tgindex
انارستان( ماهنامه اجتماعی ، سیاسی)

انارستان( ماهنامه اجتماعی ، سیاسی)

Статистика

نشریه ای برای توسعه و جامعه مدنی گیلان و مازندران ارتباط با ما : anarestan.shomal@gmail.com تلفکس نشریه: ۰۱۳۴۲۶۲۴۱۳۵

Последний пост
9 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Политика
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
218
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
116
21 постов
Вовлечённость
53,2%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
37
1/48двое суток
42
1/72трое суток
45

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🔴 چرا ایدئولوژی داشتن این‌قدر جذاب است؟ضررهای ایدئولوژی اندیشی چیست؟ ✍️مصطفی ملکیان 🔹ایدئولوژی یعنی باور داشته باشیم که برای هر سؤال، فقط یک پاسخ وجود دارد؛ برای هر مسئله، تنها یک راه‌حل؛ و برای هر مشکل، فقط یک راه رفع. گویی حقیقت از پیش کشف شده و دیگر نیازی به اندیشیدن، پرسیدن یا جست‌وجو نیست. 🔹اما چرا انسان‌ها جذب ایدئولوژی می‌شوند؟ زیرا جهان بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی است که دوست داریم. زندگی سرشار از ابهام، شک، تناقض و عدم قطعیت است و انسان، به طور طبیعی، از چنین وضعیتی رنج می‌برد. او دوست دارد جهان را روشن، منظم و قابل پیش‌بینی ببیند. 🔹ایدئولوژی دقیقاً همین نیاز را هدف می‌گیرد. وعده می‌دهد که همه‌چیز را روشن می‌کند؛ به همه‌ی پرسش‌ها پاسخ می‌دهد، برای همه‌ی مشکلات راه‌حل دارد و انسان را از سرگردانی و ابهام نجات می‌دهد. به همین دلیل، همواره برای بسیاری از انسان‌ها جذاب بوده است. 🔹اما این آرامش، بهایی سنگین دارد. ضررهای ایدئولوژی: نخستین هزینه، کنار گذاشتن عقل شخصی است. وقتی پاسخ همه‌ی پرسش‌ها از قبل آماده باشد، دیگر نیازی نیست خودت بیندیشی؛ دیگری به جای تو فکر کرده است. 🔹دومین هزینه، از دست دادن مسئولیت شخصی است. وقتی تصمیم‌ها را دیگری می‌گیرد، مسئولیت آن تصمیم‌ها نیز از دوش تو برداشته می‌شود. 🔹سومین هزینه، از دست رفتن آزادی و اختیار است. انسان ایدئولوژیک دیگر انتخاب نمی‌کند؛ بلکه اطاعت می‌کند. جای پرسش را فرمان‌بری می‌گیرد و جای «چرا؟» را «به چشم». 🔹و سرانجام، خطرناک‌ترین وضعیت زمانی است که ایدئولوژی در اختیار قدرت سیاسی قرار بگیرد. در این حالت، صاحبان قدرت خود را صاحبان حقیقت نیز معرفی می‌کنند. دیگر فقط بر رفتار مردم حکومت نمی‌کنند، بلکه تعیین می‌کنند حقیقت چیست، جهان را چگونه باید دید و چه چیزی درست یا نادرست است. از این‌جا به بعد، قدرت تنها بر زندگی انسان‌ها مسلط نیست؛ بلکه بر حقیقت نیز ادعای مالکیت می‌کند. ➖بخشی از سخنرانی معرفی کتاب قدرت بی قدرتان @mostafamalekian http://t.me/anarestanshomal

