کانال اشعار انصاری (عارف )
Статистикаمی تراود واژه از کلک خیال انگیز من شاعری شوریده ام در پرده ی پندار خویش
- Последний пост
- 28 авг. 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
لینک کانال اشعار انصاری عارف
خرمن- گردن- روزن- روغن- دشمن- متقن- ایمن- شکفتن- شنفتن- سپردن- شکستن- نشستن- من- تن- زن- چمن- سخن- وطن- کهن- شکن- کفن- بدن- مزن- انجمن- یاسمن- پیراهن- بوسیدن- پوسیدن- پرسیدن- اهریمن- فزون- نگون- شگون- درون- برون- فسون- عیون- جنون- مصون- ستون- کنون- رهنمون- اندرون- خون- مجنون- محزون- بیرون- قارون- قانون- مضمون- افسون- کان ون- هامون- مرهون- مصنون- ممنون- میمون- افزون- مدیون- مفتون- مقرون- خاتون- مکنون- اکنون- موزون برین- نگین- چنین- همین- مبین- زمین- نشین- یقین- گزین- ثمین- جبین- حزین- پسین- یمین- لعین- کمین- متین- امین-– مومنین- آفرین- بهترین- انگبین- نمکین- آخرین- مرسلین- آتشین- دفین- دین- زین- چین- کین- مین- بین- تین - راستین- آستین- غمگین- چرکین- تسکین- تلقین- آئین- مسکین- سنگین- مشکین- ننگین- رنگین- تمکین- آذین- آمین- آگین- شیرین- دیرین-بالین- زرّین- تحسین- پروین- شاهین- تضمین- چندین توان- جوان- روان- زمان- جهان- اذان- دوان- امان- کمان- نشان- کشان- خزان- نهان- عیان- چنان- بمان- همان- عنان- زنان- زبان- مکان- کیان- گمان- زیان- کران- گران- فشان- میان- دهان- بیان- کنان- بخوان- بدان- مران- خران- جان - دیگران- کهکشان- بیکران- خیزران- امتحان- آسمان- مهربان- سایبان- آشیان- قهرمان- عنفوان- جاودان- دلستان- رایگان- کاروان- ارمغان- برسان- بکشان- بچشان- بستان- نگران- ستارگان شیطان- طوفان- سامان- گلدان- آبان- باران- درمان- حیران- کرمان- تابان- چوپان- حیوان- آسان- بی جان- دامان- ویران- ایمان- سلطان- ایران- خندان- قرآن- فرقان- پیمان- ریحان- دوران- بنیان- بستان- سبحان- عریان- گریان- پنهان- انسان- عصیان- نسیان- پایان- برهان- افشان- جولان- رحمان- احسان- کوهان- مژگان- چشمان- عنوان- مستان- قربان- دیوان- میزان- پیشان- فرمان- زندان- رندان- رخشان- ارزان- نتوان- گردان- مهمان- کنعان- رمان – جبران- میدان - مرجان- پیکان- ارکان- جنبان- یزدان-دکان- عرفان- بهتان- فتان- پوشان- امکان-اسکان- ترسان- پشیمان- پریشان- مسلمان- فروزان- بیابان- گریبان- سلیمان- شبستان- نیستان- گلستان- نگهبان- مگردان- نمکدان- سخندان- سخنران- گریزان- بمیران- جهان بان- دبستان- دلیران- بهاران- فراوان- جوانان- بطن- رهن- صحن- شأن – قرن- جشن- امن- لحن- وزن #هـ تباه- گناه- پناه- کلاه- رفاه- پگاه- گیاه- سپاه- مباه- سیاه- گواه- نگاه- بخواه- چاه- راه- جاه- ماه- شاه- گاه- کاه- آه- گمراه-کوتاه- الله – دلخواه- اکراه – اشتباه