tgindex
ناکجاآباد

ناکجاآباد

Статистика
@anakojaперсидский
Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
13
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
15 авг.
Подписчики
18
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
22
20 постов
Вовлечённость
122,2%
к подписчикам
Постов в день
1,9
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
8
1/48двое суток
9
1/72трое суток
9

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • در نوع خودش جالبه که من اگه ترک موتور بشینم هیچ‌کس "تحریک" نمیشه و "جامعه" رو به "فساد" نمی‌کشونم. ولی اگه نیم متر برم جلوتر و پشت فرمونش بشینم، درهای بی حیایی رو باز کردم.❤️

  • 14 авг.6из weareright_here

    در نوع خودش جالبه که من اگه ترک موتور بشینم هیچ‌کس "تحریک" نمیشه و "جامعه" رو به "فساد" نمی‌کشونم. ولی اگه نیم متر برم جلوتر و پشت فرمونش بشینم، درهای بی حیایی رو باز کردم.❤️

  • هر چی پول واسه آموزش دادم شامل: کتاب، کلاس، دوره. به خصوص دوره ای که ۲ سال پیش رفتم و شغلمو بابتش دارم. باشگاه

  • لپ تاپی که سال دانشجویی خریدم و ۱۵ ساله استفاده میکنم. ارتودنسی

  • 13 авг.6из dolcefarniente2002

    خیلی وقته که دلم می‌خواست این سوال بپرسم، تو زندگیتون چه خرج مفیدی کردید؟ ( یعنی پولی که بابت چیزی داده باشید و راضی بوده باشید) مثلا من خودم دوتا از خرج‌های مفیدی که داشتم لیزر و کلاس زبان بوده.

  • انفرادی. چند روزه که خونه‌م و فقط در این حد بیرون رفتم که زباله رو بذارم سر کوچه. جدی دارم عقلم رو از دست میدم. الان دوش گرفتم و می‌خوام برم بیرون قبل از اینکه دچار فروپاشی روانی بشم. #روزمره

  • 13 авг.8из aaleme

    انفرادی. چند روزه که خونه‌م و فقط در این حد بیرون رفتم که زباله رو بذارم سر کوچه. جدی دارم عقلم رو از دست میدم. الان دوش گرفتم و می‌خوام برم بیرون قبل از اینکه دچار فروپاشی روانی بشم. #روزمره

  • پی پی 🐶 تو تعطیلی های حال حاضر من که این دو روز خونه بودم و نهایت بیرون رفتنم، مغازه رفتن واسه خرید اسکاچ بوده. همچنین، از کارِ خونه متنفرم. دیروز بابت گرما و بوی موقع آشپزی، میگرن گرفتم. چشمام و سرم به شدت تحت فشار و دردناک بودن و قرص یکم بهترش کرد ولی امروز هم هنوز درد دارم.

  • یه گروه تلگرامی تو حوزه کاریم هست که برای شبکه ساختن و تبادل اطلاعاته و گاهی آگهی های کاری هم میذارن. طی مدتی که دنبال کار بودم، آگهی های استخدام یه شرکتی رو دیدم و براشون رزومه فرستادم که البته در نهایت جای دیگه ای مشغول به کار شدم. بعد از این، این شرکت تو گروه تلگرامی مد نظر دو بار آگهی استخدام گذاشت و هر دو مرتبه افرادی اومدن و از تجربه بد کاریشون اونجا گفتن. هر دو بار HR و یکی از مدیران سابق اونجا، از مجموعه دفاع کردن ولی لایک های زیر اون پیام ها، واقعا منو می‌میترسونه و با خودم میگم شاید اینکه از اونجا بهم زنگ نزدن خیلی هم بد نبوده. شرایطی که داشتن خیلی خوب بود و تنها نکته بدش واسه من دوری راه بود که نوشته بودن سرویس رفت و برگشت دارند. ولی کار الانم خیلی بهتره و واقعا راضیم.

  • صبحونه کره و سرشیر و مربا خوردم و هنوز لقمه پایین نرفته، سوزش معده شروع شد. صبحونه بی پروتئین بهم نیومده. واقعا شکر سمه. چت جی پی تی میگه رفلکس معده است. تو این معده از این چیزا نداشتیم تا حالا، فقط گاستریت و نفخ. این بزرگسال بازی‌ها چیه معده عزیزم؟

  • امیدوارم تموز که تموم شد هوا واقعا خنک بشه. نه که تا وسط مهر گرما بکشیم.

  • 10 авг.15из anakoja

    نظریه نامحبوبم ( شایدم محبوب) اینه: اونقدری به زنها بد کردن که الان تو جامعه کلی قاتل بالقوه با فکر 💀 اونها وجود داره.

  • دفعه قبلی نظریه نامحبوب پست کردم یکی لفت داد. کمربندهاتون رو ببندید که از این به بعد بیشتر نظریه های نامحبوبمو میذارم.😁🔪

  • امیدوارم که ارث مامانم و خواهر و برادراش که دارن روش کار می کنن واسه ایجاد یه درآمد جدید، زودتر به نتیجه برسه. چون میدونم مامانم که پولدار بشه، منم میشم بچه پولدار😁 میدونم که هروقت پول نیاز داشته باشم، دریغ نمیکنه.

