیار که ای از یلان جهان یادگار ز بهمن شنیدم که از گلستان همی رفت خواهی بزابلستان ببندی همی رستم زال را خداوند شمشیر و کوپال را ز گیتی همه پند مادر نیوش ببد تیز مشتاب و بر بدمکوش سواری که باشد بنیروی پیل به پیکار خوار آیدش رود نیل بدرد جگرگاه دیو سپید ز شمشیر او گمکند راه شید بترسد ز بیغاره و سرزنش که او بیش دارد ز گردان منش پس از پیری و داد مردی که داد چگونه دهد نام خود را به باد هم او شاه هاماوران را بکشت نیارست گفتن کس او را درشت مرا خاکسار دو گیتی مکن از این مهربان مام بشنو سخن ⚘فرانک مادر فریدون فرخ بود که او را در بیشه ٔ مازندران پنهان کرد فرانک بُدش نام و فرخنده بود به مهر فریدون دل آکنده بود فریدون فرخ همان که بیاورد ضحاک را چون نوند به کوه دماوند کردش به بند ⚘ سیندخت: همسر مهراب کابلی با رای و هشیاریش در تسهیل وصلت میان دخترش و زال نقش مهمی ایفا کرد ⚘فرنگیس:بانوی وفادار شاهنامه دختر افراسیاب همسر سیاوش و مادر کیخسرو و مهمتر توجه و احترام فردوسی به بانوان غیر ایرانی ⚘جریره بانوی خوبروی دختر پیران همسر سیاوش مادر فرود صبورترین بانوی شاهنامه ⚘گردآفرید: دختر گژدهم زنی بود برسان گردی سوار همیشه به جنگ اندران نامدار زیبا شجاع و مغرور در نبرد با سهراب ز دیدار او مبتلا شد دلش تو گفتی که درج بلا شد دلش سهراب دلباخته او شد اما چنین پاسخ داد بخندید و آنگه به افسوس گفت که ترکان ز ایران نیابند جفت ⚘گردیه(با تدبیر و خردمند و رزمجو)خواهر بهرام چوبین بهرام چوبین که نسبش به مهران اشکانی می رسید خود را پادشاهی سزاوارتر از ساسانیان می دانست اما گردیه نتیجه جاه طلبی بهرام را پیش بینی می کرد و از بهرام خواست در مقام سپهسالاری بماند ولی سرکشی بهرام موجب شد بدست پیرمردی صدساله و فرومایه بنام قلون به خواری و در غربت کشته شود چو بهرام یل باشد اندر نبرد کز او پیر ترکی برآورد گرد چنین گفت یکروز کز مرد سست نیاید مگر کار ناتندرست یکی از بازیهای روزگار این است که گاهی مردان برگزیده و بزرگ به دست افرادی حقیر و پست نابود می شوند. ⚘پوران دخت پادشاه از نژاد ساسانیان بسی دفتر خسروی خوانده و مهرگستر بود همی داشت پوران جهان را به مهر نجست از بر خاک باد سپهر ⚘ آزرم دخت:پادشاه همه کار او به آیین دادگستری بود علی انصاری رودهن مرداد ۱۴۰۴ @aliansari_57
موسیقی هر قومی نماینده روح مردمانش است موسیقی ایرانی گردش دَوَرانی دارد یعنی از یک نقطه آغاز به اوج میرسد و فرجام به همان نقطه نخست باز میگردد، سیری در راستای زندگی از تولد تا مرگ و نیستی یا به مصداق گردش فصول از بهار تا زمستان، بر خلاف موسیقی غربی که حرکتی به جلو دارد شما را میبرد و میآورد، موسیقی ایرانی همیشه از جور روزگار و ستمهایی که در طول زمان بر گُرده مردمانش بوده شکایت دارد و در خاتمه ی آن حکایت ، چنانچه مولوی میفرماید بشنو از نی چون شکایت میکند ... بشنویم چند بیتی از گنج حکمت شاهنامه به لفظ و به معنی کسی را کجا پروراند به ناز برآرد ورا روزگار دراز👇 به روزگار دراز و در ناز و تنعم می پروراند شبیخون کند گاه شادی بدوی همان سختی و خواری آرد به روی👇همچنان که در عزت و شادی هستی با خفت و خواری از عرش به فرش می افکند به بازیگری ماند این چرخ مست که بازی برآرد به هفتاد دست👇 این چرخ مست بازیگری است به هفتاد حیله و مکر به گیتی که داند بجز کردگار که فردا جه بازی کند روزگار👇 بجز پروردگار درین جهان کسی واقف