- Последний пост
- 27 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
📍شرافتِ نشر شفیعی کدکنی بعد از مرگ اخوان ثالث نوشته بود وقتی اخوان از تلویزیون کنار گذاشته شد، حسینخانی را صدا زده و به او گفته بود با اخوان قرارداد ببندد تا هر ماه مبلغی به عنوان حقالتألیف بگیرد؛ حتا اگر کتابی از او هنوز کامل نشده باشد. اخوان ماه به ماه چکاش را میگرفت و بعدها هم که دیگر نمیآمد، حسینخانی پول را برایش میفرستاد. این فقط یک قرارداد نشر نبود، شکلی از رفاقت و احترام بود؛ خاصه آنکه اخوان هیچوقت کاری که باید را به حسینخانی تحویل نداد. شاید برای همین است که بسیاری، وقتی از حسین حسینخانی حرف میزنند، بیشتر از «شرافت» او میگویند تا موفقیتش. ناشری که از دل بانکداری آمد اما هیچوقت «آدمبانک» نشد، مردی که امنیت و رفاه را کنار گذاشت تا تمام عمرش را صرف چیزی کند که خودش آن را «مسئولیت فرهنگی» میدانست. بعد از انقلاب مدتی مدیر بانک فرهنگیان بود و حتا در فرایند ادغام چند بانک نقش داشت اما سرانجام حوالی سال شصت تصمیم گرفت کار در بانک را کنار بگذارد. با اخلاقی حرفهای از جمله خوشقولی در پرداخت حقالتألیف، حتا در روزهایی که برای عمل به تعهداتش مجبور میشد بخشی از داراییهایش را بفروشد، خودش را نشان میداد. حرفی که میزد و قراری که میبست از هر چیزی برایش مهمتر بود. برای همین بارها چیزهایی را فروخت که سرقولش بماند. علی حسینخانی میگوید هیچوقت پدرش را در حال فکر کردن به ترک نشر ندیده بود، تا روز بزرگداشتی که برایش در دانشگاه تهران گرفتند. خودش تا دو روز قبل از مراسم خبر نداشت و وقتی روی سن رفت، برخلاف همیشه جملهای گفت که همه را غافلگیر کرد: «من عمیقاً خسته و آزردهام.» ✍️بُرشهایی از گزارشی به قلم قاسم فتحی دربارهی حسین حسینخانی، بنیانگذارِ فقید انتشارات آگاه. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱ ✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید. @andishepouya
دزپارت
گزارش ایکنا: ساحت مقام سیدالشهداء(ع) را از مفاهیم عاریتی «چپ» تطهیر کنیم: https://iqna.ir/fa/news/4360139/%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7-%D8%B9-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%DA%86%D9%BE-%D8%AA%D8%B7%D9%87%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85
ایران از پای نمیاُفتد، میتپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمیخیزد. هزاران هزار صدا در خرابههایِ تو پیچید که: «دیوان آمد، دیوان آمد!» این صدا در خرابههایِ دیگر نیز پیچیده است و گوشِ روزگار با آن آشناست؛ ولی دیوان میآیند و میروند، غولان میآیند و میروند، دوالپایان پاورچین پاورچین میگذرند، و آن روندهٔ بزرگ که ایران نام دارد، میمانَد. محمدعلی اسلامی ندوشن #ایران
⚫️ از خسارتهای اخیر برای فرهنگ ایران مرگ استاد #جلال_خالقی_مطلق در ۹ اسفند ۱۴۰۴ بود. او زادهٔ ۲۰ شهریور ۱۳۱۶، ادیب، زبانشناس، ایرانشناس و شاهنامهپژوه بود و عمده کارهای پژوهشیاش، در زمینهٔ شاهنامه و حماسهسرایی در ایران بود. برخی او را بزرگترین شاهنامهپژوهِ همه ادوار میدانند چرا که توانست بهترین تصحیحِ شاهنامه را ارائه کند. او عضو هیئت امنا و قائم مقام بنیاد فردوسی و هیئت گزینش کتاب و جایزۀ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار بود و سالها در دانشگاه هامبورگ آلمان تدریس میکرد. در این سخنرانی او به نقش مهم زبان #فارسی در پاسبانی از سایر زبانها در ایران و حوزهٔ شرقی اسلام اشاره میکند. @Jaryaann
هفتم اسفندماه سالروز درگذشت علیاکبر دهخدا علیاکبر دهخدا، عضو پیوستۀ فرهنگستان ایران و دانشمند کممانندی که نیمی از عمر خود را به گردآوری فرهنگ زبان فارسی مصروف داشت، پس از هفتاد و هشت سال زندگی در هفتم اسفند ۱۳۳۴ درگذشت. دهخدا تحصیلات قدیمی را پیش شیخ غلامحسین بروجردی به انجام رسانید. هنگامی که مدرسۀ عالی علوم سیاسی در تهران تأسیس شد به منظور تحصیل علوم جدید اروپایی به آنجا رفت. زبان فرانسوی را در این مدرسه آموخت. ضمناً از محضر درس مرحوم آقا شیخ هادی نجمآبادی که از علمای درجۀ اول عصر خود بود کسب فیض کرد. مرحوم محمّدحسین فروغی (ذکاءالملک) که معلم فارسی مدرسۀ علوم سیاسی بود، گاه تدریس ادبیات فارسی را بر عهدۀ دهخدا وامیگذاشت. از همین راه بود که دهخدا شهرتی یافت. در سال ۱۳۲۱ قمری معاونالدولۀ غفاری که سمت وزارت مختاری ایران در کشورهای بالکان را یافته بود دهخدا را به همراه خود به اروپا برد. دهخدا دو سال در اروپا و بیشتر ایام در وین مقیم بود. هنگامی به ایران بازگشت که نهضت مشروطهطلبی توسعه یافت. پس با همکاری میرزا جهانگیرخان شیرازی و میرزا