دیوانه- افسانه- پروانه- بیعانه- مهرانه- پیمانه- کاشانه- دردانه- رندانه- شاهانه- ویرانه- تازانه- فرزانه- بیگانه- مستانه- میخانه- گلخانه- خانه- دانه- لانه- شانه- گانه- جوانه- فسانه- روانه- ترانه- بهانه- نشانه- یگانه- شبانه- زمانه- میانه- کرانه-کمانه - پیمانه- شرمانه- مردانه – تازیانه- زیرکانه- محرمانه کوه- روح- ستوه- شکوه- گروه- اندوه- انبوه خنده- زنده- بنده- آکنده- پرونده- سازنده- زیبنده- جوینده- پوینده- یابنده- تابنده- بخشنده- گوینده- کوبنده- سوزنده- افکنده- شرمنده- رزمنده- آینده- پاینده- رخشنده- رونده #و بانو- ابرو- دارو- پهلو- گیسو- آهو- هندو - بازو- نیکو- جادو- پهلو- آبرو- او- رو- بو- خو- مو- جو- گو- کو- قو- سو- هلو-کدو- عمو- عدو- وضو- سبو- فرو- نکو- ترازو – هیاهو – پرستو - معجزه- مائده- نامده- برهمه- عاطفه- واصله- نافله- قافله- میکده #ی کوی- جوی- سوی- خوی- بوی- روی- سبوی آموزش عروض، قافیه و... سید محمدرضا شمس (ساقی) https://telegram.me/arozghfie
مرغان خوش خوان چمن ، من آشیان گم کرده ام در گیر و دار زندگی ، نام و نشان گم کرده ام شد قبله ام محراب او ، در سینه دل بی تاب او ساز من و مضراب او ، شیرین زبان گم کرده ام شاعر : انصاری ( عارف ) ادامه............
گم کرده ام !!! .............................غزل مرغان خوش خوان چمن ،من آشیان گم کرده ام در گیر ودار زندگی ، نام و نشان گم کرده ام چون بلبلی افسرده ام ، از هجر گل پژ مرده ام خوناب دل را خورده ام ،من گل ستان گم کرده ام شد قبله ام محراب او ،در سینه دل بی تاب او ساز من و مضراب او ، شیرین زبان گم کرده ام تنها دمی با ما نشست ، مفتون زیبا روی مست برده قرارم را ز دست ، آرام جان گم کرده ام آن زهره ی شیطان من ، زد آتشی بر جان من پروین و ماه خویش را ، در آسمان گم کرده ام زهد من و چشمان او ، صید من و مژگان او قلب من و پیکان او ، ابرو کمان گم کرده ام بی دین و بی ایمان شدم ، آواره ازسامان شدم در قعر دریای جنون ، درر گران گم کرده ام من ( عارفی) درمانده ام ، عشق نگاری مانده ام در ژرفنای خویشتن ، جان جهان گم کرده ام شاعر : عباس انصاری(عارف) اجرا...#بهار_🎤 @baargrizann ☘🌼☘
محنت سرا. ......................غزل غصه ی عالم نصیب جان ناشاد من است محنت روی زمین در محنت آباد من است آنکه بی پروائی اش هر دم مرارسوا کند آن نگار شوخ چشم و سرو آزاد من است نا امیدم گر چه دارد گوش بر فریاد من لیک می دانم نمی داند که فریاد من است یار اندیشد که چون از کوی خود دورم کند کفر نعمت باشد ارگویم که بی یاد من است آنچنان افتاده ام در دام، کس نتوان گشود مانده دردامی که درد از زخم صیاد من است اشک چشم و هجر یارم هر دو می سوزد مرا آنچه از جا بر کند عشقش ، بنیاد من است چرخ گردون از برایم کج مدار دیگریست کی ستاند داد من آنکس که بیداد من است از برای شادمانی (عارفا ) در بسته ام نغمه ی شیرین نجوید آنکه فرهاد من است شاعر: عباس انصاری (عارف ) تهران
