- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 62
- 1/48двое суток
- 71
- 1/72трое суток
- 76
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
زمینه (روز بود، روز روشن) 🎥 مراسم عزاداری شب بیستوهفتم ماه صفر 🗓 دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ 🎙 مداح: #حاج_محمود_کریمی 📍 #هیأت_رایة_العباس (علیهالسّلام) 🏷 #امام_حسن_مجتبی www.fotros.ir
بسم الله الرحمن الرحیم #اربعین چهل منزل سراسر گریه کردم ز داغ تو برادر گریه کردم کسی اما ندیده اشک من را فقط از پشت معجر گریه کردم نبودی حرمله فریاد میزد به یاد آب آور گریه کردم پریشانیِ رأست را که دیدم به یاد جسم اکبر گریه کردم چهل منزل مرا دشنام دادند کم آوردم.. سرآخر گریه کردم تو رفتی و غرورم را شکستند مرا با ریسمان کهنه بستند ندیدی خواهرت بد حال بوده؟ کنارش عدهای رَجّال بوده به ظاهر چلّه از داغت گذشته برای من ولی صدسال بوده به من گفتی که میمانی کنارم قرارم با تو تا گودال بوده؟؟؟ نگاهم تار بود از گریههایم شنیدم بر سرت جنجال بوده… دو چشمم کور میشد کاش، اما نمیدیدم تنت پامال بوده حدودا ساعت سه تا اذان بود تنت بازیچهی شمر و سنان بود همان وقتی که سوزانده سرت را دوباره کُشت خولی مادرت را خودت ای کاش میدادی عزیزم به دست ساربان انگشترت را سرت در طشت بود و چوب میزد ندیدی التماس دخترت را… خرابه، کربلا شد آن زمان که.. زمین کوبید پیش او سرت را حلالم کن..نیاوردم برادر به همراهم گل نیلوفرت را به واللهِ کتک خوردم برایش ولی ای کاش میمُردم به جایش #آرمان_صائمی
без подписи
◼️السلام علیک یا اباعبدالله الحسین◼️ 🎥 #حاج_حسن_خلج 📜 روضه حضرت زینب سلام الله علیها 🏷 نیزه ها را به جای نخلستان، اشتباهی گرفتهاند اطفال... 📆 شب ۲ محرم الحرام ۱۴۴۸- سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ 📌مسجد حضرت امیر علیه السلام 💠صفحات رسمی حاج حسن خلج💠 تلگرام | اینستاگرام | وبسایت | ایتا | بله | روبیکا
بسم الله الرحمن الرحیم - تجسم کن که در گودال اربابی زمین خورده ز پا افتاده و لشکر لباسش را ز تن برده تجسم کن هزار و نهصد و پنجاه زخمش را لبان تشنه و خشک و دوباره..آه…زخمش را تجسم کن به خاک است و نشان از این و آن دارد و یک نیزه به پهلو و یکی در سینه و یک در دهان دارد تجسم کن که با پا زیر و رو کردند آقا را تجسم کن حسینِ بی کس و تنهای تنها را تجسم کن هجوم اسب ها را بر سر و سینه هزاران سنگ بر پیشانی و دندان آئینه تجسم کن سر ذبح سرش جنجال بر پا شد برای کشتنش بین سنان و شمر دعوا شد تجسم کن که شمر آمد بِبُرد حنجر او را تجسم کن…تجسم کن…تجسم..خواهر اورا تجسم کن ذبیحی را که طفلش سخت ترسیده تجسم کن تنی را که به زیر نعل پاشیده الهی من بمیرم…مادرش بوده ست در گودال الهی من بمیرم..دید جسمش می شود پامال #آرمان_صائمی
