tgindex
A
@answergfarmirперсидский
Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
20
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
49
20 постов
Вовлечённость
4900,0%
к подписчикам
Постов в день
2,9
всего 20
Упоминаний
5
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
41
1/48двое суток
46
1/72трое суток
50

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • @RWBY_ruby_art انمو - سومرو برای فشن شو توام دعوت میشی ولی انقدر اسنژنایا بزرگه که گم میشی و به جای سالن تئاتر میری کاخ تزاریتسا و تزاریتسا ازت خوشش میاد و میپرسه چرا اینجایی وقتی میگی و طرحات رو نشون میدی، تزاریتسا به عنوان طراح لباس شخصیش استخدامت میکنه و میگه نمیخواد بری مسابقه

  • @gigili_meow انمو - مانسدت فقط و فقط به عشق ودکای اصل جنس میری اونجا ولی انقدر مست کردی که خرس هارو به چشم اسب میبینی و وقتی میخوای یکی شونو کباب کنی، متوجه عمق فاجعه نیستی و یه فایت اساسی شروع میشه

  • @Kodotamaofme انمو - فانتین به عنوان تورلیدر ملوزین هارو یه سفر تفریحی میبری اسنژنایا و وقتی مردم اونجا رفتار تو با ملوزین ها میبینن، ازت درخواست میکنن بمونی و مربی مهدکودک اونجا بشی

  • @tamamoitskitsune انمو - اینازوما بخاطر سر به سر گذاشتن رایدن، ارتشش دنبالتن و میپری تو یه کشتی فقط فرار کنی و نمیدونی کشتی داره میره اسنژنایا. اونجا هم نمیتونی دست از کنجکاوی برداری و از یه فتویی یه چیزی میدزدی و وقتی میخوان حکم‌تو بدن، میگی لطفا منو بکشین چون برگردم اینازوما پدرم دراومده اونا هم میبینن خب با این کار تو به ارزوت میرسی پس مجبورت میکنن خودت سرباز فتویی شی

  • @DimensionQH دندرو - سومرو برای پروژه تحقیقاتیت میری اونجا. یه خرس میاد جلوت و غرش میکنه تا تو بترسی ولی از اینکه نمیترسی و داری نوت برمیداری پشماش میریزه. وقتی نوت برداریت تموم شد، با ذوق بهش نگاه میکنی میگی: کار دیگم بلدی؟ اینجا دیگه خرسه میفهمه نه اوضاع عادی نیست و فرار میکنه

  • @SumeruHome دندرو - سومرو برای دفاع پایان نامه ت یک هفته وقت داری و بدون تحقیق میگی میخوام برم اسنژنایا و سیج هم قبول میکنه ولی وقتی میفهمی میگی نه پشیمون شدم و سیج هم میگه حیف ویژن دندروت لیاقت شو نداری پس بهت برمیخوره میری اونجا آکادمی خودتو تاسیس میکنی با اسم سیج کون سوخته سیج: به کون من چکار داری

  • @raiwxna الکترو - لیوعه بخاطر تحقیقات گسترده‌ت در مورد چگونه به قدرت رسیدن ارکان ها و سلستیا، تزاریتسا شخصا ازت دعوت میکنه تا در پودر کردن سلستیا کمکش کنی و توام اینجوری ای که: Why not? من خیلی وقته منتظر این فرصتم

  • @SnowWhiteMoth کرایو - فانتین دوستت قراره تو فشن شو شرکت کنه و توام به عنوان میکاپ ارتیستش همراهش میری‌. چیوری هم به عنوان داور میاد و وقتی یه سری ایراد میزاره رو دوستت، فقط لبخند میزنی و فردا صبحش فتویی دنبال قاتل چیوری میگرده

  • @Velvet_Dusk21 کرایو - فانتین یکی از مجرمین فانتین به اسنژنایا فرار میکنه و میری دنبالش. اول که مردم اونجا رو چایی خور میکنی، بعدم چند تا خرگوش میزنی زیر بغلت میاری برای سیجوین سرش گرم باشه آخرشم مجرم و نمیتونی پیدا کنی و میسپری به ارلکینو تا پیداش کنه و بفرسته(چون مجرمه خوشتیپه دلت نمیخواد زود برش گردونی زندان)

