تاریخ و اندیشه ایرانی
Статистика- Последний пост
- 1 окт. 2025 г.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- арабский
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تجربه تجدد سیاسی در ایران، طرح پژوهشی شخصی من است که از حدود سال ۱۳۹۵، با مشخص شدن برخی از خطوط و زوایای تجددخواهی ایرانی برایم، تبدیل به موضوع مهمی شد و آن را بهمنزله رویکردی قابل تأمل برای درک بهتر از تجدد سیاسی در ایران دانستم. این مقوله را اولین بار در مقاله «مقدمهای بر «تجربه تجددخواهی سیاسی» در ایران معاصر» مطرح کردم که در فصلنامه مطالعات خاورمیانه منتشر شد و سعی کردم برخی از وجوه آن را در دل پژوهشهای دکتری دانشجویانم دنبال کنم و در خلال برخی مقالات شخصی نیز اشاراتی داشتم. اساس این پژوهشها از سال ۱۳۸۲ و هنگام نگارش پایاننامه کارشناسی ارشدم گذاشته شد و اکنون به مرحلهای رسیده که شاید بتوان بخشهایی از آن را در قالب کتابی عرضه کرد. مقاله کوتاه «جستاری در باب تجربه تجدد سیاسی در ایران عصر قاجار» که در فصلنامه بینالمللی «مطالعات کشورها» منتشر شده، مقدمه کتابی است که عنوانِ آن به احتمال زیاد «جستارهایی در بابِ تجربه تجدد سیاسی در ایران» است. بخشهایی از این مقاله کوتاه با مقاله سابقالذکر مشترک است و علت آن این است که آن قسمت در بخش مقدمه کتاب مذکور قرار میگیرد و برای فهمِ بهتر موضوع در این مقاله کوتاه بازنشر شد. حامد عامری گلستانی https://t.me/political_iranology
نام دیوار کسری در کتیبه هارونالرشید. یکی از کتیبههای عربی که کنار دیوار دفاعی شهر دربند روسیه کشف شده حاوی فرمان هارونالرشید (۱۴۹ق، شهر ری، ۱۹۳ق، توس، مدفون در حرم امام رضا برای مرمت دیوار کسری یا همان خسرو انوشیروان است (ایرانیکا). این کتیبه در جهان عرب ارزش زیادی دارد؛ زیرا قدیمیترین کتیبهٔ تاریخدار عربی (۱۷۶ق) در قفقاز است و حاوی ترکیبی متفاوت در خوشنویسی کوفی است. همچنین القاب و تاکید کتیبه در معرفی جانشین هارون، موید نزاع داخلی دربار عباسی برای ولیعهدی فرزندان خردسال هارون یعنی مامون و امین است. این کتیبه نشان میدهد دیوار ۴۰ کیلومتری دربند که بهدیوار یأجوج و مأجوج، سد سکندر و دیوار ذوالقرنین (=کورش بزرگ) معروف است؛ در قرن دوم، دیوار کسری نامیده شده است. دیوار دفاعی کسری توسط قباد یکم و فرزندش انوشیروان برای جلوگیری از هجوم خزرها، هونها و هباطله برپا شده و به دلیل اهمیت دفاعی، قرنها توسط اقوام عرب، مغول، ترک و اسلاو مرمت شده است. تصاویر بیشتر از دیوارکسری، متن کتیبه و نارین قلعه در کانال کتیبه: https://t.me/katibefarsi مرتضی رضوانفر عضو هیأت علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی @IRAN_HISTORY2500
. پشوتن ۲۲ امرداد ۱۴۰۴ #محمود_فاضلی_بیرجندی پشوتن، فرزند گشتاسپ پادشاه کیانی ایران و برادر بزرگ اسفندیار است. اسفندیار از او نامدارتر است و به پهلوانی نامبردار. پشوتن چندان نام و نشان ندارد. هر چند اسفندیار فرمانبردار پادشاه است و بیتاب است تا بر تخت پادشاهی بنشیند، پشوتن دلبسته قدرت نیست. پشوتن، خردمند و بزرگ و راد است. او قدرت را نمیپرستد. در هر زمان، قدرت و صاحبان قدرت را از خودکامگی پرهیز میدهد. پشوتن در سفر اسفندیار به زابل همراه اوست و پیاپی بر آن میکوشد تا دل اسفندیار را با فرزانگی خویش نرم کند و او را از جنگ با رستم بازدارد. کوشش پشوتن بهره نمیدهد و اسفندیار سزای خودرایی خویش را میبیند و جان در هوای قدرت میبازد. پشوتن پیکر کشته برادر را به بلخ میآورد. به بارگاه شاهی درمیشود و بر گشتاسپ میخروشد. پشوتن نماد دانایی و درستکرداری است. او اگر بر پادشاه خروشیده نه ارج پدر را نادیده گرفته و نه ارج و قداست پادشاه را. هم پدر و هم پادشاه، به وارون آنچه نوگرایان سنتستیز وانمودهاند، ارجمندند. تا ارج پدر و ارج پادشاه پایدار بود، رستگاری، ملازم میهن و مردم بود. گشتاسپشاه خود پیشتر با آن مایه از قدرتپرستی که کرده بود، ارج پدری و ارج پادشاهی را شکسته بود و راهی باز کرده بود که پشوتن خردمند به زبان درآید و بر او خرده بگیرد. خرده بگیرد که اسفندیار را پدرش گشتاسپشاه به کشتن داده، نه رستم. پشوتن در سفر شاهزاده بهمن به زابل هم همراه اوست و برادرزاده را از کشتن و سوختن پرهیز میدهد. پرهیزی که باز هم کارگر نشده و بهره آن بر باد رفتن امارت زال است. جایی که پشت و پناه ایران بود. اسفندیار و خوی اسفندیاری، به جنگ و کشتار راه میبرد. اسفندیاریها پرستندگان قدرتند و آن را تقدیس میکنند. آنان سود خویش را میبینند و در نهایت، هم خود را و هم دنیایی را بر باد میدهند که آرزو دارند، آزمندند تا از آن بهرهمندتر گردند. پشوتن ادامه سنتها و خرد عملی ایرانی است. او همواره میخواهد تا خرد در حکمرانی به کار بسته شود. خوی پشوتنی قدرت و دستگاه فرمانرانی را مهار میکند و بدین روی، به آرام خلق راه میبرد. https://t.me/dejnepesht4000