  • # تحلیل نشانه شناسی  سوررئالیستی در شعر شمس لنگرودی دکتر رحمان کاظمی شاعر ؛ پژوهشگر و منتقد ادبی در کارد های کهنه! وقت استراحت تان است به موزه یی بروید منبعد از صلح و برادری بگویید . کارد های کهنه! بریدن کیک در بمباران شمعی روشن در خفا چرخیدن در قلب ها اینها کار نوه های تان است شما زمان استراحت تان است باید دراز بکشید در موزه ها گردشگران از وقار و زیبایی تان سخن بگویند. شمس لنگرودی در کتاب رقص با گذرنامه‌ُجعلی با استعاره مفهومی سیاستمدار کارد است یک طنز آیرونیک تلخ آفریده است.طنز سیاه  یکی از مولفه های سوررئالیسم است. آشنایی زدایی های مفهومی و تصویری دو شگرد مهم شمس است که از ابزار و  امر روزمره گزاره گردانی می کند. پیوند میان استعاره مفهومی، طنز آیرونیک، طنز سیاه و آشنایی‌زدایی، خوانشی منسجم و قابل دفاع است که می‌توان آن را این‌گونه بسط داد: شمس لنگرودی با یک استعاره مفهومی مرکزی جهان شعر را سازمان می‌دهد: «سیاستمدار/جنگ‌افروز = کارد». کارد در اینجا صرفاً یک ابزار نیست، بلکه جانشین انسان‌هایی است که هویتشان با خشونت تعریف شده است. شاعر به جای آنکه مستقیماً از فرماندهان جنگ، سیاستمداران یا عاملان خشونت سخن بگوید، «کارد» را به جای آنان می‌نشاند. این جابه‌جایی، خشونت را از سطح فردی به سطح نمادین ارتقا می‌دهد؛ گویی شخصیت انسان در ابزار خشونت مستحیل شده است. اما طنز شعر از آنجا آغاز می‌شود که شاعر با کاردها مانند بازنشستگان محترم سخن می‌گوید:  «کاردهای کهنه! وقت استراحت‌تان است... به موزه‌ای بروید.» این یک آیرونی تلخ است. زیرا در جهان واقعی، ابزارهای جنگ هرگز بازنشسته نمی‌شوند؛ فقط شکلشان عوض می‌شود. بنابراین دعوت به استراحت، در حقیقت افشای تداوم خشونت است، نه پایان آن. در ادامه، شعر به قلمرو طنز سیاه نزدیک می‌شود؛ شگردی که در سوررئالیسم برای نمایش پوچی و خشونت جهان بسیار به کار رفته است. شاعر از کاردها می‌خواهد از صلح و برادری سخن بگویند. این گزاره از نظر منطقی متناقض است، زیرا کارد دقیقاً ابزار نفی برادری است. همین تناقض، خنده‌ای تلخ می‌آفریند؛ خنده‌ای که بیش از آنکه مخاطب را بخنداند، او را با واقعیتی هولناک روبه‌رو می‌کند.یکی از مهم‌ترین شگردهای شمس در این شعر آشنایی‌زدایی مفهومی است. او کارد را از کارکرد معمولش جدا می‌کند و وارد نظامی تازه از معنا می‌سازد. سپس می‌گوید:  «بریدن کیک در بمباران شمعی روشن در خفا چرخیدن در قلب‌ها اینها کار نوه‌های‌تان است.» در اینجا شاعر چند حوزه معنایی کاملاً متفاوت را در کنار هم قرار می‌دهد: جشن تولد، بمباران، عشق و خشونت. این برخورد نامنتظر حوزه‌های معنایی، همان چیزی است که می‌توان گزاره‌گردانی از امر روزمره نامید. «بریدن کیک» که نشانه جشن و زندگی است، در کنار «بمباران» قرار می‌گیرد و معنای خود را از دست می‌دهد. همچنین «چرخیدن در قلب‌ها» هم‌زمان می‌تواند استعاره‌ای عاشقانه باشد و کنایه‌ای از فرو رفتن چاقو در سینه انسان‌ها. شعر عمداً این ابهام را حفظ می‌کند. در سطح آشنایی‌زدایی تصویری نیز  تصویری می‌سازد که در واقعیت وجود ندارد: کاردهایی که به موزه می‌روند، استراحت می‌کنند و گردشگران درباره وقار و زیبایی‌شان سخن می‌گویند. این تصویر سوررئالیستی، اشیای بی‌جان را صاحب تاریخ، شخصیت و منزلت اجتماعی می‌کند. نتیجه آن است که اشیا انسانی می‌شوند و انسان‌ها در غیاب خود، به ابزارهای خشونت فروکاسته می‌شوند. از منظر نشانه‌شناسی، واژه «موزه» نیز بسیار مهم است. موزه نشانه حافظه تاریخی است؛ جایی که اشیا دیگر کارکرد عملی ندارند و فقط یادگار گذشته‌اند. اما طنز شعر دقیقاً در این است که جنگ هنوز پایان نیافته است. بنابراین موزه به جای آنکه محل دفن خشونت باشد، به آرزوی تحقق‌نیافته صلح تبدیل می‌شود. در مجموع، ساختار شعر بر چهار شگرد استوار است: استعاره مفهومی: سیاستمدار یا جنگ‌افروز = کارد. طنز آیرونیک: دعوت ابزار خشونت به تبلیغ صلح. طنز سیاه سوررئالیستی: انسانی کردن کاردها و اخلاقی سخن گفتن با آنها، در حالی که جهان همچنان گرفتار خشونت است. آشنایی‌زدایی مفهومی و تصویری: تبدیل اشیای روزمره به شخصیت‌های اجتماعی و پیوند دادن حوزه‌های ناسازگار مانند «کیک»، «بمباران»، «قلب» و «موزه». به همین دلیل، شعر شمس لنگرودی نه صرفاً اعتراضی به جنگ، بلکه نقدی بر چرخه بازتولید خشونت است. «کاردهای کهنه» بازنشسته می‌شوند، اما «نوه‌هایشان» جای آنان را می‌گیرند. این «نوه‌ها» در خوانشی استعاری، نسل تازه ابزارهای جنگ، فناوری‌های کشتار یا سیاست‌ورزانی هستند که همان منطق خشونت را با ظاهری نو ادامه می‌دهند. از این رو، پایان شعر آرام نیست؛ آرامش ظاهری موزه، خود آیرونی تلخی است که خبر از تداوم پنهان خشونت می‌دهد. https://t.me/dr_Rahmankazemi http://t.me/anarestanshomal