درود بر شما جناب انصاری عصرتون دلنواز و پرنشاط بزرگوار 👏 👏 👏 🌹 🌹 🌹 🌹 حاجَت به اشارات و زبان نیست مترسک پیداست که در جسم تو جان نیست مترسک! با باد به رقص آمده پیراهَنَت اما در عمقِ وجودت هیجان نیست ، مترسک شب پای زمینی و زمین سفره ی خالی ست این بی هنری ، نام و نشان نیست ، مترسک تا صبح در این مزرعه تاراجِ ملخ بود چشمانِ تو حتی نگران نیست ، مترسک پیش از تو و بعد از تو زمان سطرِ بلندی ست پایانِ تو پایانِ جهان نیست ، مترسک این مزرعه آلوده ی کفتار و کلاغ است بیدار شو از خواب! زمان نیست! مترسک #عبدالجبار_کاکایی 🍂🌼
صیاد دل !!!..................غزل بس که در کویش دو چشمم گریه ی بسیار کرد خون دل کردم روان ، چندانکه در دل کار کرد رو به هر جانب نهادم راه بر من بسته شد هر طرف گامی کشیدم پیش رو دیوار کرد دیده بستم بر نگاه فتنه انگیزش ولی ناوکش بر صید دیگر خورد و بر من کار کرد چشم بیمارش ز خون ریزی ندارد اجتناب طول بیماری بر او پرهیز را دشوار کرد گفتمش صیاد دل، صیدی دگر بر خویش گیر خنده ای بنمود و بر صید خودش اصرار کرد التماسش کردم و گفتم کنون بگذر ز من حلقه ی گیسوی خود بر گردنم افسار کرد چون نهادم سر به بالینش لبی را تر کنم آه جانسوزی کشید و سینه ام تبدار کرد ( عارفی) در مانده ام در دام آن صیاد دل دین و ایمانم به یغما برد و کارم زار کرد شاعر: عباس انصاری (عارف) 22/7/1396 تهران
без подписи
🔖غزل: تب عشق از تب اشتیاق جانسوزت ، واژه هایم تهی ز معنا شد هر زمانی زما شدن گفتم، حکم اعدام عاشق امضا شد. داغ عشقی ز رفتنت ماند و دل اسیر تباهی و تشویش حاصل جمع با تو بودن را ، تا سرودم دوباره منها شد. کودتای دو چشم جادویت، سرزمین مرا چه ویران کرد. آتشی زد به دفتر شعرم ، شعر هایم به ناگه، امحا شد. در غزل تو خدای من بودی، می ستودم خدای شعرم را من که همچون پیمبرت بودم، دوزخی از چه رومهیا شد. در سکوت سپیدکاغذها، مرگ دل را به چشم خود دیدم. خفته بودم میان گورستان، شیونی زان میانه بر پا شد. حالیا من اسیر تنهایی ، تو میان دو راهی تردید. آسمان دلم گرفت از غم ، ژاله هایم دوباره پیدا شد. زخمی ام از سکوت جانفرسا، مرده در من، ترانه ی امیّد خون شد این دل زبی وفاییها، باتو بودن شبیه رویا شد. شعرتلخم مرابه خلسه کشید، بیخوداز شعرعاشقانه شدم. بانگی از لابلای شعر آمد ( عارف) دلشکسته تنها شد. 🔰شاعر : انصاری ( عارف ) 🔰سروده شده در مورخ ۱۴۰۱/۶/۲۲
تب عشق...........................