اساس مشروطیت جزئاً و کلاً تعطیلبردار نیست. نگاهی کوتاه به اصل هفتم متمم قانون اساسی مشروطه، به مناسبت سالروز صدور فرمان تأسیس مجلس شورای ملی حامد عامری گلستانی اصل هفتم متمم قانون اساسی مشروطه، یکی از مهمترین اصول آن است، که میتوان آن را محافظ بنیان و اساس مشروطیت دانست. عموماً هنگامی که سخن از مشروطیت به میان میآید، در کنار بحث درباره اساس آن، که مبتنی بر Constitution و اصول حکومت قانون است. فهمی که کمابیش درباره مشروطیت ایران وجود داشت، چنین بود. به اینخاطر، پس از صدور فرمان تأسیس مجلس شورای ملی، سه «نظامنامه» با مقاصد مختلف نوشته شد: نظامنامه انتخابات، «نظامنامه اساسی» و سپس متمم آن که دیگر نام قانون اساسی به خود گرفته و تاکنون نیز بدین نام خوانده میشود. با نگاهی به اصول متمم قانون اساسی مشروطه، میتوان دریافت که این قانون مهم، بهرغم داشتن اشکالات و نقایص، تا حدی توانسته است «اغراض» مشروطهخواهی و تجدد سیاسی را در ایرانِ عصر خود به منصه ظهور برساند. این «اغراض»، بیش از همه مفاهیم و مقولاتی بودند که اصل هفتم متمم، بهدنبال حفاظت از آنها نوشته شده بود. «کل» مشروطه، مشخص بود: حکومت جدیدِ مبتنی بر قانون اساسی با شاکله کمابیش روشن و حفاظت از آن هم امری نبود که نتوان درباره آن چند و چون کرد. اما، این «جزء»های مشروطه، نظیر اصل برابری، آزادی، تفکیک قوا، نمایندگی، حکومت قانون، و...بودند که همواره در معرض آسیب و مخاطره و حداقل مناقشه قرار داشتند. وجود مناقشات و مخاطرات از سمت حکومت، برخی از اهل شریعت، بیگانگان و حتی نیروهای سیاسی و اجتماعی موجود، بخشهایی از این آسیبها بود که همان زمان نیز در «افق انتظار» اهل نظر و عمل قرار داشت. بنابراین، یکی از عقلانیترین کارها، حفاظت از «اساس مشروطیت» چه در آن زمان و چه در آینده بود و اصل هفتم، به این سبب دارای اهمیت بسیاری برای این حکومت نوپا بود. البته سیر حوادث به نحوی جلو رفت که مشخص شد این دوراندیشی، کاملاً درست بوده و اگرچه مشروطیت «کلاً» تعطیل نشد، بارها و به بهانههای گوناگون «جزئاً» مورد تعرض قرار گرفته و «تعطیل» گردید. https://t.me/political_iranology
مصطفی بستانی عزیز، در رشتهتوییتی با عنوان «کدام تنهایی استراتژیک» موضوعی را که چندی است در ذهن من است برانگیخت و این یادداشت کوتاه، بخشی از آن دغدغه است که با او در میان گذاشتم و در نهایت تصمیم به انتشار عمومی آن گرفتم. امیدوارم موجب ادامه این بحث مهم باشد. حامد عامری گلستانی نکاتی در باب تنهایی استراتژیک به نظرم میرسد، اساساً ایده «تنهایی استراتژیک»، نوعی واکنش به وضعیت ایران، پس از انقلاب است، که افراد سعی کردند آن را به همه ادوار تاریخی ایران، در سیاست خارجی تعمیم داده و آن را به کلاننظریهای برای توضیح دادن وضعیت ایران در جهان و به بیان امروزین «منطقه» تبدیل کنند. ظاهر این «کلاننظریه» موجه و قابل انطباق با برخی واقعیتها است ولی حداقل با برخی از مواد تاریخ معاصر ایران همخوانی ندارد. من، کموبیش با برخی از روندهای سیاسی و فکری عصر قاجار و البته کمتر دوره صفویه آشنا هستم. این ایده بهظاهر با بخش مهمی از وضعیت ایران در عصر قاجار به بعد همخوانی دارد و شکستهای چندگانه ایران در عصر فتحعلیشاه و ناصرالدینشاه، اشغالهای دوگانه در جنگهای جهانی اول و دوم و برخی دخالتهای بیگانگان، بهویژه روسیه و بریتانیا میتواند بهنوعی مؤید این ایده و کلاننظریه باشد. پس چرا در نهایت نمیتوان ایران را یک کشور «تنها» از نظر استراتژیک دید. علت آن است که براساس برخی شواهد تاریخی موجود، این وضعیت نه بهخاطر «تنهایی» که بیش از همه برآمده از ناتوانی، ضعف و شکنندگی حکومت است. حکومتی که برای مقابله با هجوم بیگانه، فاقد پول، اسلحه، استراتژی و تاکتیکهای مناسب نظامی و امکانات لجستیک است، درحالیکه همه حاکمان