قاسمخان تبریزی به نشر روزنامۀ صوراسرافیل آغاز کرد. شهرت خاص صوراسرافیل به مناسبت مقالاتی بود که به امضای «دخو» و به نام «چرند پرند» به زبان عوام و در لباس طنز و شوخی نوشته میشد. «دخو» نام مستعار دهخدا بود. با بسته شدن مجلس به دست محمّدعلیشاه و پراکنده شدن آزادیخواهان دهخدا هم ناچار از آن شد که به اروپا برود. پس به سوئیس رفت و در آنجا با کمک مالی میرزا ابوالحسن پیرنیا (معاضدالسلطنه) روزنامۀ صوراسرافیل را در شهر ایوردن به چاپ رسانید. اما بیش از سه شماره نشر نشده بود که دهخدا به طرف استانبول رفت. در این شهر نیز از مجاهدت در راه آزادی نایستاد و با دوستان خود روزنامۀ سروش را انتشار داد و چهارده شماره از این روزنامه نشر شد. چون محمّدعلیشاه از سلطنت خلع گردید دهخدا از تهران و کرمان به نمایندگی مجلس در دورۀ دوم انتخاب شد. پس، از عثمانی به ایران بازگشت و به خدمت در مقام نمایندگی پرداخت. دهخدا پس از بسته شدن مجلس دوم و وقوع جنگ بینالملل اول مدتی را در چهار محال بختیاری به انزوا گذرانید. پس از پایان جنگ به تهران آمد و در وزارت معارف به کار پرداخت. مبارزه در میدان سیاست برای دهخدا با نشر چهارده شماره روزنامۀ سروش در استانبول و وکالت یک دوره در مجلس شورا خاتمه گرفت. دهخدا سالیان دراز (تا سال ۱۳۲۰) رئیس دانشکدۀ حقوق بود. اما دلبستگی او به لغت و ادب او را در خانه نشانده و از بام تا شام با کتابهای کهن فارسی دمخور ساخته بود. حاصل سی سال مطالعه و ممارست او در کتابهای فارسی دو زمینۀ بزرگ و مهم است: لغت و مَثَل. [نادرهکاران: سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۳، ج ۱، ص ۱۶۳-۱۶۵] بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation
با دریغ عبدالمجید ارفعی پژوهشگر و متخصص زبانهای باستانی درگذشت. عبدالمجید ارفعی (۹ شهریور ۱۳۱۸ ـ ۶ اسفند ۱۴۰۴) در بندرعباس به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش و سپس یزد به پایان رساند و تحصیلات متوسطه را در مدرسههای منوچهری و البرز تهران گذراند. او پس از اخذ دانشنامۀ کارشناسی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران، در مهر ۱۳۴۴ راهی آمریکا شد و دو سال به یادگیری مقدمات زبان اکدی پرداخت. آنگاه به مؤسسۀ خاورشناسی دانشگاه شیکاگو رفت و طی هشت سال زبان ایلامی و اکدی را آموخت و با گلنوشتههای ایلامی و کتیبههای تخت جمشید آشنا شد. او در تیرماه ۱۳۵۳ از رسالۀ دکتری خود با عنوان «زمینههای جغرافیایی فارس بر اساس گلنوشتههای تخت جمشید» دفاع کرد و در بازگشت به وطن زیر نظر دکتر خانلری، در فرهنگستان ادب و هنر ایران به کار و تحقیق مشغول شد. دکتر ارفعی در طی سه سال همکاری با دکتر خانلری (۱۳۵۴-۱۳۵۷) گنجینۀ گرانسنگی از مجلات، مقالات و کتابهای گوناگون در موضوع تاریخ ایران و جهان و گلنوشتهها و خطهای باستانی خواندهشده فراهم آورد و تالار کتیبههای موزۀ ملی ایران نیز به همت او و شاهرخ رزمجو بنیان نهاده شد. او سابقۀ همکاری با بنیادهای پژوهشی شوش و پارسه را نیز در کارنامه داشت و همکاری با بنیاد اخیر منجر به خوانده شدن کتیبههای خزانۀ تخت جمشید شد که در همان موزه نگهداری میشود. او نخستین مترجم استوانۀ کورش بزرگ از زبان اصلی (بابلی نو) به فارسی است. دکتر ارفعی به پاس خدمات علمی و کوششهای فرهنگیاش جایزۀ سرو ایرانی را در سال ۱۳۹۴ و نشان خورشید یونسکو را در خرداد ۱۴۰۱ دریافت کرد. گلنوشتههای باروی تخت جمشید و فرمان کورش بزرگ از جملۀ تألیفات اوست. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار کوششهای پرثمر دکتر عبدالمجید ارفعی را در حفظ و زنده نگاه داشتن میراث فرهنگی و باستانی میهن عزیزمان ایران ارج مینهد و ضایعۀ درگذشت آن دانشمند گرانقدر را به خانوادۀ محترم ایشان، جامعۀ علمی کشور و مردم فرهنگدوست ایران تسلیت میگوید. یادش گرامی باد. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی @AfsharFoundation
دکتر محمد دهقانی نویسنده، مترجم، منتقد ادبی، استاد دانشگاه و عضو سابق هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران که در سال ۱۳۸۶ از دانشگاه تهران اخراج شد از جمله پژوهشگرانیست که عمر خود را برای خدمت به فرهنگ و ادبیات این سرزمین گذاشتهاند و آثار پرشمار و متنوعی را ترجمه و تألیف کردهاند. او حالا طی یادداشتی در کانال شخصی خود از مخاطبان و سایر شهروندان خواسته است که با خرید و مطالعه آثار او به یاریاش بیایند. https://t.me/dmdehghani/1677 دریغ بسیار از آنچه این سالیان بر سر فرهنگ و اهالی فرهنگ آمده؛ در پیوند (لینک) زیر میتوانید فهرست بلندبالای کتابهای ایشان را ببینید: https://www.iranketab.ir/profile/1157-mohamad-dehghani @Jaryaann
