tgindex
نجات ایران

نجات ایران

Статистика
@alimalekpour1персидский

@alimalekpour42

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
27
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
281
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
175
27 постов
Вовлечённость
62,3%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 27
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
36
1/48двое суток
41
1/72трое суток
44

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.16из kelarna

    کلام کلار (۱۲) قواعد حل " مسئله" در منازعات محلی اخیرا در شهرستان کلاردست پروژه‌ای عمرانی با مشارکت بخش خصوصی و شهروندان دو محله‌ "ولوال و مکا" افتتاح شد که با اجرا و تکمیل آن قرار است آب مازاد "چشمه سَردانی" که ناحیه‌ای در عمق جنگ‌های هیرکانی در ناحیه غرب کلاردشت است، به محله‌های نامبرده منتقل شود تا از این رهگذر کمبود آب آشامیدنی ولوال و مکا جبران شده و سهم سرمایه‌گذار بخش خصوصی که توسعه گردشگری در شهرستان کلاردشت را دنبال می‌کند، نیز تخصیص یابد. در این راستا مخالفان پروژه آبرسانی مزبور دست به اعتراض زده و مانع از اجرای پروژه طبق برنامه شدند. صرف نظر از جنبه‌های فنی و قانونی پروژه سردانی - که قضاوت در باره آن در صلاحیت متخصثان امر و مراجع قانونی است - در این نوشتار شیوه عمل و کنشگری جمعی موافقان و مخالفان پروژه در کلاردشت ، الهام‌بخش نگارنده شد که در چند فراز بدان می‌پردازیم. ۱. هر قضاوت و موضع‌گیری در این مهم از جانب موافقان و مخالفان بهترست مستند به یافته‌های علمی و نظر سازمانها و افراد متخصص باشد و ادعاها و پیش‌داوری‌های پراکنده نباید در کنشگری‌های جمعی دخالت کند. ۲. مواضع همه طرف‌ها و ذی نفعان در درجه اول باید معطوف به احکام قانونی و ضوابط سازمان‌ها و ادارات متولی امر باشد و نظر و ارزیابی آنها را فصل‌الخطاب قرار دهند. تنها زمانی می‌توان به ارزیابی‌های کارشناسی خُرده گرفت که استدلال علمی و تجربی فراتر از آنچه تاکنون در دسترس بود، ارایه شود. ۳. مخالفت و اعتراض در هر امری فی‌نفسه ارزشمند نیست و برنامه‌های توسعه منطقه‌ای و پروزه های عمرانی و سرمایه‌گذاری‌های بخش خصوصی به شرط مشارکت و حمایت شهروندان قابل حصول است. ۴. مخالفت غیراصولی، هیجانی و گاه یک‌جانبه پیامدهای سوء دراز مدت دارد که فرار سرمایه از منطقه و تاخیر در توسعه از آن جمله است. ۵. اگر اعتراض و مخالفت به طور مکرر صورت گرفته و فرضا به شکست و توقف طرح‌ها و پروژه‌های عمرانی منجر شود، آنگاه رویه ناصوابی شکل می‌گیرد که اصلاح آن خود یک پروسه زمان‌بر و بلکه ناممکن خواهد بود. ۶. این کاملا طبیعی است که هر ایده، طرح یا پروژه‌ای موافقان و مخالفانی دارد، ولی مسئله این است که آنها چگونه در عرصه عمومی ظاهر شده و اندیشه و عمل فردی و یا جمعی خود را دنبال می‌کنند؟ نکته کلیدی در همین است که بدانیم "روش" پی‌گیری امور گاه از خود امر یا موضوع مورد مناقشه مهم‌تر است. ۷. در چالش اخیر در سطح محله‌ها، جای " گفت‌وگو" به مثابه یک راهبرد مدنی مدرن کاملا خالی بود. هر طرف از موافقان و مخالفان، درگرو‌های پراکنده به سازمان‌ها و مدیریت‌های ذی‌ربط مراجعه و طرح مسئله می‌کردند؛ در حالی که روش و قاعده علمی حل مسئله تشکیل گروههای ذی‌نفع و ساماندهی مجموعه‌ای از گفت‌وگوهای هدف‌مندست. گفت‌وگو و شناخت متقابل به ارتقای فرهنگ عمومی، تفاهم و همدلی و بالاخره کشف میان‌بُرهای منطقی و منصفانه منجر می‌شود که طبعا در رفت و آمدهای یک‌سویه طرف‌های درگیر، قابل کشف و ابتکار نیست. ۸. در همین راستا تذکر " اخلاق گفت‌وگو " ضروری است. منظور از این عبارت تقدم صداقت بر منفعت و پیروی از حقیقت است. رعایت ادب و آداب مذاکره، راستگویی و حق‌طللی و بالاخره احتراز از هر نوع خود‌حق‌پنداری و یا دست‌کم گرفتن مخاطبان و ذی‌نفعان دیگر است و اینکه تصور نشود ریب و ریا یا نیرنگ و جفا، از چشم و فهم دیگران پنهان خواهد ماند. اخلاق ِ گفت‌وگو نماد رشد مدنی و سطح فرهنگ شهروندی است. ۹. اگر در مناقشه اخیر تجربه موفقی از حل مسئله به روش تعامل چند جانبه، عقلانی و اخلاق‌محور به ثمر برسد، چشم‌انداز حل مسالمت‌آمیز مسایل و چالش‌های اتی در جامعه محلی نیز امید بخش خواهد بود. ۱۰. همه قواعد و روش‌ها مشروط به مداخله مدبرانه مدیریت‌ها و نهادهای رسمی و قانونی است؛ عناصر بی‌طرف و ائتلاف‌سازی که رهبری این فرایندهای پیچیده را بر عهده گیرند و خود در عین حال از دانش و بینش مکفی و راهگشا بهره‌مند باشند. مناقشه مورد بحث آزمونی برای همه طرف‌ها است؛ موافقان پروژه سردانی، مخالفان پروژه و مدیران شهرستان کلاردشت. "تا چه قبول افتد و چه در نظر آید". در نوشتار بعدی به ابعاد دیگری از مسئله و راه‌حل‌ها می‌پردازیم... علی ملک‌پور ( جامعه‌شناس) 🗓 جمعه ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ 🖥 kelarna.ir 📱@kelarna 🆔 http://instagram.com/_u/kelarna