ایران، از عصر قاجار به بعد متوجه این موضوع هستند و از قضا التفاتی مشخص به همه این ضعفها دارند و همگی بهدنبال رفع آن بوده و هستند. از مهمترین و نخستین اقدامهای عملی در عصر قاجار، بستن پیمان با دیگر دول، از جمله فرانسه و حتی بریتانیا. منتهی مسئله به «سرانجام نرسیدن» آنهاست، که میتواند باز مؤید تنهایی استراتژیک باشد، که اساساً ژئوپلیتیک نیست! موضوع، بیش از همه، به منافع بریتانیا و نوع سیاست آنها در منطقه و نیز تعامل روسیه با فرانسه پس از فینکنشتاین است. چه بسا اگر معاهده تیلسیت میان روسیه و فرانسه منعقد نمیشد، با عزم راسخ فرانسه برای کمک به ایران (با توجه به سطح هیئت عالیرتبه اعزامشده به ایران)، جنگ مغلوبه میشد و ایران از «تنهایی»! بهدر میآمد. نکته دیگر اینکه ایران در عصر نادر شاه افشار، تجاوز روسیه و عثمانی را به خاکش پاسخ داد و این بهخاطر وجود عزم راسخ و فرماندهی نادر بود و چند سال بعد از همان روسیه بهخاطر ضعف مفرط شکست خورد و شاهزاده عباس میرزا بهدرستی این موضوع را فهمیده بود و حتی در نوشتجات برخی متجددان آن زمان که از قضا دستی هم در امور دیپلماتیک داشتند، و موضوع را بسیار ملموس میدیدند، اساس مشکلات «ضعف» بود، نه «تنهایی» استراتژیک. میتوان کمی هم عقبتر رفت و در عصر صفوی دید که ایران از قضا بدون تنهایی استراتژیک! و با کمک بریتانیا بر پرتقالیها غلبه کرد. چنانکه در «عالمآرای عباسی» اشاره میکند که «...جماعت انگلیسی را اخبار [خبر] نموده ایشان نیز بر حسب وعده آماده خدمت شدند....» البته درباره مناسبات با اروپاییان در این دوره و نوع آن بحثهای مفصلی وجود دارد که در این مقال نمیگنجد ولی مختصر باید گفت که روابط ایران با همسایگان و بیگانگان، اگرچه تا حدی، همانند همه دولتها، به وضعیت ژئوپلیتیک آن بازمیگردد، اما همهاش این نیست و از قضا ممکن است عوامل دیگر و از جمله وضعیت سیاست داخلی و ضعف و قوت دولت مرکزی و توان اقتصادی و نظامی و ... آن، بر ژئوپلیتیکش غلبه کند. باری! همین بحثها را میتوان به بعد از عصر ناصری، تا دوره رضا شاه و محمدرضا شاه هم تسری داد که از حوصله این نوشته خارج است. نکته دیگر اینکه این ایده یا کلاننظریه، مبتنی بر تحمیل مفردات دانش ژئوپلیتیک بر تاریخ است. میتوان تاریخ را از منظر ژئوپلیتیک دید، اما تحمیل این بر آن، راه را برای فهمی جامع از سیاست خارجی و روابط ایران با دول مختلف خواهد بست. درعینحال و در آخر میتوان گفت که سیاست خارجی ایران و روابطش با سایر دول، بیش از هر چیز «گزینشگرانه» بوده است و در این گزینش، برخی چیزها در برخی زمانها در اختیار ایران بوده و برخی (و چه بسا بیشترِ آنها) بیرون از اختیار و ارادهاش. این، همان نکتهای است که میتواند ذهن را به «تنهایی استراتژیک» سوق دهد، در صورتی که بهواقع آن نیست. نگارش نخست ۸ تیر ۱۴۰۴، دارالامان اهواز. ویرایش و تکمیل ۱۱ تیر ۱۴۰۴ ساعت ۰۰:۴۸، خوزستان، میانه راه دارالسطنه اصفهان! @political_iranology
شبها در ایوردن، زیر نور کمفروغ چراغ، واژههای پارسی را مینوشتم و به یاد خاک ایران اشک میریختم. گویی هر کلمه، تکهای از وطن بود که در غربت حفظش میکردم. #دهخدا https://t.me/political_iranology
وقتی صحبتهای این دختر نوجوان و زیبای هموطنم را شنیدم، ناخودآگاه این سخن محمدعلی فروغی به ذهنم متبادر شد: «مملکت ما #ایران است و ما ایرانی هستیم و پدران ما هم ایرانی بودهاند.» درود بر تو دخترم که یکی از نابترین بروزهای ایراندوستی را به ما نشان دادی. https://t.me/political_iranology
اما منافع ملی ایران ضرورتا با منافع ۹۰ درصدی که حکومت را نمایندگی می کند همسان و یکی نیست. زیرا در نظام های دموکراتیک جدید دولت به صورتی مجرد ، ورای زمان و مکان و فراتر از شرایط کنونی و منافع حزب حاکم یا هیئت حاکمه عمل می کند. فضای باز سیاسی و انتخابات آزاد کشورهای دمکراتیک این امکان را می دهد که وقتی هیئت حاکمه ای کنار رفت در مقابل منافع عالی ملی و درازمدت آن کشور مسئول باشد. زیرا حاکمیت ناشی از خواست مردم است. اما جایی که هیئت حاکمه عین دولت است در آنجا مفهوم مجرد دولت و منافع ملی نمی تواند شکل بگیرد و مستقر شود. در چنین نظامهای سیاسی یا دولتهایی گاهی اوقات البته این امکان هست که به طور غریزی برخی از منافع ملی تأمین شود. اما تأمین منافع ملی در این کشورها و نظام ها استقرار نیافته است. تمام.