  • 8 авг.462из sam_givrad

    مستند «تخت‌جمشید» (پرسپولیس)، ۱۳۴۰/۱۹۶۳ کارگردان: فریدون رهنما این مستند نخستین کار این شاعر و فیلمساز برجسته است که با هزینه‌ی شخصی ساخته شد و درآمدی است بر نگاه رهنما به ایران و هویت ملی. امشب پنجاه و یکمین سال‌مرگ این هنرمند نامدار جوانمرگ است.

  • ترانه بلندترین برج جوانی بی‌حاصل، اسیرِ همه چیز، من زندگی‌ام را با حساسیتی فزون از حد بر باد داده‌ام آه بگذار زمان عاشق شدن دل‌ها فرا رسد. ( مراد فرهادپور ؛ ترجمه شعر «ترانه بلندترین برج» اثر آرتور رمبو ) http://t.me/anarestanshomal

  • مشروطه؛ روایتی از گذار زنان از نظاره‌گری به مطالبه‌گری فتانه هویدا یکصد و بیست سال پیش، در ایران اندیشه‌ای شکل گرفت که تصور ایرانیان از حکومت را دگرگون کرد: قدرت نباید بی‌مهار باشد؛ قدرت باید در چارچوب قانون قرار گیرد. مشروطه، پرسشی بنیادین را پیش کشید: آیا سرنوشت یک ملت باید به اراده یک فرد وابسته باشد یا حکومت باید به قانون مقید شود؟ مشروطه‌خواهی البته یک جریان فکری یکدست نبود، اما در یک اصل مهم به هم می‌رسید: قدرت نباید مطلق باشد و حکومت باید در برابر قانون و ملت پاسخ‌گو باشد. اما درست در همین‌جا پرسشی دیگر پدیدار شد: اگر «ملت» صاحب حق است، زنان کجای این ملت ایستاده‌اند؟ اگر مشروطه می‌خواست رعیت را به شهروند نزدیک کند، آیا زن ایرانی نیز قرار بود شهروند باشد یا همچنان دیگران درباره او تصمیم بگیرند؟ از همین پرسش، می‌توان به یکی از مهم‌ترین وجوه تاریخ مشروطه رسید: مطالبه‌گری زنان برای آنکه درباره آنان تنها دیگران تصمیم نگیرند، بلکه خودشان نیز در تصمیم‌گیری درباره زندگی و جامعه حضور داشته باشند. حضور زنان در عرصه عمومی با مشروطه آغاز نشد. در جنبش تنباکو، زنان نیز در مخالفت با امتیاز تنباکو و تحریم آن مشارکت کردند. زنان مشروطه‌خواه؛ از حمایت تا مطالبه‌گری؛ در جریان انقلاب مشروطه، بخشی از زنان، به‌ویژه در شهرها، در حمایت از جنبش فعال شدند. آنان در جمع‌آوری کمک‌های مالی، تحریم کالاهای خارجی، حمایت از تولید داخلی، فعالیت‌های انجمنی و مطبوعاتی، پشتیبانی از مجلس و گسترش مدارس دخترانه نقش داشتند. در جریان تأمین منابع برای تأسیس بانک ملی نیز گزارش‌های تاریخی از مشارکت زنان و اهدای زیورآلات و دارایی‌های شخصی آنان وجود دارد. این مشارکت از نظر تاریخی بسیار معنادار است: زنی که هنوز در ساختار رسمی سیاسی حق رأی نداشت، از دارایی خود برای ایجاد نهادی ملی استفاده می‌کرد. او هنوز «شهروند سیاسی» به معنای کامل حقوقی نبود، اما در عمل نشان می‌داد که سرنوشت کشور را مسئله‌ای مربوط به خود می‌داند. اینجا یکی از نخستین نشانه‌های گذار از «زن ناظر» به «زن مطالبه گر» دیده می‌شود. از مهم‌ترین عرصه‌های مطالبه‌گری زنان، انجمن‌ها و شبکه‌های اجتماعی و راه اندازی مدرسه برای آموزش دختران بود . انجمن آزادی زنان ، اتحادیه غیبی نسوان ، انجمن نسوان ، انجمن مخدرات وطن، شرکت خیریه خواتین ایران ، انجمن خواتین ایران در کمک و پشتیبانی از اهداف مشروطه فعالیت می کردند. اهمیت این انجمن‌ها فقط در کارهایی که انجام دادند نبود؛ اهمیتشان در این بود که زنان خودشان گرد هم آمدند، گفت‌وگو ، تصمیم و اقدام می کردند. اینجاست که مفهوم «زن ناظر » از «زن مطالبه گر» جدا می‌شود. وقتی دیگران برای زنان مدرسه می‌سازند، زنان موضوع سیاست‌اند؛ اما وقتی خود زنان برای آموزش زنان انجمن تشکیل می‌دهند، منابع جمع می‌کنند و برنامه می‌ریزند و مدرسه تشکیل می دهند به فاعل اجتماعی تبدیل می‌شوند و مطالباتشان را مطرح می کند. آموزش دختران یکی از مهم‌ترین عرصه‌های مطالبه‌گری زنان بود.بی‌بی‌خانم استرآبادی با تأسیس مدرسه دخترانه و نگارش معایب‌الرجال، برای آموزش زنان تلاش کرد و نگرش‌های مردسالارانه زمان خود را به نقد کشید. طوبی آزموده با تأسیس مدرسه ناموس، در گسترش آموزش دختران نقش داشت. مریم عمید، معروف به مزین‌السلطنه، در آموزش و مطبوعات زنان فعال بودوی دومین نشریه زنان ایران را با نام روزنامه شکوفه در سال ۱۲۹۲ خورشیدی منتشر کرد. صدیقه دولت‌آبادی او از بنیان‌گذاران انجمن مشروطه‌خواهانه انجمن مخدرات وطن بود. این زنان منتظر نماندند تا دولت یا جامعه روزی برای آموزش آنان تصمیم بگیرد؛ خود مطالبه کردند، مدرسه ساختند، نوشتند و سازمان دادند. برای آنان آموزش فقط سوادآموزی نبود؛ راهی برای توانمند شدن زن و ورود او به عرصه عمومی بود. البته نباید تجربه زنان پیشرو مشروطه را به همه زنان ایران تعمیم داد.بخش مهمی از این زنان از شهرها، به‌ویژه تهران و دیگر مراکز شهری، می‌آمدند و به دلیل دسترسی بیشتر به سواد، آموزش و مطبوعات ، فرصت بیشتری برای فعالیت داشتند. زنان روستایی، عشایری، طبقات فرودست شهری و بسیاری از زنان سنتی، شرایط متفاوتی داشتند. اما اهمیت تاریخی این گروه محدود را نباید دست‌کم گرفت؛ زیرا آنان امکان تازه‌ای از زن ایرانی را قابل تصور کردند. تغییر همیشه از اکثریت آغاز نمی‌شود؛ گاهی گروهی کوچک، نخستین امکان تغییر را به جامعه نشان می‌دهد. http://t.me/anarestanshomal