  • @whiteclover12 الکترو - ناتلان بخاطر عشقت به دوتوره به کاپیتانو کمک میکنی در جنگ ناتلان و جونشو نجات میدی ولی وقتی کاپیتانو میمیره، ضربه اول و میخوری و خودت دست به کار میشی. وقتی خبر مرگ دوتوره رو میشنوی انقدر حجم این ضربه برات سنگینه که سکته میکنی

  • @PrincessOFLibai کرایو - لیوعه تصمیم میگیری برای نوشتن یه ناول جنایی سفر کنی به اسنژنایا. وقتی داری یکم بررسی میکنی تا ایده بگیری، ناخواسته وارد یک پرونده میشی و انقدر عالی عمل میکنی که فتویی میخواد استخدامت کنه ولی از شدت ذوق هول میکنی و چایی رو تف میکنی تو صورت جستر دیپورت میشی از اسنژنایا

  • Chrysalism (پرایوت) انمو - مانسدت با یه عالمه سیب میری اونجا میوه فروشی باز کنی ولی میبینی بخاطر سرمای هوا کارت نمیگیره. پس تصمیم میگیری همه ی سیب هارو پای سیب گرم کنی و فقط هم به پسرای کوچولو میفروشی

  • @ccviru پایرو - مانسدت انقدر از مدرسه فرار کردی که خانواده به پیشنهاد مدیر مدرسه می‌فرستنت یه مدرسه شبانه روزی تو اسنژنایا ولی نه تنها اونجا هم از مدرسه فرار میکردی، بلکه به بقیه هم یاد دادی جوری که مدیر و معلما از کارات نوت برداری میکردن

  • @KansasSt انمو - اینازوما موسیقی تو رو کشوند اسنژنایا. اپرای خاص خودش و صدای زیبای وودیانیستا. منتها موقعی که داشتی چمدون تو که خیلی سنگین بود حمل میکردی، بهت مشکوک میشن، بازش میکنن و بدن بیهوش وودیانیستا رو پیدا میکنن توش

  • @PanPanPixie (والا چنلت تازه بود خیلی چیزی نفهمیدم😭) انمو - فانتین شکست عشقی خوردی و تصمیم میگیری دور تیوت سفر کنی. وقتی به اسنژنایا میرسی، میخوای بری تئاتر که دم درش والری رو میبینی و اونم تو رو میبینه و کراش میزنه روت

  • @biinaviia هایدرو - لیوعه وودیانیستا یک مسابقه خوانندگی برگزار میکنه و توام شانس تو امتحان میکنی‌. انقدر صدات خوبه که سریعا پذیرفته میشی و زیر نظر مستقیم خود وودیانیستا آموزش ها و تمرین هاتو شروع میکنی

  • @The_god_has_fallen_down پایرو - لیوعه تمام کتاب داستان های چاپ شده در تیوت رو خوندی و به دنبال کتاب جدید میری اسنژنایا ولی بدو ورود به اسنژنایا، با آلیوشا رفیق میشی و میری کمک اون تا شکار کنین و بعد آلیوشا میبرت تا کتاب بخری

  • @Thesongofthewater هایدرو - نادکرای قراره به یلان تو یه موضوعی کمک کنی که مربوط به پانتالونه و میری اونجا ولی بخاطر خیلی داداشی رفتار کردن با چایلد و مسخره کردن پانتالون بخاطر دزدیده شدن کتش میبرنت زندان اسنژنایا

  • @yukiestoudio کرایو - فانتین مسابقه نقاشی تو مانستد برگزار شده و رقیبت البدوعه میری اسنژنایا که نقاشی از مناظر اونجا بتونه به نقاشی های البدو برتری داشته باشه ولی فکر میکنن جاسوس سلستیایی و میگیرن میبرنت جای تزاریتسا و اونم نقاشی ها تو میبینه خوشش میاد به عنوان نقاش مخصوصش استخدامت میکنه

  • @bar_chocolate37 انمو - سومرو وقتی خبر مرگ دوتوره رو میشنوی، با قلب آکنده از اندوه میری سر مزارش گل بزاری ولی همه میگن چه بوی بدی میده و تو یه قیافه وا طور به خودت میگیری: گلی که لیاقت شو داره اوردم دیگه بله. باکس گل پر 💩 عه