اکنون ناگزیریم برای ایضاح این مفاهیم جدید به تاریخ گذشته ایران باز گردیم و آنها را بر اساس یافته های تاریخی مورد بازبینی بیشتری قرار دهیم. نکته اول در مورد کشور ایران این است که از گذشته اقوام متعددی در ایران زندگی می کرده اند. بنابراین ایرانیان بسیار زودتر از کشورهای اروپایی که دولت های جدید را تاسیس کردند، به ملت تبدیل شده بودند اما ملت ایران در طول تاریخ گذشته خود نتوانست دولت خود را درست کند. از همین رو پدیده و مفهوم دولت ایران به معنای جدید نسبت به ملت ایران مفهومی متأخر است. شاید با تسامح بتوانیم ادعا کنیم که دولت جدید در ایران بعد از تاسیس مجلس اول مشروطه، بویژه در دوره رضا شاه شکل گرفته است. زیرا اساس یک دولت ملی و کمابیش مجرد و انتزاعی به معنای جدیدی که اشاره کردیم در دوره رضا شاه تحقق پیدا کرده است. حال مسئله بعدی این است که وضعیت منافع عمومی در ایران چگونه بوده است. تا جایی که در گذشته ایران جستجو کرده ام و تاریخ اندیشه این سرزمین را کاویده ام ، تا پیش از جنبش مشروطه خواهی ایران در هیچ کدام از نوشته های مهم با مفهوم منافع و مصالح عمومی روبرو نمی شویم. درست است که در آغاز دوره اسلامی با ترجمه آثار فلسفه یونان، فلسفه یونان باستان به جهان اسلام وارد می شود. اما تا جایی که پژوهش کرده ایم مفهوم بسیار مهم منافع عمومی که افلاطون و ارسطو صراحتا در باره نقش دولت در تأمین آن سخن می گویند و حتی اشاره می کنند دولتی که منافع عمومی را تأمین نکند خودکامه است، به جهان اسلام منتقل نشده است. در منابع اسلامی، به استثنای آثار اهل سنت و جماعت که موضوع بحث ما نیست، در نوشته های تاریخ اندیشه ایران، مفهوم منافع عمومی طرح نشده است. به جای مفهوم 《منافع عمومی 》، از فارابی به این سو مفهوم سعادت، تحت تاثیر نوعی از اخلاق اسلامی وارد اندیشه ایرانی- اسلامی شده است. بدین ترتیب مفهوم بسیار مهم منافع عمومی به مفهوم سعادت تبدیل شده است. این بحث نظری و مفهومی هنگامی که از جنبه تاریخی بدان بپردازیم اهمیت بسزایی پیدا می کند. چرا در تاریخ هزار ساله اندیشه ایرانی تا زمان جنبش مشروطه، هیج نظریه پردازی در باره مفهوم منافع عمومی بحث نکرده است؟ این پرسش و بررسی پاسخ آن در اندیشه سیاسی ما بسیار مهم است. چنین پرسشی این تحلیل را به ذهن متبادر می کند که اندیشه سیاسی در ایران نمی توانست بر مبنای احکام اسلامی شکل بگیرد. علت این که کتاب های اخلاقی و اندرزنامه های متعددی در اندیشه ایرانی شکل گرفته است غیبت مفهوم کلیدی منافع عمومی است. البته همچنان که در نوشتههای قبلی ام آورده ام در کتابهایی نظیر نهجالبلاغه مفهوم صلاح و مصلحت وجود داشته است ولی در نطریه پردازی هزار ساله گذشته اندیشه ایران این مفهوم کاملا مغفول مانده است. از بحث تاریخی بالا این نتیجه نظری حاصل می شود که ما فاقد آن دسته از مفاهیم بنیادین و کلیدی بوده ایم که برای ایجاد نهادهای مستقل انتزاعی لازم بوده اند. یا به تعبیر دیگر تا قبل از دوره مشروطه چنین مفاهیمی در فرهنگ و اندیشه ایران صورت بندی نشده است. در دوره پس از مشروطه در حالی که فاقد مفاهیم کلیدی و اساسی اندیشه سیاسی هستیم، دولت و نهادهای دیگر شکل می گیرند. به طور مثال مفاهیم مشارکت و منافع عمومی هنگامی که در دوره مدرن ایران نهادهایی چون دولت در حال شکل گیری بوده اند و در حالی که به آنها کاملا نیاز وجود داشته در ذهن و فضای سیاسی و اجتماعی غایب بودند. زیرا نهادهایی چون دولت بر مبنای چنین مفاهیم بنیادینی می بایست تحقق پیدا می کردند. به همین علت بیشتر دولتهایی که پس از مشروطه در ایران به وجود آمده اند هیئت حاکمه عین دولت تلقی شده است. بدین ترتیب در ایران جدید نهادهای مجرد و به ویژه دولت مجرد از هیئت حاکمه شکل نمی یابد. از آنجا که این پدیده ظهور نمی یابد و حتی فاقد مبانی نظری آن نیز هستیم، قوانین وضع شده دوره مشروطه هم نتوانستند این وضعیت را به سامان کنند و دولت ایران یا همان state را به تدریج از هیئت حاکمه مستقل کنند. از همین رو این نوع دولت نمی تواند مشارکت عمومی یا مردمی را تحقق بخشد. البته امروز تحت تأثیر اندیشه و دانش سیاسی جدید، دیپلمات های ما در مورد منافع ملی و صیانت از آن بسیار سخن می گویند و دولت خود را حافظ منافع ملی ایران می داند ولی تا زمانیکه دولت( StaTe) مستقل از هیئت حاکمه به وجود نیاید، دولت ما نمی تواند نماینده مصالح عموم باشد بلکه این دولت نماینده یا تأمین کننده منافع خصوصی هیئت حاکمه ای خواهد بود که ممکن است نماینده حتی ۹۰ درصد مردم ایران باشد. ادامه👇