  • در ادب نقد منتشر شده در روزنامه همدلی قبلا در در نقد سخنان دکتر موسی غنی‌نژاد که در مذمت "دکتر علی شریعتی" رسانه‌ای شده بود، یادداشتی نوشتم تحت عنوان " خشونت آکادمیک". آن کلمات موهن و سطحی غنی‌نژاد طی هفته اخیر نقدهای بسیاری برانگیخت ولی ضعیف‌ترین و بدترین نقد را دکتر عبدالکریم سروش ارایه کرد. سخن اخیر سروش مصداق آن مَثل معروف فارسی است که می‌گوید: " یکی رفت ابرویی درست کند، زد و چشم طرف را هم کور کرد"! اکنون اما معتقدم که اگر چه نقد غنی‌نژاد به شریعتی "بد" بود ولی نقد و سخن سروش خطاب به غنی‌نژاد و در دفاع از دکتر شریعتی واقعا "بدتر" و به مراتب نامقبول‌تر بود. سروش با سخنان خود دو مصیبت و اِثم عظیم را رقم زد: یکی آنکه یکجا و با (۱۶) توهین و تهمت به غنی‌نژاد در یک متن کوتاه به روش " فحش مسجع"!رکورد ناسزاگویی خود غنی‌نزاد را هم پشت سر گذاشت. دو دیگر اینکه با انتساب دکتر سروش به نحله نواندیشی دینی، به سرمایه اجتماعی این طریفت شهره به اخلاق دینی و مدنی نیز ضربه کاری وارد کرد. جدال آن دو چهره دانشگاهی از نوع جدال احسن نبود و به جامعه ترومازده ما که از خشونت و قهر و ناسزاگویی مزمن حاصل از استبدادزدگی تاریخی، رنج می‌برد، درس بدی از عدم تسامح و صلح‌گریزی دادند. ازین پس صرف نظر از منزلت علمی نخبگان دانشگاهی و مدنی و سیاسی، امتیاز اول را باید به درجه اخلاق‌مداری و آداب‌دانی افراد و چهره‌ها در هر حوزه‌ای بدهیم و فریفته نام و مقام کسی نشویم. امید آن داریم که دکتر غنی‌نژاد و دکتر سروش آخرین نمونه‌های ناشکیبایی و عدم تساهل در طرح و نقد دیدگاههای مخالف خود باشند، مخاطبان و مریدان ایشان نیز کتاب‌هایشان را بخوانند و دانش بیندوزند ولی از روش و منش آنها عبرت گیرند و آزادگی پیشه کنند. آن دو نیز به وقت گفتن، با اندکی درنگ، سخن خویش را به محک ادب و فرهنگ بسنجند و این گوهرین پند پارسی حضرت مولانا را آویزه گوش و هوش خود کنند: ای زبان تو بس زیانی مر مرا/ چون تویی گویا چه گویم من تو را ای زبان تو یک زمان خاموش باش/ وقت گفتن اندکی باهوش باش علی ملک‌پور جامعه‌شناس (یادداشت شماره ۸۳۰)

  • 🔴 رضاشاه نگران ظهور چه کسانی بود؟ ✍ مرضیه حاجی هاشمی 🗒️ «اگر بی‌برقی و بی‌آبی را تحمل کنیم؛ آب و برق جهان را از دست ستم صهیونیست‌ها آزاد خواهیم کرد.» این جمله که از سوی «علیرضا پناهیان»، از چهره‌های شناخته‌شده جریان بنیادگرای دینی، بیان شده است، صرفاً یک…

  • 11 авг.403из M_Hajihashemi_iran1

    🔴 رضاشاه نگران ظهور چه کسانی بود؟ ✍ مرضیه حاجی هاشمی 🗒️ «اگر بی‌برقی و بی‌آبی را تحمل کنیم؛ آب و برق جهان را از دست ستم صهیونیست‌ها آزاد خواهیم کرد.» این جمله که از سوی «علیرضا پناهیان»، از چهره‌های شناخته‌شده جریان بنیادگرای دینی، بیان شده است، صرفاً یک موضع سیاسی درباره آمریکا یا اسرائیل نیست؛ بلکه پنجره‌ای به یک پرسش بنیادین در جامعه‌شناسی سیاسی می‌گشاید: وقتی یک نظام ارزشی ایدئولوژیک با نیازهای روزمره جامعه و منطق حکمرانی مدرن وارد تعارض می‌شود، چه وضعیتی برای دولت (در معنای تامین کننده رفاه و امنیت) و جامعه رخ می‌دهد؟ ⬅️ در منطق دولت مدرن، آب، برق، رفاه، امنیت اقتصادی و  کیفیت زندگی شهروندان، نه هزینه‌های فرعی؛ بلکه بخشی از اصلی‌ترین وظایف دولت هستند. مشروعیت و کارآمدی، دو پایه اساسی دولت مدرن است؛ اما در منطق بسیج ایدئولوژیک، رنج جامعه می‌تواند معنایی متفاوت پیدا کند. محرومیت، فشار اقتصادی و دشواری‌های زندگی ممکن است نه به عنوان نشانه ناکارآمدی، بلکه به عنوان «هزینه مقاومت» و بخشی از یک مسیر تاریخی برای رسیدن به پیروزی تعریف شود. ⬅️ مسئله در اینجا وجود دین یا باور مذهبی نیست؛ بلکه زمانی آغاز می‌شود که یک قرائت سیاسی و بنیادگرا از دین، خود را دارای مرجعیت برتر از سازوکارهای معمول حکمرانی بداند و اهداف ایدئولوژیک را بر نیازهای ملموس جامعه مقدم قرار دهد. تاریخ دولت‌سازی مدرن نشان می‌دهد یکی از دشوارترین مراحل گذار از نظم سنتی به نظم مدرن، ایجاد یک مرکز معتبر تصمیم‌گیری سیاسی و محدود کردن اقتدارهای موازی بوده است؛ اقتدارهایی که دارای شبکه اجتماعی، مشروعیت مستقل و توان بسیج سیاسی به ویژه از نوع دینی آن بوده اند. ⬅️ «بیسمارک» در «آلمان» قرن نوزدهم، پس از وحدت این کشور، با مسئله‌ای مشابه مواجه بود. دولت ملی جدید تنها با ایجاد ارتش و بوروکراسی شکل نمی‌گرفت؛ بلکه باید جایگاه خود را در برابر مراکز اقتدار رقیب تثبیت می‌کرد. یکی از مهم‌ترین این مراکز، کلیسای کاتولیک بود که علاوه بر نقش مذهبی، شبکه آموزشی، اجتماعی و هویتی گسترده‌ای داشت. ⬅️ در ایران نیز «رضاشاه» در فرآیند ساخت دولت مرکزی جدید، با مجموعه‌ای از قدرت‌های موازی مواجه بود که مهمترین آن شاید همان نهاد سنتی روحانیت شیعه بود، روحانیتی که هر کدام بخشی از اقتدار اجتماعی را در اختیار داشتند. پروژه دولت‌سازی او نیز بر ایجاد ارتش ملی، بوروکراسی مرکزی و یکپارچگی اداری استوار شد. ⬅️ شباهت میان این تجربه‌ها در این نیست که همه نهادهای سنتی یا دینی مانع توسعه هستند؛ بلکه در این است که هیچ دولت مدرنی نمی‌تواند با چندین مرکز مستقل اقتدار که خود را خارج از سازوکارهای پاسخگویی عمومی می‌دانند، به شکل پایدار عمل کند. دولت مدرن نیازمند آن است که همه منابع قدرت، چه نظامی، چه اقتصادی و چه ایدئولوژیک، درون یک نظم نهادی پاسخگو و قابل کنترل قرار گیرند و در جهت اهداف پروژه نوسازی عمل کنند. ⬅️ قبلا نیز اشاره شد، بحران زمانی آغاز می‌شود که میان «منطق بقا و حکمرانی» و «منطق هویت ایدئولوژیک» شکاف ایجاد شود. دولت برای اداره جامعه ناگزیر است درباره اقتصاد، رفاه، صلح، جنگ و روابط خارجی تصمیم‌هایی مبتنی بر هزینه و فایده بگیرد؛ اما نیروهای ایدئولوژیک ممکن است هرگونه انعطاف را عقب‌نشینی و هرگونه تحمل رنج را نشانه مقاومت در جهت نیل به آرمان ها به ویژه از نوع موعودباورانه آن تلقی کنند. در چنین شرایطی، همان نیروهایی که شاید زمانی مهم‌ترین پایه‌های مشروعیت یک ساخت قدرت بودند، می‌توانند به مانعی در برابر حتی کارآمدی و مشروعیت آن تبدیل شوند، مانند کلیسای کاتولیک و نهاد روحانیت در دو پروژه دولت سازی مدرن که بدان اشاره شد. ⬅️ پرسش اصلی شاید این باشد که آیا از اساس می توان میان آرمان ایدئولوژیک بنیادگرایان دینی و الزامات حکمرانی مدرن تعادل برقرار کرد و مسیر نوسازی و سپس توسعه را پیمود یا باید به واقع تمام بسترهایی که موجب مانع تراشی های جدی و حتی خطرناک آنها می شود از ابتدا شناسایی و برچید؟ بیسمارک را در «پیکار فرهنگی علیه اقتدار سیاسی کلیسای کاتولیک» نمی دانم؛ ولی شاید بتوان گفت رضا شاه نگران ظهور چه کسانی بود. https://t.me/M_Hajihashemi_iran1