  • یه خانومه تو مترو صدای نوتیف گوشیش خیلی زیاد بود و دو ثانیه یه بار هم صداش در میومد. نشسته بودم کنارش و اعصابم خرد شد. گفتم یکم صداشو کم کنید. هیچی جواب نداد. دیدم بغل دستی اونورشم داره اعتراض می‌کنه. یهو برگشت گفت کسی ناراحته خب با ماشین شخصی بیاد. ادم وقتی…

  • 6 авг.21из Cumulonimbusthatdidntrain

    یه خانومه تو مترو صدای نوتیف گوشیش خیلی زیاد بود و دو ثانیه یه بار هم صداش در میومد. نشسته بودم کنارش و اعصابم خرد شد. گفتم یکم صداشو کم کنید. هیچی جواب نداد. دیدم بغل دستی اونورشم داره اعتراض می‌کنه. یهو برگشت گفت کسی ناراحته خب با ماشین شخصی بیاد. ادم وقتی وسیله نقلیه عمومی سوار می‌شه باید تحملش بالا باشه. گفتم خانم هر جایی فرهنگ خودشو داره. اینکه صدای گوشیتون انقدر بلنده خارج از فرهنگ اینجاست. بعد برگشته می‌گه خب هر کی هر جوری راحته دیگه گفتم که با ماشین شخصی بیاید. گفتم عه؟ پس منم بکشم شلوارمو اینجا پایین همینجا کارمو بکنم. گفت این از شخصیت خودتون میاد دیگه. گفتم دقیقا. شما هم شخصیتتون در همین حده که نمی‌دونید نباید صدای گوشیتون تو مترو انقدر زیاد باشه. بلند شد رفت اون سمت واگن گفت من با شما صحبتی ندارم. منم گفتم چه بهتر. فکر کردید قضیه اینجا تموم شد؟ خیر. موقع خط عوض کردن هم دقیقا باهام هم مسیر بود و اومد نشست تو ایستگاه چند تا صندلی اونورتر من و با صدای بلند کلیپ می‌دید تو اینستا. منم اول دنبال مامور و پلیس مترو گشتم که گزارش بدم که نبود. زان رو آهنگ گذاشتم و صداشو بلند کردم. حیف یه خانمی اومد نشست کنارم و به احترام اون قطعش کردم. وگرنه برنامم بود دهنشو سرویس کنم و پاشم برم گوشیو بگیرم بغل گوشش. نمی‌دونم جنگ ارزشمندی بود یا نه ولی اون لحظه واقعا دلم می‌خواستش.

  • یه کتابی میخوندم که می گفت آدما چند نوع منابع دارن. یکیش همیشه پول بوده و ما راجع بهش اطلاعاتی نداریم و حرفی نمی زنیم. یکیش قدرت یادگیری سریعه و دیگری قدرت دیدن الگوها زودتر از دیگران. اگه این دو تا رو داری و زود اقدام کنی، بُردی. به نظرم تو این شرایط هم میشه روی این دو تا هنوز اقدام کرد. فقط باید گزینه هزینه اش چقدره رو هم بهش اضافه و کم هزینه ترین رو انتخاب کنین.

  • استادم می‌گفت دلش برای نسل ما می‌سوزه. چون ماها توی دوره‌ای زندگی می‌کنیم که تا به یک مهارت یا ابزار مسلط می‌شیم، نسخهٔ جدیدتر و گاه متفاوت‌ترش از راه می‌رسه. هرچی بیشتر به این حرف فکر می‌کنم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که مسئله فقط سرعت پیشرفت فناوری نیست…

  • 5 авг.11из myworthwhileworld

    استادم می‌گفت دلش برای نسل ما می‌سوزه. چون ماها توی دوره‌ای زندگی می‌کنیم که تا به یک مهارت یا ابزار مسلط می‌شیم، نسخهٔ جدیدتر و گاه متفاوت‌ترش از راه می‌رسه. هرچی بیشتر به این حرف فکر می‌کنم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که مسئله فقط سرعت پیشرفت فناوری نیست دیگه، تغییر ماهیت «دانش»ـه. یعنی چی؟ بخش قابل‌توجهی از دانش، به‌خصوص دانش کاربردی، تاریخ انقضا پیدا کرده. ارزش خیلی از مهارت‌ها به تازه بودنشون وابسته شده. در نتیجه، مزیت رقابتی آدم‌ها، دیگه فقط «بلد بودن» نیست. چیه؟ توانایی به‌روز موندنه. همین تغییر هم فشار روانی تازه‌ای ایجاد کرده. نسل‌های قبل معمولاً نگران این بودن که چطور می‌شه چیزی رو یاد بگیرن. نسل امروز، علاوه بر یاد گرفتن، مدام نگران عقب موندن هم هست. انگار هیچ نقطه‌ای وجود نداره که بتونی بگی «آخرشه». هر توقف کوتاهی که داری، فاصلهٔ زیادی با اون ایده‌آله که به سمتش در حرکتی، پیدا می‌کنی. به‌نظرم توانایی سازگار شدن با تغییرات مداوم توی این دوره خیلی خیلی مهمه. حالا شما فکر کن جایی زندگی می‌کنی که هم مدام توی ابهام دست‌وپا می‌زنی، هم باید حواست به تغییرات باشه که جا نمونی. از چی جا نمونی؟ مبهمه‌. منم مثل استادم دلم برای خودمون می‌سوزه.

  • و اصولا چرا ذهنم این ارتباط رو بین دو کلمه از زبان های مختلف، ۲۴ سال بعد از پخش این سریال ایجاد کرد؟

ناکجاآباد — tgindex