tgindex
صندوقچه ی خاطرات🙏🏻🌞

صندوقچه ی خاطرات🙏🏻🌞

Статистика
@arshive13610персидский
Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
20
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
7
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2
20 постов
Вовлечённость
28,6%
к подписчикам
Постов в день
2,9
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
2
1/48двое суток
2
1/72трое суток
2

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 11 авг.4из shakibari

    بچه ها من یه چن وقتی نیستم:) ولی زود میام پیشتون مراقب خودتون باشین🍫💞 خیلی دوستتون دارم🤎 لفت ندییناا😭 فعلا خدانگهدارتون🤍

  • 11 авг.4из shakibari

    بچه ها من یه چن وقتی نیستم:) ولی زود میام پیشتون مراقب خودتون باشین🍫💞 خیلی دوستتون دارم🤎 لفت ندییناا😭 فعلا خدانگهدارتون🤍

  • 11 авг.4из shakibari

    بچه ها من یه چن وقتی نیستم:) ولی زود میام پیشتون مراقب خودتون باشین🍫💞 خیلی دوستتون دارم🤎 لفت ندییناا😭 فعلا خدانگهدارتون🤍

  • 11 авг.3из sabzedit

    هیچ‌کس مثل یک زن نمی‌تواند در سکوت، هزار درد را تحمل کند و هم‌چنان مهربان بماند. ـ داستایفسکی

  • 11 авг.4из shakibari

    عروسک کودکی مهدی

  • 11 авг.3из hmanhavali

    без подписи

  • 11 авг.3из ineffableworld

    خجستهٔ مظلوم و قشنگ من🫠

  • 11 авг.2из ineffableworld

    без подписи

  • 11 авг.3из shakibari

    عروسک کودکی مهدی

  • 11 авг.2из straberryediit

    عروسک کودکی مهدی

  • 11 авг.2из TheCrrazyWritter

    این پیامو فور کنید، بسته به ذهنیتی که ازتون دارم، یه استایل بنویسم براتون. ظرفیت: ۱۰ چنل. جوین باشی قشنگ تره.🌱

  • 11 авг.1из ineffableworld

    без подписи

  • 11 авг.2из shakibari

    خلاصه داستان «غریب آشنا» زمستان ۱۳۵۰؛ عشقی که در میانه‌ی برف و خطر، دوباره بیدار می‌شود. پنج سال از آن خداحافظی سرد و پایان تلخ می‌گذرد. حالا دست سرنوشت، در ملتهب‌ترین روزهای تهران، این دو عاشقِ دیروز را در خطرناک‌ترین نقطه‌ی ممکن روبه‌روی هم قرار داده است.…

  • 11 авг.2из Greenlend63

    خلاصه داستان «غریب آشنا» زمستان ۱۳۵۰؛ عشقی که در میانه‌ی برف و خطر، دوباره بیدار می‌شود. پنج سال از آن خداحافظی سرد و پایان تلخ می‌گذرد. حالا دست سرنوشت، در ملتهب‌ترین روزهای تهران، این دو عاشقِ دیروز را در خطرناک‌ترین نقطه‌ی ممکن روبه‌روی هم قرار داده است. سعید، بازپرسی سرسخت و کلافه، در تعقیب یک پرونده‌ی پیچیده‌ی سیاسی است؛ پرونده‌ای که او را مستقیماً به چاپخانه‌ی نشریه «ماهدخت» می‌کشاند. جایی که مریم، دختری که روزگاری تمام دنیای سعید بود، درگیر چاپ مقالاتی ممنوعه و پردردسر شده است. هیچ‌کدام انتظار این تقابل نفس‌گیر را ندارند. پشت درهای این نشریه، سعید باید میان «وظیفه‌ی خطیرش» و «زنی که هرگز فراموش نکرده» یکی را انتخاب کند. و مریم در میانه‌ی دلهره‌ی دستگیری و حمله‌های تنگی‌نفس، باید با مردی روبه‌رو شود که هم ویرانگرِ قلب اوست و هم شاید تنها راه نجاتش. آیا این دیدار ناگزیر، مرهمی بر زخم‌های گذشته است یا هر دو را در گردابی از خطرات مرگبار غرق خواهد کرد؟ آن‌ها غریبه‌هایی هستند که بیشتر از هر کسی یکدیگر را می‌شناسند؛ آن‌ها «غریب‌ترین آشنای» یکدیگرند. #غریب‌آشنا #خلاصه 🩵🩵🩵 https://t.me/Tasiansenario

  • 11 авг.1из Suoltan_Shahab

    SEKANS GHOBAD 𝘚𝘶𝘭𝘵𝘢𝘯 𝘖𝘧 𝘐𝘳𝘢𝘯𝘪𝘢𝘯 𝘊𝘪𝘯𝘦𝘮𝘢🎭 می‌خوام می‌خوام بدونی شهرزاد هر اتفاقی بیفته،موقتیه می‌خوام بدونی که تو مال منی می‌خوام بدونی که برمی‌گردم بهت قول می‌دم

  • 11 авг.1из Suoltan_Shahab

    SEKANS GHOBAD 𝘚𝘶𝘭𝘵𝘢𝘯 𝘖𝘧 𝘐𝘳𝘢𝘯𝘪𝘢𝘯 𝘊𝘪𝘯𝘦𝘮𝘢🎭 💔

  • 11 авг.1из Suoltan_Shahab

    SEKANS GHOBAD 𝘚𝘶𝘭𝘵𝘢𝘯 𝘖𝘧 𝘐𝘳𝘢𝘯𝘪𝘢𝘯 𝘊𝘪𝘯𝘦𝘮𝘢🎭 تسلیت می‌گم شهرزاد خانم غم آخرتون باشه شهرزاد خانم شریک غمتون هستم باور کنید دل منم آتیش گرفته از وقتی از وقتی که تو رفتی شهرزاد خانم

  • 11 авг.1из neginediit

    پلن همه که نباید رفتن باشه چون می‌خونم باید برم؟

  • 10 авг.3из shakibari

    My Poster , my edit nomber²

  • 10 авг.3из hezarvayekshabm

    My Poster , my edit nomber²