غزل از تب اشتیاق جانسوزت ، واژه هایم تهی ز معنا شد هر زمانی زما شدن گفتم ، حکم اعدام عاشق امضا شد داغ عشقی ز رفتنت ماند و دل اسیر تباهی و تشویش حاصل جمع با تو بودن را ، تا سرودم دوباره منها شد کودتای دو چشم جادویت ، سر زمین مرا چه ویران کرد آتشی زد به دفتر شعرم ، شعر هایم به نا گه امحا شد در غزل تو خدای من بودی ، می ستودم خدای شعرم را من که همچون پیمبرت بودم ، دوزخی از چه رو مهیا شد در سکوت سپیدکاغذها ، مرگ دل را به چشم خود دیدم خفته بودم میان گورستان ، شیونی زان میانه بر پا شد حالیا من اسیر تنهایی ، تو میان دو راهی تردید آسمان دلم گرفت از غم ، ژاله هایم دوباره پیدا شد زخمی ام از سکوت جانفرسا ، مرده در من ترانه ی امید خون شد این دل زبی وفاییها ، باتو بودن شبیه رویا شد شعرتلخم مرابه خلسه کشید، بیخوداز شعرعاشقانه شدم بانگی از لابلای شعر آمد، ( عارف ) دلشکسته تنها شد شاعر : انصاری ( عارف )
فیلم از طرف Abbasansari
انتظار.................................... غزل یک روز خوش بعد فراقت ندیده ام در زیر بار محنت دوران خمیده ام مجنون منم که به دامت شدم اسیر لیلای من ، ز عشق تو درخون تپیده ام دیوانه ام بخوان و برایم کمی بخند ای خنده ات دوای دل غم کشیده ام دلخسته و ملولم از این درد انتظار از داغ عشق ، چاک گریبان دریده ام انگشت نمای خلق گشتم و رسوای روزگار بس طعنه ها که در ره عشقت شنیده ام چشم انتظار آمدنت ماندم ای دریغ پلکی به هم نزد ز فراق تو ، دیده ام دیگر رمق نمانده به جانم ز عشق تو چون مردگان خفته ، به خاک آرمیده ام پایان عمر ( عارف ) و پایان انتظار اینگونه من به سر خط پایان رسیده ام شاعر : انصاری ( عارف) تاریخ سرایش ۱۴۰۱/۴/۶ تهران 🎤دکلمه های عندلیب @satkani
https://www.instagram.com/reel/Chh4kHFonIp/?igshid=MDJmNzVkMjY=
без подписи
🕊 #غزل_انتظار یک روز خوش بعد فِراقت ندیده ام در زیر بار مِحنت دوران خمیده ام مجنون منم که به دامت شدم اسیر لیلای من، ز عشق تو در خون تپیده ام دیوانه ام بخوان و برایم کمی بخند ؛ ای خنده ات دوای دل غم کشیده ام دلخسته و ملولم از این درد انتظار از داغ عشق، چاک گریبان دریده ام انگشت نمای خلق گشتم و رسوای روزگار ؛ بس طعنه ها که در ره عشقت شنیده ام چشم انتظار آمدنت ماندم ای دریغ ؛ پلکی به هم نزد ز فراق تو، دیده ام دیگر رمق نمانده به جانم ز عشق تو چون مردگان خفته، به خاک آرمیده ام پایان عمر "عارف" و پایان انتظار اینگونه من به سر خط پایان رسیده ام شعر و اجرا:✍️ &🎙 #عباس_انصاری ( عارف ) میکس و مسترینگ:🎛 #امیر_محمدی @GHAEM24
یک روز خوش بعد فِراقت ندیده ام در زیر بار مِحنت دوران خمیده ام مجنون منم که به دامت شدم اسیر لیلای من، ز عشق تو در خون تپیده ام دیوانه ام بخوان و برایم کمی بخند ؛ ای خنده ات دوای دل غم کشیده ام دلخسته و ملولم از این درد انتظار از داغ عشق، چاک گریبان دریده ام انگشت نمای خلق گشتم و رسوای روزگار ؛ بس طعنه ها که در ره عشقت شنیده ام چشم انتظار آمدنت ماندم ای دریغ ؛ پلکی به هم نزد ز فراق تو، دیده ام دیگر رمق نمانده به جانم ز عشق تو چون مردگان خفته، به خاک آرمیده ام پایان عمر #عارف و پایان انتظار اینگونه من به سر خط پایان رسیده ام عباس انصاری ( عارف )✍ پایان انتظار دعوتید به آوای دل👇 🆔@saeed2173ad آوا: سعید لسان 🎤 تابستان ۱۴۰۱ 🍎🍃🍎🍎🍎🍃🍎