  • http://t.me/anarestanshomal

  • محبوبترین ؛ محترم ترین و موثرترین شخصیت سیاسی معاصر از دیدگاه فریدون مجلسی دیپلمات پیشین و نویسنده و تحلیلگر مسایل بین الملل : محبوب ترین : مصدق محترم ترین : فروغی موثرترین : رضا شاه مجلسی میان «محبوب‌ترین»، «محترم‌ترین» و «مؤثرترین» شخصیت سیاسی تفاوت می‌گذارد. مصدق برای او نماد یک محبوبیت تاریخی است، فروغی محترم‌ترین رجل سیاسی محسوب می‌شود و رضاشاه، با وجود همه جنبه‌های مثبت و منفی عملکردش، مؤثرترین شخصیت در روند دولت‌سازی و دگرگونی ایران معاصر بوده است. http://t.me/anarestanshomal

  • جهت دریافت دفتر شعر با شماره تلگرام و تماس ۰۹۱۱۲۳۳۶۸۱۸ ارنواز منصوبی تماس حاصل فرمایید. مبلغ کتاب شعر با هزینه پست  سه میلیون ریال. http://t.me/anarestanshomal

  • معرفی مجموعه شعر «الف تا...» هر کتاب، از یک «الف» آغاز می‌شود؛ از نخستین واژه، نخستین احساس، نخستین تردید و نخستین رؤیا. اما هیچ شعری در همان نقطه پایان نمی‌یابد. شاید به همین دلیل، عنوان این مجموعه را «الف تا...» گذاشتم؛ عنوانی که سه نقطه پایانش، ادامه راه را به ذهن و احساس خواننده می‌سپارد. باور دارم شعر، زمانی کامل می‌شود که در دل مخاطب ادامه پیدا کند. «الف تا...» نخستین مجموعه شعر من است که به همت انتشارات فصل پنجم منتشر شده است؛ ناشری که در سال‌های اخیر با انتشار آثار شاعران معاصر، سهمی ارزشمند در معرفی و گسترش شعر امروز فارسی داشته است. انتشار این کتاب در کنار آثار شاعران این مجموعه، برای من افتخار و مسئولیتی دوچندان است. این کتاب، حاصل سال‌ها نوشتن، بازنویسی، سکوت، زیستن و تجربه کردن است. مجموعه‌ای شامل ۵۷ شعر در قالب‌های غزل، قطعه و چهارپاره که در آن کوشیده‌ام ضمن وفاداری به موسیقی و ساختار شعر کلاسیک فارسی، با زبان و دغدغه‌های انسان امروز سخن بگویم. جهان این مجموعه، جهانی از عشق، دلتنگی، امید، خاطره، انتظار و تأمل است؛ جهانی که در آن طبیعت، تنها منظره نیست، بلکه زبان احساس است. باران، درخت، پرنده، آینه، ماه، پاییز و زمستان، هر یک نشانه‌هایی هستند که در مسیر روایت شعر، معناهای تازه‌ای پیدا می‌کنند. در کنار شعرهای عاشقانه، برخی سروده‌ها نیز به انسان، سرزمین، هویت و دغدغه‌های اجتماعی می‌پردازند. برای من، شعر بیش از آنکه بازی با واژه‌ها باشد، شیوه‌ای برای زیستن است؛ تلاشی برای ثبت لحظه‌هایی که شاید در هیاهوی زندگی نادیده گرفته می‌شوند. «الف تا...» روایت همین لحظه‌هاست؛ از آغاز تا... ادامه‌ای که هر خواننده آن را به زبان و احساس خود کامل خواهد کرد. اگر این مجموعه بتواند حتی با یک شعر، در دل مخاطبی ماندگار شود یا او را به مکثی کوتاه میان شتاب زندگی دعوت کند، احساس می‌کنم این مسیر، ارزش پیمودن داشته است. ارنواز منصوبی http://t.me/anarestanshomal