بسم الله الرحمن الرحیم گودال - می نویسم کمی ز احکامِ ذبح شرعیِ دینِ پیغمبر اول اینکه کسی لب تشنه پاره پاره نمی کند پیکر دوما که ذبیح را باید رو به قبله کمی بچرخاند بعد از آنی که ذبح شد انجام بدنش زیر پا نمی ماند سوما در مقابل چشم اهل بیتش نمی برندش سر بالاخص اینکه خنجرِ ذابح کند باشد..و خشکیِ حنجر چارما اینکه دست و پای ذبیح بسته باشد که دست و پا نزند دست و پا زد اگر همان لحظه به تنش نیزه بی هوا نزند پنجما از قفا سر اورا نبرند و به او جفا نکنند کار ذابح تمام وقتی شد بدنش را جدا جدا نکنند من بمیرم برای آقایی که زدند و به جانش افتادند لبِ تشنه به خاک وقتی بود نیزه ها سخت بازی اش دادند #آرمان_صائمی
بسم الله الرحمن الرحیم سر نیزه ها از لشکر و گودال از تو جسمی که بود آماده ی پامال از تو تیغ از سنان و پیکر بدحال از تو با یک تبر آمد به استقبال از تو - تو نیمه جان بودی و بر جان تو افتاد زیر فشار چکمه دندان تو افتاد - چشمان تو باز و به سمت آسمان بود دلشوره ات نامحرمان و دختران بود خیرات جسمت قسمت شمر و سنان بود خیره به انگشتان دستت ساربان بود - غارت شدی در پیش چشمان عقیله بعد از تو افتادند بر جان عقیله - اخنس به روی مرکب خود جا گرفت و بازار او در قتلگاهت پا گرفت و خولی رسید و تیغ از پهنا گرفت و دعوا میان این دو تن بالا گرفت و - آه از دمی که خواهرت بر روی تل بود دزدیدن راس تو موضوع جدل بود - یک پیرمرد آمد به جسم تو عصا زد اما نشد راضی و بر روی تو پا زد سنگی به پیشانیت آقا بی هوا زد زینب رسید و دید..زهرا را صدا زد - در پیش چشم مادرت از حال رفتی ای من بمیرم تا ته گودال رفتی #آرمان_صائمی
بالانشين ! جاى سرت بر نيزه ها نيست جاى تنت والله زير دست و پا نيست اى بى كفن!حق شما كه بوريا نيست خون خدا كه همدمش تشت طلا نيست انگشرت را كاش مي دادى حسين جان روى زمين لب تشنه جان دادى حسين جان *** مارا هوای روضه ات درگیر کرده این روزها از زندگی دل سیر کرده والله که این روضه ما را پیر کرده موی پریشانت به نیزه گیر کرده افتادی و با تو ز پا افتاد زینب خوردی زمین با صورت و جان داد زینب **** در قتلگاهت شمر ها آماده بودند بد مست از پیمانه ها و باده بودند بالای جسم بی رمق اِستاده بودند سرنیزه ها دور تنت افتاده بودند بازیچه ی شمر و سنان بودی عزیزم بد حال بودی…نیمه جان بودی…عزیزم **** گفتند ذبح تو سه ساعت شد…بمیرم گفتند بر جسمت جسارت شد..بمیرم گفتند اعضای تو غارت شد…بمیرم گفتند زهرا دید و اذیت شد…بمیرم در چنگ و بال شمر در گودال بودی ای من بمیرم که شما پامال بودی **** #آرمان_صائمی