  • 7 авг.622из kelarna

    کلام کلار (۱۱) کلاردشت مشروطه‌خواه این هفته ۱۴ امرداد را پشت سر گذاشتیم که یکصد و بیستمین سال صدور فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین‌شاه قاجار در ۱۴ امرداد سال ۱۲۸۵ بود. اگر بگوییم که نهضت مشروطیت در ۲۵۰۰ سال تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، مهم‌تربن - و یا لااقل یکی از مهم‌ترین- رخدادها در ایران بود، سخنی به گزاف نگفتیم. تاریخ سراسر شاهی و استبدادی ایران در آستانه قرن بیستم میلادی (۱۹۰۶) تجربه عظیم مشروطیت را رقم زد. قدرت بلامنازع حاکمان در آن نقطه عطف سترگ ملی به مهمیز یک کلمه " قانون" مهار و مشروط شد و از آن پس شاه از تخت تبختر به زمین تمکین فرو نشست و متعهد شد که فقط سلطنت کند و حاکمیت از آن ملت باشد و بس! گر چه مشروطیت چندی بعد مغلوب استبداد نوظهور بعدی شد، ولی میراث مشروطیت در وجدان جمعی ایرانیان نهادینه شد و تا امروز کاستی نگرفت. باری این خلاصه واقعه مشروطیت بود ولی خون و فدا و مصایب این رخداد مهم چنین مختصر نبود. ایرانیان از دهه‌های پیشین در پی حکومت قانون و نظام دموکراسی بودند و این آرمان را دنبال می‌کردند. کلاردشت که در آن زمان بخشی از ناحیه کلارستاق بود، در نهضت ملی مشروطه‌خواهی سهم و نقش داشت و این به نوبه خود افتخاری درخشان است‌. کانون اصلی مشروطه‌خواهان منطقه روستای کردیچال بود و رهبر مشروطه‌طلبان این خطه نیز جناب "میرزا محمدخان سرتیپ کلارستاقی" صاحب منصبی از طایفه فقیه کردیچال بود. وقتی میان مشروطه‌خواهان تنکابن و طرفداران استبداد محمدعلی شاهی درگیری‌هایی رخ داد، مبارزان مشروطه به کلاردشت پناهنده شدند و سرتیپ آزادی‌خواه ما ایشان را در خانه خود پناه داد. وقتی هم اردوی محمد ولی خان سپهدار اعظم تنکابنی برای فتح تهران و حمایت از نهضت نوپای مشروطیت به سمت پایتخت حرکت کرد، گروهی از مردم کلاردشت هم از مسیر کندوان بدان خطه رهسپار شدند و در بین راه با مخالفان مشروطیت درگیری‌هایی نیز داشتند. یکی دیگر از شخصیت‌های کلاردشتی که در آن سالها شهرت ملی داشت "میرزا طاهر تنکابنی" (۱۳۳۰- ۱۲۴۰ خورشیدی) از طایفه فقیه نصیری بود. وی نیز متولد روستای تاریخی کردیچال و اولین شهروند کلاردشتی بود که در دوره اول مجلس شورای ملی و همچنین در چند دوره دیگر نماینده پارلمان برآمده از نهضت مشروطیت بود. مردم شهرستان کلاردشت در آن دوران دَین خود را به وطن و به آرمان حاکمیت قانون ادا کردند، اکنون که نوبت آسیاب عمر و زمان به ما معاصران حی و حاضر رسیده است، باید تاریخ را دوباره بخوانیم و به سهم خود برای آزادی و آبادی ایران زمین کوشا و پویا باشیم تا آیندگان نیز از ما داستانی از تعهد، مسئولیت‌پذیری و ملی‌گرایی ایرانی حکایت کنند. بر ماست که حکایت مشروطیت را هر ساله به تکریم یاد کنیم و چندان که آن رخداد میمون به درستی " نهضت مشروطیت" نام گرفت، در تداوم نهضت بکوشیم، بر میراث نیاکان خود بیفزاییم و همواره از ظلمت و عُسرت استبداد تاریخی و اجتماعی در ایران عزیز بکاهیم. علی ملک‌پور جامعه‌شناس 🗓 جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ 🖥 kelarna.ir 📱@kelarna 🆔 http://instagram.com/_u/kelarna