در حالی که کلمه فارسی《 دولت 》به مثابه برابر نهاد واژه state به ذهن چیزی را متبادر می کند که در گذر و ناپایدار است. حتی با مفهومی که حافظ، شاعر نامدار ایرانی از واژه 《دولت 》در یکی از معروفترین ابیات شعری خود ارائه کرده است، کاملا معنا و مفهومی چیزی گذرا و نا پایدار را القا می کند و طرفه آن که معنای این بیت از شعر حافظ آنچنان برای فارسی زبانان روشن بوده است که واژه 《دولت 》در ترکیب وصفی حافظ به معنای امور ناپایدار و ناماندگار، در قالب ضرب المثل در آمده و شهره عام و خاص است. این بیت از شعر معروف حافظ چنین است:[ راستی خاتم فیروزه بواسحاقی/ خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود] ترکیب 《دولت مستعجل》در زبان کنونی فارسی به معنای حکومت ناپایدار و گذرا یا اساسأ هر چیز ناپایدار به کار می رود. اما در نظام های دموکراتیک غرب دولت پدیده ای گذرا نیست بلکه امر مجردی است که به لحاظ مفهومی دوام و استواری و پایداری دارد. ممکن است هیئت های حاکمه و نظامهای مختلف سیاسی عوض شوند و جای خود را به هیئت حاکمه یا نظام های سیاسی جدید دهند اما دولت پایدار است و دگرگون نمی شود. در نظام های دمکراتیک، مردم از طریق نمایندگان خود در دولت حضور می یابند. حاکمیت نیز مفهومی همچون دولت است یعنی وجود آن ربطی به افرادی که در آن هستند ندارد زیرا امر مجرد پدیداری است. معمولا حاکمیت از راه نمایندگان مردم منتقل می شود. این فرآیند از طریق قوانینی شکل می گیرد که نمایندگان مردم در مجلس، آن را تدوین و تصویب می کنند. بنابراین مردم بر پایه فرآیند بالا به گونه ای غیر مستقیم و با واسطه در دولت هم حضور پیدا می کنند. در همه نظام های دمکراتیک کنونی و یا یونان باستان، مردم از طریق همین فرآیند نمایندگی در امور کشور مشارکت دارند. مفهوم کلیدی دیگر در نظام های دموکراتیک 《منابع عمومی 》است.در یونان باستان نیز به این مفهوم مواجه می شویم. منابع عمومی چه معنایی دارد؟ با توجه به بحثی که در باره تفاوت معنای《 مردم سالاری 》و 《دمکراسی 》مطرح کردم وقتی مردم در اداره امور مشارکت می کنند و در نهادهای مختلف کشور حضور می یابند؛ و این مشارکت از راه نمایندگی تحقق می یابد، دیگر نظام به سمت نماینده سالاری حرکت نمی کند، بلکه نمایندگان مطابق منافع عمومی عمل می کنند و تصمیم می گیرند. اصطلاح《 مردم سالاری 》مفهومی را به ذهن متبادر می کند که مطابق با منافع اکثریت است. حتی اگر اکثریت نود درصد مجموعه افراد واجد شرایط در رای گیری باشند، رعایت منافع این نود درصد هم منافع عمومی نیست. زیرا توجه و رعایت منافع گروه اکثریت به معنای رعایت و توجه به منافع خصوصی خواهد بود، زیرا ده درصد اقلیت هم جزو عموم جامعه هستند. چنین نظامی طبیعتا نمی تواند دمکراتیک باشد. نظریه های حکومتی جدید ، یعنی نظام های دموکراتیک اساس شان بر منافع عمومی است. درست است که معمولا در کشورهای دمکراتیک احزاب با رأیی در حدود ۵۰ یا ۵۵ درصد می توانند حزب حاکم شوند و حکومت را در دست گیرند ولی وقتی دولت می خواهد عمل کند یا تصمیم بگیرد همچون یک نهاد انتزاعی و مجرد مطابق قانون و منافع عمومی حرکت می کند. نمایندگانی که با ده یا پنجاه و یا حتی نود درصد وارد حاکمیت می شوند صرفآ نمایندگان آنهایی نیستند که به ایشان رای دادند بلکه نماینده همه هستند و مطابق منافع عمومی عمل می کنند. این که آیا منافع عمومی خوب فهمیده می شود یا بدان عمل می گردد یا نه، بحث دیگری است که از حوزه نظری بحث ما خارج است. نکته مهم این است که دولت نماینده همه مردم است و باید مطابق منافع عمومی یک ملت عمل کند. در آغاز این بحث اشاره کردیم که منافع عمومی از جمله مفاهیم و موضوعاتی است که در این گفتار بدان خواهیم پرداخت. در بند پیشین هم صراحتا گفتیم که دولت مطابق منافع عمومی یک ملت عمل می کند. علت این که در یک ترکیب اضافی《 منافع عمومی 》هر جامعه را به مفهوم《 ملت》مرتبط ساخته ایم این است که این مفهوم در بسیاری از کشورهای دمکراتیک جدید، منهای یونان قدیم ، مفهوم جدیدی است. از همین رو از زمانی که دولت های ملی در قالب دولت، ملتها تشکیل شدند بجای اصطلاح منافع عمومی از اصطلاح《 منافع ملی 》استفاده می شود. در اینجا لازم است که اشاره کنیم منافع عمومی یا ملی با مفهوم مشارکت عمومی ربط پیدا می کند. ۳- وضعیت ایران از منظر مفاهیم جدید اندیشه و دانش سیاسی. تا اینجا در باره مفاهیمی بحث کردیم که در دوره مدرن به اندیشه سیاسی غرب راه یافته و در قالب نظریه های سیاسی این کشورها به اجرا درآمده است. اما مسئله ای که در این گفتار می خواهیم بدان بپردازیم این است که از منظر مفاهیم جدید اندیشه و دانش سیاسی، وضعیت در کشور ایران چگونه است. ادامه👇