بسم الله الرحمن الرحیم رسید روضه ی هشتم...علی پراکنده حسین آمده تا قتلگاه پر کنده صدای حرمله آمد به گوش با خنده زدیم برگ گلت را حسین..شرمنده صدای هلهله آمد..بیا..بیا…کشتیم زدیم اکبر اورا،حسین را کشتیم چگونه جمع کند او علیِ اکبر را که گم نموده به خاک پاره پیکر را خدا بخیر کند ناله های مادر را چگونه تاب بیارد نگاه مضطر را علی اکبر ارباب اربااربا شد خداست شاهد من سخت در عبا جا شد همین که خورد زمین لشکری تبسم کرد عقاب در وسط معرکه تلاطم کرد حسین دید علی را و دست و پا گم کرد رسید در بر او ناله زد..تکلم کرد که پا مکش به زمین اینچنین عزیزدلم ببین که عمه رسیده،بیا رویم به حرم به پای نعش تو افتاده ام دل آزرده که شمر قهقهه زد بر منِ جوان مرده چقدر بر بدنت تیغ و کعب نی خورده و لشکر از تن تو هرچه خواست را برده علیِ اکبر من شد علیِ اکبر ها و بعد کشتن تو خاک بر سر دنیا.. #آرمان_صائمی
без подписи
بسم الله الرحمن الرحیم زمینه حضرت اباالفضل علیه السلام از نهر که اومدی با مشک پره آب دلشوره رو دیدم تو چشمای رباب سالم برسی کاش خورشید حرمم رفتی بدون تو ترسیده حرمم دعای رو لبمه…برا آخرین بار خدایا برا من..علمدارم و نگه دار ای امید اخرم…برگرد ای یل دلاورم..برگرد 🌸 حالا که اومدم بالا سر تنت چیزی نمی بینم از سرو بدنت افتادی و حرم افتاده پا به پات کاری نمیشه کرد اصلا دیگه برات شکستی کمرم و…با این وضع و حالت بمیرم الهی..شکسته دست و بالت اه اخرت منو…کشته پاره پیکرت منو…کشته 🌸 انقد نگو به من برگرد برو حرم اینجوری ببینت می میره خواهرم آتیشه رو دلم سنگینیه غمت باید چه بکنم؟ با این تن کمت تو روضه ت برا من…همین خط گریزه سری رو که بستم..چرا پس داره می ریزه چشم به راته خواهرم..پاشو تا نمرده دخترم…پاشو #آرمان_صائمی محرم ۱۴۰۴
без подписи
بسم الله الرحمن الرحیم زمینه حضرت علی اکبر علیه السلام قدم..قدم…از پیشم…می ری و جونمو می بری نفس..نفس…دنبالت..میام این لحظه های اخری اشبه الناس…به پیمبر شال سبزت…علی اکبر منو انداخت…یاد حیدر علی اکبر…علی اکبر خرامان خرامان…می روی سوی میدان دویدم دویدم…از پی تو پریشان 🌸🌸 حرم…حرم..با ناله…بعد تو مشکل من شده عطش..عطش..رولبهات..کام تو قاتل من شده ای فدای…قد و بالات چشم به راته..چشم سادات برو برگرد…جان بابات جان بابات…جان بابات سوار رشیدم…ای تمام امیدم امیدم امیدم…از تو من دل بریدم 🌸🌸 علی…علی…افتاده..بین صحرا شده پر تنت عبا..عبا…آوردم…چه کنم واسه ی بردنت؟ چشم بابا..تاره تاره آسمونِ…بی ستاره اربا اربا…پاره پاره پاره پاره…پاره پاره منو کشته بابا…زلف در خون نشسته تو رفتی و حالا…پشت سقا شکسته #آرمان_صائمی محرم ۱۴۰۴
без подписи
بسم الله الرحمن الرحیم زمینه حضرت علی اصغر علیه السلام - لالالا طفلک بی تابم لالالا ای گل مهتابم لالالا حالت چشماتو می بینم از خجالت آبم هنوز لبهات داره می سوزه دلم خیلی برات می سوزه برا خشکیه لبای خشکت برا اشکای چشات می سوزه تو پناه اخر بابایی تو عزیز مادرم زهرایی روی دستم بگیر آروم لالا لالا لالایی 🌸🌸 لالالا جلوه ی خورشیدم لالالا اخرین امیدم لالالا رعشه ی دستاتو بابا جون دیدم و ترسیدم منو کشته گلوی پاره ببین باباتو شده بیچاره چجوری باید برم تا خیمه نشسته مادر پای گهواره قرص ماه همه ی سرهایی روی نیزه کنار بابایی میخونم واست عزیزم لالا لالا لالایی 🌸🌸 لالا لا غنچه ی پژمرده لالا لاای گل تیر خورده(نیروی) لالا لا چشماتو وا کن که زهرا آب واسه تو آورده سرت افتاده روی شونه کی حال و روزمو می دونه تو غرق خونی..