Ⓜ️ ما شکست خوردیم ✔️غم کشته و مجروح شدن هزاران ایرانی هموطن، قربانیان خشونت سیاسی، چنان سنگین است که نفس را در سینه حبس و غم را بر سر و روی زندگی آوار میکند. تسلیت گفتن و تقبیح خشونت سیاسی کمترین کار است. تاریخ ایران دههها درگیر این واقعه و زیر بار آوار این فاجعه خواهد بود. ✔️اما در این روزها، غیر از غم آن هزاران کشته و مجروح، غصه عمیقی همه وجودم را گرفته است. تردید ندارم که دهها تن دیگر نیز چون من در چنین غم و بُهتی فرو رفتهاند. غم و نکبت «ما شکست خوردیم.» ✔️ما – همه کسانی که عمرمان را گذاشتیم تا ایران به این نقطه نرسد – شکست خوردیم. ما که عمده اوقات عمر را صرف کردیم تا لابهلای کتابها راههای مهار خشونت و توسعه ایران را بجوییم، و به هزاران زبان به گوش خلایق – از جمله حاکمان – برسانیم و راه متفاوتی از زیستن را بشناسانیم و بسازیم، شکست خوردیم. ✔️ما عمری را صرف خواندن، نوشتن و گفتن درباره دموکراسی و سیاست و مدیریت غیرخشونتآمیز کردیم، اما ایران امروز به دامان یکی از بزرگترین مصادیق خشونت سیاسی تاریخ معاصر درغلتید. ✔️ما عمری را صرف کاوش در اندیشههای توسعه و تلاش برای آزمودن ایران با سنگ محک اندیشه توسعه کردیم و ایران امروز به یکی از بحرانیترین لحظات بحران اقتصادی، فقر و بسته شدن روزنههای توسعه رسیده است؛ و شاید صرفاً به تداوم بقا چشم دوختهایم. ✔️ما عمری را صرف تحلیل اجتماعی محیطزیست، کنشگری محیطزیستی و تلاش برای تحلیل سامانههای حکمرانی محیطزیستی کردیم و دست آخر ایران عزیز ما در یکی از بدترین وضعیتهای محیطزیستی فرو رفته است. ✔️ما به هر زبانی که میدانستیم درباره خطرناک بودن گذاشتن بارهایی فراتر از توان ژئوپلتیک-ژئواکونومیک ایران بر دوش این سرزمین و مردمانش نوشتیم، هشدار دادیم و فریاد کشیدیم؛ و عاقبت آنچه عاید ما شده است، درافتادن در خطرناکترین بحران ژئوپلتیک ایران از شهریور ۱۳۲۰ تاکنون است. ✔️عمری را برای خواندن، تحلیل کردن، نوشتن و فریاد زدن درباره ضرورت ساختن ظرفیت حکومت صرف کردیم، و دست آخر به نقطهای رسیدهایم که ظرفیت حکومت به اندازهای شده است که با ۱۰ سانتیمتر برف، کل نظام آموزش و پرورش و بخش مهم خدمات عمومی تعطیل میشود. رؤیای دانشگاه آزاد و پویا را در سر میپروراندیم و تعطیلی، کلاسها و امتحانات غیرحضوری نصیب دانشگاه شده است. ✔️بسیاری را میشناسم که به سهم خویش کوشیدند مسیرهای سیاست داخلی، سیاست اقتصادی، سیاست اجتماعی، سیاست خارجی، سیاست فرهنگی و سیاست امنیتی این کشور را به جاده اصلاح و صلاح بکشانند، و جز به مرز جنون کشاندن خود دستآوردی نداشتهاند. ✔️واقعیت تلخ این است که ما زورمان نرسید، ما شکست خوردیم. زور ما به اقتدارگرایی داخلی و سرنوشت خاورمیانهای و بازی قدرتهای جهانی نرسید. ما در قبال سرنوشت خاورمیانهای و بازی قدرتها مسئولیتی نداشتیم، اما مسئولیتمان بود که حاکمان را نسبت به عواقب راهی که در پیش گرفته بودند (و بر آن اصرار میورزند) هشدار دهیم، و راههای برونرفت را نشان دهیم. گمان میکنم چیزی کم نگذاشتیم و البته چیزی هم حاصل نکردیم. ما چه تلخ شکست خوردیم. ✔️حس و حال خودم، حال آدم شکست خورده مغمومی است که در انتظار هیچ به نظاره همه تلخیهایی نشسته است که تاریخ در بخش نکبتبار خاورمیانه به آدمیان هدیه میدهد. ما چه بد شکست خوردیم و زورمان به تاریخ، اقتدارگرایی و بازیهای ژئوپلتیک و کمعقلهای منفعتطلب نرسید. عقل خریدار نداشت، هنوز هم ندارد. ✔️شاید تنها دلخوشی این باشد که ما – همه آنها مثل من که سخت کوشیدهاند و شکست خوردهاند – هر آنچه در توان داشتیم بهکار گرفتیم، اما زور تاریخ، زور آنها که مثل ما فکر نمیکنند، زور آنها که منافع بزرگ داشتند، زور آنها که به کارهای غلطشان مؤمن بودند و هستند، زور نخوت و تکبر و توهم، و زور خشونت، خیلی بیشتر از ما بود. ما تلاش کردیم تا ایران جای بهتری برای زیستن خود و فرزندان همه ما شود، اما نشد و ما شکست خوردیم. و اکنون فقط شاید فقط میشود به نظاره #بار_تاریخ نشست. ➕دکتر محمد فاضلی 🛄 @zistboommedia || مدرسه ی علوم انسانی
@shafiei_kadkani ـــــــــــــــــــــــ ای مهربانتر از برگ در بوسههای باران بیداری ستاره در چشم جویباران آیینهٔ نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران بازآ که در هوایت، خاموشی جنونم فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران ای جویبار جاری! زین سایهبرگ مگریز کاینگونه فرصت از کف، دادند بیشماران گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم بیرون نمیتوان کرد حتّی به روزگاران محمدرضا شفیعی کدکنی ویدیو: شب عبدالحسین زرینکوب و با یادی از قمر آریان دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران به همت مجلهٔ بخارا ۱۹ آبانماه ۱۴۰۴
