tgindex
Последний пост
30 июл.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
50
−1 за 2 дн.
Сутки
−1
−1,96%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
61
20 постов
Вовлечённость
122,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
16
1/48двое суток
18
1/72трое суток
19

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • گاهی وقتا همه چی درست پیش نمیره، چون شما لیاقت بیشتری دارین.

  • 30 июл.19из Belacio

    تو یه درختی. بهم بگو من چقدر ایستاده‌ام؟ من چقدر جوونم؟ بهم بگو آیا برای زنده‌ موندن حتما نیازه یک درخت دیگه کنارم داشته باشم؟ من اگر تو جنگلی بیفتم، و هیچ‌ کس اطرافم نباشه که صدای افتادنم رو بشنوه، آیا اصلا افتادن من صدایی خواهد داشت؟

  • بحث خواستن یا نخواستن نیست. تو حتا اگه بخوای هم، منو نمیتونی. نمیتونی تحملم کنی. نمیتونی دوومم بیاری. نمیتونی تا آخرش با ذوق نگام کنی. نمیتونی دوسم داشته باشی.  نمیتونی بهم اعتماد کنی. نمیتونی با اخلاقم بسازی. نمیتونی منو داشته باشی. و من، نمیخوام تورو، با این همه نتونستن مواجه کنم.

  • 13 июн.802из Onissm

    از درد هایش چیزی نمی‌گفت؛ و من می‌دانستم کارد، وقتی به استخوان می‌رسد، آدم را لال می‌کند.

  • ما درین عقرب سرا هر لحظه از سر تا به پا نیش یاران نیش ماران نیش جانان خورده ایم

  • این شور که در سر است مارا وقتی برود که سر نباشد

  • 25 февр.90из Belacio

    این چه بودنیه که نمی‌تونی بابتش خوشحال باشی؟

  • 25 февр.92из hoomaansadeghi

    بهتر است دیگر به چیزهایی که از دست دادیم فکر نکنیم؛ حتی اگر آنها خودمان بوده‌ایم.

  • 25 февр.85из Tak_Mesra

    ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار #فاضل_نظری

  • 25 февр.77из Tak_Mesra

    آدم به سخت جانیِ من نیست در جهان #صائب_تبریزی

  • 25 февр.651из bagha_2024

    کاش پیرتر بودم، مثل ریشه ها یا خیلی جوانتر مثل شاخه ها اینجا که من ایستاده ام، فقط تبر می خورد. #ناشناس

  • 25 февр.61из Tak_Mesra

    بهرحال این اوضاعی است که می‌بینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم می‌سوزیم و‌ می‌سازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد. #صادق_هدایت

  • 13 февр.552из wryw505

    تو او را ، من تو را ، او دیگری را ، دیگری من را ! همه سردرگمیم و علتش ، بازی تقدیر است.

  • 12 февр.51из AmirHossein_injast

    هلنا: از اینکه داری پیر میشی ناراحت نیستی؟ ایزاک: معلومه که نه، همه چیز داره بدتر میشه. آدمای بدتر، هوای بدتر، جنگ های بدتر و... خوشحالم که دارم میمیرم!

  • 12 февр.491из AmirHossein_injast

    همین که محمود درویش میگه: اولاً: دوستت دارم! ثانیاً: «هر آن چه بینمان رخ داد، اولاً را از یاد نبر..

  • 2 февр.581из dark_poerty

    نه آن‌قدر خسته‌ام که دست بکشم، نه آن‌قدر مطمئن که آسوده بمانم. جایی میانِ رفتن و ماندن ایستاده‌ام؛ نه لحظهٔ‌ سقوط است، و نه نقطهٔ تعادل

  • غمگین بودن هم مبارزس. غمگین بودن و زنده ماندن، غمگین بودن و دوام آوردن، غمگین بودن و دیوانه نشدن، غمگین بودن و ادامه دادن.

  • 1 февр.64из pariainanotherworld

    رها کردن برای من این معنی رو داشت که صدات رو بشنوم و تنم نلرزه، با اسمت و حرف‌هات روبه‌رو بشم و کلافه نشم، به کارهایی که کردی فکر کنم و خشم توی وجودم بالا نیاد، با آدم‌هایی که به تو نزدیکن دشمنی نکنم، رها کردن یعنی واکنش نداشتن نه فراموش کردن، یعنی دیدنت بدون این‌که بخوام توضیحی بدم یا توضیحی بگیرم، درواقع من تو رو می‌بینم، می‌دونم هستی، می‌فهمم چه مسیری رو میری، ولی دیگه برام مهم نیست در چه جایگاهی ایستادی و چه چیزی از خودت ساخته‌ای یا چه احساسی توی دلت شکل گرفته، تو از مرکز ذهن من کنار رفتی و این کنار رفتن از بی‌حسی یا بی‌رحمی نیومده، از آرامشی اومده که بعد از قبول کردنِ حقیقت به‌دست میاد.

  • 1 февр.55из pariainanotherworld

    همیشه من تعمیر کردم، من ترمیم کردم، من نگه داشتم؛ اما این‌بار خرابی را پذیرفتم و کنار کشیدم. چون فهمیدم مسئولیتِ چیزی که از ابتدا سهم من نبوده، دیگر توجیهی ندارد.

  • 31 янв.40из Greeniilya

    من اندوه‌گین نیستم من اندوه جهان‌ام! در سینه‌ام سرزمینی‌ست که می‌گرید.

diary — tgindex