ارتش شَّيْطَانِ¦🌺¦ مؤمن الرشید¦خدا¦ارتش شیطان¦شیطان¦مستند ظهور¦Arrivals¦آفرینش الهی¦ویدیو اسلامی¦رجیم¦ویدئو¦ارتش شیطان¦the army
Статистика✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🍃برای دیدن مستندهای اسلامی بعدی به ما بپیوندید🍃 🌺انتشار دهید، جَزَاكَ ٱللَّٰهُ خَيْرًا🌺
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 61
- 1/48двое суток
- 69
- 1/72трое суток
- 75
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
«زن، روزگاری خواسته و محبوب بود؛ برای رسیدن به او مال و هدیه تقدیم میشد، و خواستگار برای جلب رضایت پدرش تقرب میجست. بلکه در قرآن آمده است که در دوران عدّه، حتی تصریح به خواستگاری جایز نیست؛ تا کرامت زن حفظ شود و احساساتش پوشیده بماند. زن، چه باکره و چه بیوه، محترم و مطلوب بود؛ و هنگامی که شوهرش در میدان نبرد شهید میشد، مردان برای خواستگاری از او پیشقدم میشدند؛ از سَرِ شرافت و برای پاسداری از او. مرد، از شدت حیای زن و بزرگی جایگاهش، برای دیدنش خود را پنهان میکرد. اما امروز… ورق برگشته است! زن با آرایش بیرون میآید تا شوهر شکار کند؛ بلکه گاه خانوادههای بهظاهر محافظهکار او را تشویق میکنند که از راه دانشگاه یا کار، خودش کسی را برای ازدواج پیدا کند. و زن دیگری در «یوتیوب» با یک بهاصطلاح فقیه مینشیند و جسورانه و گستاخانه با مردان بحث میکند؛ گویی نه ولیّی دارد و نه غیرتی که پاسدار او باشد! پس از آنکه زن جوهری گرانبها بود که حفظ میشد تا خواسته شود و گرامی داشته شود، ارزشش چنان کاسته شد که امروز خودش برای خودش چانه میزند! ❀ أم نور @VaOntha | وَأُنثَىٰ
عبدالرحمن بن عُسَیله صُنابحی رحمهالله میگوید: «از یمن به قصد هجرت بیرون آمدیم و میخواستیم خود را به رسول خدا ﷺ برسانیم. هنگامی که به جُحفه رسیدیم، سواری به سوی ما آمد. از او پرسیدم: چه خبر؟ گفت: رسول خدا ﷺ را پنج شب پیش دفن کردهایم.» منبع: صحیح البخاری، رقم ۴۴۷۰ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ https://t.me/Sa_did
📺 پایان حرفۀ یک کشیش مدت زیادی بود که ویدئوهایی از یک کشیش ایرانی در فضای مجازی دستبهدست میشد. در این فرصت به سطح علمی او میپردازیم و به چند شبهه که دربارۀ اسلام مطرح کرده است پاسخ میدهیم. مقدمه 00:00 شاهکار کشیش در نقد ترجمۀ الهیقمشهای 02:06 آیا سیوطی قائل به تحریف قرآن است؟ 03:44 معنای ﴿صمد﴾ چیست؟ 05:56 آیا قرآن دربارۀ شرک مسیحیان اشتباه کرده است؟! 12:44 در یوتوب، با کیفیت دلخواه تماشا کنید #ویدئو __________________ @pezhvaak_ch
عروة بن زبیر به فرزندانش میگفت: ای فرزندانم! ما زمانی جوان و کمسالِ این قوم بودیم، اما امروز از بزرگان آنان به شمار میآییم. شما نیز اگر عمرتان باقی باشد، به همین جایگاه خواهید رسید. پس بدانید که هیچ ارزشی برای بزرگسالی که از علم و دانش بیبهره باشد، وجود ندارد. @iqraa63
🎙 گفتار نیک تقریباً همگان آموزۀ «گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک» را شنیدهاند و تقریباً هیچکس معنایش را نمیداند! در این عنوان، در کنار تأکید اسلامی بر «گفتار نیک»، به این پرسش میپردازیم که آیا میتوان برای ترویج آیین زرتشتی به ظاهر همین عبارت تکیه کرد؟ __________________ @pezhvaak_ch