  • دشمنی با اصلاحات؛ چرا؟ روزنامه همدلی ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ جامعه پدیده‌ای است که طبع آن ماهیتا با تحولات بطئی و تدریجی سازگار است. از این رو دو حالت یا دو وضعیت است که با طبیعت جامعه دمساز نیست؛ یکی انقلاب است و آن دیگری رکود و انسداد. انقلاب حرکتی جهشی و تندتر از روند طبیعی حرکت جامعه است و منجر به فروپاشی نظام سیاسی و نظم اجتماعی می‌شود و به عبارتی، جامعه در انقلاب "شخم" می‌خورد و تا استقرار نظم جدید گاه تا دهها سال وضعیت پرفراز و نشیب و نوعی بی‌نظمی مزمن تداوم می‌یابد. وضعیت انقلاب های قرن بیستم - از جمله انقلاب سال ۱۳۵۷ خورشیدی در ایران - غالبا بدین گونه بوده است. از آن سو انسداد اجتماعی و پیش‌گیری عامدانه حکومت از تحولات تدریجی، جامعه و آنچه که در فرهنگ سیاسی " اصلاحات" خوانده می‌شود، جامعه را دچار رکود و سکون می‌کند و بتدریج نیروهای متصاعد اجتماعی انباشته شده و نهایتا به بحران‌های غیرقابل پیش‌بینی منجر می‌شود که انقلاب یکی از مخاطرات آن است. چرا جامعه ما دچار بحران مزمن است؟ جامعه ایرانی از دو وضعیت نامتعارف رنج می‌برد. قبل از انقلاب ۵۷ رژیم سلطنتی با اسداد اجتماعی وسیع و عمیق و تن‌ندادن به اصلاحات تدریجی پس از کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲، جامعه را به سوی انقلاب سوق داد و شد آنچه که دیدیم و کشیدیم. پس ازانقلاب نیز به ویژه در سه دهه اخیر، نیروهای سیاسی محافطه‌کار در هیات حاکمه دست به بازی خطرناکی زدند. آنها " اصلاحات" را که یک امر طبیعی و ملی برای اداره عقلانی جامعه تلقی می‌شود، به امری جناحی تقلیل دادند و به مقابله با آن پرداختند! و اخیرا در یکی از رسانه‌های رسمی تندرو‌ها خواندم که نام " سرطان اصلاحات" را برای این پروسه ملی تجویز کردند! مساله این است که در جمهوری اسلامی زندگی اجتماعی به سیاست تقلیل داده شد و سیاست‌ورزی نیز به امری فردی و جناحی تنزل یافت، همه امور کم و بیش سیاسی و امنیتی شده است و اصلاحات به مثابه روند طبیعی زیست اجتماعی به حاشیه رانده شد. با چنین رویکردی زمینه برای بروز انواع و اقسام بحران‌ها مساعد می‌شود؛ درست مثل یک گیاه یا حیوان یا هر ارگانیسم زنده‌ای که شرایط و وضعیت زیست طبیعی خود را از دست داده باشد که در ادامه ارگانیسم مستعد انواع بیماری و کاستی خواهد شد. اگر بخواهیم ریشه همه بحران‌ها و نابسامانی‌های فعلی جامعه ایرانی را در یک کلمه خلاصه کنیم، آن مصیبت عظما همانا ممانعت از اصلاح تدریجی امورست، چندان که ریشه اصلی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ ممانعت از اصلاحات در دهه های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی بود. گروهی که در ایران "اصول‌گرا" خوانده می‌شوند به اشتباه تصور می‌کنند که اصلاحات یک مقوله جناحی است، حال آنکه اصلاحات قانون تحول طبیعی جامعه و در سرشت و طبیعت آن است، نه صرفا برنامه یک جناح سیاسی خاص. محافظه‌کاران می‌توانستند رهبری اصلاحات در ایران را خود برعهده گیرند و مثلا در رقابتی سالم گروه موسوم به اصلاح‌‌طلبان را کنار بزنند، ولی خطای راهبردی آنها این بود که امر اصلاحات را که فراتر از جناح اصلاح‌طلب و حتی فراسوی جبهه اصلاحات است را به حاشیه و رکود کشاندند. اصول‌گرایان از این منظر خطای فاجعه‌بار پهلوی دوم را تکرار کردند و روند تحولات تدریجی جامعه را به انحراف و انسداد مزمن کشاندند و در پیامدهای فعلی و آتی این انحزاف تاریخی در کشور مسئولیت اصلی بر عهده ایشان - اصول‌گرایان- است . آنها نه به خاطر مخالفت با اصلاح‌طلبان، بلکه به دلیل دشمنی با اصلاحات به مثابه یک مقوله ملی در سپهر سیاست ایران، مسئول پیامدها و بحران‌های خرد و کلان در این اجتماع ۹۲ میلیون نفری هستند. جامعه و کشور ما ظرفیت اصلاح مسالمت آمیز و تدریجی نابسامانی‌های کنونی از جنگ تا تورم و بیکاری و تا بی‌مسکنی و رکود تولید و فرار مغزها و ...را دارد، مشروط بر اینکه جناحی که گویا از آموزگار تاریخ و از گذشت روزگار درس نگرفته، در امر اصلاحات کارشکنی نکند و فضا برای تنفس جامعه بعد از ۵ دهه تعلیق اصلاحات باز شود. سخن آخر اینکه دوستان و دشمنان اصلاحات بدانند مخاطرات و ریسک زندگی در جامعه‌ای بدون امکان اصلاح و امکان تحول گام به گام و تدریجی، کمتر از ریسک حرکت در میدان مین نیست،.... اگر نیک بنگریم! علی ملک‌پور جامعه‌شناس ( یادداشت ۸۲۸) @alimalekpour1

  • без подписи

  • 31 июл.621из kelarna

    کلام کلار (۱۰) بحث سیاسی؛ آری یا نه؟ پدیده "بحث سیاسی" در خانواده و محل کار و محافل دوستانه یک واقعیت جهانی است. اما این امر نیز مثل هر پدیده اجتماعی دیگر دارای ابعاد و پیامدهایی است که در این مختصر به جنبه‌هایی از آن می‌پردازیم. به طور کلی بحث سیاسی در محیط‌های صمیمی و خودمانی مفید و سازنده نیست و به روابط دوستانه لطمه می‌زند و افراد ممکن است پس از جلسه بحث سیاسی با مواضع متضاد، دچار چالش شوند و چه بسا با کدورت و ناخرسندی محیط بحث را ترک کنند. بنابر این، توصیه عمومی این است که بحثی از این نوع در میان نیاید مگر آنکه شرایط و ضوابط چندی رعایت شود تا رشته‌های پیوند دوستی و صمیمیت که حاصل سالهای عمر انسانهاست، آسیب نبیند و کاستی نپذیرد‌. پیش‌نیازهای هر بحث سیاسی ازین قرار است: ۱. حتی الامکان در موضوعاتی بحث و گفت‌‌وگو کنید که دیدگاه‌های مشترکی با مخاطبان خود دارید. ۲. در موضوعاتی بحث کنید که از آگاهی و دانش نسبی در آن زمینه برخوردار باشید. به آمارها، مستندات و دیدگاههای کارشناسان امر نیز دسترسی و وقوف کافی دارید. ۳. قبلا مطمئن باشید که خود و طرف( های) بحث‌تان دارای ظرفیت و تسامح هستید و آمادگی شنیدن سخن و صدای مخالف را دارید. ۴.برای کشف و شناخت حقیقت بحث کنید و با علم به ضعف استدلال خود، با نیات شکست حریف و غلبه بر او بحث و مشاجره نکنید و دچار آفت تعصب نشوید‌. ۵. بحث سیاسی و هر نوع مباحثه‌ای برای آشنایی با عقاید دیگران است و نه برای محکوم کردن یا شکست دیگران. این نکته‌ای کلیدی برای رعایت اخلاق در روند بحث سیاسی است. ۶. در خصوص پدید‌های سیاسی، عقاید و افکار بحث کنید و به هیچ عنوان شخصیت فرد یا افراد مقابل را قضاوت نکنید و با ادب و خویشتنداری از مواضع فکری و سیاسی خود دفاع کنید‌. ۷. دموکراسی و آزادی بیان آموختنی است و با تمرین و ممارست در طول سالها و نسل‌ها شکل می‌گیرد‌. بحث سیاسی را به فرصتی برای تمرین تساهل و آزادی عقیده و بیان تبدیل کنید‌. ۸. بحث سیاسی در خانواده، محل کار و محافل دوستانه مفید و سازنده نیست، مگر آنکه با احتیاط و با پیش‌شرط قواعد " جدال احسن" باشد‌. یکی از شروط آن نیز "خوب گوش دادن" است؛ مهارتی کمیاب که اندک کسانی بدین صفت شهره‌اند. ۹. ریسک بحث سیاسی بسیار بالاست، بسی دوستی‌های دور و دراز که بدین عارضه آسیب دید و به خشم و قهر و جدایی انجامید‌. پس به قول حافظ : کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم! ۱۰. اگر واقعا به بحث‌ها و مجادلات سیاسی علاقه‌مند هستید، این مهم را در مطبوعات، رسانه‌ها و گزارش مناظره‌های مشهور دنبال کنید. اما اگر به مهارت‌های پیش‌گفته مجهز هستید، با رعایت نکات اخلاقی و حرفه‌ای مجوز بحث سیاسی دارید. در همه حال اما، کنترل هیجانات خود و مخاطب شما ضروری است و این پند زیبای سعدی: دلایل قوی باید و معنوی/ نه رگ‌های گردن به حجت قوی علی ملک‌پور 🗓 جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵ 🖥 kelarna.ir 📱@kelarna 🆔 http://instagram.com/_u/kelarna