عنوان مقاله: زبان - قدرت - رخداد در اندیشۀ نیچه و هایدگر و پیامدهای فلسفی - سیاسی آن نویسندگان: ابوالقاسم چهارتنگی و محمدعلی توانا چکیده نیچه و هایدگر مواجههای فلسفی انتقادی با مدرنیته داشتهاند. از منظر هستیشناسی و معرفتشناسی آنها خود را پست¬مدرن معرفی نمی¬کنند، اما اندیشه¬های آنان قالب¬های ساختارشکنانه¬ای برای پست¬مدرنیسم و پساساختارگرایی به وجود آورد. مقاله حاضر نشان میدهد چگونه نیچه و هایدگر با واسازی مفهوم زمان بنیانهای فکری و فلسفی رایج را دگرگون میکنند و نسبت درهمتنیده میان قدرت - زبان - رخداد ایجاد میکنند. آنها با ایجاد شکوتردید در بنیانهای اندیشه متافیزیکی، یعنی جوهرگرایی و سوژۀ مدرن تلاش کردند تا فلسفه را در پیوند با زندگی تفسیر و تحلیل کنند. آنها با بهرهگیری از مفهوم حرکت (شدن) چرخشی فهم و تفسیر ما از جهان را تغییر میدهند. بدین معنا که زندگی را بهمثابه رخدادی در حال نو شدن میبینند. نتیجه این که از منظر آنان رخدادها نه امری بیرونی نسبت به زبان - قدرت بلکه درونی آن هستند و بدینسان نقش بنیادین در تثبیت و یا تغییر معرفت تاریخی دارند؛ یعنی در درون زبان - قدرت رخدادها بهمثابه امکان صورتبندی جدیدی از حقیقت ممکن میشود. بر همین اساس میتوان ضد متافیزیک گرایی تاریخی را یکی از مهمترین پیامد چنین نسبتی دانست که در اندیشه¬های متفکران پساساختارگرایانه و پسامدرن از جمله، فوکو، دریدا و رورتی خود را پدیدار میسازد. آدرس: غرب شناسي بنيادي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي دوفصلنامة علمي (مقالة پژوهشي)، سال 15 ،شمارة 2 ،پاييز و زمستان 1403 https://occidentstudy.ihcs.ac.ir/article_10384.html
*وقتی امید اصلاح در جامعه از بین میرود رضا داوری اردکانی* اصل پیشرفت به جهان جدید و مدرنیته تعلق دارد و پیشینیان هرگز به پیشرفت تاریخی و اینکه فردا به ضرورت بهتر از امروز و دیروز است قائل نبوده و نمی توانسته اند قائل باشند زیرا آدمی در نظرشان مأمور دگرگون کردن جهان نبوده است. این همه تحول که در دو سه قرن اخیر روی داده در فضای تکنوساینس و بر اثر تحول در وجود انسان و تلقی او از خود بعنوان اراده مسخرکننده طبیعت و جهان بوده است. این پندار بیهوده و بدی است که گمان کنیم همیشه در همه جا بی آنکه طرح و عزم ساختن فردای خوب وجود داشته باشد فردا خود به خود بهتر از امروز خواهد شد. در تاریخ کم اتفاق نیفتاده که گروه هایی از ناراضیان گفته اند وضعی که هست برود، هرچه می خواهد به جایش بیاید. وقتی این پندار غالب شود که با رفتن یک بد شرایط بد و بدی هم از میان میرود و توجه نمی شود که شاید چیزی که به جایش می آید بد و بدتر باشد، امید صلاح و اصلاح نمی توان داشت. فروپاشی اتحاد شوروی مخالفانش را خوشحال کرد و بسیاری از آنها پنداشتند که به جای استبداد خشن و فاسد، سیاست صلاح و اصلاح و آزادی خواهد آمد. من که از نوجوانی با فلسفه زندگی کرده و ناظر اوضاع جهان بوده ام جز در جهان علم و تکنولوژی و اقتصاد در هیچ جا پیشرفتی ندیده ام مگر آنکه اقتباس و انتشار علم و تکنولوژی را پیشرفت بدانیم که متأسفانه این پیشرفت هم بیشتر کمی و آماری و صوری و تبلیغاتی شده است. در جهان کنونی دلبستگی به علم نیز رو به کاستی دارد؛ گویی بود و نبود علم چندان مهم نیست بلکه شهرت کافی است. ساده بگویم دانشگاهی که من و همنسلانم هفتاد سال پیش در آن درس می خواندیم در قیاس با اکثر دانشگاه های کنونی، بیشتر بوی علم می داد. اکنون عطر و بوی علم دوستی کمتر به مشام می رسد. « راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی جایی؟ در اجاقی، طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز؟ قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند.» *استاد فلسفه:رضا داوری اردکانی*
🎬 زندگی #ناصر_تقوایی (۲۲ تیر ۱۳۲۰- ۲۲ مهر ۱۴۰۴) فراز و فرودهای بسیاری داشت؛ او که راوی زندهترین قصههای ما بود. این گزارش مروری بر تاریخ پرشور زندگی هنری و البته کارهای زیاد ناتمام و خانهنشینی متأثرکنندهٔ اوست. 🔗 روزآروز #سینما @Jaryaann
➿ قلمفرسایان نگاهی گذرا به زندگی شخصی و ادبی استاد #محمدرضا_شفیعی_کدکنی که نوزدهم مهرماه زادروز اوست. تهیهکننده و کارگردان: داریوش سربلند تحقیق و نگارش متن: اردلان جنتی #مستند @Jaryaann
▫️جمعی از دوستداران استاد #عزتالله_فولادوند به همراه دستاندرکاران انتشارات خوارزمی (به عنوان مهمترین ناشر آثار ایشان) هفته گذشته به دیدار او رفتند و در فضایی دوستانه پای سخنان و خاطراتش نشستند. مترجم و اندیشمندی که عشق به ایران را به شناسنامهی همه آثارش بدل ساخته است. 🔗 انتشارات خوارزمی #ایراندوستی @Jaryaann