  • видео или голосовое, без подписи

  • دفتر شعر الف تا ... اثر سرکار خانم ارنواز منصوبی شاعر گیلانی منتشر شد.  http://t.me/anarestanshomal

  • http://t.me/anarestanshomal

  • ‌... من آمده‌ام آسمان را–که سیاه از تازیانه‌هاست–به یادت بیاورم! داد از این بیداد؛ خواری از جانت دور؛ آیا نام نیک‌بختی شنیده‌ای؟ آیا چنین گوهرها را هرگز با گوش تو آشنایی هست: شادی و روشنی و دادگری و مهر؟ این بود فریاد من، که هرگزش پاسخی نبود، زیرا بنگریستم که چشم‌ها باز است و بی‌نگاه، و گوش‌ها بسته! «اژدهاک» -بهرام بیضایی http://t.me/anarestanshomal

  • ✅کتاب تاریخ گیلان (از ورود شاه‌عباس اول به گیلان تا پایان انقلاب جنگل)- جلد دوم ناصر عظیمی ✍️ این کتاب همان‌گونه که از نامش پیداست، ادامه‌ی کتاب «تاریخ گیلان؛ از آغاز تا پایان حکومت‌های محلی خان‌سالار» است، که از ورود شاه عباس اول به گیلان آغاز می شود و تا پایان انقلاب جنگل و برآمدن سردار سپه پایان می‌گیرد. این دوره‌ای مهم در تاریخ گیلان است که هرچه به پایان خود نزدیک می‌شود بر اهمیت تاریخ‌سازی آن افزوده می‌گردد. گیلانیان به‌ویژه در دوران مشروطیت به کاری بزرگ دست زدند که به نظر می‌رسد تاکنون در تاریخ‌نویسی ایرانی، حق مطلب در این‌باره ادا نشده است. متن کامل در: https://B2n.ir/pe8835 http://t.me/anarestanshomal

  • http://t.me/anarestanshomal

  • 17 июл.143из mellimazzhabi

    ⁨ هادی خانیکی، استاد برجسته‌ی علوم ارتباطات اجتماعی و کنشگر مدنی و سیاسی، که چند سال پیش دوره‌ای دشوار از ابتلا به سرطان لوزالمعده و درمان آن را پشت سر گذاشته بود، هفته‌ی گذشته بار دیگر در بیمارستان بستری شد؛ با این نگرانی که شاید بیماری پیشین بازگشته باشد. خوشبختانه پس از بررسی‌های پزشکی مشخص شد که سرطان پیشین بازنگشته است. هم‌زمان با این خبر خوش، نخستین نسخه‌های کتاب «هم‌نشینی با سرطان؛ روایت رویارویی و رهایی» از چاپخانه بیرون آمد و به دست نویسنده رسید. کتابی که نشر اگر افتخار انتشار آن را دارد و از نیمه‌ی هفته‌ی آینده در کتاب‌فروشی‌ها و مراکز پخش عرضه خواهد شد. «هم‌نشینی با سرطان» تنها روایت یک دوره‌ی بیماری نیست؛ روایتی است از مواجهه‌ی انسانی با درد و عدم قطعیت، از نقش خانواده، دوستان و پزشکان در مسیر درمان و از امکان ساختن امید در دل دشوارترین تجربه‌های زندگی. کتاب با پنج روایت از نخستین مواجهه با بیماری آغاز می‌شود و سپس چهل نوشته و گفتار هادی خانیکی را دربرمی‌گیرد؛ نوشته‌هایی درباره‌ی سرطان، ارتباطات، اخلاق مراقبت، رنج اجتماعی، کنشگری، امید و زندگی پس از بیماری. 🆔 @agarpub ✅ @mellimazzhabi