۲- بحث نظری مشارکت عمومی از ویژگیهای نظام های سیاسی دمکراتیک است. نظام دموکراتیک وابسته به دمکراسی《 مردم سالاری 》است. البته انتخاب اصطلاح《 مردم سالاری 》چندان برابر مناسبی برای دمکراسی نیست. علت این است که مفهوم دمکراسی که از دل نظریه دمکراسی برآمده است و به معنای نفی هر گونه سالاری است. آما کسانی چون آریانپور در گذشته این واژه را {مردم سالاری } ترجمه کرده اند که بر مبنای تلقی مارکسیستی از دمکراسی صورت گرفته است. شاید بسیاری از بد فهمیها در باره مفهوم دمکراسی به انتخاب همین معادل فارسی باز می گردد. زیرا بسیاری با شنیدن این اصطلاح سیاسی، تصور می کنند دمکراسی به معنای این است که در جامعه مردم ، سالار باشند، در حالی که در جامعه دمکراتیک، مردم سالاری نیستند بلکه فرمانروا و سالار ، قانون است و مردم تابع آن هستند. در چنین نظامی مردم با توجه به قانون و در چارچوب قانون، مشارکت عمومی را در پیش می گیرند و با تکیه بر آن وارد مناسبات سیاسی می شوند. نظام مردم سالاری به حکومت های کمونیستی فعلی اطلاق می شود که در بسیاری از کشورهای دنيا استقرار یافته اند.این نظام ها ، نوعی از حکومت مقتدر دولت هستند که از طریق بخشی از مردم که تابع دولت اند به اجرا در می آید . بنابراین کلمه دمکراسی را به برابر نهادهای فارسی ترجمه نمی کنیم. مشارکت عمومی از ویژگیهای نظام های دمکراتیک است یعنی قدرت و حاکمیت به معنای دقیق کلمه ناشی از مردم است و مردم در تمامی سطوح حکومتی و مناسبات سیاسی شرکت می کنند. تنها قیدی که این شرکت را محدود و مقید می کند، چارچوب قانون است. بنابراین قدرت و حاکمیت با واسطه از طریق مردم اعمال می شود. البته در نظام دموکراتیک جامعه یونان باستان دمکراسی مستقیم و بلاواسطه به اجرا در می آمد آما در نظام دموکراتیک کنونی مشارکت مردم از طریق نمایندگی تحقق می یابد و این نمایندگی در چارچوب قانون اعمال می شود. در اینجا برای تعریف و معرفی نظام دموکراتیک از اصطلاحاتی بهره گرفتم که در علوم و اندیشه سیاسی امروز مطرح است و دارای مبانی نظری مهمی است. اما با توجه به اندیشه و مبانی نظری کشور ما، نه نمایندگی معنا دارد و نه مالکیت. ما این مفاهیم را از روی واژه های لاتین《 غربی 》که برآمده از فرهنگ و اندیشه آنها است ترجمه می کنیم و به کار می بریم. از همین لحاط با معنا و مفهوم غربی مشارکت عمومی هم مشکل داریم. نکته دوم این است که در نظام های دمکراتیک، حاکمیت از طریق مردم اعمال می شود و به سطح دولت انتقال می یابد یعنی چیزی ایجاد می شود که ما در اندیشه جدید از آن به دولت تعبیر می کنیم. واژه state و معادلهای دیگرش در زبانهای اروپایی را به《 دولت》ترجمه می کنیم. این واژه بسیار مهم است و هنوز در میان متخصصان علم و اندیشه سیاست، در باره معنا و مفهوم آن اجماعی حاصل نشده است. البته این واژه را گاهی اوقات《 حکومت 》نیز ترجمه کرده اند. تفاوت معنا و مفهوم《 دولت》یا 《حکومت 》در فرهنگ ما با معنای آنها در نظام های دمکراتیک غربی بسیار زیاد است. در نظام های دموکراتیک غرب، دولت یا حکومت یک نهاد انتزاعی و مجرد است. زیرا دولت با فرد یا خصوصآ افراد و نیز هیئت حاکمه مطلقا هیچ نسبتی ندارد. هیئت حاکمه در درون دولت به عنوان یک نهاد انتزاعی عمل می کند و آن دولت را به سامان در می آورد ولی این هیئت حاکمه عین نهاد دولت نیست و از سوی دیگر، نهاد دولت به افراد و هیئت حاکمه تقلیل نمی یابد. در همه نظام های دمکراتیک کنونی، اعم از سلطنتی یا جمهوری که با شیوههای مختلف مبتنی بر رئیس جمهوری یا مجلس یا نخست وزیر است، وضعیت نهاد دولت همانگونه است که گفته شد، یعنی یک نهاد انتزاعی و مجرد است. همه دولت های جدید چنین وضعی دارند. مثلا اگر کشورهای انگلستان، آلمان، فرانسه و آمریکا را در نظر بگیریم که چهار نظام دمکراتیک هستند، شکلهای حکومتی متفاوتی چن سلطنتی، جمهوری و شیوههای مختلف جمهوری دارند. با این همه این نظامها در یک موضوع و ویژگی اشتراک دارند و آن این است که هیئت حاکمه دولت نیست و دولت به سطح هیئت حاکمه تنزل نمی یابد. زیرا دولت استقرار دارد اما هیئت حاکمه چنین نیست. واژه انگلیسی state که از کلمه استاتوس لاتین می آید به معنای استقرار یا چیز ثابت یا ایستاده است. حتی از نظر زبان شناسی این واژه لاتین و کلمه{ ایستاده } فارسی، ریشه و معنای واحدی دارند. ادامه 👇
این متن با مختصر تغییراتی از نوار سخنرانی دکتر جواد طباطبایی در همایش سیاستها و مدیریت برنامه های رشد و توسعه در ایران، اسفند ۱۳۸۲ استخراج شده است: امنیت ملی جواد طباطبایی چکیده امنیت ملی در پنهان ترین بخشهای سیاست هر کشور، تصمیم گیری و مدیریت می شود. بنابراین برقراری ارتباط میان آن و مشارکت عمومی کار بسیار مشکلی است. مشارکت عمومی از ویژگیهای نظام های سیاسی دمکراتیک است. مشارکت عمومی از ویژگیهای نظام های دموکراتیک است یعنی قدرت و حاکمیت به معنای دقیق کلمه ناشی از مردم است و مردم در تمامی سطوح حکومتی و مناسبات سیاسی شرکت می کنند. در نظام های دموکراتیک، حاکمیت از طریق مردم اعمال می شود و به سطح دولت انتقال می یابد یعنی چیزی ایجاد می شود که ما در اندیشه جدید از آن به دولت تعبیر می کنیم. در نظام های دمکراتیک غرب، دولت یا حکومت یک نهاد انتزاعی و مجرد است. با اینهمه این نظام ها در یک موضوع و ویژگی اشتراک دارند و آن این است که هیئت حاکمه