  • ‏عکس از علی ملک‌پور

  • ⛔️ نه به اعدام! ⛔️ آقایان اگر ناتوان از اداره امور هستند، فردی یا جمعی استعفا دهند. این شاید به شجاعت‌شان تعبیر شود، ولی اعدام مخالفان و معترضان نه نشانه قدرت است و نه نماد بصیرت و آینده‌نگری. وضعیت امروز حاصل تدبیر دیروز شان است، و انتخاب امروز، مسیر فردای‌شان... احکام اعدام‌های روزمره غیرقابل قبول و غیربازدارنده است. اعدام نکنید! من اکنون به عنوان یک دین‌باور مسلمان، یک معلم جامعه‌شناسی، و یک مدافع جان ِ جامعه‌، از کیش و مسلک مروج این احکام ابراز برائت کرده و شخصا حاضرم با هر مقام و مرجع و هر صاحب کرسی اعدام مناظره کنم. اعدام نکنید! این مصیبتی مضاعف است که علاوه بر جنگ‌های مکرر، گریبان این کشور و ملت را گرفته است؛ مردم زندگی می‌خواهند، آب و نان و کار و مسکن و آزادی می‌خواهند، اعدام راه حل هیچ‌یک از این مسائل نیست، مردم از اعدام متنفرند، زندگی هم تعطیل‌‌بردار نیست. اعدام نکنید! این ره که می‌روید به "تاریکستان" است. ✍علی ملک‌پور ( جامعه‌شناس) ۶ امرداد ۱۴۰۵ #علی_ملک‌پور #نه_به_اعدام #جامعه_شناسی (یادداشت شماره ۸۲۶) 🆔@alimalekpour1

  • خشونت آکادمیک روزنامه همدلی ۱۴۰۵/۵/۴ اخیرا فیلمی کوتاه از سخنان موسی غنی‌نژاد دیدم که بر حیرتم افزود و حزنی عمیق در وجودم نشاند. سخنان او در نقد اندیشه‌های دکتر علی شریعتی( ۱۳۵۶- ۱۳۱۲ خ) بود. نقد او را باید مصداقی از "خشونت آکادمیک" و یا نخبه‌کشی از نوعی دیگر تلقی کرد. متاسفانه افراط و تفریط سکه رایج در ساحت فرهنگ و سیاست ایرانی است. در قضاوت‌ها در باب تفکر، دین، حکومت، ایدیولوزی‌ها، احزاب و افراد، غالبا مطلق‌اندیشی می‌شود و منتقدان احتیاط و انصاف را رعایت نمی‌کنند. غافل از اینکه صلح اجتماعی در پای‌بندی به همین جزییات و گاه از مسیر "بی‌نهایت کوچک‌ها" شکل می‌گیرد و یا تضاد، تفرقه و ناهمگرایی اجتماعی و ملی نیز به همین ترتیب دامن می‌گستراند. اندیشه‌ها و دستاوردهای شریعتی بسی شگرف و تاثیر گذار بوده و همچنان نیز هست و این البته بدان معنی نیست که او سزاوار نقد و ارزیابی همیشگی نباشد؛ نکته اینجاست که غنی‌نژاد اصول علمی و حرفه‌ای نقد آکادمیک را نمی‌شناسد و یا بدان گردن نمی‌نهد. او شریعتی را با الفاظی موهن مثل "شیاد" و یا "بی‌اطلاع از اسلام" و دانش‌ علمی معرفی می‌کند! بی آنکه دلایل و شواهد قابل اعتمادی به میان کشد. او به ذکر نمونه‌هایی بسنده کرد که به تمامی معرف پدیده شریعتی نیست. نقد و تحلیل متعصبانه به نهادینه شدن خشونت کلامی و اخلاق‌گریزی در جامعه علمی دامن می‌زند و اگر چنین افرادی در مسند مرجعیت فکری و اجتماعی قرار داشته باشند، دامنه تخریب الگوی فکری آنان به مراتب بیشتر است. خوشبختانه غنی‌نژاد از چنان موقعیتی برخوردار نیست و حرف و سخن او نیز زودگذر و کم‌اثر خواهد بود. آرا و اندیشه‌های شریعتی و شیوه مبارزات اجتماعی و سیاسی او شاید بیش از آنچه غنی‌نژاد کفت - ولی نه به شیوه او- مستحق نقد و تحلیل و واکاوی است و این نقدها البته مفید و ضروری است. آنچه شریعتی گفت و نوشت و عمل کرد مثل هر شخصیت و نحله اجتماعی دیگر، ترکیبی از نقاط قوت و ضعف ، صحیح و ناصحیح و حتی تناقض است و هر منتقد کاربلدی می‌تواند فهرستی از این فراز برشمارد و در این باب مقالات، کتاب‌ها، مواضع و مستندات عرضه شده است، ولی در این میان نقد و موضع‌گیری آقای غنی‌نژاد را باید در شمار ضعیف‌ترین آنها و در تراز خشونت کلامی تلقی کرد، چندان که به نظر می‌رسد در آن اظهارات خلقیات و هیجانات شخصی منتقد بیش از معیارهای حرفه‌ای دخیل باشد زیرا عمق و وسعت تاثیرگذاری علی شریعتی در ۶۰ سال اخیر در قلمرو دانشگاه، جامعه، دین و سباست چندان حیرت‌انگیز است که کثیری از خلایق را حتی تا فراسوی مرزهای ایران به تحسین و تحیّر یا به حسرت و یا به رقابت و حسادت واداشته است و ای‌بسا کسان که با هجمه به او در صدد کسب وجهه و اعتبار برای خود به ویزه در عصر رسانه‌ها باشند. هر چه باشد شریعتی اکنون بخشی از میراث اندیشگی ایران در طریقت نواندیشی دینی و از ارکان استوار آن است. این توصیف ضرورتا به معنی شیفتگی یا پیروی مطلق از او یا هر کس دیگر نیست، ولی بدیهی است که جامعه و ملتی که بزرگان خود را نشناسد و تکریم نکند و به زبان تکفیر و تحقیر و توهین در باره آنها سخن بگوید، زمینه‌ها و سرچشمه‌های خلاقیت و نوآوری از هر نوع را می‌خشکاند و سزاوار توسعه و ترقی نخواهد بود. شریعتی و همه کسانی که سالها در ایران و برای فرهنگ و اجتماع ایرانی اندشیه‌ورزی ، سیاست ورزی و کنشگری فردی و اجتماعی داشته و دارند، از هر منسک و مرامی که باشند، از ملی‌گرایان یا دین‌باوران، از چپ‌گرایان یا بی‌دینان، از اقلیت‌های دینی و قومی یا احزاب و ...، جملگی شایسته احترام و اکرام و هم‌چنین سزاوار شناخت و نقد و تامل‌اند، ولی در هیچ شرایطی مستحق توهین و تکفیر خودسرانه نیستند. دانشگاهیان در خط مقدم امر به این معروف‌اند و حرمت‌شکنی در این صنف مرجع، مصداق عالم بی عمل و زنبور بی‌عسل است! اگر آقای غنی‌نزاد از چون منی درخواست می‌کرد فهرستی از موارد نقد اندیشه‌ها و کارنامه شریعتی برای وی تهیه می‌کردم که او را بی‌نیاز از الفاظ خفیف و سخیف می‌کرد. دانشگاه باید همواره در موضع شناخت و نقد فرهنگ عمومی برای تصفیه اخلاق جمعی ایرانیان باشد، دانشگاهیان باید منتقد افراط‌ و تفریط‌گرایی در سپهر اجتماع باشند تا بدانجا که آلودگی‌های اخلاق حرفه‌ای یا کاستی‌های منش و روش دیگران در آستانه دانشگاه متوقف شود و اجماع عمومی در خصوص باور به برائت نسبی دانشگاهیان شکل گرفته و نهادینه شود. تنها در چنین شرایطی است که به مرور زمان مرجعیت علمی و اخلاقی دانشگاه تثبیت می‌شود و هم از این وادی زمینه‌های ذهنی و عینی توسعه ملی فراهم می‌شود. با این استدلال، در رخداد اخیر غنی‌نژاد به غنای چنین رویکردی کمک نکرد و تکرار آن نیز مفید و سازنده نخواهد بود؛ " گفت ای "موسی" دهانم دوختی/ وز پشبمانی تو جانم سوختی"! علی ملک‌پوز (۸۲۴)