▫️ ما بیش از هر چیز دیگر تمدن و ترقی و تربیت مردم این ملک را طالبیم و ایرانیان تجدددوست و ترقیطلب و اصلاحاتخواه عظمت و قدرت ایران را برای آن نمیخواهند که عشایر ایران تا مرکز هند و یا پترسبورگ بچاپند و از بیم صولت شیران عجم مردم قسطنطنیه خواب راحت نکنند یا آنکه دائرۀ نفوذ کلمۀ عناصر قهقرایی ما وسعت گرفته تا ژنو و لاهه هم برسد و ... نه، ما ایران متمدن و آباد و باتربیت میخواهیم که در هیئت جامعۀ ملل عالم آبرویی داشته در ترقی و آبادی عالم و افزایش علم و معرفت بشر با آن ملل همدستی نماید ورنه حبّ وطن تنها به معنی لغوی قدیمی آن که اهل زنگبار و حبشه و کنگو نیز دارند، با آنکه فی حدّ ذاته صفت ممدوح و دلیل نجابت اخلاقی است، کافی برای مقصود وطنخواهان نیست. باید به اندازۀ وطندوستی و حتی بیش از آن اندازه ترقی و تمدندوستی داشته باشیم و نهتنها به تصاحب و تملک ابدی قبرستان خراب خود دلخوش باشیم بلکه برای گلستان ساختن آن ویرانه نیز بکوشیم. ✍🏼 #سیدحسن_تقیزاده [آینده: سال اوّل (تیر ۱۳۰۴- آبان ۱۳۰۵)، مؤسس و مدیر مسئول دکتر محمود افشار، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۱۸ - ۱۹ ( شمارۀ ۱، تیرماه ۱۳۰۴)] 🗓 پنجم مهرماه، زادروز سیّد حسن تقیزاده #ایراندوستی @Jaryaann
سرنوشت دانشگاه ایران، پیش از انقلاب اسلامی از نظر غوغاییان که بگذریم به نظر نمیآمد که دانشگاه پیش از انقلاب اسلامی مشکل چندانی داشته باشد راهی که دانشگاه از زمان تأسیس در آن گام گذاشته بود روشن بود، راه دانشگاه راه همه نهادهای جدید بود. هم چنانکه صناعت کهن ایرانی کارآیی خود را از دست داده بود و ایرانیان که از تحولات صناعت جدید بازمانده بودند میبایست به تقلید روی میآوردند این تصور نیز وجود داشت که در دانشهای جدید نیز میتوان همان راه را دنبال کرد که #ملکمخان آشکارتر از همه در تأئید چنین نظری سخن گفته بود. از نیمهٔ دوم عصر ناصری تا پایان دورهٔ رضا شاه چنین دریافتی مذهب مختار بود. جانشین #رضاشاه توهمهایی داشت و این توهمها نیز با اعتقاداتی که او داشت (و به تدریج نیز شالوده این توهمها و باورهای او استوارتر شد) او را در راهی راند که عاقبت آن محمود نبود. شاه و اطرافیان او به توهم «آنچه خود داشت ....» و اینکه یک شبه میتوان ره صد ساله رفت بیمیل نبودند و به تدریج با همین توهمها نیز به بحثهایی دامن زدند که با امکانات آنان سازگار نبود. سفارش رسالهای در #غربزدگی به #آلاحمد از سوی نهادی دولتی و برنامه تلویزیونی «این سو و آن سوی زمان» که جولانگاه امثال احمد فردید احسان نراقی و همه کسانی بود که جز به آشوب ذهنی مردم نمیتوانستند دامن بزنند سرکنگبینی بود که بر صفرای آنان میافزود. خلاصه اینکه از سویی اصل بر تقلید بود و از سوی دیگر این تقلید با توهم «آنچه خود داشت» نسبتی نداشت، اما شگفت اینکه کسی نیز به پی آمدهای آن تقلید و این توهّم توجهی نشان نمیداد. البته، بگذریم از این که عمده ادعاهای هویتخواهی ریشه در بحث های دهه های شصت سده بیستم در اروپا داشت. در دهه هایی که دانشگاه در رشتههای علوم انسانی به آموزش تکنیسین مشغول بود یعنی خلاصه هایی از خلاصههای درسنامه های نامعتبرِ - در آغاز - دانشگاه های اروپایی و - از آن پس - امریکایی را در ادامه نظام دبیرستانی تحویل تکنیسینهای آینده میداد، فضای مطبوعات و حتی رادیو تلویزیون نیز که یکسره در اختیار دولت و سخنگویان آن بود به محاصره هواداران نظریه بدیع «غربزدگی»، «آن چه خود داشت ...»، «معنویت سنّتمدار» و «راه اصیل آسیایی» درآمد که نخستین قربانی آن خود شاه و نظام سلطنت بود اما بادِ آن، گروههایی از هواداران چنین توهمهایی را نیز با خود برد؛ مصداق «باد اگر در من اوفتد/ ببرد که نمانده است زیر جامه تنی! یعنی توهم «آنچه خود داشت» آنان را چنان از خود تهی کرده بود که از دانش و شعور آنان جز دیوارهایی وهمی بیش نمانده بود و بادی میتوانست آنها را در هم فروکوبد دانشگاهی که تولید علم در آن در بیشتر علوم انسانی از پلیکپی های ناخوانا فراتر نمیرفت، در مواردی به کتابی نیز نیاز پیدا میکرد و چون خود تولید نمیکرد بدیهی است که ناچار میبایست بخشی از آن را از بازار آزاد روشنفکری غیر دانشگاهی اگر نگویم ضد دانشگاهی ـ وارد میکرد بدین سان بخشی از کتابهایی که در دانشگاه تدریس میشد نوشته هایی بود که مترجمان آنها و در موارد نادری نویسندگان آنها خود، دانشگاهی نبودند یا بسیار زود فارغ التحصیل شده بودند. با انقلاب و انقلاب فرهنگی وضع اسفناک تر نیز شد. آن اندک ضابطهٔ علمی نیز که معیار ورود به دانشگاه و خروج از آن بود منسوخ شد. دانشگاهی که قرار بود به گفتهٔ یکی از سخنگویان انقلاب فرهنگی با انقلاب همگام حرکت کند در میان خوف تصفیه و رجای تن دادن به خفّتِ ماندن از حرکت باز ایستاد. تأملی در ترجمه متنهای سیاسی، مورد شهریار ماکیاوللی، صص: ۳۶-۳۷، انتشارات مینوی خرد، ۱۳۹۹. @JavadTaba 🌲
