- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 37
- 1/48двое суток
- 42
- 1/72трое суток
- 45
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
به این شعر سیف فرغانی دقت کنید: شب نیست که از غمت دلم جوش نکرد وز بهر تو زهر اندُهی نوش نکرد ای جان جهان هیچ نیاوردی یاد آن را که تو را هیچ فراموش نکرد؟ ما میخواهیم این را بخوانیم و بفرستیم برای دلدار جفاکار ولی زهرهش رو نداریم. چه کنیم؟
دعای شبانه: «چراغِ عمرِ تو، هر جا که هست، روشن باد اگرچه عمرِ مرا شمعِ نیمهجان بودی» #نادر_نادرپور
از شیر مادر است به من مِی حلالتر زین لقمهٔ غمی که مرا در گلو گرفت... #صائب @ravaaaq
تا کسی بر لب نیارد دعوی خون کلیم خون فرزندان خود هم وقف قاتل کردهام #کلیم_کاشانی
۱۰ آگوست روز تنبلی است. در این روز میتوانید هیچکاری نکنید و حتی به چیزی هم فکر نکنید. امروز مجاز به تنبلی هستید • OPT • @OfficialPersiaTwiter
ما شیخ و واعظ هرگز نگادیم یا جام باده یا قصه کوتاه من و حافظ😁
بدخویی و اغیارپرست و ستماندیش اینها همه امسال شدی، پار نبودی! #شهیدی_قمی
بدخویی و اغیارپرست و ستماندیش اینها همه امسال شدی، پار نبودی! #شهیدی_قمی
باربد در عهد ساسانی، موسیقی و خنیاگری بسیار مقبول طبع پادشاهان بود. اردشیر بابکان، هنگام طبقهبندی اعیان مملکت، رامشگران را در طبقهای ویژه قرار داد و بهرام گور بهمنظور بهرهمندی عموم مردم از موسیقی، دو هزار نوازنده از هندوستان به ایران آورد. در میانهٔ این جمع کثیر از خنیاگران و در بازار پررونق موسیقیِ آن دوره، باربد توانست به نامی و جاهی یگانه دست یابد. او مهترِ خنیاگرانِ خسروپرویز بود و نزد او از جایگاهی بینظیر برخوردار بود. چندان در هنر خویش سرآمد بود که از سحرِ سازش برای میانجیگری میان مردم و شاه استفاده میکرد و با زور و چیرگی هنرش، مشکلات مردم را حل میکرد. چنین گفته میشود که حتی شیرین، ملکهٔ محبوب، برای به کرسی نشاندن خواستههای خود از نیروی نوازندگی باربد سود میجست تا دلِ همسرش، خسرو، را نرم کند. یا حکایت مشهور دیگری هست که میگوید، آنگاه که شبدیز، اسب محبوب خسرو، از پای درآمد، کسی یارای گفتن به پادشاه را نداشت؛ پس باربد با ساز و آوازش، به این واقعه اشارت کرد. در شاهنامه، حکایت زیبایی از وفاداری باربد به خسرو نقل شده است؛ آنجا که ستارهٔ اقبالِ سلطانِ مقتدر، تاریکی گرفته و از عرش قدرت و شکوه و غلبه، به فرشِ نکبت حصر افتاده است؛ و البته همچنان سربلند، در انتظار مجازات و مرگ است. نه به فرمان دشمنی بیگانه، بلکه به فرمان فرزندش که به ناسازاوار بر تخت او نشسته و با انگیزش و پیشکاریِ خادمان و زیردستانِ و چه بسا چاپلوسان سابقِ خود! باربد از کار خسرو آگاه میشود و شیونکنان به درگاه او میآید: ز جهرم بیامد سوی طیسفون پر از آب مژگان و دل پر ز خون بیامد بدان خانه او را بدید شده لعل رخسار او شنبلید زمانی همیبود بر پیش شاه خروشان بیامد سوی بارگاه همی پهلوانی بر او مویه کرد دو رخساره زرد و دلی پر ز درد... صدای شیون او را شاه در زندان میشنود و نگهبانان به درد میگریند: نگهبان که بودند گریان شدند چو بر آتش مهر بریان شدند همی گفت: «الایا ردا، خسروا، بزرگا، سترگا، تناورتنا! کجات آن بزرگی و آن دستگاه کجات آن همه فرّ و تخت و کلاه! کجات آن همه مردی و زور و فر جهان را همیداشتی زیرِ پر کجات آن شبستان و رامشگران کجات آن در و بارگاه سران کجات افسر و کاویانی درفش کجات آن بر و تیغهای بنفش کجات اسپ شبدیز و زرینرکیب که زیر تو اندر بُدی ناشکیب کجات آن ز زر خود و زرّینزره ز گوهر فگنده گره بر گره ز هر چیز تنها چرا ماندی ز دفتر چنین روزْ کی خواندی!... باربد پس از خواندن مرثیهای سوزناک، سوگند یاد میکند که پس از خسرو دیگر دست به ساز نبرد. این سوگند در واقع اعتصابی هنری است؛ شوریدن بر خیانت و