  • без подписи

  • 26 июл.942из alimalekpour1

    без подписи

  • ‍ 🔸نه به جنگ؛ آری به صلح، مذاکره و منافع ملی 🔹بیانیه بیش از هزار کنشگر سیاسی و اجتماعی خواستار حمایت از صلح، مذاکره و منافع ملی شدند @Nehzatazadiiran 📌امضاکنندگان این بیانیه همچنین نسبت به گسترش ادبیات توهین، تخریب و نفرت‌پراکنی در فضای سیاسی کشور هشدار…

  • 26 июл.902из NehzatAzadiIran

    ‍ 🔸نه به جنگ؛ آری به صلح، مذاکره و منافع ملی 🔹بیانیه بیش از هزار کنشگر سیاسی و اجتماعی خواستار حمایت از صلح، مذاکره و منافع ملی شدند @Nehzatazadiiran 📌امضاکنندگان این بیانیه همچنین نسبت به گسترش ادبیات توهین، تخریب و نفرت‌پراکنی در فضای سیاسی کشور هشدار داده و از همه ایرانیان، با هر گرایش سیاسی، فکری، قومی و مذهبی، دعوت کرده‌اند تا برای پاسداری از صلح، به این حرکت بپیوندند. 📌در شرایطی که کشور با چالش‌های پیچیده داخلی و خارجی روبه‌روست، حفظ صلح، جلوگیری از گسترش تنش و بهره‌گیری از ظرفیت دیپلماسی، ضرورتی ملی است. هر صدایی که در مسیر پیشگیری از جنگ، کاهش تنش و تأمین منافع ملی از گفت‌وگو و مذاکره دفاع می‌کند، شایسته شنیده شدن و نقدی منصفانه است، نه تخریب، توهین، افترا و نفرت‌پراکنی. 📌 تأکید می‌کنیم که دفاع از مذاکره، به هیچ‌وجه به معنای نادیده گرفتن تجاوز نظامی، نقض تعهدات یا بی‌اعتمادی‌های ناشی از عملکرد آمریکا و اسرائیل نیست و هرگز نیز به معنای چشم‌پوشی از استقلال، عزت، امنیت و حقوق ملت ایران نخواهد بود؛ بلکه مذاکره، ابزاری خردمندانه برای صیانت از همین حقوق، رفع تهدیدها، کاهش هزینه‌های ملی و تأمین منافع کشور است. 📌از همه نیروهای سیاسی، نهادهای مدنی، دانشگاهیان، اصحاب رسانه، نخبگان، مسئولان و همه دلسوزان ایران می‌خواهیم که در این مقطع حساس و سرنوشت‌ساز، منافع ملی را بر هر مصلحت جناحی ترجیح دهند و از هر گفتار و رفتاری که به تشدید تنش، گسترش شکاف‌های داخلی و افزایش خطر جنگ می‌انجامد، پرهیز کنند. 📌اسامی تعدادی از شخصیت‌ها: مرتضی الویری جواد امام محسن امین‌زاده سید محمد‌علی ایازی محسن آرمین ابوالفضل بازرگان عبدالعلی بازرگان محمد‌حسین بنی‌اسدی عماد بهاور محمد توسلی جلال جلالی‌زاده احمدی حکیمی‌پور هادی خانیکی علیرضا رجایی مجمد‌جواد‌ رجائیان پروانه سلحشوری علی شکوری‌راد هاشم صباغیان سید علی‌اصغر غروی فریده غیرت حشمت‌اله فلاحت پیشه فخرالسادات محتشمی‌پور علی مزروعی محمدجواد مظفر مهدی معتمدی مهر آذر منصوری لطف‌الله میثمی مهدی نوربخش 📎برای مشاهده متن بیانیه همراه با فهرست کامل امضاکنندگان، به فایل PDF پیوست مراجعه کنید. 📎با ما از طریق آدرس زیر در تماس باشید: @Nehzatazadiran