@shafiei_kadkani ــــــــــــــــــ یادی از بنیاد فرهنگ ایران و دکتر پرویز ناتل خانلری بخشهایی از یادداشت سعید آبادی ▪️پاییز سال ۱۳۴۳ از نیمه گذشته بود که تنگ غروبی طنین زنگ تلفن در اتاق پیچید و صدای گرم دکتر خانلری به گوشم رسید که چه میکنی؟ گفتم: صبحها گوش و ذهن شاگردان را می آزارم و عصرها انبوه فیشهای لغتنامه، انتقام بچهها را از چشم و اعصاب میگیرند. خندید که صبحِ جمعه «در کوی دوست» منتظرت هستم، کاری پیش آمده است و باید بیایی و کمکم کنی. آن روز موعود راهی «کوی دوست» شدم؛ استاد، کتابچهای به دستم داد که بخوانش. اساسنامهٔ موسسهای بود به نام «بنیاد فرهنگ ایران» و مزیّن به فرمان همایونی. خندیدم که مبارک است! چینِ استفهامی بر پیشانیش نشست که به همین سهل و سادگی؟ متوجه موضوع شدی؟ گفتم: ظاهراً قرار است موسسهٔ تازهای برپا شود و مایهٔ سرگرمی و تفنّنی باشد تا تشکیل دولتی دیگر و تأمینِ منصبی مناسبتر. خندید که اشتباهت همینجاست. قصدمان کارهای اساسی است و تحقّق آرزوهایی که سالها در دل میپروردیم و حرفش را میزدیم، باید بیایی و همکاری کنی. عرض کردم از کار اداری گریزانم... و سخنم را برید که کار اداری یعنی چه؟ بنیادی که قرار است برپا شود نه وزارتخانه خواهد بود و نه ادارهٔ دولتی، اول به هموطنان و بعد به جهانیان. گفتم: یعنی دکّانی در برابر سخن؟ بعد از تأمّلی خندید و گفت: خوب متوجه شدی! بنیاد فرهنگ ایران از برکت حُسن تشخیص و مایهٔ علمی دکتر خانلری در عمر کوتاه ۱۳ سالهاش موفّق به نشر بیش از ۳۵۰ جلد کتابهایی شد که مورد نیاز اهل تحقیق است و همهاش در زمینهٔ تاریخ و فرهنگ و هنر ایران. همهٔ کسانی که در سالیان اخیر در رشتههای مختلف علوم انسانی و ایرانشناسی به تحقیق پرداختهاند به نحوی با انتشارات بنیاد سروکار داشته و دارند، چه در مقولات اسلامی از قبیل تفسیر قرآن مجید و معارف دینی و عوالم عرفانی چه در باب تاریخ از ترجمهٔ تاریخ طبری گرفته تا تاریخ بیداری ایرانیان تا در رشتههای مردمشناسی و آداب و رسوم ایرانی و چه در زمینهٔ های علم و فن و هنر. صدها جزوه و رساله و کتاب از قدیمیترین آثار مکتوب زبان فارسی را از گوشه و کنار جهان گردآوردن، جمله به جمله و بیت به بیت یکایک را استخراج کردن، موردِ استعمال هر واژه و ترکیب و تعبیر و اصطلاحی را به ترتیبِ تاریخی مشخص نمودن، آنگاه به تعریف فرهنگی پرداختن که علاوه بر معنی دقیق واژهها با ذکر شواهدِ مستند، سابقهٔ تاریخی هر کلمه را مشخص کند، کاری است که گفتنش آسان است و کردنش... بنیاد فرهنگ ایران تا روزی که برپا بود به هیچ یک از عوارض زمانه آلوده نگشت؛ شرط انتخاب همکاران صلاحیت علمی بود و عشق به کار؛ همین و بس. در شعبات بنیاد فرهنگ کسانی به خدمت اشتغال داشتند که نه در بند کموبیش دستمزد بودند و نه دلبستهٔ احسنتِ والامقامان زمانه. اینان عاشق ایران و فرهنگ ایرانی بودند و با کشف محیطی صرفا علمی و به دور از جنجالهای سیاسی و تشریفات اداری با قدم رغبت رو به این موسسه آورده بودند. دانشمندانی که در این موسسه خدمت میکردند، هر یک، در زندگی خصوصی و اجتماعی، سلیقه و راه و رسمی خاص خود داشتند که به حرمتِ کار علمی، هنگام ورود به موسسه، اغراض سیاسی و مشاجرات اجتماعی را بیرون در میگذاشتند. این، از برکت سعهٔ صدر و روحِ تساهل و لطف مماشات خانلری بود که کمونیست دوآتشه و مصدقیِ رمیده از حکومت و مذهبیِ سلطنتشکن و فراری جور ساواک و هوادار حکومت شاهنشاهی، دور یک میز مینشستند و صمیمانه به بحث و تحقیق علمی میپرداختند. اینها که برشمردم و آنچه گفتنش ضرورتی ندارد جزئی بود از خدمات کسانی که به سائقهٔ تعلّقات ملّی و به شوقِ همکاری با مردی که به صلاحیت و صفای نیتش اعتقادی داشتند در بنیاد فرهنگ گرد آمده بودند و این است که کیفیت کار موسسهای که مدیر، به حکم ضوابط و صلاحیت علمی و فنّی انتخاب شده باشد، نه به اقتضای ملاحظات سیاسی و روابط. سالها استادی دانشگاه و تاسیس مکتب ۳۰ سالهای چون مجله سخن و تألیف دهها جلد کتاب، آثار ارزنده و صدها مقالهٔ تحقیقی و از این ها مهمتر، روح علمی و ذوق ادبی و ادب ذاتی، به دکتر خانلری در مقامِ مدیریت بنیاد فرهنگ ایران، چنان شخصیت و پشتیبانی داده بود که دانشمندان برجسته و بلندآوازه به طوع و رغبت دعوت همکاری او را میپذیرفتند و قبول عضویت بنیاد را نه تنها کسر شأن خود نمیدانستند، بلکه به همکاری با همچو دانشمندی و چونان موسسهای، افتخار هم میکردند. برای توفیق موسسات علمی و تحقیقی، اولین شرط لازم، شاخصیت مدیران است نه اعتبارات هنگفت و مزایای استخدامی و زرق و برقهای تشریفاتی. قافلهسالار سخن [یادکرد دکتر خانلری]، تهران: نشر البرز،۱۳۷۰، صص ۳۱۱–۳۰۰ #پرویز_ناتل_خانلری https://www.instagram.com/shafiei_kadkani