یک روز خوش بعد فِراقت ندیده ام در زیر بار مِحنت دوران خمیده ام مجنون منم که به دامت شدم اسیر لیلای من، ز عشق تو در خون تپیده ام دیوانه ام بخوان و برایم کمی بخند ؛ ای خنده ات دوای دل غم کشیده ام دلخسته و ملولم از این درد انتظار از داغ عشق، چاک گریبان دریده ام انگشت نمای خلق گشتم و رسوای روزگار ؛ بس طعنه ها که در ره عشقت شنیده ام چشم انتظار آمدنت ماندم ای دریغ ؛ پلکی به هم نزد ز فراق تو، دیده ام دیگر رمق نمانده به جانم ز عشق تو چون مردگان خفته، به خاک آرمیده ام پایان عمر #عارف و پایان انتظار اینگونه من به سر خط پایان رسیده ام شاعر #عباس_انصاری ( عارف ) آوا #شهناز_مرادلو 🆔 @seda_pishegan
یک روز خوش بعد فِراقت ندیده ام در زیر بار مِحنت دوران خمیده ام مجنون منم که به دامت شدم اسیر لیلای من، ز عشق تو در خون تپیده ام دیوانه ام بخوان و برایم کمی بخند ؛ ای خنده ات دوای دل غم کشیده ام دلخسته و ملولم از این درد انتظار از داغ عشق، چاک گریبان دریده ام انگشت نمای خلق گشتم و رسوای روزگار ؛ بس طعنه ها که در ره عشقت شنیده ام چشم انتظار آمدنت ماندم ای دریغ ؛ پلکی به هم نزد ز فراق تو، دیده ام دیگر رمق نمانده به جانم ز عشق تو چون مردگان خفته، به خاک آرمیده ام پایان عمر #عارف و پایان انتظار اینگونه من به سر خط پایان رسیده ام شاعر #عباس_انصاری ( عارف ) آوا #فاطمه_محمدی 🆔 @seda_pishegan
یک روز خوش بعد فِراقت ندیده ام در زیر بار مِحنت دوران خمیده ام مجنون منم که به دامت شدم اسیر لیلای من، ز عشق تو در خون تپیده ام دیوانه ام بخوان و برایم کمی بخند ؛ ای خنده ات دوای دل غم کشیده ام دلخسته و ملولم از این درد انتظار از داغ عشق، چاک گریبان دریده ام انگشت نمای خلق گشتم و رسوای روزگار ؛ بس طعنه ها که در ره عشقت شنیده ام چشم انتظار آمدنت ماندم ای دریغ ؛ پلکی به هم نزد ز فراق تو، دیده ام دیگر رمق نمانده به جانم ز عشق تو چون مردگان خفته، به خاک آرمیده ام پایان عمر #عارف و پایان انتظار اینگونه من به سر خط پایان رسیده ام شاعر #عباس_انصاری ( عارف ) 🎙#ناهید الماسی 🍃🌹🍃🌹🍃
یک روز خوش بعد فِراقت ندیده ام در زیر بار مِحنت دوران خمیده ام مجنون منم که به دامت شدم اسیر لیلای من، ز عشق تو در خون تپیده ام دیوانه ام بخوان و برایم کمی بخند ؛ ای خنده ات دوای دل غم کشیده ام دلخسته و ملولم از این درد انتظار از داغ عشق، چاک گریبان دریده ام انگشت نمای خلق گشتم و رسوای روزگار ؛ بس طعنه ها که در ره عشقت شنیده ام چشم انتظار آمدنت ماندم ای دریغ ؛ پلکی به هم نزد ز فراق تو، دیده ام دیگر رمق نمانده به جانم ز عشق تو چون مردگان خفته، به خاک آرمیده ام پایان عمر #عارف و پایان انتظار اینگونه من به سر خط پایان رسیده ام شاعر #عباس_انصاری ( عارف ) #آوا_مرضیه ۷)