وقتی همسرتان بیمار شد بهجای غر زدن و فرستادنش به خانهٔ پدری به او خدمت کنید. همینقدر با او کار داشتی نامرد؟ اگر لازم شد لباسهایش را بشویید. برایش غذا بپزید. حتی اگر خدای ناکرده نتوانست از روی تخت بلند شود قضای حاجتش را از او بگیرید و تمیزش کنید. او را استحمام دهید. داروهایش را هرچقدر هم گران بود برایش بخرید و مرتب به او بدهید. خانه را به جای او مرتب کنید و کارهایش را انجام دهید. سرش را گرم کنید و نگذارید غصه درونش را بخورد. به او اطمینان دهید اگر لازم باشد فرش زیر پایتان را هم برایش میفروشید. اطمینان دهید هرچه دارید فدای یک تار مویش میکنید. یقین بدهید او را با بیماریاش هم دوست دارید. مبادا حس کند از دستش خسته شدهاید. مبادا حس کند اضافی است. مبادا گمان کند برایتان همان همیشگی نیست. برایش مادر شوید. پدر شوید. همهٔ دنیا شوید. متاع دنیا گذراست. آنچه میماند نیکی بخاطر الله است. پول هیچ نیست. هوا و هوس چیز چندان مهمی نیست. آنچه میماند بهشت سرسبز الله است.
#ارتش_شیطان | قسمت سی و یکم🍃 پشتپردەهای تاریک از هالیوود Darkside of Hollywood ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🍃برای دیدن قسمتهای بعدی این مستند اسلامی به ما بپیوندید🍃 🌺انتشار دهید، جَزَاكَ ٱللَّهُ خَيْرًا🌺
🔴 کمپین حمایت مالی از مردم مظلوم غزzه ای مؤمنان! امروز وقت جهاد با اموال است... در روزهایی که مردم غزه از مردان، زنان و کودکان بیگناه قربانی سکوت جهانیاند، بیایید ما تماشاگر نباشیم. با دل، دعا و دستانی که میبخشند، در کنار مظلوم بایستیم. 📖 قال الله تعالى: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾ «مؤمنان با هم برادرند.» (حجرات: ۱۰) ✨ برای واریز به کمپین غزه: 📌 *عبدالمنعم دریانورد (بانک مسکن)* 💳 شماره کارت: 6280231496198366 🏦 شبا: IR840140040000710130382611 📌 *مصطفی بازدار (پستبانک)* 💳 شماره کارت: 6277601411631714 🏦 شبا: IR520210000003000250825046 📌 *مصطفی بازدار (بانک صادرات)* 💳 شماره کارت: 6037697703001583 🏦 شبا: IR210190000000117540742006 📌 *یعقوب سعیدی (بانک ملت)* 💳 شماره کارت: 6104337498838513 🏦 شبا: IR020120000000008660994745 📌 *ایوب انصاری (بانک ملی)* 💳 شماره کارت: 6037997297539471 🏦 شبا: IR730170000000307027609009
شیطان و استراتژیهایش برای فریب Devil & His Strategy of Deception ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🍃برای دیدن مستند های اسلامی به ما بپیوندید🍃 🌺انتشار دهید، جَزَاكَ ٱللَّهُ خَيْرًا🌺
🎙 با این همه شبهه چه کنیم؟ شاید شبهاتی که علیه اسلام مطرح میشوند در ظاهر زیاد به نظر برسند، ولی اگر قواعد و کلیاتی داشته باشیم و آنها را دستهبندی کنیم، در نهایت به شبهات معدودی خواهیم رسید که داوری دربارۀ آنها دشوار نیست. همچنین میتوانیم با استدلال به سکوت گذشتگان به نادرستی بسیاری از مطالبی که در شبکههای اجتماعی به چشم میخورند پی ببریم.