به من میخندن تمومه دنیا برام زندونه آهوی صید شده ی صحرایی تو حریم سینه ی بابایی چشماتو بستی و مردم لالا لالا لالایی #آرمان_صائمی محرم ۱۴۰۴
بسم الله الرحمن الرحیم - حضرت قاسم - بی قرار است و کار پیچیده چشم هایش شبیه باران است اذن میدان نمی دهد آقا بر لبش ذکر یا حسن جان است - پیش پایش سری خم آورده بوسه زد ابتدا به دست عمو ادب از چشم هاش می بارید ساقی ارباب و اوست مست عمو - از زمین چشم بر نمی دارد اشک هایش به روی گونه چکید قاصد نامه ی پدر شده است تا عمو دید..نامه را بوئید - چه نوشته است؟بسم رب العشق ای برادر!فدای تشنگی ات نیستم من عزیز جانِ حسن که دهم جان برای تشنگی ات - پسرم مثل اکبرت باشد پر و بالی بده غزال مرا قول داده برات می میرد کرده راحت دگر خیال مرا - نامه را خواند دیده گریان شد خواهر خسته را مشوش کرد چندباری حسین وقت وداع با گل باغ مجتبی غش کرد - حسن عازم شده است بر میدان تا بگیرد تقاص اکبر را به سر عمامه ی پدر دارد همرهش داشت حرز مادر را - مرگ در پیش چشم این آهو مثل قند است..مثل شهد عسل رجزی خواند و دشت شد ساکت فانا بن الحسن..امیر جمل - هر که آمد به روی خاک افتاد بچه شیر حسن چه غوغا کرد پسرانِ امیر شامی را بهر قعر درک مهیا کرد - بچه هایش شدند بازیچه هدف اصلی اش پدر باشد گفت با او که پهلوان پنبه حیف اگر بر تن تو سر باشد - ای بنازم به ناز شست حسن ضربه ای زد دوتا شد آن ملعون تا بیاید به خود چه شد،فهمید سرش از تن جدا شد آن ملعون - چند لحظه بعد اما آه دوره اش کرد لشکر کوفه شاخ شمشاد خیمه ها افتاد خاک کرب و بلا سر کوفه - مادری بود و مادری شده است قصه ی او شبیه زهرا شد چه گریزی زده به عاشورا کوچه ای بهر کشتنش وا شد - هرکه آمد عسل چشید از او غزل خیمه ها قصیده شده چشم نجمه به قد او روشن چقدر قاسمش کشیده شده - #آرمان_صائمی
بسم الله الرحمن الرحیم رسید روضه به روز ششم،حرم غوغاست میان خیمه ی اصحاب روضه الزهراست غزال هاشمیان دیده اش چنان دریاست به دست نامه ی بابا و قاصد باباست به روی لب فقط احلی من العسل دارد دلاوریِ حسن ریشه در جمل دارد رسیده خدمت ارباب و سر خم آورده ادب نموده و بارانِ نم نم آورده ز هق هقش گل نجمه،نفس کم آورده نسیم عطر حسن در محرم آورده لبان تشنه ی خود را به دست آقا زد حسین از غم او ناله تا ثریا زد شده ست عازم میدان دلاور خیمه و ریخت پشت سرش اشک لشکر خیمه حسین مانده دل آزرده بر در خیمه دوباره زنده شده داغ اکبر خیمه میان معرکه جولان او تماشائیست غضب نموده و طوفان او تماشائیست فتاد روی زمین،راه سینه اش سد شد و چند مرکب جنگی ز روی او رد شد شبیه موم عسل شد..جدا و ممتد شد خلاصه اینکه بمیرم…برای او بد شد زره نبود برایش..وَ سنگ باران شد به زیر سم فرس صورتش پریشان شد لگد که خورد به صورت،شکست دندانش رسید بر سر او مضطرب،عمو جانش بغل گرفت تن درهم و پریشانش فقط همین شده چاره..که رخ بپوشانش براش بردن او تا خیام مسئله شد دوباره داغ اضافه به قلب قافله شد #آرمان_صائمی