  • تصمیمات خطرناک آنها همگی اعلام وفاداری کنند.نه رفراندوم را برای سنجش ایده های درست و نادرست می پذیرند نه کارآمدی و صلاحیت برایشان مبنا است نه نظر نخبگان مهم است نه رنج توده ها نه شهروندان و حقوق شهروندی و نه انتخاباتی با حداقلی ترین معیارهای پذیرفته شده در دنیای امروز. نه اکنون این سرزمین و نه آینده ی آن...هیچ یک اهمیتی برای دستگاه حاکم بر ایران ندارد. اینها هیچ کدام نیاز به یادآوری ندارد و اگر هم تاکید می شود تنها از آن روست که این بدیهیات هرگز مشروعیت تاخت و تاز را به بیگانگان و رئیس جمهوری نمی دهد که می خواهد اثبات کند که در دیوانگی به صفت ساده(بیانی) و تفضیلی رضایت نمی دهد تا به صفت عالی آن مشرف نشود. چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ http://t.me/anarestanshomal

  • آنها دیوانه هستند و ما دیوانه‌تر... عزیز قاسم‌زاده : این جملات رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان است.در وضعیت استبدادی ما برای بسیاری، این شخص قرار است کعبه آزادی را به این سرزمین ارمغان آورد. بر ملت و قومی باید دریغ بسیار خورد که طناب آزادی و رهایی خود را به چنین شخصی می سپارد. کسی که نخبگان و دانشگاهیان و هنرمندان سرزمینش او را شرمنده تاریخ می دانند که چنین کسی رئیس جمهور شان است.این سخن نه معنی تایید استبداد است و نه ترجیحی است بر ماندن جمهوری اسلامی.این سخن تنها اندوه و افسوس بر استیصالی است که یگانه راه سعادت و سلامت و عدل و آزادی را انتخاب یک دوگانه می داند و لاغیر: یا حمله و آزادی را بپذیر و بگذار اینها با جنگ بروند و یا اگر چنین نمی اندیشی حتما خواهان ماندن اینها هستی!!! اما راه سوم می گوید: نه من با جمهوری اسلامی کمترین موافقتی دارم و این نظام را شکست خورده در تمامی مسیر ها و اهداف می دانم حتی اهداف و برنامه های خودش نه با هجوم به سرزمین ما می توانم همدلی و همراهی داشته باشم که به ناگزیر باید بی گناهان بسیاری در آن قربانی شوند و زیرساخت ها و پالایشگاه های ما هم با خاک یکسان شوند موافقت عقلی و وجدانی را هرچه بیشتر می جویم در این مسیر، کمتر می یابمش. کسی که می گوید من دیوانه تر از آنهایم و تمام پل های شما را می زنم این پل ها را تکنسین ها ساخته اند همان مهندسینی که تحصیل کرده اند،بیشترشان مخالف این سیستم هستند این پل ها ملک طلق آخوندها نیست. این چه تناقضی است که در ذهن مان کاشته ایم از یک سو این سرزمین را متعلق به همه می دانیم و نه روحانیت حاکم اما وقتی آمریکا هر چیز را از میراث تاریخی و فرهنگی تا زیرساخت و پالایشگاه نفت و گاز و برق و.... را نشانه می گیرد، با سخاوت تمام همه ی اینها را مال آخوندها می نامیم و زدنش را مجاز!!! تصور کنید پل ها را بزنند که پیرزن و پیرمرد بیماری که از نقطه ای به نقطه دیگری برای دوا و درمان رفته اند و یا از برگشت زیارت و عزیزانشان می آیند و یا کارگری بعد از ماه ها قرار است سری به خانواده خود در نقطه دوری برود، از یک جای به بعد در گرمای طاقت فرسا و یا برف و زمستان آنچنانی مجبور باشد چند کیلومتر پیاده برود تا با چند بار پیاده و سوار و با کلی اسباب و ساک و وسیله خود را به مقصد برساند. حالا اگر هر چقدر این ویرانی بدتر و بیشتر شود، مسلما ضریب ناامنی هم به طور فزاینده ای افزایش می یابد.