حلقهی قدرت شیطان که دنیا را تغییر داده ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🍃برای دیدن مستند های اسلامی به ما بپیوندید🍃 🌺انتشار دهید، جَزَاكَ ٱللَّهُ خَيْرًا🌺
#ارتش_شیطان | قسمت ششم🍃 عرش و مکان ابلیس کجاست؟ آشنایی مختصر با ردهبندی و شبکهی ماسونها برای ایجاد نظم نوین جهانی و سیستمی که به دنبال آن هستند. سیستمی که در پشت پردهی آن، موجوداتی با اسم جن ( یا نامهای مختلف در دیگر فرهنگها مانند اسمهای: آرکان، برادران مار، تچایلد، چیتاهوری، فرزندان مار، انوناکی، دیمون) هستند. ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🍃برای دیدن قسمتهای بعدی این مستند اسلامی به ما بپیوندید🍃 🌺انتشار دهید، جَزَاكَ ٱللَّٰهُ خَيْرًا🌺
دوستان اگر کسی کانال یا گروه اسلامی داره و توانایی ارسال محتوا و مدیریت این کانال رو داره پیام بده @majorbeny
без подписи
در جریان ادامه ظلم و تجاوز شهرک نشینان یهودی به سرزمین و مزارع مسلمانان، شیخ فاروق رمضان موفق میشود که اسلحه را از دست یک متجاوز بگیرد و او را به سزای اعمالش برساند ! خود شیخ نیز شهید میشود (تقبله الله) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ https://t.me/Sa_did
کلاس غرقِ سکوت بود و چشمهای درخشان و کنجکاوِ دختران نوجوان، به لبهای من دوخته شده بود. موضوعِ بحثمان «خودمراقبتی» بود؛ اما بیآنکه از پیش طرحی در ذهن داشته باشم، رشتهی کلام، مرا آرامآرام به قعرِ تاریخ برد؛ به قلبِ قصهی یوسف. میخواستم سوره را از حصارِ یک «داستانِ شنیدنی» بیرون بیاورم و آن را همانجا، در میانهی کلاس، پیشِ چشمانشان زنده کنم. از ذهنِ زلال و تخیلِ پاکِ دختران حاضر در کلاس، کمک گرفتم تا خلوتِ خاموشِ قصرِ مصر را بسازیم؛ اتاقهایی تو در تو، درهایی بسته، سایههایی سنگین، و سکوتی که بوی وسوسه میداد. از جا برخاستم. در هیئتِ راویای بیقرار، خود را به دلِ صحنه سپردم و ناگهان به سوی درِ بستهی کلاس دویدم. در همان لحظه که به سمتِ در میدویدم، بیاختیار اشک در چشمانم جوشید و بر گونههایم لغزید. دختران، مبهوت و بیحرکت، نگاهم میکردند. فضا آنقدر سنگین و پرالتهاب شده بود که میتوانستم صدای نفسهایشان را بشنوم. اما میدانستم که نباید خود را به سیلابِ احساس بسپارم. نباید میگذاشتم اشک، شکوهِ این صحنه را بپوشاند. بغضم را فرو خوردم، نفسم را در سینه نگه داشتم و بر خودم مسلط شدم. هدفم این نبود که آنها را بگریانم؛ میخواستم با گوشت و پوستِ خود بفهمند «دویدن به سوی درهای بسته» یعنی چه؛ میخواستم عزیمتِ یوسف از دلِ تاریکیِ آن اتاق به سمتِ نورِ و روشنایی آن درِبسته را با گوشت و خونشان حس کنند. در میانهی آن سکوتِ سنگین، ناگهان صدای لطیفِ یکی از دخترها فضا را شکست. با چشمانی لبریز از سؤال پرسید: «یوسف چطور توانست این تصمیمِ سخت را بگیرد؟ چطور در آن لحظه به ذهنش رسید که فرار کند؟ او که میتوانست با خودش بگوید: من چه میتوانستم بکنم؟ هفت در بسته بود و من در برابر قدرتِ زلیخا بیپناه بودم؛ پس اگر میلغزیدم، تقصیر من نبود...» نگاهم را میانِ چشمهای منتظرشان چرخاندم. این همان پلی بود که باید از آن عبور میکردیم. با صدایی که هنوز رگهای از لرزشِ بغض در آن مانده بود، گفتم: «آری... خیلیها این صحنه را فقط یک آزمونِ ناگهانی میبینند؛ یک دوراهیِ لحظهای میانِ گناه و عصمت. اما اگر گوشِ جان به سکوتِ سنگینِ آن اتاق بسپاریم، حقیقتی عمیقتر خواهیم شنید. دخترانِ من! یوسف، یکشبه یوسف نشد؛ و زلیخا نیز، یکشبه زلیخا نشد... برایشان گفتم که این صحنهی سوزان، نقطهی آغازِ یک تصمیم نبود؛ نقطهی سرریزِ همهی روزها و شبهایی بود که این دو، پیش از آن زیسته بودند. انسان اگر عمرش را در غفلت و روزمرگی بگذراند، در لحظههای هولناکِ زندگی، توانِ یک چرخشِ عظیمِ روحی را نخواهد داشت. آنکه در روشنایِ عادیِ روز، خدایش را گم کرده است، در تاریکیِ شبِ طوفان او را پیدا نخواهد کرد. عظمتِ روحیِ یوسف، میوهی شیرینِ بذری بود که سالها پیش، دستانِ پینهبسته و مهربانِ یعقوب در عمقِ جانِ فرزندش کاشته بود. آن عصمتِ شگفتانگیز، حاصلِ یک عمر مأنوس بودن با خدا بود؛ حاصلِ نجواهای خاموش در شبهای سردِ تنهایی، حاصلِ تمرینِ مداومِ حضور در محضرِ خالق. اگر یوسف در لحظهلحظهی زندگیِ معمولیاش ـ هنگامِ آب کشیدن از چاه، هنگامِ کار در قصر، و در سکوتِ خلوتهایش ـ خدا را نفس نکشیده بود، هرگز ممکن نبود در آن لحظهی مهیب، در آن هجومِ سهمگینِ غریزه و وسوسه، ناگهان نامِ معبودش را به یاد بیاورد و از عمقِ جان فریاد بزند: «مَعاذَ اللّه!» بعد، آینهی نگاهشان را به سوی دیگرِ این تقابل چرخاندم؛ به جایی که زلیخا ایستاده بود. گفتم: او پیش از آنکه با دستانِ لرزانش قفلهای سنگینِ آن هفت در را ببندد، سالها پیش، درهای روشنِ روحِ خویش را بسته بود. درِ یادِ خدا را، درِ تفکر را، درِ خویشتنداری را، درِ نگاهِ آسمانی را... او مدتها بود که راهِ نور را بر جانِ خود بسته بود. و حالا در تاریکترین نقطهی هستی اش ایستاده بود؛ در ظلمتی همزمان از جان و تن. زلیخا اسیرِ هجومِ خواهشها بود؛ انسانی تنها و تاریک، بیپرتوی از ایمان که بتواند آتشِ غریزه را مهار کند. آری... تاریکی، چیزی جز غیبتِ نورِ خدا نیست. نگاهم را به نگاه دختران نوجوان گره زدم و با صدایی آرام، اما استوار، گفتم: «دخترانِ من! خودمراقبتیِ اصیل، مراقبت از لحظهی آخر نیست؛ مراقبت از همهی لحظههایی است که آن لحظه را میسازند. یعنی هر روز، آجر به آجر، درونِ خویش را چنان آباد کنی که اگر روزی همهی درهای زمین به رویت بسته شد، درهای آسمان در قلبت هنوز باز باشد. انسانِ خودساخته، در لحظهی وسوسه تازه به یادِ خدا نمیافتد؛ او از پیش، در محضرِ خدا زندگی کرده است. «و چه باشکوه است دلی که پیش از رسیدنِ طوفان، راهِ نجاتش را از زمزمهی "معاذالله" آموخته باشد.» ✍شایسته احمدی https://t.me/abeynejat