⚠️ زنگ خطر در شورای امنیت؛ مکانیسم ماشه و پتانسیل حمله نظامی به بهانه فصل هفتم 🖊 مسعود کاظمیان، کارشناس امنیت ملی 🔸مکانیسم ماشه در برجام و قطعنامه 2231، فراتر از یک ابزار حقوقی صرف است؛ این سازوکار به دلیل ساختار ویژه خود در شورای امنیت، این پتانسیل را دارد که پرونده هستهای ایران را به مسیری سوق دهد که به بازگشت تحریمهای گسترده و در سناریوی بدبینانه، به پیامدهای ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد منجر شود. 🚨 بازگشت تحریمهای گسترده؛ زنگ خطر اقتصادی و سیاسی 🔻در صورت فعال شدن مکانیسم ماشه، تحریمهای گستردهای که توسط شورای امنیت علیه ایران وضع شده بودند، بازخواهند گشت. این تحریمها فراتر از محدودیتهای هستهای بودهاند و تمامی ابعاد اقتصادی و راهبردی ایران را هدف قرار داده بودند. این تحریمها در قطعنامههای متعددی مانند ۱۷۳۷، ۱۷۴۷، ۱۸۰۳ و ۱۹۲۹ تصویب شده بودند و در قطعنامه ۲۲۳۱ به صورت رسمی لغو شدند. بازگشت این تحریمها، اقتصاد ایران را با چالشهای بیسابقهای روبرو خواهد کرد که از جمله آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد: 🔻تحریمهای مالی و بانکی: قطعنامه ۱۸۰۳ به طور خاص بر لزوم کنترل فعالیتهای مالی با ایران، بهویژه با بانکهای بزرگی مانند بانک ملی و بانک صادرات، به منظور جلوگیری از کمک آنها به فعالیتهای هستهای و موشکی تأکید میکند. همچنین قطعنامه ۱۷۴۷ کشورها را از اعطای کمکهای مالی و وامهای بلاعوض به ایران، مگر برای مقاصد بشردوستانه، منع میکند. بازگشت این محدودیتها، دسترسی کامل ایران به سیستم مالی و بانکی بینالمللی را از بین میبرد و عملاً تجارت خارجی را فلج میکند. 🔻تحریمهای تسلیحاتی و کالاهای دو منظوره: قطعنامه ۱۷۳۷ فروش و عرضه هرگونه اقلام، مواد و فناوریهایی را که میتوانند در برنامههای هستهای و موشکی ایران نقش داشته باشند، ممنوع میکند. این تحریمها حتی بر روی افراد و نهادهای کلیدی مانند سازمان انرژی اتمی ایران و گروههای صنعتی مانند شهید همت و شهید باقری متمرکز شده بودند. 🔻محدودیتهای تجاری: قطعنامه ۱۹۲۹ تحریمهای هدفمند جدیدی را، از جمله بر صادرات و واردات تسلیحات، کشتیها و هواپیماها، وضع کرد و حتی اجازه بازرسی محمولههای ورودی و خروجی از ایران را به کشورها میدهد. این امر، زنجیره تأمین ایران را با اختلالات جدی روبرو خواهد کرد. 🔻🔻این تحریمها نه تنها به عنوان یک اهرم فشار، بلکه به عنوان یک «شمشیر داموکلس» عمل میکنند که برای سالها بر سر ایران آویزان بوده است. بازگشت تحریمها، روابط دیپلماتیک ایران با جهان را تحتالشعاع قرار میدهد و به انزوای بیشتر این کشور منجر میشود. 🚨فصل هفتم منشور ملل متحد؛ از تحریم تا اقدام نظامی 🔻مهمترین جنبه مکانیسم ماشه، پیوند ناگسستنی آن با فصل هفتم منشور ملل متحد است. این فصل، اختیارات گستردهای را به شورای امنیت میدهد تا در صورت احراز «تهدید برای صلح، نقض صلح و یا عمل تجاوز»، اقدام به تحریم (ماده ۴۱) یا حتی اقدام نظامی (ماده ۴۲) کند. تمامی قطعنامههای تحریمی علیه ایران نیز ذیل فصل هفتم صادر شدهاند. 🔻قرار گرفتن پرونده ایران ذیل این فصل، پتانسیل بالقوه تهدید نظامی را افزایش میدهد. تاریخ شورای امنیت نمونههایی را از اقدام نظامی تحت فصل هفتم نشان میدهد. برای مثال، در سومالی (۱۹۹۲)، شورای امنیت با صدور قطعنامه ۷۹۴، نیروهای چندملیتی را برای «تأمین محیطی امن برای عملیاتهای کمکرسانی بشردوستانه» اعزام کرد. همچنین، حمله به عراق در سال ۱۹۹۱ نیز با مجوز شورای امنیت و بر اساس قطعنامههای ذیل فصل هفتم انجام شد . 🔻این سوابق تاریخی نشان میدهد که شورای امنیت در صورت لزوم، ابایی از استفاده از نیروی نظامی برای حل بحرانهای بینالمللی ندارد. در سناریوی مربوط به ایران، فعال شدن مکانیسم ماشه میتواند به عنوان یک «چراغ سبز» برای اقدام نظامی احتمالی علیه ایران از سوی کشورهای ثالث تلقی شود. پس در این شرایط ، فعال شدن مکانیسم ماشه( با توجه به عدم نیاز به رأی گیری مجدد قطعنامه های تحریمی علیه ایران که همگی فصل هفتی بوده اند ،) به مثابه اقدام عملی و نظامی علیه امنیت ملی ایران می باشد./ جماران 🔆 متن کامل این یادداشت را در جماران بخوانید: https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1679787 🇮🇷 @jamarannews