  • عشق، امید، مقاومت تا سال ۱۴۰۴ دست کنم ۴۴ درصد جمعیت کشور، معادل ۳۵ میلیون نفر دچار فقر مطلق بودند و ۴ میلیون نفر نیز در فقر شدید بودند. این ارقام در سال ۱۴۰۵ و در پی جنگ‌های مکرر اخیر حتی تشدید شده است. اکنون فقر به یک پدیده مزمن اجتماعی تبدیل شده است که اساس معیشت و منزلت شهروند ایرانی را نشانه رفته است.    حال پرسش این است که خانواده ایرانی در مواجهه با هیولای فقر و این چالش عظیم همگانی چه می‌تواند بکند و چگونه می‌توان لااقل از مصائب فقر ولو اندکی  کاست و بر تاب‌‌آوری جامعه و خانواده‌ها افزود؟    قبل از هر چیز خانواده ایرانی باید ماهیت فقر عمومی  را بشناسد و به نوبه خود تحلیل کند؛ اینکه رفع فقر و پیامدهای آن در درجه اول بر عهده دولت‌ها و حکومت‌ها است چندان که این مهم در قانون اساسی ایران نیز به کرات تصریح شده است. این شناخت گر چه از فشار عینی و روزمره فقر بر شهروندان نمی‌کاهد ولی بلحاظ ذهنی این آگاهی را به فرد فرد جامعه می‌دهد که عاملیت آنها تا کجا موثر است و از کدام مرحله به بعد دیگر فرد و خانواده مقصر نهایی نیستند  بلکه جملگی قربانی فقر ساختاری هستند که طی دهه‌هابه آنها تحمیل شده است.     این نکته را از آن جهت متذکر شدم که در خانواده‌ها معمولا انتظاراتی در بعد تامین و حمایت مالی و رفاهی  مطرح می‌شود که والدین و فرزندان متقابلا از هم دارند.    این انتطارات تا حدی بجا و حتی تکلیف متقابل اعضاست ولی در عین حال همگان باید واقف باشند که محدودیت‌های موجود عمدتا از فراسوی خانواده نشات می‌گیرد و حل و فصل آنها مستلزم اصلاح ساختارها و تعدیل سیاست‌های فقرآفرین و البته تاب‌اوری و صبر و قناعت خانواده‌ها است.     در این شرایط فرزندان و به ویژه جوانان باید درک واقع‌بینانه‌ای از اوضاع کلان سیاسی و اقتصادی کشور - آن هم در گیرودار جنگ ‌های ناخواسته - داشته باشند که پیامدهای آن تا سالیانی دور دامنگیر همگان خواهد بود.     از سوی دیگر والدین نیز  نمی‌توانند بیش از وسع فرزندان خود انتظار و توقع رسیدگی داشته باشند، هر چند در عرف و اخلاق و قانون فرزندان مکلف‌اند  به قدر وسع خود در تامین والدین - به ویژه در سالمندی  و تنهایی و یا معلولیت - بکوشند‌ و اگر آنها از مستمری و تامین اجتماعی برخوردار نباشند، این تکلیف و حمایت حتمی و تخطی‌ناپدیر است.    این فرمول کم و بیش در بین همسران نیز صادق است. باید در نظر داشت که توان اقتصادی خانواده‌های ایزانی در کمتر از ۱۰ سال اخیر ( به قیمت‌های ثابت) به نصف کاهش یافته است. فقدان راهبردهای توسعه، سوء مدیریت، فساد و اخیرا جنگ، جملگی متغیرهایی هستند که از کنترل نهاد خانواده‌ خارج‌اند و تنها اراده به بقا، تاب‌آوری  با چاشنی عشق و مهرورزی در چارچوب خانواده است که در این وانفسای تورم و بیکاری  و تیرگی ابرهای سیاست روز، امید به فردای بهتر را در دلها زنده نگه می‌دارد.     حماسه مقاومت واقعی در این سالها به تمامی در خانواده ایرانی رقم خورده است، زیرا  پس از جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین، تا امروز خانواده‌ها چنین رنج و صعوبتی را تجربه نکرده بودند. آیا این مقاومت و امید می‌تواند تا آینده‌ای مطمئن پایدار بماند؟     این پایداری بیش از هر چیز به درک متقابل همه ما از اوضاعی که در آن به سر می‌بریم بستگی دارد. فقط خود ما ایرانیان، ما همشهریان، ما خانواده‌ها می‌توانیم به هم آگاهی و آرامش و امید دهیم؛ این ماموریت ملی  ماست تا فردا کدامین خورشید از فراسوی رشته‌کوههای البرز و زاگرس بر فلات ایرانی زرفشانی کند و خانواده ایرانی به نیک‌بختی و شادمانی بی‌زوال خود درآید چندان که سزاوار آن است. علی ملک‌پور جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵ @alimalekpour1

  • کلام کلار (۸) کلامی چند با گردشگران و مسافران قدیمی‌ترین استاد و گزارش‌ها حاکی از آن است که دست کم از عصر صفویه، کلاردشت مقصد تفرج و سیاحت و شکار شاهان و درباریان بوده است و قدیمی‌ترین عکس‌های موجود نیز چادر یا خیمه سلطانی ناصرالدبن شاه قاجار را در کلاردشت نشان می‌دهد که در قرن نوزدهم میلادی به این دیار باستانی با طبیعت بکر و کم‌نظیر سفر کرده بود. آمد و شد شاه و درباریان در عصر پهلوی اول نیز ادامه داشت و رضاشاه در محله اجابیت یک کاخ سلطنتی بنا کرد که هم اینک به موزه کلاردشت تغییر کاربری یافته است. پس از آن بتدریج پای رجال دربار و بازاریان به کلاردشت باز شد تا امروز که شاهد حضور انبوه مسافران و گردشگران داخلی و خارجی هستیم. در کلام امروز مخاطب ما همین گردشگران و مسافران هستند که مقدم‌شان را گرامی داشته و در مقابل انتظار داریم که به اصول و قواعدی چند از باب رعایت حرمت میزبان - طبیعت کلاردشت - تمکین کرده و بدان پای‌بند باشند: ۱. از یاد نبریم که ما جدیدترین گونه زیستی هستیم که بر خوان طبیعت زمین میهمان آمده‌ایم و از حال و روز میزبان و همه گونه‌ها از پیشینیان چندان که باید دانش و بینش مکفی نداریم. ۲. کلاردشت همان قدر که شهره آفاق است، شکننده و آسیب‌پذیر نیز هست. هر قدم و اقدام نسنجیده در این سامان بی‌واسطه پیامد زیست محیطی دارد و می تواند به آسیب‌پذیری همه صور حیات و جماد منجر شود. ۳. جامعه و فرهنگ شهرستان کلاردشت چون طبیعت آن گلستانی از تنوع و تکثرست. از این تاریخ و فرهنگ باید درس تسامح و تساهل در اندیشه و رفتار اجتماعی آموخت و بدان ارج نهاد. این میراث ارزشمند را باید قدر دانست و تمجید کرد. ۴. شیوه عمل گردشگران هر چه باشد به شدت در معرض تعمیم به جمعیت‌های فراگیرترست. بدین معنی که شاهدان ممکن است رفتار صحیح یا سقیم یک گروه گروشگر و میهمان را به دیگران تعمیم دهند و از آن الگویی برای نگرش‌ها و قضاوت‌های خود در حال و آینده بسازند. از این منظر، مسئولیت اجتماعی گردشگران در رعایت هنجارها و ضوابط رسمی و هم پاسداشت ارزش‌های فرهنگ منطقه‌ای دوچندان خواهد بود. ۵. از سوی دیگر، اگر از ناحیه شهروندان بومی - اعم از افراد، خانواده‌ها و نهادهای خدماتی خصوصی یا دولتی - قصور یا مشقتی در قبال مسافران هموطن یا گردشگران غیرایرانی روا داشته شود، شایسته است که به دیده اغماض نگریسته و ناخرسندی احتمالی را به همگان از شهروندان مقیم تعمیم ندهند. ۶. طبیعت، تاریخ و سنت‌های کلاردشتی دیرینه و پرماجراست. اینجا یک شهر و مرکز تمدنی فاخرست. فقط یک جلوه از شکوه آن جنگل‌های هیرکانی است که به تنهایی با چهل میلیون سال قدمت، عظمت آفرینش و شکوه پایدار میراث طبیعی را هر صبح و شام در منظر اهل نظر نشانده است؛ بیایید این موهبت بی‌بدیل را تکریم کنیم، از هستی آن لذت ببریم و به حرمت و قداست آن نیز اعتراف کنیم. مابقی از آسمان و کوه و رود و باغ و راغ این خطه نیز هر یک خود کتابی است سترگ و حکایت‌هایی که باید از نو شنید و دید و وصفی دیگر از آن افرید. ۷. ایران عزیز مهد و میهن همه ایرانیان است و ما نیز جملگی در قبال هم تکالیف و حقوق مشخصی داریم. ایران ما تاکنون و از پس هزاره‌ها با پاسداشت همین حقوق و تکالیف پایدار مانده است. امروز اما در التهاب چالش‌های جنگ و هجوم متجاوزان به خاک میهن و در شرایط بحران اقتصاد و اجتماع، نیکوتر آن باشد که هر یک از ما ایرانیان - مقیم یا میهمان - ببشتر به تکالیف خود در قبال وطن و هم‌وطن بیندیشیم و حقوق دیگران را بر خویش مقدم بداریم. هویت ایزان، طبیعت ایران و فرهنگ و تمدن ایرانی اینگونه با فدا و جهد و ایثار تا امروز استمرار یافت و استوار ماند؛ تا بود چنین بود و ...تا باد چنان باد! علی ملک‌پور (جامعه‌شناس) ‌‌‌‌‌‌🗓 جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ 🖥 kelarna.ir 📱@kelarna 🆔 http://instagram.com/_u/kelarna

