tgindex
امیرکلا شناسی

امیرکلا شناسی

Статистика
@amirkolashenasiперсидский

کانال حاضر برای شناخت بیشتر تاریخ امیرکلا میباشد

Последний пост
19 февр.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
80
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
203
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
182
40 постов
Вовлечённость
89,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 80
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ▨ نام شعر: آه از آن رفتگان بی‌برگشت ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج ▨ با صدای: #هوشنگ_ابتهاج ♬ پالایش و تنظیم: شهروز دیدن متن کامل شعر ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk

  • ▨ شعر: آه از آن رفتگان بی‌برگشت ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه) ─────♬ ─────

  • ‏فیلم از طرف علی صادقی

  • ‏عکس از علی صادقی

  • وقتی کــه ریشــهِِ مـا،درخاک استــوارند طـوفان اگـر ببــارد از مــا چـه اختیارند مـا شاخــــه های سبزیم بابـادهابرقصیم ترسی زبادنداریم چون ریشه هابه کارند #علی اصغرپورعبدالله امیرکلائی ۱۴۰۴/۱۰/۶

  • ‏فیلم از طرف علی صادقی

  • زبانزد ها و کنایه ها هَچی پِشُو بَزِ نی وِنِه گَن ویشتر بالا اِنه ( هرچه بیشتر جستجوکنی عمق آن بیشتر آشکار می شود) . فرنام:‌ مسائل ومشکلات جامعه را باید ریشه ای جستجونمود وبه ارزیابی آن نشست تا پاسخی درخور برای آن یافت بوجود آورندگان آن برای آنکه مردم به ریشه های آن پی نبرند باتحلیل بنیادی آن مخالفند وبه بررسی سطحی آن می پردازند تا نگاه های جامعه را به حاشیه برانند ما تبری زبان ها زبانزد ی دراین زمینه داریم می گوییم: هچی ویشتر پشو بزنی ونِه گن ویشتر بالا اء نه یعنی :هرچه آنرا بازکنی فساد آن بیشتر آشکار می شود برای همین است می گویند ؛ کش ندهید!