احتمال راهزنی و غارتگری در مسیر راه هم به اینها باید افزود. و اگر کسی اینها را پیشاپیش دید و پیش بینی کرد و مخالفت با جنگ کرد و گفت من می خواهم زندگی خودم در خطر باشد،خودم با استبداد مبارزه کنم و نگذارم یک رنج عمومی تازه و افزون به رنج های این مردم افزوده شود،نگاه موافقان جنگ یکی از اینها باشد: که حتما یا با رژیم ساخته ای یا به خاطر تهدید، تغییر موضع داده ای یا منفعتی از این موضع می بری و یا اینکه هیچ درکی نداری که یک دقیقه عمر بیشتر این نظام باعث کشته شدن انسان های بیشتر می شود. این نگاه، دریچه وجدان را بر درب اخلاق می‌بندد و موشک خوردن به مدرسه میناب و کشته شدن آن همه کودک معصوم را ناگزیر و قابل دفاع می‌یابد. حتی کشته شدن غمبار ماکانی که موشک مستقیم به سوی او خورد و نقطه‌ای هم از او باقی نگذاشت. اما همه اینها حداکثر به تاسفی لحظه ای ختم می شود که چاره ای نبوده برای رهایی در پیش!!!! مشکل دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. از آنجا که انسان دیگر نه غایت، بلکه وسیله می‌شود. هنگامی که رنج و مرگ انسان‌های بی‌گناه به بهایی پذیرفتنی برای رسیدن به آینده‌ای مطلوب تبدیل شود، اخلاق جای خود را به محاسبه‌ای می‌دهد که در آن ارزش جان آدمیان بر اساس نتیجه‌ای فرضی سنجیده می‌شود. اما اخلاق، پیش از آنکه درباره مقصد داوری کند، درباره وسیله داوری می‌کند. اگر برای رسیدن به آزادی، چشم بر کشته شدن کودک، پیر، بیمار و انسان بی‌پناه ببندیم، آزادی از همان آغاز بخشی از معنای انسانی خود را از دست می‌دهد. اخلاق از ما نمی‌خواهد که در برابر استبداد سکوت کنیم،بلکه از ما می‌خواهد حتی در مبارزه با استبداد نیز حرمت جان انسان را فراموش نکنیم. هیچ آرمانی، هر اندازه بزرگ، نباید انسان را تا حد یک هزینه ی اجتناب‌ناپذیر فرو کاهد. وقتی مرگ بی‌گناهان به سادگی با این استدلال توجیه شود که «راه دیگری نبود»، باید از خود پرسید مرز این توجیه کجاست و چه چیزی مانع خواهد شد که فردا قربانیان بیشتری نیز با همین منطق پذیرفته شوند؟ وقتی انسان چنین تبدیل به شی می شود برای هدفی که نه تنها معلوم نیست به آن آرزوهای قشنگ ذهنی برسددر مقابل نقد این نگاه،یک گارد تدافعی پیش روی تو می گذارد: یعنی اینها بمانند و دوباره مثل دی ماه و قبل تر از آن بکشند؟ کجای مخالفت با جنگ افروزی تایید حکومتی نابه کار و ستمگر است که برایش انسان واجد هیچ حق حیاتی در این جهان نیست جز اینکه در تایید