دولت نیست و دولت به سطح هیئت حاکمه تنزل نمی یابد. زیرا دولت استقرار دارد اما هیئت حاکمه چنین نیست. دولت از منافع عمومی یا ملی حمایت می کند و با مفهوم مشارکت عمومی ربط پیدا می کند. مفهوم کلیدی دیگر در نظام های دمکراتیک 《منابع عمومی 》است. وقتی مردم در اداره امور مشارکت می کنند دیگر نظام به سمت نماینده سالاری حرکت نمی کند ، بلکه نمایندگان مطابق منافع عمومی عمل می کنند و تصمیم می گیرند. ایران در طول تاریخ گذشته خود نتوانست دولت خود را درست کند. تا پیش از جنبش مشروطه خواهی ایران، در هیچ کدام از نوشته های مهم با مفهوم منافع و مصالح عمومی روبرو نمی شویم. در نوشتههای تاریخ اندیشه ایران ، مفهوم منافع عمومی طرح نشده است. به جای مفهوم《 منافع عمومی 》از فارابی به این سو مفهوم سعادت، تحت تاثیر نوعی از اخلاق اسلامی وارد اندیشه ایرانی-- اسلامی شده است. از بحث تاریخی بالا این نتیجه نظری حاصل می شود که ما فاقد آن دسته از مفاهیم بنیادین و کلیدی بوده ایم که برای ایجاد نهادهای مستقل انتزاعی لازم بوده اند. به همین علت بیشتر دولتهایی که پس از مشروطه در ایران به وجود آمده اند، هیئت حاکمه عین دولت تلقی شده است. بدین ترتیب در ایران جدید نهادهای مجرد و به ویژه دولت مجرد از هیئت حاکمه شکل نمی یابد. کلیدواژه ها: امنیت؛ مشارکت عمومی؛دمکراسی؛ منافع عمومی؛ دولت؛ حکومت؛ سعادت. ۱- مقدمه در آغاز سخن می خواهم به نکته ای اشاره کنم و آن این است که موضوع پیشنهادی من این عبارت بود از مشارکت عمومی و منابع ملی ، اما تغییر مختصری در عنوان سخنرانی داده شد. البته سعی می کنم به موضوع مشارکت عمومی هم بپردازم، با اینکه چنین کاری توأم با اشکالات بسیار زیادی است. زیرا مشارکت عمومی مربوط به حوزه سیاست داخلی است حال آن که امنیت ملی مربوط به حوزه سیاست خارجی ، مشارکت عمومی آن بخش از سیاست یک کشور یا بخشی از مناسبت در یک کشور است که در حوزه عمومی صورت می گیرد. امنیت ملی در پنهان ترین بخش های سیاست هر کشور ، تصمیم گیری و مدیریت می شود. بنابراین برقراری ارتباط میان این دو ، کار بسیار مشکلی است. با این حال سعی خواهم کرد که با تاکید بر مسائل خاص ایران به این موضوع هم اشاره ای بکنم. نکته مهم دیگر که باز هم باید به آن اشاره کنم این است که مباحث علوم سیاسی اساسأ مباحث غربی هستند. بنابراین در مورد مشارکت عمومی و نیز امنیت ملی تعاریف و نظریه های مشخصی وجود دارد. اگر میان سخنان من در باره این مفاهیم و نظام سخن علوم سیاسی در آثار آکادمیک شباهتی نیافتید، علت این است که اعتقاد دارم که ایران وضعیت کاملا متفاوتی دارد. از سوی دیگر، بسیاری از نظریه ها و مباحثی که در کتابهای علوم سیاسی می خوانیم بر مبنای اطلاعاتی ایران تدوین و صورت بندی نشده است. به همین دلیل معتقدم که همه آن مطالب را در مورد ایران نمی توان تکرار کرد. در فقرات بعدی بحث این موضوع روشن خواهد شد. ادامه👇
درود بر همراهان گرامی، مقاله ارزشمند و راهبردی «امنیت ملی» از دکتر جواد طباطبایی، که اخیراً دوستان آن را بهصورت فایل PDF در شبکههای اجتماعی منتشر کردهاند، پس از چند نوبت مطالعهٔ دقیق، بیش از پیش اهمیت آن را در شرایط خطیر امروز ایران درک کردم. با توجه به جایگاه اساسی این نوشتار در تحلیل وضعیت کنونی کشور، و نیز بهمنظور تسهیل مطالعه برای علاقهمندان، متن مقاله را ـ که در قالب ده صفحه در یکی از آثار منتشرشدهٔ استاد آمده بود ـ با دقت بازنویسی و بازآرایی کردهام، تا مخاطبان بتوانند آن را با سهولت و انسجام بیشتری دنبال کنند. اکنون این نسخهٔ بازنویسیشده، به علاقهمندان اندیشه و سیاست تقدیم میشود: 👇
https://t.me/political_iranology
مصاحبه ای با استاد بزرگوار دکتر نصرالله پورجوادی درباره فعالیتهای مرکز نشر دانشگاهی در دوره درخشان ریاست ایشان. مرکز نشر دانشگاهی در دوران دانشجویی من در دهه هفتاد یکی از مهمترین مراکز فرهنگی کشور بود که عملکردش در عرصه های مختلف بی نظیر بوده است. پس از مدیریت پورجوادی این مرکز به رکود رفت و امروز تقریبا نام و نشانی از آن درمیان نیست. درباره مقام و جایگاه استاد پورجوادی به مثابه یک اندیشمند برجسته و مدیر فرهنگی کم نظیر به زودی خواهم نوشت (و به طور خاص درباره متن اخیر جناب دکتر سروش درباره او که مشتمل بر نکات مهمی بود). عمر استاد پورجوادی عزیز دراز باد! @DrBostani