  • ♻اندر حدیثِ دو افسانه* روزی که از سایهٔ گذشته بیرون آییم!   قرن‌هاست که ما ایرانیان ، میان دو افسانه سرگردانیم: یکی‌ در لباسِ دین، دیگری در جامهٔ دربار. یکی‌از کربلا آغاز می‌شود، دیگری از تخت‌جمشید. یکی وعدهٔ بهشت می‌دهد، دیگری یادِ شکوهِ نیاکان را. و هر دو در نهایت یک کار می‌کنند: بازداشتنِ انسان از اندیشیدن به فردا. ما هنوز گرفتاریم در دور باطلی از عزاداری و افتخار، از گریه برخاکِ کربلا تا فریادِ «کوروش پدر ماست!» این هر دو ، اگر به تفکر نینجامند، چیزی نیستند جز دو چهره از یک اسارت. اسارتی که ما را میان خاک و افلاک معلق کرده است. نه زمین را ساخته‌ایم ، نه آسمان را گشوده‌ایم. در یک سوی میدان، مردمانی را می‌بینیم که با پای پیاده تا کربلا می‌روند، تا شاید در خاکی که قرن‌ها پیش خون بر آن ریخته شد، امیدی برای رستگاری بیابند. در سوی دیگر، جمعی که بر مزار شاهان باستان گل می‌گذارند، گویی شکوهِ ایرانِ دیروز، نسخهٔ درمانِ امروز است . اما هیچ‌کدام از این دو، نانی بر سفرهٔ ما نیاورده‌اند و نوری بر آینده‌مان نیفشانده‌اند. ما به جای شناختِ تاریخ، آنرا پرستیده‌ایم. به جای نقدِ گذشته، در آن زیسته‌ایم. از اسطوره‌ها بت ساخته‌ایم، از پادشاهان پیامبر و از پیامبران پادشاه. منشورِ کوروش را نه برای فهمِ زمانه‌اش، که برای اثباتِ برتریِ خود بر دیگران خوانده‌ایم. در حالیکه اگر درست بنگریم، آن منشور، بیش‌از آنکه اعلامیهٔ آزادی باشد، سندی است از درآمیختگیِ سیاست و مذهب، همان پیوندی که تا امروز، استخوانِ اندیشه را در این سرزمین شکسته است. کوروش را «پدرِ آزادی» نامیده‌اند، اما فراموش کرده‌ایم که آزادی را نه پدر می‌بخشد و نه پیامبر. آزادی را انسان می‌سازد، با خرد، با شک، با رهایی از هر سلطه‌ای که نامِ خدا یا شاه بر خود نهاده است. همان‌طور که اسارت، همیشه با پرچمی مقدس آغاز می‌شود، خواه پرچمِ ساسانی، خواه پرچمِ عاشورا. ما به گذشته چنان چسبیده‌ایم که آینده را از یاد برده‌ایم. میانِ دو تاریخ گم شده‌ایم: ۱۴۰۰ سالِ گریه و ۲۵۰۰ سالِ غرور. هر دو چنان بر دوشِ ما سنگینی می‌کنند که دیگر توانِ برخاستن نداریم. یکی‌از ما می‌خواهد خاک بر سر کنیم، دیگری می‌خواهد تاج بر سر بگذاریم و ما هنوز نفهمیده‌ایم نه تاج راه نجات است، نه تازیانهٔ تقدس. باید جرأتِ بریدن داشت، از گذشته، از اسطوره، از بتِ تاریخ. باید به جای پرستشِ مردگان ، به ساختنِ فردا اندیشید. تا وقتی در موزه‌ها و مزارها دنبال معنا می‌گردیم، معنای زندگی را از دست داده‌ایم. آینده را نمی‌توان از دلِ قبرستانِ تاریخ بیرون کشید. روزی که مردمِ ایران بفهمند شکوه و سوگ، هر دو زنجیرند، روزی که نه از شاهی مُفتَخر باشند و نه از خدایی مرعوب، روزی که تاریخ را بخوانند، نه برای افتخار یا عزا، بلکه برای شناخت و رهایی، آن روز، نخستین روزِ آینده خواهد بود! 🌹🌹🌹

  • زبانزد ها و کنایه ها اسبِ لو آماره نکوشته خر لو آماره بکوشته. ( لگد اسب مارانکشت ؛این لگد خر بود که ماراکشت) فرنام: ضربه های دشمن که به لگد اسب تشبیه شده است موجب هلاکت ما نشده است اما حماقت های (لگد خر) انسان نادان ما را ازپای درآوردبدینگونه است می…

  • без подписи

  • امیرکلا؛ روایتِ زنده‌ی مازندران🌱

  • زبانزد ها و کنایه ها اسبِ لو آماره نکوشته خر لو آماره بکوشته. ( لگد اسب مارانکشت ؛این لگد خر بود که ماراکشت) فرنام: ضربه های دشمن که به لگد اسب تشبیه شده است موجب هلاکت ما نشده است اما حماقت های (لگد خر) انسان نادان ما را ازپای درآوردبدینگونه است می گویند درهیچ سمت نادان نایست . دشمن دانا به از نادان دوست دشمن دانا بلندت می کند برزمینت می زند دوست.

  • آداب ورسوم نیاکان ما (نذر برای زنده ماندن ) درگذشته خانواده هادختر یا پسرشان بیمار می شدنددارو ودرمان کارگر نمی شد به هرچیزبرای نجات جان فرزندشان متوسل می شدند ازخط کردن ،دعانوشتن وسرب آب کردن بگیر تا نذرونیاز به امام وامام زاده وسید وبچه سید نذربدینگونه بودبه آنها کمک مالی کنند یا اینکه آنهارابه سفرزیارتی ببرند درنهایت اگر افاقه نمی کرد دوز نذر شان را بالاتر می بردند اینکه نذرمی کردن درصورت درمان دختر شان را به پسری سید بدهند یا پسرشان با دختری سید ازدواج کند.

