tgindex
آلاء .
@alla_chanelперсидский

قصه که تمام می‌شود، آدم‌ها به کجا می‌روند؟ @allachanel_bot

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
9
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
135
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
83
23 постов
Вовлечённость
61,5%
к подписчикам
Постов в день
1,3
всего 23
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
31
1/48двое суток
35
1/72трое суток
38

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • از افکار ترسناک ذهنم خودمم میترسم‌.

  • چجوری دلت اومد؟

  • دلبسته و تن خسته ز دردیم همیشه.

  • اِلهي رِضيً بِرِضاكَ مُطيعاً لاِءَمْرِ قَضاكَ لا مَعْبُودَ سِوَاكَ» «خداوندا ! راضي به رضای تو و مطيع قضاي تو هستم. جز تو معبودی را نميشناسم.»

  • من خود بلایِ خویشم.

  • من خود بلایِ خویشم.

  • اگر آدم ها از گفتن کلمه‌ی نمیدانم هراس نداشتند، الان خیلی ها میدانستند.

  • انگار هرچقدر تلاش میکنم نمیشود که نمیشود.

  • انگار هرچقدر تلاش میکنم نمیشود که نمیشود.

  • گم شدم.

  • 7 авг.70из negarapou

    یک آدم باید خیلی خوشبخت باشه که توی مجازی با آدم هم فرکانس خودش آشنا بشه. مثل ضحی مثل فاطمه مثل اسمشو نمی‌دونم 🥰🙂‍↕️💕 مرسی که هستین بوس بهتون.

  • видео или голосовое, без подписи

  • و زمانی بوده‌ است که هیچ‌ چیز نمی‌خواستم، جز آنکه قلبم پاره پاره نشود.

  • 29 июл.1231из noromiid

    أعتقدُ أن الكِذبَ يفيدُ القلب! لأنّ عندما  كان يقول : "أحبك" ، كان قلبي يبتسم... من معتقدم که دروغ برای قلب مفید است! چرا که وقتی او می‌گفت : "دوستم دارد" قلبم لبخند می‌زد...

  • نمیدانم. شاید تو ترسو و مردد بودی! من نمی‌توانستم جای دو نفر جسور باشم...

  • چرا دیگر این نیز نمیگذرد؟

  • خوشحال شدم.

  • إدفن حزنك بحضنى. اندوهت را در آغوشم دفن کن..

  • خب میدانی؟ بدبختی از آنجا شروع شد که گفتیم ما منطقی هستیم! یکیمان پرسید: منطقی یعنی چه؟ آن یکی جواب داد: یعنی هر بلایی سرت آمد، صدایت در نیاید. این شد که یارِمان بد کرد و صدامان در نیامد... عزیزمان مُرد و صدامان در نیامد... عشقمان رفت و صدامان در نیامد... توی خانه... سرِ خاک... وسطِ سالنِ فرودگاه امام، به جای اینکه گِل سرمان بگیریم و خودمان را چنگ بزنیم و فریاد بکشیم و شیشه بشکنیم تا نشکند، نرود، بماند، هی منطقی رفتار کردیم... ایستادیم... بغضمان را قورت دادیم و لبخند زدیم... مثل احمق ها دست تکان دادیم و گذاشتیم رفتنی‌ها بروند! از خانه، از دنیا، از دست... - حسین وحدانی