سقوطِ اخلاقی. او تصمیم میگیرد که چهار انگشت خود را ببُرد و بر ساز خویش آتش افکند: به یزدان و نام تو ای شهریار به نوروز و مهر و به خُرمبهار که گر دست من زین سپس نیز رود بساود، مبادا به من بر درود بسوزم همه آلت خویش را بدان تا نبینم بداندیش را ببُرّید مر چارانگشت خویش بریده همیداشت در مشت خویش! چو در خانه شد آتشی بر فروخت همه آلت خویش یکسر بسوخت در آن تنگنای حصر، خسرو را میبینم که با شنیدن ساز و آواز و مویهٔ خنیاگر وفادارش، لبخندی بر لب آورده است؛ که آیین وفا هرگز نمیمیرد! منبع: شاهنامه، چاپ خالقی، دوجلدی، ص ۱۰۵۶. @atefeh_tayyeh
مست است ترک چشمت، خنجر به کف ز مژگان تا فتنه ای نسازد کی می رود به خوابی؟ #ترکی_شیرازی مینماید که سر عربده دارد چشمت مست خوابش نبرد تا نکند آزاری #سعدی
یارب چه بود باعث روز ازل، که گردید کوته ز دامن صبح دستِ شبِ درازم؟ چون بخت خفته بودم در دامن حوادث زآن خواب خوش قضا شد صبح ازل نمازم آسان نمیدهد دهر از کف مرا، تو گویی آفاقْ دستِ محمود، من طرهٔ ایازم! #طالب_آملی
پیچ و تابِ دلربایی، نیست مخصوصِ کمر صاف کن آیینه را، این شیوه در هر مو ببین #صائب_تبریزی #صائب
ای به غیر از منِ ناکام، به کام همه کس بادهٔ وصل تو چون آب، به جام همه کس به کسی هر نفس الفت نتوان کرد ای دل چون کبوتر منشین بر لب بام همه کس بادهٔ ناب چه خاصیّت خاصی دارد که حلال تو شد ای شیخ و حرام همه کس هرکه تقصیر کند، مطلب من فوت شود صید من میپرد از حلقهٔ دام همه کس قاصد آورد به یاران خبر یارْ سلیم بود در نامه بهجز نام تو نام همه کس... سلیم تهرانی @ravaaaq
دور باش از ریزههای استخوانم ای هما! کاین بساط دعوت مرغان آتشخوار هست #غالب_دهلوی
اگر انوری خواهد از کردگار که بی نقطۀ «زای زحمت زِیَد» مگـس را مُمَثَّل کـند روزگار که تا بر سـر «رای رحمت رِیَد» انوری
تا میرود سخن ز قد تو، حدیث سرو هرچند راست است ولی دلپذیر نیست. کمالاسمعیل
تا میگی “چپ نمیفهمه” صدتاشون میریزن سرت که: “تو اصلاً میدونی چپ چیه؟” نه عزیزم ما نه میدونیم چپ چیه نه با سوسیال دموکراسی و دولت رفاه توی نروژ و فنلاند و سوئد و دانمارک کاری داریم و نه میخواهیم مارکس و انگلس رو دیس بکنیم! ما وقتی میگیم چپ نمیفهمه منظورمون همین توی کمونیست استالینیست مخفی عقب مونده شارلاتان بیمسئولیت فری فلسطینی هستی، حاضری کل کشور رو فدای توهمات پوسیدهات کنی. ما میگیم “چپ نمیفهمه”، چون شما میگید چپید! اگه شما بگید جعفرید، ما هم میگیم جعفر نمیفهمه! اصلاً شما بگید چی هستید تا ما بگیم همون نمیفهمه.
از درت زان نمیروم که مباد بر خیالِ تو راه دور شود... @SahifeyeTanhayi • شفایی اصفهانی | دیوان شرف الدین حسن حکیم شفایی اصفهانی/ دکتر لطفعلی بنان |
از درت زان نمیروم که مباد بر خیالِ تو راه دور شود... @SahifeyeTanhayi • شفایی اصفهانی | دیوان شرف الدین حسن حکیم شفایی اصفهانی/ دکتر لطفعلی بنان |
نادیا ماندلشتایم میگفت بسیار با خودم فکر میکردم که اصلا زنده ماندن زیر سایه تمامیتخواهی ممکن است و بعد مطمئن میشدم که نه، ممکن نیست. جایی که سرکوب، ارعاب، اعدام و وحشت به روتین حکمرانی تبدیل میشود، همه از پیش مُردهاند فقط زمان گرفتن جانشان فرا نرسیده است. طناب و گلوله به اندازه همه وجود دارد. آدم نباید آنقدر زنده بماند که دیگر نهایت هر کشتاری را ببیند، آدمی که این چیزها را از سر گذرانده است اگر زنده هم باشد چیزی در درونش مرده است که دیگر قرار نیست دوباره زنده شود. جهان را جور دیگری میبیند. اگر با اعدام در ملاعام به نتیجه دلخواه رسیده باشند احتمالا به زودی باز هم تکرار خواهد شد تا جایی که دیگر اهمیت اولیهاش را از دست بدهد. من شاید یک روز از عامل جنایت بگذرم اما هرگز از کسی که سفیدشویی کرد، مشروعیت بخشید و رنج ما را انکار کرد نمیگذرم هرگز، هرگز، هرگز.