بسم الله الرحمن الرحیم زمینه حضرت قاسم علیه السلام صدای ناله هاتو…شنیدم از تو میدون دلم ریخت تا شنیدم…رسیدم من هراسون بعد علی اکبر…از غصه لب ریزم خاک غریبی رو…ی سرم می ریزم سر و صورت تو..گلای پاییزه داره تن زخمیت..از دستم می ریزه تنها شدم..تنهای تنهای تنها شدم تا پیش تو..هی خوردم روی خاک هی پا شدم 🌸🌸 امون از این غریبی…امون از بی پناهی از اون دور می دیدم که…اسیر یک سپاهی داره توی خیمه..مادرت می میره سراغ تورو از…خواهرم می گیره بدن تو دیدم…دست و پام و گم کردم حالا با چه رویی…تا حرم برگردم رعنا شدی…خیلی خیلی خیلی رعنا شدی سرو حرم…تو میدون هم قد سقا شدی 🌸🌸 بلن شو از رو خاکا…بلن شو تا نمردم برا اینکه بزرگ شی…چقد من غصه خوردم تن تو به زیر…مرکب ها درهم شد الهی بمیرم…صورت تو مبهم شد می کشی پاهاتو…روی خاک و می میرم خون دهن تو…با اشکام می گیرم غوغا شده…پهلوی تو مثل زهرا شده دیدن بابات..کی بوده،حالا واویلا شده #حضرت_قاسم #آرمان_صائمی محرم۱۴۰۴
без подписи
بسم الله الرحمن الرحیم حضرت عبدالله بن حسن علیه السلام رسید روضه ی پنجم،علم به نام حسن عزا به نام حسین و کرم به نام حسن حسن،حسن،بنویسم..قلم به نام حسن زده ست جان مرا مادرم به نام حسن خدا برای کرم با حسن هماهنگ است برای روضه ی او فاطمه دلش تنگ است مدیحه خوان حسن شخص سیدالشهداست قیام اوست که بانیِ ظهر عاشوراست به هیبتی علوی و به جلوه ای زهراست فقط به روز جزا پرچم حسن بالاست عجیب نیست که دائم سر زبان من است حسن قشنگ ترین واژه در جهان من است نشسته ام بنویسم ز نو جوان حسن میان خیمه نشسته گل خزان حسن به عمه رو زده،عمه!تورا به جان حسن نبین که کودکم..آری..منم توان حسن رها نمی کنی ام تا حسین پر گیرم؟ اگر رها نکنی،پیش پات می میرم عمو شهید شد آن لحظه که جوانش رفت کسی نمانده برایش،رمق ز جانش رفت ببین که تیر عدو تا به استخوانش رفت به روی خاک فتاده..دگر توانش رفت رها کن عمه مرا…جان تو نمی مانم فدای غربت او می کنم و سر و جانم رسیده ام به تو اما چه جای خوشحالی؟ چه آمده به سرت اینچنین بد احوالی؟ اسیر حرمله هایی…اسیر گودالی به زیر سمِّ فرس رفته ای…لگد مالی من آمدم که تورا تا به خیمه ها ببرم ولی چگونه تن پاره پاره را ببرم؟ تنت شده چو درختان زرد در پاییز بیا به خیمه رویم جان عمه شد لبریز اگرچه دست نحیفم به پوست شد آویز بگیر دست مرا..یا علی بگو..برخیز به روی پیکر پاک تو جای پا مانده هنوز در بدنت چند نیزه جا مانده #آرمان_صائمی