  • без подписи

  • این دشتِ غــم آلود، پر از نـالهِِ مـدهوش هــر لحظه بیادِتو بـــود ،درتپش وجوش سرمنـزل ِمقصـود،شداز رفتن تـــو گـــم دنیا به نظر ،خـانه ای از رنج وفـراموش هــر هفتـه کــه آییم بــه این تربت پا کت دل می شکند،سینـه پر ازداغِ تو،بیهوش بـــر سـاحت پـاک تـو نشینم ،می کشم آه امــا ندهد خــاک ،بــــه این نالهِ من گوش ای کـاش  که یک بار صدا می زدی ام باز امـا چـه تــوان کرد،قضا رفت قدر نـوش ای خاک عزیزش، به خـدا نــرم ترش کن این خستهِ بی برگ ،شده باتو همـا غوش روحش بــه سلامت،بـه برِرحمتِ یزدان ما مانده وصدخاطره شد،زمـزمهِ گوش #علی اصغرپورعبدالله امیرکلائی

  • ⁉️ راز نامیرایی #ایران نجیب و شریف و آزاده و زیرک اگر بمانیم، باز هم می‌مانیم. ما راز مانایی ایران را نیک می‌دانیم. غبارِ غم بِرَوَد، حال خوش شود #حافظ تو آبِ دیده از این ره‌گذر دریغ مدار باشگاه همیاران توسعه ایران #بهتا 🌱 https://t.me/behtachanel/1458

  • без подписи

  • آداب ورسوم نیاکان ما ‌( لا لا یی ) مناطق شما ل ایران بویژه دشت نشین ها برای آماده سازی زمین ؛ کاشت، داشت، برداشت خانواده ها به مزارع ودشت ها می رفتند دراین میان کودکان می بایست درکنار مادربزرگان ساعت های زیادی از روز راسپری نمایند مادربزرگان برای آرام کردن کودکان ویا خواباندن آنها به آوازهایی روی آوردند که به آن لا لا یی می گفتند مازندران به گواه زبان شناسان بواسطه تنوع گویش (نسبت به دیگر استان کشور) لا لایی های فراوانی درآن دیده می شود که تفاوت چندانی باهم ندارند یک نمونه ازآن را که صوتی تصویری است می آوریم:

  • без подписи

  • ‏ترانه سرود: شهید برگرفته از موسیقی هرایی شرق مازندران تنظیم: محمدرضا درویشی شاعر: سید علی هاشمی چلابی خوانش: نورالله علیزاده نماشون سرا سروشته مه دل غم عالم مه دل هاکرده منزل ولایت دارون، ولایت هادین خبر بهار بلبل دارنه داغ گل پسر دارون اواز خسته دارمه داغ تازه گل نو رسه دارمه بیقرارمه منه بسوته دل انه فریاد هزارون غصه از ازین قصه دارمه یارون بیاردنه مه سفری ر گلیله بورده ونه پلی ر چتی یاد بکنم ونه زاری ر خسه تن داشته ندیه خشی ر بلند بالا پسر دلشته من یارون مثال شیر بیه ویشه ی میون دتا دیم داشته مثل ماه تابون کهنه دشمنه دس دل داشته پرخون پسر بمیرم چنار ر نمنه ونه رو لاله ی بهار نمنه چنار قدی و زلف بوینین ونه جان دل خون کلنه کهر یابو ر تیمار هاکنم دله کینه وره بار هاکنم نازنین راه ر هدار هاکنم ببر بلا ته دل ر خار هاکنم دره شومبه سفر تنگه منه دل ته خالی سنگر ر هاکنم منزل اگر دشمن هزار قشون بیاره ونه شه آرزو ر بوره گل تا شه تن دارمبه اتا تپه خون دشمن روز و شو ر کمبه یکسون ته نا تموم ره ر کمبه تموم وطن ر سازمبه ونه گورستون https://t.me/noorallah_alizade