پروژه ناتمام مشروطیت در ایران! مشروطیت نخستین فصل تجدد ایرانی و اولین گام در شکل گیری دولت مدرن در ایران بود؛ گفتمانی که زمینه های آن دو قرن پیش فراهم آمد و اهدافی همچون محدودیت قدرت سیاسی، حکومت قانون و آزادی را دنبال میکرد. تشکیل مجلس شورای ملی و تدوین قانون اساسی و تصویب لوایح چهارده گانه در پی فرمان مشروطیت در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵، گام های مهمی در این راه بود. از این رو سخن از«ناکامی کامل»مشروطیت دقیق نیست. با این حال بررسی تحولات سیاسی و ساختار قدرت از مشروطه تا امروز نشان می دهد که این پروژه ناتمام مانده و هرگز به سرمنزل مقصود نرسیده است. بنابراین پرسش اصلی این است که چرا مشروطیت در ایران به تمامی اهداف خود دست نیافت؟ این چرایی تاکنون از دیدگاه های گوناگون تبیین شده است. برخی ریشهی آن را در عوامل عینی و ساختاری جستجو کردهاند و برخی دیگر بر علل و دلایل ذهنی و اندیشهای تاکید کردهاند. بی تردید هر دو دسته نقش و تاثیر داشتهاند. از میان عوامل عینی دو عامل اهمیت ویژه دارند: نخست فراگیر نشدن نهادهای سیاسی و به تبع آن نهادهای اقتصادی؛ دوم، ضعف همزمان دولت و جامعه. از میان عوامل ذهنی نیز می توان به نبود درک روشن از مفهوم مدرن دولت و قانون اشاره کرد. عجم اوغلو و رابینسون در کتاب "چرا ملت ها شکست می خورند؟" رمز موفقیت مشروطیت در انگلستان را شکل گیری نهادهای فراگیر سیاسی میدانند. نهادهایی که در انحصار گروهی محدود نبودند و خواستههای اقشار مختلف جامعه را بازتاب میدادند. این وضعیت به نهادهای اقتصادی نیز سرایت کرد و آنها را از انحصار بیرون آورد. در نتیجه چرخهای از فضیلت شکل گرفت: نهادهای سیاسی و اقتصادی هر دو یکدیگر را در مسیر فراگیری تقویت کردند. برعکس، وقتی نهادهای سیاسی در انحصار اقلیت باشد، نهادهای اقتصادی نیز انحصاری میشود و چرخهای از رذیلت به وجود میآید که هر دو نوع نهاد را در انحصار نگه میدارد. در کتاب «راه باریک آزادی»، این دو نویسنده تحقق آزادی را در گرو تقویت همزمان دولت و جامعه میدانند. دولت قوی بدون جامعه قوی به استبداد میانجامد و جامعه قوی بدون دولت قوی به هرجومرج. آزادی تنها در «دالان باریکی» امکانپذیر است که از توازن این دو شکل میگیرد. مشروطه ایرانی در شرایطی پیروز شد که دولت و جامعه هر دو در ضعف بودند، پس این دالان شکل نگرفت. در دورههای بعد نیز این توازن برقرار نشد. از منظر اندیشهای نیز مشروطیت ایرانی بر پایه مفهوم مدرن دولت استوار نبود. در غرب، مشروطیت پس از شکلگیری این مفهوم رخ داد. همانطور که کوئنتین اسکینر در مقاله «دولت» توضیح داده، مفهوم دولت مدرن در پرتو نگرش غیرشخصی به قدرت سیاسی پدید آمد. در جهان پیشامدرن، وضع شهر با وضع شهریار گره خورده بود. با رنسانس و اومانیسم، به تدریج این دو از هم جدا شدند و سپس شهر از وضعیت مردم نیز استقلال یافت. نتیجه این دو استقلال، پیدایش مفهومی جدید بود که نیاز به واژهای تازه داشت: State، به معنای نهادی متمایز از حاکمان و جامعه. نظریه دولت مطلقه هابز و پس از آن نظریه دولت مشروطه لاک، هر دو بر پایه این مفهوم شکل گرفتند. در مشروطه ایرانی چنین مرزبندی روشنی میان شاه، دولت و نظام سیاسی وجود نداشت. مشروطیت همچنین نیازمند مفهوم مدرن قانون است. در برداشت سنتی هر قاعده الزام آوری که روابط و مناسبات فردی و اجتماعی را سامان دهد، قانون است. به همین دلیل در ایران پیشا مشروطه شریعت نیز قانون شمرده میشد. برای مثال ملاصدرا در «شواهد الربوبیه» از یگانگی شرع و قانون سخن میگفت. شیخ فضل الله نیز شریعت را بی نیاز کننده از قانون مشروطه میدانست. اما در برداشت مدرن، قانون قاعدهای برخاسته از اراده عمومی است که خیر همگانی را بازتاب میدهد. قانون در این معنا نه فرمان خداست و نه دستور حاکم؛ بلکه نهادی مستقل است. شریعت تنها از راه اراده عمومی و هماهنگی با خیر همگانی میتواند به قانون بدل شود. مشروطیت ایرانی در غیاب چنین فهمی از قانون شکل گرفت، بنابراین فرمان شاه و احکام شریعت همچنان در حکم قانون باقی ماندند. به این ترتیب پروژه مشروطیت در راه تحقق اهداف خود با دو مانع اساسی روبرو شد: ۱. نبود نهادهای فراگیر و توازن میان قدرت دولت و جامعه؛ ۲. فقدان درک مدرن از دولت و قانون. این دو مانع چرخه فضیلت را از کار انداخت و موجب شد که نه استبداد مهار شود و نه حکومت قانون به ثبات برسد. مشروطیت در ایران نقطه عطفی بود که مسیر تازهای را گشود، اما همچنان ناتمام ماند. تحقق کامل اهداف مشروطه و گذار به دولت مدرن در ایران، پروژه ای است بلند مدت که به بازسازی نهادی، توازن قدرت دولت و جامعه و فهم دقیق دولت و قانون در جهان مدرن نیاز دارد. تنها در این صورت میتوان به حکومت قانون و تحقق آزادی و جمهوریت در ایران امید داشت. علی میرموسوی ۱۵ امرداد ۱۴۰۴ @alimirmoosavi