  • رهیافت‌های زیست اخلاقی در شرایط جنگ روزنامه همدلی یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵ خاورمیانه سرزمین جنگ‌های تاریخی مزمن از هزاره های پیشین تا کنون است. هم اینک نیز که این کلمات نوشته می‌شوند، در این خطه پرخون، انسانها در حال کشتن و یا کشته‌شدن هستند، تابوت‌ها تزیین می‌شوند و چراغ گورستانها همیشه روشن است. خاورمیانه همین است و ایران که تا پیش از این در حاشیه منازعات بی‌پایان این منطقه نفرین‌شده بود، از پنج دهه پیش و متعاقب انقلاب ۱۳۵۷ در کانون تنش و آتش ورود کرد و از آن زمان بی‌وقفه در جنگ سرد بودیم و تا حال سه جنگ را در سالهای ۱۳۵۹ (تا ۱۳۶۷ به مدت ۸ سال) و ۱۴۰۴ ( و ادامه آن در سال ۱۴۰۵ به مدت ۴۰ روز) پشت سرگذاشتیم و این روزها نیز در بیم و امید جنگ و اتش‌بس روزگار می‌گذارانیم.    حال ‌که چنین است پس چاره‌ای نیست جز اینکه ایرانی جماعت اصول و قواعد زیست جمعی اخلاق‌محور در شرایط جنگ مزمن را بیاموزد و تجربه‌ خود از اشک و اتش را به اشتراک گذارد و از نسلی با نسل دیگر انتقال دهد شاید این رشته سر دراز دارد! اما جنگ که غیراخلاقی‌ترین پدیده برساخت اجتماع انسانی است چه نسبتی با اخلاق دارد و چگونه می توان در جنگ نیز اخلاقی زیست؟ اخلاقی زیستن در شرایط جنگ از جمله با چنین رهیافت‌هایی قابل تصور است: ۱. " ایران" نماد اخلاق ملی ماست. هیچ نیرو و مولفه دیگری  به اندازه این نام گرامی نمی‌توان ملت ما را متقاعد کند. امروزه ایران دوستی و وطن‌پرستی اخلاقی‌ترین نحله تفکر و زیست جمعی است.  "ایران" نماد  اخلاق ملی ماست زیرا عشق به ایران ما را از سطح هویت شخصی و علقه‌های فردی به ساحت فراخ هویت و موجودیت جمعی بالا می‌کشد؛ عشق و هویتی که بر سر آن اجماع داریم و ظرف ظریف  همه موجودیت‌های فیزیکی، فرهنگی و جمعی ماست. ۲.در شرایط کنونی جامعه ما اولویت برآورد نیازها با کودکان، سالمندان و افراد دارای معلولیت است، خواه خدمات و اقدامات حمایتی و رفاهی  از جانب سازمان های دولتی باشد و خواه از سوی نهادخای مدنی یا افراد و خانواده. ۳.انگیزه "سود" باید در هر تعاملی به حداقل برسد و انگیزه خدمت و حمایت و حتی ایثار در حداکثر باشد. این نکته به ویژه در شرایط فعلی بحران  معیشت، بیکاری و تورم و ابربحران مسکن و اجاره بهاء حائز اهمیت مضاعف است.   ۴. ندای "صلح" و سلام  نظریه درست حیات جمعی و مصلحت همگانی است. صلح عین اخلاق است و در شرایط جنگ سرد و حتی در کشاکش نبرد و ستیز نیز  آنان‌ که در سر سودای صلح دارند و بر زبان شعار گفت و گو، همان‌ها بر صراط مستقیم هستند و جنگ‌خواهان و تنش‌طلبان - با هر توجیه و ترفندی که دستاویزشان باشد- بر حق نیستند  و از پندار و کردارشان بیم تهدید و تخریب و بوی  تابوت به مشام می‌رسد. ۵. در شرایط جنگ سرد یا حتی در گرماگرم نبرد اتش‌افزا نیز "امید و ایمان" مولفه‌های  قابل اعتماد زیست جمعی در فضای بحرانی است. امید به چشم‌اندازی دیگر و ایمان به آینده‌ ایران؛ سرزمین فراز و فرودهای مکرر که این این تاریخ در جغرافیای و در   سیمای  کوهها و دشت‌هایش هویداست. ۶.در شرایط جنگ و بحران شهروندان نباید تماما به تدبیر دولت و حکومت متکی باشند. آنچه ایران را تاکنون زنده و پاینده نگاه داشته است عمدتا خردجمعی ایرانیان بود که حکومت تنها بخشی از آن تلقی می‌شود و عالبا خود حکومت‌ها در ایران نه بخشی از راه حل بلکه بخشی از مساله بوده است. ۷. "اخلاقی زیستن" هنر مردمان بحران‌زی است، هر کس خود می‌داند چگونه می‌توان به قدمی یا درمی یا فلمی در کار خلق گشایش اورد، دلی را به آرامش و جمعی را به اسایش رهنمون شد. این نیز با همدلی و گفت وگوی محفلی و مدنی قابل حصول است اگر اراده جمعی ایرانیان بدین خیر همگانی معطوف شود. علی ملک‌پور جامعه‌شناس

  • ‏سند از طرف علی ملک‌پور

  • 6 июл.11924из sokhanranihaa

    🔊فایل صوتی سخنرانی علی ملک‌پور در نشست گروه دین پژوهی "انجمن علمی مطالعات صلح ایران" ۲۱ مهر ۱۴۰۴ موضوع: دین‌گریزی، دین‌ستیزی و صلح مهم ترین محورهای سخنرانی: نقد و یا رد دین به دین گریزی تعبیر می‌شود ، اما اگر به اعمال خشونت علیه دینداران و نمادهای دینی بینجامد، از مصادیق دین ستیزی است. دین ستیزی سبب بازتولید خشونت می‌شود ولی دین گریزی نه تنها تهدید نیست، بلکه فرصتی برای تحول فرهنگی و اجتماعی ست که سبب رشد می شود و به پالایش تحریفات دینی هم کمک می کند. جامعه بر دین اولویت دارد و صلح بر دینداری اولی است. موافقان و منتقدان دین باید ائتلاف کنند؛ ائتلاف برای وطن، برای صلح و ائتلاف بر علیه دین‌ستیزی در همه اشکال آن. . 🆔 @sokhanranihaa 🆔 @alimalekpour1 🆑 #کانال‌سخنرانی‌ها 🌹