- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 9
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 31
- 1/48двое суток
- 35
- 1/72трое суток
- 38
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
از افکار ترسناک ذهنم خودمم میترسم.
چجوری دلت اومد؟
دلبسته و تن خسته ز دردیم همیشه.
اِلهي رِضيً بِرِضاكَ مُطيعاً لاِءَمْرِ قَضاكَ لا مَعْبُودَ سِوَاكَ» «خداوندا ! راضي به رضای تو و مطيع قضاي تو هستم. جز تو معبودی را نميشناسم.»
من خود بلایِ خویشم.
من خود بلایِ خویشم.
اگر آدم ها از گفتن کلمهی نمیدانم هراس نداشتند، الان خیلی ها میدانستند.
انگار هرچقدر تلاش میکنم نمیشود که نمیشود.
انگار هرچقدر تلاش میکنم نمیشود که نمیشود.
گم شدم.
یک آدم باید خیلی خوشبخت باشه که توی مجازی با آدم هم فرکانس خودش آشنا بشه. مثل ضحی مثل فاطمه مثل اسمشو نمیدونم 🥰🙂↕️💕 مرسی که هستین بوس بهتون.
.
видео или голосовое, без подписи
و زمانی بوده است که هیچ چیز نمیخواستم، جز آنکه قلبم پاره پاره نشود.
أعتقدُ أن الكِذبَ يفيدُ القلب! لأنّ عندما كان يقول : "أحبك" ، كان قلبي يبتسم... من معتقدم که دروغ برای قلب مفید است! چرا که وقتی او میگفت : "دوستم دارد" قلبم لبخند میزد...
نمیدانم. شاید تو ترسو و مردد بودی! من نمیتوانستم جای دو نفر جسور باشم...
چرا دیگر این نیز نمیگذرد؟
خوشحال شدم.
إدفن حزنك بحضنى. اندوهت را در آغوشم دفن کن..
خب میدانی؟ بدبختی از آنجا شروع شد که گفتیم ما منطقی هستیم! یکیمان پرسید: منطقی یعنی چه؟ آن یکی جواب داد: یعنی هر بلایی سرت آمد، صدایت در نیاید. این شد که یارِمان بد کرد و صدامان در نیامد... عزیزمان مُرد و صدامان در نیامد... عشقمان رفت و صدامان در نیامد... توی خانه... سرِ خاک... وسطِ سالنِ فرودگاه امام، به جای اینکه گِل سرمان بگیریم و خودمان را چنگ بزنیم و فریاد بکشیم و شیشه بشکنیم تا نشکند، نرود، بماند، هی منطقی رفتار کردیم... ایستادیم... بغضمان را قورت دادیم و لبخند زدیم... مثل احمق ها دست تکان دادیم و گذاشتیم رفتنیها بروند! از خانه، از دنیا، از دست... - حسین وحدانی