جسمهایتان را ورزش میدهید تا وقتی تنها بودید در دفاع کم نیاورید. مغزهایتان را آمادگی میدهید تا وقتی تنها بودید در استدلال کم نیاورید. اما قلبهایتان را تمرین نمیدهید تا وقتی تنها بودید کم نیاورید. در غربتِ این دنیا بیشتر از جسم و ذهنی قدرتمند، به قلبی قدرتمند نیاز است. قلبی آهنی که از خالی شدن دور و برش تأثیر نپذیرد. که برایش مهم نباشد چهکسی میماند یا نمیماند. زیرا در این سیاره انسانها بیش از قهر و برهان، با استفاده از احساسات نقطه ضعفتان را مییابند. شما انسانی شکست خورده خواهید بود اگر برایتان مهم باشد چهکسی میماند یا میرود. در اینصورت سعی خواهید کرد آنگونه باشید که آنان میخواهند نه آنگونه که خودتان دوست دارید باشید. تکوتنها مقاومتکردن در رینگ مبارزه یا بر میز استدلال بسیار آسانتر از مقاومتکردن بهتنهایی در جنگ عواطف است. چون مدیریت و نظام حرکات بدن و صورت استدلالها در رینگ و میز از قواعدی معین پیروی میکنند و تنها کافیست که عادت کرده باشید. اما مدیریت احساسات و هیجانات قلبی از هیچ قانون و قاعدهای پیروی نمیکند. و تنها مهارتی تجربی است که به مرور با چشیدن انواع ضربات حاصل میشود. نمیگویم سنگدل باشید. بلکه دلتان مانند گیاهی شاداب دائما در شوق و ذوق باشد. اما چه خورشید دوباره طلوع کرد یا خیر، چه بار دیگر باران بارید یا خیر، چه عابران بالتان را کشیدند یا بر سرتان پا نهادند یا خیر، چه پروانهها دوباره بر گلبرگهایتان نشستند یا خیر، دیگر برایتان مهم نباشد. نه بودن هیچکدامشان خوشحالتان کند و نه نبودن هیچکدامشان غمگینتان کند. زندگی در دوری از همه را بیاموزید. یاد بگیرید در کلبهٔ دلتان دور از جهان انسانها خوشحال باشید و لذت ببرید. باید جهانی در درونتان داشته باشید که وقتی جهان بیرون از دسترس خارج شد در آن به حیات ادامه دهید گویی چیزی رخ نداده است. قدرت این را داشته باشید که در بیکس و کاریِ محض زنده بمانید و فرتوت نشوید. خورشید اگر دوباره طلوع کرد خوشآمد، وگر تصمیم گرفت دیگر نیاید، به ماه هم بگوید دیگر این طرفها پیدایش نشود. در این جهانِ خشن تنها منت یک ذات را بکشید: «الله». او هرگز تنهایتان نمیگذارد. هرگز تغییر نمیکند و همیشه همانی خواهد ماند که بود. ای مسلمان، این جهان مال تو نیست. خانهٔ تو آن طرف است. مواظب باش قلبات تو را خوارِ این دنیای غریب نکند. اول با زبان خوش، وگر حالی نشد آن را بکش. جنازهاش را هم در دریا بیانداز. قلبی دیگر از آهن بساز. تا بار دیگر به امید خورشید و باران ذلیلانه به آسمان خیره نشود. گیاهی باطراوت و زیبا در قلهٔ اورست باش. جایی که نفسکشیدن در آن محال است. جایی که سرمایش روح از بدن خارج میکند. اما تو آنجا با پروردگارت زمزمه نموده و به سجاده تبسم میکنی. نرم چون ابر و سخت چون سنگ باشید. گرم چون آتش و سرد چون یخ باشید. خشک چون ریگزار و مرطوب چون آب باشید.