  • 13 июл.94из iranfardamag

    🔴 نافرمانی مدنی و خشونت 🔷 سعید درودی @iranfardamag 🔻یادنامه پانزدهمین سالگرد پرواز   1️⃣ما در جامعه دو قدرت داریم. قدرت دولت که ابزار و امکانات اعمال آن عبارت است از : قانون، زندان، سازمان‌های اداری مثل سازمان مالیاتی، بیمه، به این صورت که دولت قانون دارد، سازمان دارد، ابزار اجرای اراده اش را دارد مثلا می‌تواند افراد را به زندان بیندازد یا ممنوع الخروج کند.البته اینجا منظور از دولت حاکمیت است که قدرت آن از طریق سه قوه مجریه ومقننه و قضاییه اعمال می‌شود. دومی، قدرت ملت است که عبارت است از وجدان عمومی و نهادهای مدنی غیر دولتی. نهادهای مدنی که برای همه شناخته شده است. در مورد وجدان عمومی دوگی یکی از نویسندگان قانون اساسی فرانسه می‌گوید: وجدان عمومی به مثابه یک نظمی است که ناشی از زندگی اجتماعی مردم است یعنی مردم در زندگی اجتماعی خودشان به یک هنجارهایی رسیده‌اند که شیوه زندگی شان را تنظیم می‌کند و اگر افرادی آنها را رعایت نکنند در زندگی اجتماعی طرد می‌شوند یا اگر در مقیاس خانواده بگیریم در خانواده منزوی می‌شوند و روابط شان با بقیه اعضای خانواده کمتر می‌شود. هنجارها به همراه باورها و ارزش‌ها فرهنگ ما را می‌سازند. باورها به ما می‌گویند چه چیزی هست، ارزش‌ها به ما می‌گویند چه چیزی باید باشد و هنجارها به ما می‌گویند چطوری باید در جامعه عمل کنیم.   2️⃣حالا این دو قدرت هرکدام نظم و مناسبات اجتماعی خاص خودشان را ایجاد می‌کنند. پس ما دو نوع نظم داریم. یکی نظم سازمانی است یعنی نظمی که با قانون بوجود می‌آید و با سازمانهای دولتی و عمومی اجرا می‌شود و با ایزارهای حکومتی ضمانت اجرا پیدا می‌کند مثلا در مورد همان مثال تشکیل خانواده در مرحله نظم سازمانی تشکل خانواده در یک دفتر اسناد رسمی ثبت می‌شود یا در برخی کشورها در شهرداری ثبت می‌شود و بعد اگر قرارباشد خانواد برهم بخورد سازمانی وجود دارد به نام دادگاه که مراحل و تشریفات جدایی زوج‌ها در آن پیش می‌رود. دیگری نظم مدنی است یعنی نظمی که در زندگی اجتماعی مردم ایجاد شده است و ما اینها را بدون اینکه به صورت کدهای قانونی درآمده باشند و دارای ضمانت اجرای حکومتی باشد رعایت می‌کنیم یعنی به مال دیگران احترام می‌گذاریم، به قول و قرارهایمان عمل می‌کنیم، برای تشکیل خانواده حسب فرهنگ و نوع زندگی اجتماعی مان رفتارهای خاصی می‌کنیم مثلا به مراسم خواستگاری می‌رویم.   3️⃣ اگر بین آن قواعد بنیادی یا وجدان عمومی که متولی شان ملت است و قوانین مصوب کشور و رویه‌های سازمانهای حکومتی که متولی شان حکومت است تلازم و سازگاری باشد امور جامعه به خوبی پیش می‌رود و جدایی بین ملت و دولت پیش نمی‌آید و اگر نباشد جدایی بین ملت و حکومت بوجود می‌آید این جدایی می‌تواند موجب بحران‌های اجتماعی و در مواردی رفتارهای خشونت آمیز شود.   4️⃣چرا این ناهماهنگی بوجود می‌آید؟ ابتدایی ترین پاسخ این است که ارگان‌های حکومتی که باید این هماهنگی را برقرارکنند درست عمل نمی‌کنند. مثلا اگر پارلمان که از نظر تاریخی نهادی است که در ابتدا برای تنظیم بین قدرت مردم وقدرت پادشاه قرارگرفت و بعد تبدیل شد به نهاد واسطه بین ملت و حکومت تا منویات مردم که همان هنجارهای عمومی و شیوه زندگی است را با قوانین که باید نبایدهای سازمانی هستند هماهنگ کند اینکار را نکند یا پارلمان طوری تشکیل شود که صدا و هنجارهای جامعه در آن انعکاس نداشته باشد در نتیجه وضعیتی پیش می‌آید که می‌بینیم در جامعه یک هنجارهایی حاکم است اما در پارلمان یک قوانینی تصویب می‌شود که با این هنجارها هماهنگی ندارد.یا در قوه قضائیه که مرجع تظلمات ملت است و در آن باید با کسانی که حقوق ملت را زیر پا می‌گذارند برخورد شود احکامی صادر شود که وجدان عمومی جامعه انها را تایید نکند.یا قوه مجریه که باید خدمات عمومی را به ملت ارائه دهد در وجدان عمومی جامعه به عنوان یک نهادی که باید در خدمت ملت باشد شناخته نشود.....     🔻متن کامل:   https://cutt.ly/yyw9vGBl #ایران_فردا #سعید_درودی  #نافرمانی‌مدنی_و_خشونت  https://t.me/iranfardamag

  • 🌹🌷 تصاویری از ورود نمایندگان به مراسم افتتاحیه مجلس اول شورا |  ۷خردادماه  ۱۳۵۹ افرادى كه در فيلم مى بينيد: يدالله سحابى، ابراهيم يزدى, دريادار احمد مدنى، مهدى بازركان، هاشم صباغيان، صادق طباطبايي، محمد جواد باهنر، سرهنك نقى اسكندرزاده، سرتيپ ولى اللّٰه فلاحى، آيت اللّٰه يوسف صانعى، احمد صدر حاج سيد جوادى، محمد خاتمى، محمد على رجايى، سرلشكر امير بهمن باقرى (سومين فرمانده نيروى هوايى)، مولانا عبدالعزيز ملازاده (عالم اهل سنت ايران وامام جمعه زاهدان)، حبيب اللّٰه عسكر اولادى، مصطفى جمران، عباس آقازمانى معروف به ابوشريف (اولين فرمانده سپاه) http://t.me/anarestanshomal

انارستان( ماهنامه اجتماعی ، سیاسی) — tgindex