نیست فردا چه بازی و سرنوشتی در پیش است کسی را که یزدان نگهدار شد چه شد گر بر دیگری خوار شد👇 چو پروردگار عزت داد و نگهدار شد اندکی لغزش و خطا از بزرگی نمی کاهد که یزدان کسی را که دارد نگاه نگردد ز سرما و گرما تباه👇 خدای گر ز تو خشنود باشد و راضی از تلخی و سختی در امانی و سلامت بیت شاخص👇 ز سختی گذر کردن آسان بود دل تاجداران هراسان بود این بیت زیبا با بنیان حکمت مربوط به زمانی است که بزرگمهر(بوزرجمهر)در زندان انوشیروان بود ، انوشیروان با طعن و تحقیر سوی بزرگمهر پیغامی فرستاد: بدو گفت رو پیش دانا بگوی کزآن نامور جاه و ان آبروی بزرگمهر چنین پاسخ آورد: زسختی گذر کردن آسان بود دل تاجداران هراسان بود👇 گذر از سختی آسان است اما آنانکه همیشه در وحشتِ سقوط هستند تاجدارانند😳 چه با گنج و تخت و چه با رنج سخت ببندیم هر گونه ناچار رخت👇 اگر با گنج و تختی یا رنج و سختی در آخر همه رخت بربندیم و نام نیک است که می ماند با احترام علی انصاری شهریور ۱۴۰۴ صدابردار ، میکس و مسترینگ: دوست و هنرمند ارجمند احسان جوکار @aliansari_57 @golbang.studio @ehsanjowkar.music
تهنا شعر: دکتر عبدالحسین انصاری سنتور ،بم تار ،سه تار، تنظیم، میکس و مسترینگ :احسان جوکار نی : دکتر امراله نصرالهی آهنگ و آواز : علی انصاری ذبیح الله صفا در کتاب حماسه سرایی در ایران می گوید؛ ادبیات حماسی از متن ادبیات غنایی زاده شده است. به عبارتی این دو ژانر از نخست در هم تنیده و سرشته بوده اند. آن کس که با ادبیات حماسی و غنایی محلی آشناست؛ پی به این نکته ی عالمانه یِ آن مُوَرٍّخ ادبی خواهد برد که نمی توان عشق را از حماسه جدای افکند. نمونه و مصداقی چنین را در این تصنیف عاشقانه و حماسی با عنوان «تهنا» می توان به فراست دریافت. شعری بازنموده در دو ساحت یاد شده. و ایماژ شعر چنین است؛ عاشق ایل سُخن با گِلِه می آغازد. دلی دارد که آتش گرفته است و سینه ای که سوخته است و غمی که لبانش را دوخته است و هیزمی که آرزوی نپوسیدن دارد. برگ اناری که در تَلَطُّف و لطافت بی همال است اما به دیدار معشوق نیز نومید. با این که غم رَهَش بَسته باز دلی دارد بسان کبکی مست که می خواند ولو بر یوردی خالی. آمال قطار دارد و اسبی یا که سواری. گویی عشق نمی خواهد تنها در سوز و گداز بماند. خود را به پهنای حماسه می کشاند، تهنا. که عشق همان حماسه است، همان روز سخت. همان دشواری و ستواری. ممزوجی از لطافت و ستبری. بلند باد این عشق در تهنایی و تنهایی. امراله نصرالهی آدینه، چهاردهم شهریورماه ۱۴۰۴ @aliansari_57 http://T.me/adabiatvispard
ترانه ها از دل محنت زمانه زاده شده اند. حکایت خنده هایِ تلخِ از گریه غم انگیزترند. نداگرِ دعوت مردمی هستند اسیران بلا به نوایی طربناک اما طعنه زن به زار و ضَجّه ی زندگانی امروزه روز. فرقی نمی کند ترانه ی «یار کازرونی» باشد سروده شده برای یاری شیرین اما نامهربان و یا سراچه ی آوا و رنگ نغمه ای ممسنی با التماس عاشقانه ای برا محبوب سیم اندام سنگین دلی که؛ در واز کن سرمای مُردم. اگر اینجا رجوعی به ترانه ای شادان داشته ایم؛ خواستیم ترش رویی زمانه را تاب آوریم. امیدمان همه آن است ور نه حاشا که فراق یار را بر غم زمانه ارجح نهاده باشیم. هرگزمان مباد! امراله نصرالهی شانزدهم آبان ۱۴۰۴ پیشکش دوستان 🙏تصنیف یار کازرونی بصورت کامل به همراه آواز اجرا ۱۳۹۷ یاسوج @aliansari_57
Channel photo updated
Channel created