وقتی انسانی روبهروی تو مینشیند واسرار ورازهای مگویش را با تو در میان میگذارد، در واقع تکهای از روحِ بیپناه و شکننده به اضافه آبرو و حیثیت ارزشمندش را در دستانِ تو گذاشته است. در این موقعیت تو دیگر یک شنوندهی ساده نیستی؛ تو امانتدارِ رنجهای یک انسانی. اما چه دردآور است آنگاه که این امانتِ حساس، به بهانهی یگانگی و صمیمیتهای زن وشوهری بر باد داده میشود. من همواره به آنانی که سینهشان صندوقچهای تَرَک دار وسوراخ دار است و نجوای دردمندانهی دیگران را، بیهیچ پروایی، در گوشِ همسرانشان زمزمه میکنند بی اعتمادم... آنان به اشتباه میپندارند که پیوندِ زناشویی، مجوزی برای شریک شدن در رازهایی است که هرگز متعلق به هر دوی آنها نبوده ونیست. ما گاهی در هیاهوی عشق و وابستگی، این حقیقتِ ژرف را گم میکنیم که همسرِ ما — هرچقدر هم که نفسهایمان به هم آمیخته و ارواحمان نزدیک باشد — جهانی است کاملاً مستقل. او انسانی است با ساختارِ روانی، ظرفیتِ عاطفی و نگاه وتفکری متفاوت... او، «امتدادِ ما» نیست. چگونه میتوانیم انتظار داشته باشیم روانی که با تجربههای دیگری شکل گرفته، بتواند بارِ سنگینِ رازها و رنجهای یک دوست را دقیقاً با همان شفقت و درکِ ما به دوش بکشد؟ وانگهی آن راز، در سینهی ما یک «امانتِ » است اما در ذهنِ او، چه بسا به یک «قضاوت»، یک «سوءظن» یا باری سنگین و بیهوده بدل شود. حریمِ جانِ آدمها، شوخیبردار نیست و نمیتوان آن را پیشکشِ محرابِ روابطِ شخصیِ وخانودگی خود کرد. رازدارِ حقیقی، در مقامِ یک مرده خاموش است. او کسی است که قلبش، آرامگاهِ ابدی، تاریک و امنِ دردهای دیگری است. وقتی رازی با او در میان گذاشته میشود گویی در خاکی پاک و عمیق به خاک سپرده میشود؛ بیصدا و دور از دسترس... آری امانتداریِ راستین، نیازمندِ نوعی مرگِ خودخواسته است؛ آنکه در برابرِ رازهای مگوی دیگران لب فرو میبنددو چونان مُردگان، از بازگو کردنشان خودداری میکند. میتواند ادعا کند حرمتِ رنجِ انسان را فهمیده و به حریمِ شکنندهی دیگری، با چشمِ دل و احترام نگریسته است. ✍شایسته احمدی https://t.me/abeynejat
📢📢فراخوان کمک برای تامین هزینهٔ عمل جراحی چشم یک دختر بچه 🔺چشم دختر بچه ای به عمل جراحی فوری نیاز دارد، کل هزینهٔ عمل ۶۰ میلیون تومان است. به فضل الله ۲۰ میلیون تومان جمع آوری شده و به ۴۰ میلیون تومان دیگر نیاز است.با توجه به تحقیق به عمل آمده،نیازمندی خواهر معرفی شده به تایید مدیریت انجمن آنتی شبهات رسیده است. لذا در کار خیر از هم سبقت بگیریم.. ▪️کمک های تان را به این شماره کارت بفرستید : ۶۲۱۹۸۶۱۸۱۳۴۳۱۰۸۶ فاطمه رضا کریمی ✅«انجمن آنتی شبهات» @anti_shobahat
🔴 صلاحالدین ایوبی؛ نامی که با شجاعت، عدالت و جوانمردی در تاریخ ماندگار شد. او تنها یک فرمانده بزرگ نبود؛ بلکه رهبری بود که با ایمان، تدبیر و اخلاق، احترام دوست و دشمن را برانگیخت. فتح اورشلیم برای او فقط یک پیروزی نظامی نبود، بلکه نمادی از عزت، صبر و مسئولیتپذیری بود. تاریخ، انسانهای زیادی را به خود دیده است؛ اما تنها اندکی از آنان توانستهاند قرنها بعد نیز الهامبخش ملتها باشند. صلاحالدین ایوبی یکی از همان نامهای ماندگار است. «قدرت واقعی، در کنار عدالت و رحمت معنا پیدا میکند.» @ANTI_SHOBAHAT