کورتکس مغزی و توسعه نیافتگی! احمد بستانی به تازگی سخنان تاسف آوری از محسن رنانی شنیدم درباره مقایسه اندازه ضخامت کورتکس مغزی ایرانیان و اروپایی ها و تبیین توسعه نیافتگی ایرانیان براساس این معیار. به راستی برای من شگفتی آور بود که هنوز کسانی هستند که برمبنای تئوری های قرن نوزدهمی مساله توسعه را تبیین میکنند. سخنان رنانی شباهتی غریب دارد با آن چیزی که به نژادپرستی زیستی یا راسیسم بیولوژیک مشهور است، یعنی توضیح تکامل ذهنی و فرهنگی گروه های قومی و نژادی براساس ویژگیهای زیست شناسانه مثل اندازه مغز و حجم جمجمه و مانند آن. راسیسم بیولوژیک حتی در بین دانشمندان نازی هم مخالفانی جدی داشت چون بر برداشتی سطحی و خطی از زیست شناسی تکاملی و انواع دیگری از شبه علم مبتنی بود. عجیب تر اینکه چنین سخنان مضحکی از دهان یک "متخصص" توسعه صادر میشود. هرکس دو واحد درسی درباره توسعه گذرانده باشد میداند توسعه نیافتگی اصلا بحثی مربوط به ویژگیهای فردی نیست که بتوان با توسل به مثلا زیست شناسی، ژنتیک، علوم شناختی و روانشناسی آن را توضیح داد. مساله توسعه (که خود این مفهوم امروزه دچار تحول جدی شده است و رویکردهای خطی به آن تاحد زیادی مورد تردید جدی قرار گرفته اند) مبتنی یر مجموعه ای از فاکتورهای تاریخی، سیاسی، جغرافیایی، و بین المللی است که ازقضا بخش مهمی از آنها ساختاری و ناظر به تحولات کلان اند و نه اراده ها و تصمیم گیریهای فردی شهروندان. وانگهی، افکار و گفتمانهای سیاسی براساس مفید و موثر بودنشان برای خیر جمعی اهمیت دارند نه لزوما انطباقشان بر حقیقت های علمی و انتزاعی. این درسی است که از فیلسوف سیاسی بزرگی چون هانا آرنت (و بسیاری اندیشمندان بزرگ دیگر) آموخته ایم. به بیان دیگر، حتی بر فرض اینکه "علمی" بودن یک گزاره را بپذیریم، باید پیوند و ارتباط آن با خیر جمعی و نقش آن را در ایجاد تحولی سازنده در حوزه سیاسی و اجتماعی بسنجیم و سپس آن را بر زبان جاری کنیم. براین اساس، باید از این دوست "متخصص" توسعه پرسید ایراد این سخنان چه فایده ای برای خیر عمومی دارد؟ آیا هدف از بیان چنین سخنان غیرسازنده ای تحقیر مردم ایران و منحرف ساختن اذهان عمومی از مسببان واقعی توسعه نیافتگی ایران نیست؟ @DrBostani
حسن کامشاد، همشهری فاضل و دانشمند و ادیب ما، دوست دیرین شاهرخ مسکوب بزرگ، مترجم و نویسنده برجسته و از نیکان روزگار، دیده از جهان فروبست. او، از معدود کسانی بود که با داشتن سابقه فعالیت سازمانی در حزب توده، همچون مسکوب، بهکلی از آن تفکر شوم برید و با نوشتهها و بهخصوص ترجمههای درخشانش، خدمات شایانی به ادب و فکر معاصر ایران کرد. ترجمههای او، بهقطع و یقین، از بهترین نمونههای ترجمه و نثر فارسی معاصر است که نظیر آن در سالهای اخیر بسیار کم شده است. او با نثری استوار، کتابهایی گلچینشده و کمنظیری را انتخاب و ترجمه کرد و ازاینرو، روش و منشش، الگویی بیبدیل برای آیندگان است. نامش به گیتی انوشه و روانش به مینو شاد. حامد عامری گلستانی. https://t.me/political_iranology
هشدار بیش از ۸۰۰ نفر از اصحاب علم ، فرهنگ و هنر به سیاستهای فرهنگی نوروزی / بر شاخه نشستن و بن بریدن! https://www.khabaronline.ir/news/2046048/%D9%87%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-800-%D9%86%D9%81%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B5%D8%AD%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C
شماره یازدهم فصلنامه سیاستپژوهیِ اسلامیایرانی منتشر شد. مقالات این شماره عبارتند از: تسامح و تساهل در اندیشه و عمل ابوسعید ابوالخیر ثمره اشرفی ملکمحمد فرخزاد رحیم طاهر https://sanad.iau.ir/fa/Journal/iirp/DownloadFile/1106341 تجزیه و تحلیل جنگ شناختی بی.بی.سی فارسی در حوادث بعد از فوت مهسا امینی(شهریورتا دی ماه 1401) امید نوحه اصفهانی مهناز گودرزی محمدرضا یزدانی https://sanad.iau.ir/fa/Journal/iirp/DownloadFile/1129032 سنتهای تاریخی و رویکرد شیعیگرایانه ایرانیان فرامرز میرزازاده احمدبیگلو https://sanad.iau.ir/fa/Journal/iirp/DownloadFile/927863 بررسی شاخصههای رویکرد سیاسی اجتماعی محمدجواد مغنیه در الکاشف با نگاهی به جریانهای سیاسی اجتماعی معاصر لیدا مددی حسین خوشدل مفرد https://sanad.iau.ir/fa/Journal/iirp/DownloadFile/927834 مطالعه ابعاد و مولفههای حقوق شهروندی در نهجالبلاغه بهناز بابایی مراد زینب درویشی https://sanad.iau.ir/fa/Journal/iirp/DownloadFile/1187368 وارونگی فلسفه سیاسی در اخلاق الاشراف عبید زاکانی فاطمه ذوالفقاریان روح اله اسلامی https://sanad.iau.ir/fa/Journal/iirp/DownloadFile/1129042 مختار و رهبری کاریزماتیک مالک یعقوبی مقدم فرید صادقی کمال ظریفیان منش https://sanad.iau.ir/fa/Journal/iirp/DownloadFile/1121468 این فصلنامه توسط دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز و با همکاری انجمن مطالعات سیاسی حوزه منتشر میشود. مدیر مسئول: دکتر حامد عامری گلستانی (استادیار علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اهواز) سردبیر: دکتر علی شیرخانی (استاد علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد قم) سایت: https://sanad.iau.ir/journal/iirp/ ایمیل: iirp.journal@gmail.com تلفن، واتساپ و تلگرام نشریه: 09352216987 https://t.me/iirp_journal
без подписи